نامزد دریافت ۱ جایزه اسکار؛ ۸ جایزه و در مجموع ۵۷ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان607
Puss in Boots: The Last Wish فشار زیادی برای اثبات داشت چون اکثر دوستان منتقد و آشنایانم از فیلم تعریف میکردند، و در بیشتر موارد فیلم پاسخگو است.
از همان نماهای آغازین، سبک هنری منحصربهفرد صفحه را پر میکند و بسیار گیراست. ترکیب موفقی از انیمیشن سهبعدی و المانهای دوبعدی وجود دارد که قبلاً ندیدهبودم. تغییر نرخ فریم در سکانسهای نبرد هم جلوه خوشایندی داشت که...
Puss in Boots: The Last Wish فشار زیادی برای اثبات داشت چون اکثر دوستان منتقد و آشنایانم از فیلم تعریف میکردند، و در بیشتر موارد فیلم پاسخگو است.
از همان نماهای آغازین، سبک هنری منحصربهفرد صفحه را پر میکند و بسیار گیراست. ترکیب موفقی از انیمیشن سهبعدی و المانهای دوبعدی وجود دارد که قبلاً ندیدهبودم. تغییر نرخ فریم در سکانسهای نبرد هم جلوه خوشایندی داشت که بهتر از آنچه انتظار داشتم، جواب داد. اکشن در سطح بالایی قرار دارد و صحنههای نمایشی و هماهنگی حرکات عالیاند.
The Last Wish با موضوعات نسبتاً سنگینی برای یک فیلم انیمیشن کودکانه سر و کار دارد. مرگ چیزی است که همه انسانها باید با آن روبهرو شوند و در اینجا با نگاه ظریف و بالغی پرداخته شده است. از حملات پانیک تا تصاویر هولناک، مرگ سایهای بزرگ در سراسر فیلم است و مانند یک ضدقهرمان تهدیدآمیز عمل میکند. سفر قهرمانان ما برای رویارویی با این ترس بسیار دلگرمکننده است و با بسیاری از تماشاگران همدلی ایجاد خواهد کرد.
در بیشتر آثار دریمورکز، شوخیها برای کودکان و بزرگترها طراحی شدهاند. من خودم سر بسیاری از جوکها بلند خندیدم، اما به همان اندازه برخی شوخیها برایم بیاثر بودند. این میتوانست مشکلساز باشد، اما فیلم تعادل شگفتانگیزی دارد؛ اکشن خوب و لحظات دراماتیک قوی بهگونهای هستند که چند شوخی ضعیف تأثیر زیادی بر تجربه کلی من نمیگذارند.
من واقعاً معتقدم این فیلم باعث احیای دنیای شرک شده و میتواند پروژههای آینده را به جلو پرتاب کند. هیجان برای شرک ۵ رسماً بازگشته است!
نمره: 86%
نتیجه: عالی
---
من انتظار نداشتم دنبالهٔ اسپینآف قابلِ دریمورکزِ بیش از یک دهه پیش یکی از تأثربرانگیزترین، دروننگرترین، واقعاً خندهدارترین و گرمترین فیلمهای سال باشد. اما اینطور شد.
بعد از یک سکانس افتتاحیه بیشازحد احساساتی و کمی نامتوازن، The Last Wish خیلی سریع شروع به پرداختن به کاراکترهای عجیب و متفاوتش میکند و هر یک را با شخصیتهایی مشخص، خواستههای همدلیبرانگیز و اهداف واضح میسازد. فیلم چندین کمان داستانی را همزمان میگرداند و تقریباً معجزه است که همه را با مقدمهچینی مناسب و اوجهای رضایتبخش و احساسی به سرانجام میرساند.
فیلمنامه دیوانهوار، بذلهگو و در عین حال پر از احساس است و با موضوعات سنگینی مثل اعتماد به دیگران و یافتن معنا در هر شرایطی سروکار دارد. این تمها به شکلی عرضه میشوند که برای همه سنین قابلفهماند اما هرگز بهشیوهای توهینآمیز سادهسازی نمیشوند.
چیزی که انتظارش را نداشتم این بود که سکانسهای اکشن اینقدر خوشریتم و زیبا متحرک شوند و اینکه فیلم گاهی ترسناک و خشن هم باشد.
من این فیلم را دوست داشتم. فکر میکنم از زمان Megamind بهترین کار دریمورکز است و بهراحتی بهترین فیلم خانوادگی واقعی سال است.
---
نمیتوانم تصور کنم این فیلم اصلاً کار میکرد اگر صدای اغراقآمیز و نمایشی آنتونیو باندراس در نقش اصلی نبود. گربهٔ او ترکیبی از سیرانو دو برژراک و کازانواست — پر زرقوبرق، خوشتیپ و ماهر در مبارزه با تیغ. تا زمانی که برخوردی با زنگ یک کلیسا ندارد که او را روبهروی مرگ قرار میدهد. او فقط یکی از نه جانش مانده و مرگ آماده است تا او را بگیرد! شکسته و مغموم، او در پناهگاه گربهها پناه میگیرد و با «پریتو» آشنا میشود — سگی کوچک، ساده و گمشده که مصمم است با او دوست شود. در همینحال «جک هورنر» و «گلدیلاکس» با سه خرسش به دنبال نقشهای میگردند که آنها را به ستارهٔ آرزو هدایت کند — ستارهای که دقیقاً همان کاری را میکند که روی بستهاش نوشته شده. خرسها تصمیم میگیرند قهرمان ما را پیدا کنند تا در بهدستآوردن آن کمکش کنند، اما او و رقیب گربهایاش «کیتی» (و دوست جدید سگمان) تصمیم میگیرند نیروهایشان را متحد کنند و در پیِ مأموریتی پر از ماجراهای دردناک رقابت میکنند. شاید از آخرین بار خواندن داستان «گلدیلاکس» ۴۵ سال گذشته باشد و هرچه تلاش کردم، نتوانستم آن را به یاد آورم، اما این داستان بهتدریج به یکی از رشتههای این مونتاژ لذتبخش از افسانه و جذابیت تبدیل میشود. فیلم پر از اکشن است و باندراس نشان میدهد آوازخوانیاش خیلی از «اویتا» (۱۹۹۶) تغییری نکرده. قطعاً فیلمی خانوادگی است با پیامهایی دربارهٔ وفاداری، محبت، پافشاری و غیره؛ اما در دیالوگها برای بزرگترها هم کافی هست تا لبخندی روی لبانشان بنشاند و ۱۰۰ دقیقه را جذاب نگه دارد. انیمیشن عالی است و این ماجرای محورِ شخصیت ارزش دیدن روی پردهٔ بزرگ را دارد. شاید برای کودکان خیلی خردسال مناسب نباشد — اما برای بزرگترها بسیار سرگرمکننده است.
---
این فیلم انگار بین دیدها گم شد، نه؟ منظورم این است که داستان بسیار خوب و دلگرمکنندهای دارد که به رشد یک شخصیت در طول قصه شکل میدهد. داستانی دربارهٔ امید، فداکاری و مبارزه.
این یک فیلم خوب است.
چطور چنین فیلم خوبی امروز ساخته میشود؟ مگر این دقیقا مقابل تمام چیزهایی نیست که هالیوود کنونی نمایندهاش است؟
کجاست قهرمان زن قوی که نقش اصلی را از گربه بگیرد؟ کجاست سیاستهای هویتی؟ کجاست شرمسار کردن پیدرپی مردان سفیدپوستِ دگرجنسگرا؟ کجاست نمایش نیمی از کشور بهعنوان شر مطلق؟
چطور میتوانند یک فیلم وسترن بسازند که در هر فرصت ممکن غرب را شرمنده نکند؟
هیچ ایدهای ندارم چگونه این امکانپذیر بوده، اما میتوانم بگویم فیلم فوقالعاده، تأثیرگذار، خانوادگی و دارای پیامی غیرسیاسی و قابلقبول است. شخصیت اصلی قهرمان است. این... خب، این فیلمی است که بهنظر نمیرسد در هالیوود امروز بتوان آن را ساخت.
---
فیلم واقعاً خوبتر از قسمت اول است. ریشش را دوست داشتم؛ شکلش خیلی خندهدار بود. داستان خیلی بهتر از قسمت اول بود.
---
دنبالهای که بسیار بهتر از اثر (خوب) اصلی است — چنین چیزی نادر است!
سازندگان Puss in Boots: The Last Wish با این اثر واقعاً موفق بودهاند. شنیده بودم هالهای از هیاهو دربارهاش وجود دارد و انتظار داشتم خیلی خوب باشد، اما باز هم از انتظاراتم فراتر رفت. داستان خوب و شخصیتهای متعددی که خوب استفاده شدهاند دارد.
اوایل که فیلم را پخش کردم، دربارهٔ انیمیشن مردد شدم؛ مثلاً پِس خودِ گربه کمی متفاوت از همان تصویری که در شرک در ذهن داشتم بود. اما خیلی زود این فکرها از بین رفت چون سبک در واقع زیباست. مشخص است که سازندگان با عشق ساختهاند، نه صرفاً برای بهرهبرداری از یک برند.
آنتونیو باندراس همچنان در نقش پِس در بوتس لذتبخش است؛ شخصیتی که بدون او به این خاطر در ذهنها نمیماند. هاروی گیلِن نمایشی چشمگیر دارد، هرچند از نظر ظاهری فکر میکنم پریتو کمترین جذابیت بصری را دارد، اما شخصیت و صدا او را به اضافهای موفق تبدیل میکند. جان مولانی (راستش اول فکر کردم زکبرفه است) هم تازهوارد مثبت دیگری است.
فلورنس پیو، اولیویا کولمن، ری وینستون و سامسون کایو هم از نکات مثبتاند، همانطور که سلمی هاگ و واگنر مورا. مشخص است که بازیگری باکیفیت در فیلم حضور دارد. اندکی حیف است که هیچکدام از ستارگان بزرگ نسخهٔ اصلی بازنگشتند، هرچند از نحوهٔ پایان فیلم در این زمینه راضیام.
---
نمره: 76/100
با مرگ در تعقیب، پِس درمییابد که به آخرین جانش رسیده و به دنبال ستارهٔ آرزو میگردد تا مجموعهای جدید از نه جان بهدست آورد. این یک افسانهٔ دلپذیر و بسیار خندهدار بود که تعداد زیادی شخصیت و ارجاع به قصههای کهن را در خود داشت. بازیها دقیق و مناسب بودند و دوست جدید پِس، پریتو سگ، با بازی هاروی گیلِن، واقعاً گنجینهای بود. انیمیشن و تخیل بهکاررفته در این اثر فوقالعادهاند و آن را به بهترین فیلم از این مجموعه از زمان Shrek 2 تبدیل کردهاند. قطعاً برای تمام خانواده سرگرمکننده است.
---
من شرک ۱ و بهویژه شرک ۲ را دوست داشتم. از آنجا به بعد این مجموعه، بد که نبود، اما در سطح شگفتانگیز قبلی نماند. بعد فیلم اول پِس این بوتس آمد، و — بدون هیچ اشارهٔ منفی — من هیچچیز از آن را به یاد نداشتم.
یعنی تا وقتی دوباره نگاهش نکردم، حتی نمیتوانستم به خاطر بیاورم آنتاگونیستها چه کسانی بودند؛ شاید مشکل از ذهن کمیک من باشد. با این حال مطمئنم اگر حالا دوباره ببینمش، دوستش خواهم داشت!
و سپس... این یکی آمد. اسپینآفی از شرک که سالها پس از آخرین فیلم خوب شرک ساخته شده و یکی از تأثیرگذارترین انیمیشنها شده — قطعاً چیزی نبود که انتظارش را داشته باشم.
و مهمتر از همه: من دیگر هرگز آنتاگونیستهای این نسخه را فراموش نخواهم کرد! همهشان فوقالعادهاند!
اما بیایید از پایهها شروع کنیم:
تصاویر، همانطور که از این استودیو و این سال انتظار میرفت، بسیار زیبا و چشمگیرند. و سپس سکانسهای اکشن هستند. در ابتدا سبک انیمیشن با نرخ فریم پایین و ترکیب دوبعدی و سهبعدی کمی گیجکننده بود، مخصوصاً در اولین نبرد. اما از وقتی به آن عادت میکنی، تبدیل به یک قطعهٔ هنری دوستداشتنی میشود و من واقعاً به آن علاقهمند شدم.
و حالا شخصیتها:
پِس از وقتی در فیلمهای شرک معرفی شد همیشه عالی بود. او هنوز تندی و غرور خودش را دارد و بازیِ صداگذاری عالی است!
و سپس میبینیم که او سرشار از ترس، شک و تمایل به تسلیم است — نمایش زیبایی از وجوه دیگر شخصیت او.
کیتی دوستداشتنی است. اینجا نیز: من تقریباً چیز زیادی از فیلم اول به یاد ندارم، اما در این فیلم او بامزه، خوشقلب و در عین حال دستکمگرفتنی نیست. نمونهٔ کاملی از اینکه یک شخصیت میتواند قوی و سرزنده باشد بدون اینکه بیادب باشد.
و سپس، آنتاگونیستها. سه گروه مخالف، و هر کدام نوع متفاوتی از دشمناند که همگی کاملاً مناسباند و زمان کافی برای نشاندادن شخصیتشان دارند.
جک هورنر، نمونهای کلاسیک از «من صرفاً لعنتی شرورم چون همین را میخواهم». هیچ داستان غمانگیز پشتیبان، هیچ خواستارِ رستگاری نیست، فقط «به همه جز خودم اهمیتی نمیدهم»، و تعاملش با کِرِکت (جیرجیرک) فوقالعاده است!
گلدیلاکس و خرسها، سوی دیگری از ماجرا. نه دقیقاً شرور، فقط او دنبال جایی برای خانهنامیدن است، حتی اگر لازم باشد با هرکسی در راهش بجنگد. او میتواند بهخوبی شخصیت اصلی داستان خودش باشد.
و بعد، البته، گرگ. میتوانم بفهمم چرا مردم او را دوست دارند. ترسناک، شکستناپذیر، واقعبین و معمولاً بیتفاوت. تا وقتی که مجبور شود مدت زیادی با پِس روبهرو شود و بالاخره ببینی وقتی نیرویی ناپایدار که قرار است خنثی باشد، از «بیطرف بودن» خسته میشود چه میشود. سوت مشخصهاش که با لحظاتی از ترس همراه است — توصیفی فوقالعاده!
و بعد، پریتو! خوشبینترین، بدون یک فکر بد، نور در تاریکی — «احمق دوستداشتنی» که درنهایت اصلاً احمق از آب درنمیآید. شخصیت او ساده بهنظر میرسد، تا حدودی همینطور است. او نمونهٔ عالی این است که وقتی زندگی همیشه مزخرفی به آدم میدهد... و آدم تصمیم میگیرد تلخ نشود و بهجایش برای دیگران مثبتتر شود. او دوستداشتنی است و فکر کردن به او اشک در چشمانم جاری میکند.
---
پس، بله. این فیلم واقعاً فوقالعاده است. شخصیتهای شگفتانگیز و انبوهی از احساسات، غم، ترس و خنده — همه در یک اثر هنری زیبا.
نمیتوانم تصور کنم چطور میتوانند دنبالهای بر این ساخته باشند، اما حتی اگر نسازند، این فیلم در قلب من خواهد ماند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران