این فیلم بر اساس داستانی واقعی روایت شده. داستان کارآفرینی به نام مایک لازاریدیس است که سازنده نخستین گوشیهای تلفن همراه بلکبری بود. تلفن همراه اعتیادآوری که نحوه کار، بازی و برقراری ارتباط در جهان را تغییر داد اما…
این فیلم بر اساس داستانی واقعی روایت شده. داستان کارآفرینی به نام مایک لازاریدیس است که سازنده نخستین گوشیهای تلفن همراه بلکبری بود. تلفن همراه اعتیادآوری که نحوه کار، بازی و برقراری ارتباط در جهان را تغییر داد اما…
متنی که مَت جانسون با نقشِ تقریباً مکاینروـوار «داگ» ارائه میدهد، تا حدی این روایت درباره تغییر بنیادینی در نحوه استفادهمان از گوشیهای همراه را ربوده است. او همراه با رئیسش مایک (جِی باروچل) و تیم کوچک گیگهایش روی یک واژهپرداز موبایلی کار میکنند که بتواند پیامها را از طریق اساماس و ایمیل ارسال کند. مشکلشان کمبود سرمایه است و در جریان یک ارائه ناتمام...
متنی که مَت جانسون با نقشِ تقریباً مکاینروـوار «داگ» ارائه میدهد، تا حدی این روایت درباره تغییر بنیادینی در نحوه استفادهمان از گوشیهای همراه را ربوده است. او همراه با رئیسش مایک (جِی باروچل) و تیم کوچک گیگهایش روی یک واژهپرداز موبایلی کار میکنند که بتواند پیامها را از طریق اساماس و ایمیل ارسال کند. مشکلشان کمبود سرمایه است و در جریان یک ارائه ناتمام با «جیم» (گلن هاورِرتون) آشنا میشوند؛ بازیگری تیزبین که بهقدر کافی از کسبوکار سر درمیآورد تا قرارداد بزرگی برایشان جور کند. مسئله این است که آنها مطمئن نیستند توان پردازشی لازم برای پوشش سهم رو به رشد بازار را داشته باشند، حتی اگر شریک جدیدشان فرصتهای تجاری خیرهکنندهای ایجاد کند. دستیابی به سهم ۴۶ درصد از بازاری که بعداً بهطرز نمایی رشد کرد، پتانسیل تسلط بلندمدت را میداد — اما تاریخ چیز دیگری نشان داد. فیلم از این منظر سود میبرد که ستارهٔ پرآوازهای در مرکزش نیست؛ سه مرد فشارها، موفقیتها و شکستها را مدیریت میکنند و داستانی محکم و گاه خندهدار از بالا و سقوطِ شرکتی را روایت میکنند که در مواجهه با مشکلات حتی به شب فیلم اضطراری متوسل میشد! فیلم از نمایش برخی روشهای تند و تیز در این صنعت بسیار رقابتی ابا نمیکند، اما این کار را بهشیوهای کمتر تهاجمی انجام میدهد. شاید این یک نگاه کانادایی است، اما من واقعاً دلم میخواست آنها موفق شوند (هرچند که در عمل از «کرَکبِری» خودم متنفر شدم). بسیاری از این داستانهای واقعی درباره شخصیتهایی است که دنبال پول آساناند — این یکی درباره دو نفری است که واقعاً چیزی ساختند؛ چیزی که استانداردِ تجهیزاتی را تعیین کرد که امروز بیملاحظه در سراسر جهان استفاده میکنیم. تماشایش لذتبخش است و ارزش دو ساعت زمان شما را دارد.
«بلکبِری» فیلمی است درباره شکست و فروپاشی تماشایی نخستین گوشی هوشمند جهان. مَت جانسون با اقتباس از کتاب جَکی مکنیش و شان سیلکاف «از دست دادن سیگنال: داستان ناگفتهِٔ پشتِ صعود فوقالعاده و سقوط تماشایی بلکبِری» تصویری سرگرمکننده از تاریخ معاصر ارائه میدهد و داستان صعود و سقوطِ گجتی انقلابی را بازگو میکند که جهان را برای همیشه تغییر داد. در این روایت نامتعارف از شکست کسبوکار بهدلیل فریب و طمع، فیلم تاریخِ مایک لازاریِدیس (جِی باروچل) و جیم بالسیلی (گلن هاوررتون)، دو مرد مسئول خلق و بازاریابی گوشی بلکبری، را شرح میدهد. این دستگاه یکی از اولین نمونههای خود بود: یک وسیله جیبی با کیبورد که برای تماس، پیامک و ایمیل استفاده میشد. ایدهای انقلابی که در ابتدا توسط بسیاری از بازیگران بزرگ نادیده گرفته شد، تا اینکه بالسیلی فرصت عظیمی در این محصول و بنیانگذاران خورهوار شرکت دید. لازاریِدیس و شریکش داگ (جانسون) از درک کسبوکار و مهارت لازم برای مقابله با کوسههای دنیای فناوری شرکتی برخوردار نبودند، و بالسیلی تبدیل به «پیتبول»ی شد که لازم داشتند تا کسبوکار را منظم کند و انضباط لازم برای ادارهٔ یک شرکت موفق را وارد کند.
فیلم بازهٔ زمانی بلکبری را از مفهوم تا شکست نهایی دنبال میکند، از ۱۹۹۶ تا ۲۰۱۶. اوایل دههٔ نود میلادی حالتی دور بهنظر میرسد، اما زیاد هم دور نیست — دنیایی بدون گوشی هوشمند در هر جیب امروز تقریباً غیرقابل تصور است. فیلم فضای بصری و حس و حال رترو و اداری و کسالتآوری دارد که به مطلب میآید، و روایت جانسون هم جامع است و در عین حال همیشه سرگرمکننده، با ترکیبی خوب از درام کسبوکار و کمدی ملایم. بخشهای جالبِ داستان وقتی است که مدیرعامل پالمپایلت، کارل یانکوفسکی (کِیری الویس)، به قصد تصاحب خصمانه اشاره میکند، اما بالسیلی با راهاندازی کمپین بازاریابی مردمی بلکبری را به نمادِ موقعیتی مطلوب تبدیل میکند و بهنوعی شرکت را نجات میدهد — مگر اینکه خودش با دستکاریهای مالی و دست و پنجه نرم کردن با سازمان بورس باعث پایان ماجرا شود.
نقطهقوت فیلم انتخاب بازیگران و اجراست؛ باروچل مخصوصاً وقتی که با واقعیت روبهرو میشود که اپل با آیفونِ پیشرو میخواهد اختراع و شرکتش را نابود کند، بسیار برجسته ظاهر میشود. شخصیتها انسانهایی نقّاد و پرخطا هستند (و در مورد بالسیلی، تا حدی زننده)، اما باز هم میتوان برایشان ریشه زد.
از سوی دیگر، فیلمنامه عمدتاً از منظر جیم بالسیلی نوشته شده و مهندسان نقش پسزمینه پیدا کردهاند. این پیروی از گرایش رایج در سینما است که با بلند کردن مقام مردانِ تجاری، کسانی را که واقعاً محصولات را طراحی و پیادهسازی میکنند (یعنی کار اصلیِ مفید اجتماعی) بهعنوان یاران درجهدو به تصویر میکشد. جدول زمانی کلی درست است و بسیاری از رویدادهای اصلی تاریخ بلکبری حضور دارند، اما هیچکدام بهقدر کافی توضیح داده نمیشوند تا بینندهٔ عادی بتواند موفقیتهای مهندسیای را که به صعود جهانی بلکبری انجامید یا سوءمدیریتهای تجاری که موجب سقوطش شدند، درک کند.
جزئیات مهندسیِ واردشده اغلب گیجکننده یا گمراهکنندهاند (مثلاً بلکبری مخترع پیامرسانی پوش نبود و نمونهٔ اولیهٔ آن یکشبه از هوا بیرون نکشیده شد). این حس را میدهد که بیشتر منابع از مصاحبه با غیرتکنیکها یا در اختیار داشتن دراماتیزهسازی شخصیتهای «مرد بزرگ» ناشی شده است. پیام مخلوط فیلم گیجکننده است: از یک سو مهندسان را کودکانی دستبهآچار نشان میدهد که بدون مدیران پُرمدعا کاری از پیش نمیبرند و باید «فقط کارِش را انجام دهند»؛ از سوی دیگر تجارتمداران را بهعنوان حقهبازانی نشان میدهد که با بلوف و ژست ضعفهای فنی و تصمیمات زیانبارشان را ماسکه میکنند. شاید نویسندگان خواستهاند بالسیلی را بهعنوان کوسهای زیرک نشان دهند، اما صرفِ مشاهدهٔ رفتارهایش در فیلم اغلب او را بهصورت انگلِ خودپسندی جلوه میدهد که مهندسان ضعیف نتوانستند از دستش خلاص شوند. اساساً روشن نیست چرا مهندسان او را به تیم راه دادند — شاید بدون او و همکاران تجاریاش وضع بهتری داشتند.
این فیلم در عین حال سرگرمکننده و کمفکر هم هست: گلن هاورِرتون مثل همیشه یک روانی خوشتماشا بازی میکند، جِی باروچل نقشِ حیران و دستپاچه را با مهارت اجرا میکند، و نقش مکملِ سادهلوح اما دقیق نیز خوب از آب درمیآید. تماشا کردنش راحت و سرگرمکننده است؛ سرانجام شرکت خوب پیش میرود و سپس شکست میخورد.
بهنوعی میتوان آن را هم فیلمی کمدی-اکشن دانست و هم بیوپیکی دربارهٔ یک تاجرِ دروغگو، فریبکار و بیرحم که از لحاظ رتبهٔ اخلاقی در سطحی کمتر از افرادی چون بِزوس و زاکربرگ قرار دارد. در کل انتخاب بازیگران و ریتم فیلم درخشان است و سرعت روایت برای این نوع فیلم مناسب است. ممکن است علاقهمندان به فناوری به بخشهای فنی توجه کنند، اما حقیقت این است که آنچه فیلم بیش از فناوری نشان میدهد، داستانِ مردان پشت محصول است.
سوال این است که آیا این جنس محتوا برای یک فیلم بلند کافی و جذاب است یا نه؟ از دیدِ یکی از منتقدان، احتمالاً پاسخ منفی است، چون فیلم درباره شرکتی و محصولی است که در نهایت شکست خورد؛ این شبیه تلاشِ یک فیلمِ کمدی برای رویارویی با غولهای سیلیکون ولی است. فیلم گاهی بیش از حد فنی میشود که ممکن است علاقهمندان سایبری را خشنود کند اما تماشاگران عادی را خسته و سردرگم سازد. در نیمهٔ دوم که نشانههای شکست آشکار میشود و خطاها یکدرمیان تکرار میشوند، حفظِ کشش فیلم دشوار میشود. در عین حال چند اجرای برجسته دارد — از جمله سول روبینک، مایکل آیرونساید و گلن هاوررتون — و موسیقی متنِ غالباً طعنهآمیز و مناسبی هم دارد. اما این فیلم همچنین نمونهای از گرایشی نگرانکننده در سینماست: آثارِ مبتنی بر داستان پشتِ محصولات و تجارتها که بهنوعی میتوانند تبدیل به آگهیهای دو ساعته برای آن کالاها شوند. چنین آثاری میتواند تردیدهایی درباره نوع فیلمهایی که ارزش خرجِ بلیت دارند، ایجاد کند.
نقطهٔ ضعفِ فیلم این است که بخشِ سقوط و فروپاشی نسبت به دو سوم اول فیلم کمی ناگهانی بهنظر میرسد، اما دستِ آخر تماشایش همچنان لذتبخش است.
تماشای این جریان از ابتدا تا انتها واقعاً جذاب است. فیلم شباهتهایی با «ایر» (Air) دارد؛ هر دو در سال ۲۰۲۳ منتشر شدند و هر دو تجربهٔ تماشایی خوبیاند. دو ساعت فیلم سریع میگذرد و روایتِ منظم و پیوستهای دارد که تقریباً هیچ لحظهٔ کسالتآوری ایجاد نمیکند. بازی باروچل و هاوررتون عالی است و کلِ گروه بازیگری عملکرد خوبی از خود نشان میدهند. تماشای فیلم برای کسانی که خاطرهٔ روزهای اوج بلکبری را دارند، نوستالژیک است — روزهایی که بلکبری در مدرسهها و میان کاربران بسیار محبوب بود. در مجموع، «بلکبری» فیلمی با کیفیت و دیدنی است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران