"رومئو آلدیا" پس از وقوع یک حادثه پیش از امتحان ورودی دانشگاه برای دخترش که باعث خدشه دار شدن آیندهی او شد، مدام به فکر راه حلی است تا اوضاع را روبراه کند، اما هیچکدام از راه رهایی که به ذهنش میرسد با اصولی که به دخترش یاد داده، همخوانی ندارد...
"رومئو آلدیا" پس از وقوع یک حادثه پیش از امتحان ورودی دانشگاه برای دخترش که باعث خدشه دار شدن آیندهی او شد، مدام به فکر راه حلی است تا اوضاع را روبراه کند، اما هیچکدام از راه رهایی که به ذهنش میرسد با اصولی که به دخترش یاد داده، همخوانی ندارد...
تلاش ناامیدانهی یک پدر برای دخترش
از کارگردان «ورای تپهها». من فیلمهای رومانیایی زیادی نبوده دیدهام، اما چند فیلم از او را میشناختم و انتظارم برآورده شد. اگر با آثارش آشنا باشید، این فیلم هم به شما خوش میآید. فیلم مانند «تونی اردمن» ارزش اسکار دارد، هرچند رومانی فیلم دیگری را به آکادمی فرستاد. این اثر چندین دستاورد دارد، از جمله برجستهسازی مسائل اجتماعی و نظام...
تلاش ناامیدانهی یک پدر برای دخترش
از کارگردان «ورای تپهها». من فیلمهای رومانیایی زیادی نبوده دیدهام، اما چند فیلم از او را میشناختم و انتظارم برآورده شد. اگر با آثارش آشنا باشید، این فیلم هم به شما خوش میآید. فیلم مانند «تونی اردمن» ارزش اسکار دارد، هرچند رومانی فیلم دیگری را به آکادمی فرستاد. این اثر چندین دستاورد دارد، از جمله برجستهسازی مسائل اجتماعی و نظام آموزشی، بهویژه از منظر والدین. اما خلاصه اینکه داستان دربارهی پدری است و تلاشهای ناامیدانهاش برای آیندهی بهتر دخترش. چیزی شبیه «پدران و دختران» اما دربارهی یک موضوع خاص و اجرا روی پرده چنان واقعگرایانه است که از موسیقی پسزمینه تقریباً خبری نیست.
همه چیز حول آنچه عنوان میگوید میچرخد: پدری که پزشک است و میخواهد برای دخترش آموزش بهتر فراهم کند. در حالی که با موجی از خرابکاریها روبهرو هستند، خانواده پس از حادثهای ناگهانی و وحشتناک شوکه میشوند—و این درست پیش از امتحان سالانهی دختر است. به نظر میرسد همه تحتتأثیر قرار گرفتهاند، اما پدر هنوز از تلاش برای امتحان دختر دست نمیکشد؛ نمرهای بهتر برای رفتن به دانشگاهی معتبر لازم است. علاوه بر این، جنبههای شخصی و حرفهای زندگی او هم دچار تغییرات عمدهای میشود. فیلم تمام مبارزات او را نشان میدهد، از جمله عبور از برخی مرزهای اخلاقی.
«گاهی در زندگی، نتیجه است که مهم است.»
داستان از دید پدر روایت میشود و او تقریباً در هر قاب حاضر است. پدر خوب میداند چه چیزی برای فرزندش بهتر است، اما گاهی بهخاطر عشق و نگرانی از مرزها عبور میکند. از سوی دیگر، بلوغ فرزندان—بهویژه هجدهساله شدن—یعنی آغاز روبهرو شدن با دنیای واقعی؛ آنها میخواهند تا حد ممکن از نفوذ والدین دور شوند، مثل جوجهپرندهای که بالهایش را باز میکند. این موارد در فیلم بهشکل مستقیم اولویتبندی نشدهاند، اما از تحولاتی که میبینیم قابلفهماند.
از منظر اجتماعی، فساد و فشارهای آموزشی—بهخصوص در رقابت برای کسب نمرهی بالا—محورهای فرعی مهمی هستند. فیلم اگر جنبهی حرفهای پدر را پوشش نمیداد میتوانست ده تا پانزده دقیقه کوتاهتر باشد؛ آن بخش گاهی اضافه به نظر میرسید، اما ظاهراً این فیلم قصد دارد بخشی از زندگی او را نشان دهد. بهنظرم همه منظور فیلم را درک نمیکنند؛ این اثر قطعاً سرگرمی یا الهامبخش صرف نیست، بلکه تا حدی گزارشی از واقعیتهای مربوط به والدین است.
بله، من تقریباً همان کاری را که آن پدر انجام داد انجام میدادم. اما بهدلیل تحولات موازی در داستان اصلی، او فشارهای بیشتری از سوی خانوادهاش متحمل میشود. روایت بهگونهای غیرمنتظره به بخش پایانی میپیچد؛ اگر از ابتدا طرفدار پدر بودید، این تغییر شاید ناامیدکننده باشد. اما در نهایت پدری درس میآموزد دربارهی روش برخوردش با وضعیتی که میپنداشته از کنترلش خارج شده است.
در کل فیلم بسیار خوبی است؛ نشان میدهد بعضی آدمها چگونه برای عبور از مرحلهای سخت در زندگی که تحتتأثیر تحولات پیرامونشان است برنامهریزی میکنند. تنها دلخوری نسبی من بخش جنایی داستان بود که انتظاراتم را برآورده نکرد، اما در بسیاری موارد واقعیت چنین است. این فیلم بیش از همه برای دوستداران درام مناسب است، چون سازگاری با ریتم فیلم کمی صبر میطلبد.
نمره: 7/10
خلاصه داستان دیگر
وقتی دختر نوجوانشان، «الیزا» (ماریا دراگوش)، در خارج مدرسه دچار درگیری خشونتآمیز میشود، پدر پزشکش «رومئو» (آدریان تیتیینی) و مادر کتابدارش «ماگدا» (لیا بوگنار) با تصمیمات پیچیدهی تربیتی روبهرو میشوند—آنها نهفقط اغلب با هم اختلافنظر دارند، بلکه دخترشان هم اولویتهایش را بازتنظیم میکند و تمام این هیاهو زوج را وادار میکند رابطهشان را بازبینی کنند. الیزا در آستانهی امتحانات نهایی است که میتواند او را برای تحصیل روانشناسی در کمبریج آماده کند و والدینش علاقهمنداند او جامعهی ترانسیلوانیایی را ترک کند و دنیای جدیدی—از نظر آنها متمدنتر—را تجربه کند. تروما پس از تلاش برای تجاوز باعث میشود تمرکز برای او دشوار شود و با فشارهای پدر که مدام او را هل میدهد، الیزا هم به همان شدت شروع به تجدیدنظر میکند. در این میان، مادر روزی پنجاه سیگار میکشد و مسئلههایی را برای خودش درمییابد. همهچیز زمانی به نقطهی اوج میرسد که دربارهی «رومئو» نکتهای ناخوشایند فاش میشود و همهچیز بهکلی در هوا میمانَد.
این در اصل یک درام خانوادگی نهچندان غیرمعمول است، چیزی که چند بار پیش از این دیدهایم. تفاوتی که اینجا احساس کردم در کیفیت فیلمنامه است. بازیگران در نقشهایشان فرو رفتهاند و وقتی مشکلاتشان گسترش مییابد و زندگیشان احتمالاً برای همیشه دچار اختلال میشود، اجراها تأثیرگذارند—در حالی که پدر هرچه بیشتر ناامید میشود. احتمالاً این نقش بیشترین ضربه را وارد میکند: مردی که در دوران کمونیسم رومانی بزرگ شده و مصمم است دخترش بهترین فرصتهایی را داشته باشد که پول میتواند فراهم کند—چه او بخواهد چه نخواهد. چند روایت فرعی بهطور همزمان پیش میرود که به ما یادآوری میکند اگرچه خیلی بیشتر از سی سال پیش آزادیم، باز هم درجهای از نظارت دولتی در زندگی مردم وجود دارد. فیلم قدری طولانی و برخی صحنهها تکراریاند که ریتم را کند میکنند، اما نقشها قوی و تأثیرگذار بازی شدهاند و برای والدینی که فرزندانشان تصمیمات بزرگ در پیش دارند احتمالاً همذاتپنداری ایجاد میکند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران