یک قاتل سریالی به نام فریتز هانکا که ترس و وحشت زیادی را در دل ساکنان هامبورگ ایجاد کرد. او در طول سال های 1970 تا 1975 چهار زن را به قتل رساند و جسد آن ها را در خانه اش مخفی کرد...
یک قاتل سریالی به نام فریتز هانکا که ترس و وحشت زیادی را در دل ساکنان هامبورگ ایجاد کرد. او در طول سال های 1970 تا 1975 چهار زن را به قتل رساند و جسد آن ها را در خانه اش مخفی کرد...
من برای تجربهٔ احساسات گوناگون فیلم میبینم، اما «تهوع درونی» جزو آنها نیست. «دستکش طلایی» فیلمی خوشتصویر است (با وجود زبان بصری عمدتاً کریه) که ممکن است برای تماشاگران تشنهٔ عبور از خطوط اخلاقی جذاب باشد. من آنقدر تندرو نیستم — به نظر من این فیلم چیزی جز یک جلسهٔ گروهی خودمرکزیِ تحلیلِ روانی نیست که در آن تماشاگر گروگان گرفته شده و باور میکند...
من برای تجربهٔ احساسات گوناگون فیلم میبینم، اما «تهوع درونی» جزو آنها نیست. «دستکش طلایی» فیلمی خوشتصویر است (با وجود زبان بصری عمدتاً کریه) که ممکن است برای تماشاگران تشنهٔ عبور از خطوط اخلاقی جذاب باشد. من آنقدر تندرو نیستم — به نظر من این فیلم چیزی جز یک جلسهٔ گروهی خودمرکزیِ تحلیلِ روانی نیست که در آن تماشاگر گروگان گرفته شده و باور میکند همهٔ اینها هدفی دارد.
- جیک وات
یوناس داسلر با بازی کاملاً قابلباور در اینجا چنان دگرگون شده که تقریباً غیرقابلشناسایی است، در داستانی واقعاً آزاردهنده دربارهٔ انحطاط جنسی و اجتماعی. او هونکا است؛ مردی که در اتاق زیرشیروانی زندگی میکند و گاهگاهی زنانِ با سنها، اندامها و قیافههای گوناگون را که در بار موردعلاقهاش («دستکش طلایی») یا در خیابان یا هر کجای دیگری که به دنبال الکل میگردند، ملاقات کرده، به آنجا میآورد. شبیه «اسوینی تاد»، این زنان معمولاً همانطور که وارد شدهاند خارج نمیشوند. در واقع، در اکثر موارد «خروج» معنایی دیگر داشت، چون جنازههای تکهتکهشدهشان اغلب زیر شیروانیاش پیدا میشد.
این موضوع اسپویل نیست؛ از ابتدا از سرنوشت مهمانانش آگاهیم، پس این فیلم چندان معمای یک قاتل زنجیرهای نیست، بلکه مشاهدهای است از رفتار مردی بیهیچ قطبنمای اخلاقی که در زیرفرهنگی رشد میکند که در آن مردم بیهیچ غیبتِ مشهودی میآیند و میروند و او میتواند هوسهای تحتتأثیر ودکا را هر زمان که بخواهد ارضا کند. آزادی عمل و توانایی جنسی یکسان نیستند، و وقتی ضعف جنسی ناشی از مستی کمکم خود را نشان میدهد، این نه تنها برای خودش که برای دوستان منتظرش نیز ناامیدکننده است. تا کی این جریان ادامه خواهد داشت تا اینکه کسی سرانجام متوجه شود یا حتی حس بویاییاش فعال شود؟
خودِ پاب نیز در سراسر فیلم منبعی از کنجکاوی است؛ مشتریان ثابتش به گروههایی از شخصیتهای عمدتاً نامطبوع تقسیم شدهاند — بعضیها دو لقب دارند، و یکی هم «آنوس» نامیده میشود در حالی که خودش نمیداند آن واقعاً چه معنایی دارد (به زبان انگلیسی، البته).
در صحنهای نزدیک پایان احساس کردم زنی که او در نظر داشت شاید در نهایت خودش بتواند کار را یکسره کند، و تماشای آن صحنه بهطرزی تاریک و پلید خندهدار بود؛ اما در بقیهٔ موارد، بیرحمی فیلم ممکن است پس از مدتی کمی تکراری شود و چون دیالوگها عملاً حرف تازهای ندارند، من گاهی احساس تماشاگر کنجکاو و شهوتمحور را داشتم که در حال تماشای آدمهایی است که ترجیح میدهم برای اجتناب از آنها از عرض خیابان رد شوم. شاید این همان نکتهای است که فاتیح آکین میخواهد بگوید: ما به زیرپوست جامعه و به کسانی که در خانههای کثیف و اجارههای خرد زندگی میکنند بیتفاوتیم و شاید به همین دلیل هونکا برای مدت طولانی از جنایتهایش جان به در میبرد.
شخصیتپردازیهای زیادی در فیلم وجود دارد که باید جذب شوند و من دیدم بار دوم تماشای فیلم به درک بعضی ظرافتهایی که بار اول از دست داده بودم کمک کرد. تماشای آن آسان نیست و پس از حدود نیم ساعت ممکن است بهراحتی حواستان پرت شود—اما بهعنوان حکایتی دربارهٔ اینکه نیمهٔ دیگر جامعه چگونه زندگی میکنند — و میمیرند — ارزش چند ساعت وقت گذاشتن را دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران