در اولین روزهای جنگ جهانی دوم، یک کاروان بینالمللی شامل ۳۷ کشتی متفقین به رهبری کاپیتان ارنست کراس آمریکایی، از شمال اقیانوس آتلانتیک شمالی در حال عبور هستند، در حالی که توسط نازیها تحت تعقیب هستند و…
در اولین روزهای جنگ جهانی دوم، یک کاروان بینالمللی شامل ۳۷ کشتی متفقین به رهبری کاپیتان ارنست کراس آمریکایی، از شمال اقیانوس آتلانتیک شمالی در حال عبور هستند، در حالی که توسط نازیها تحت تعقیب هستند و…
نامزد دریافت 1 اسکار؛ 1 جایزه و در مجموع 24 نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان2704
عاشق فیلمهای جنگیام، خصوصاً وقتی که تواناییشان در ترسیم صحنهها آنقدر خوب باشد که بیننده واقعاً حس کند در صحنه قرار دارد. به نظرم این ژانر بیش از هر چیز به کیفیت فنی ممتاز نیاز دارد: جلوههای بصری باید بینقص باشند، فیلمبرداری باید شدت میدان نبرد را ثبت کند، طراحی صدا باید قدرتمند باشد و موسیقی باید آنقدر حماسی و دلهرهآور باشد که تماشاگر عمق...
عاشق فیلمهای جنگیام، خصوصاً وقتی که تواناییشان در ترسیم صحنهها آنقدر خوب باشد که بیننده واقعاً حس کند در صحنه قرار دارد. به نظرم این ژانر بیش از هر چیز به کیفیت فنی ممتاز نیاز دارد: جلوههای بصری باید بینقص باشند، فیلمبرداری باید شدت میدان نبرد را ثبت کند، طراحی صدا باید قدرتمند باشد و موسیقی باید آنقدر حماسی و دلهرهآور باشد که تماشاگر عمق فضای غیرقابلباور ژانر را حس کند. «گریهاوند» بازیگری از بزرگترین بازیگران تاریخ را در نقش اصلی دارد، اما آیا معیارهای بالا را برآورده میکند؟
بله و نه. از لحاظ فنی تقریباً ایرادی در فیلم نیست. جلوههای بصری بسیار چشمنوازند، در این مورد تردیدی نیست. شلی جکسون، فیلمبردار، یکی از سختترین مأموریتها را دارد: تصویربرداری در محیط آبی. او با مهارت قابلتوجهی این چالش را حل کرده و بیننده را در تمام زمان پخش فیلم از رخدادها آگاه نگه میدارد. موسیقی (اثر بلیک نیلی) از نظر احساسی قدرتمند است، اما فکر میکنم میتوانست بسیاری از سکانسهای اکشن را قدرتمندتر کند. تدوین هم عالی است.
پس اشکال کجاست؟ من همیشه معتقدم دو ستون هر فیلم داستان و شخصیتها هستند. بدون یکی از این دو، خیلی از فیلمها زنده نمیمانند؛ بدون هر دویشان هیچ فیلمی دوام نمیآورد. باید از «دانکرک» مثال بزنم. کریستوفر نولان در تبلیغاتش گفت فیلمش دربارهی بازنمایی واقعی جنگ و حس حضور در جنگ است. بنابراین «دانکرک» تقریباً توسعهی شخصیت ندارد… چون نه تنها قصدش این نبود، بلکه نیازی هم به آن نداشت تا به هدفش برسد.
با این حال شیوهی روایت «دانکرک» اجازه میدهد لحظات مهیجی در هوا، زمین و دریا خلق شود. سکانسهای اکشن آنقدر قوی و واقعیاند که تجربهی جنگبودن را ملموس میکنند. از این رو نبود شخصیتهای پرداختهشده خیلی آزاردهنده نیست، چون هدف فیلم دیگر است: وارد شدن در حس جنگ. «گریهاوند» نیز یک شخصیت تکاملیافته یا کاوششده ندارد؛ همه فقط نام دارند و بس. تام هنکس در ایفای نقش چشمگیر است…
اما مهارت او در نگارش فیلمنامه نیاز به بهبود دارد. همانطور که اشاره کردم، نداشتن شخصیتهای عمیق مشکلی نیست، به شرطی که داستان و در این مورد اکشن کار کند. اینجا هیچکدام بهدرستی کار نمیکند. راست میگویم وقتی مینویسم بیش از ۹۰٪ فیلمنامه عبارت است از تام هنکس که فریاد میزند «بچرخ سمت راست»، «کراس تند به چپ»، «سرعت رو کم کن» و صدها دستور ناوبری دیگر. اکشن کسلکننده است. عملاً کل فیلم چرخهای تکراری و خستهکننده است: ظهور یو-بوت روی رادار، هنکس نگاه میکند، از پنجرهها فریاد میزند و سعی میکنند کشتیهای دشمن را از بین ببرند.
شدت و تنشی که از کشتی هنکس ساطع میشد را حس میکردم. برخورد و تعقیب نخستین یو-بوت را دوست دارم؛ بهخوبی فیلمبرداری شده و بسیار گیراست. اما از همین لحظه به بعد همان سکانس تکرارشده تا پایان فیلم ادامه پیدا میکند. بنابراین اگرچه صحنهها تصویری خیرهکننده دارند، به سرعت از تأثیرشان کاسته میشود. آرون اشنایدر باید راهی برای تقویت فیلمنامهی هنکس پیدا میکرد، اما متأسفانه او هم محدودیتهایی دارد. در پایان با شخصیتی مواجهام که حتی نامش را بهسختی به یاد میآورم (راستش بعد از پایان فیلم دو دقیقه کامل طول کشید تا اسم قهرمان را به خاطر بیاورم).
در مجموع «گریهاوند» میتوانست بهراحتی نسخهای جمعوجور از «دانکرک» باشد. از نظر فنی همه چیز لازم برای تبدیلشدن به یک فیلم جنگی درخشان را دارد: جلوههای بصری زیبا، طراحی صدای قدرتمند، فیلمبرداری بینقص و موسیقی حماسی. نادیده گرفتن یکی از دو ستون سینما (داستان و شخصیت) تنها در صورتی مشکلساز است که آن یکی هم کار نکند. نبود توسعهی شخصیتی در یک فیلم جنگی میتواند جبران شود، به شرطی که روش روایت تجربهای یکتا، واقعگرایانه و عمیق ارائه دهد. اما فیلم آرون اشنایدر داستانی جذاب ندارد و سکانسهای اکشن در چرخهای خستهکننده از شکار یو-بوتها تکرار میشوند. سکانس نخست پرتنش و تأثیرگذار است، اما از آن پس سطح سرگرمی بهشدت افت میکند. تام هنکس در نقش اصلی فوقالعاده است، اما فیلمنامهاش از داشتن یک فیلمنامهی واقعی فاصله دارد. دیالوگها عمدتاً حول صدور دستورات ناوبری توسط شخصیتها (بیشتر هنکس) و نگاه کردن از پنجره یا دوربین دوچشمی میچرخند. در پایان ناامیدکننده و کمتر از انتظاری است که از آن داشتم، اما هنوز به علاقمندان ژانر جنگی توصیهاش میکنم.
امتیاز: C
---
تماشای «گریهاوند» ممکن است سرگرمکننده باشد اما کاملاً تخیلی است.
تام هنکس نقش کاپیتان یک ناوشکن را بازی میکند که با تهدید زیردریاییهای آلمانی (یو-بوتها) مقابله میکند. او شجاع، معتقد و فروتن نشان داده میشود و مقابل هجوم انبوه یو-بوتها میایستد.
دشمن او را تحریک میکند، زیردریاییها را به نبردهایی شبیه مبادلات قرن هجدهم میفرستد و بهصورت نمایشی روی سطح آب حرکت میکنند و ناوگان او را دنبال میکنند.
اما واقعیت این است که یو-بوتها در نبردهای سطحی مثل آنچه در فیلم میبینید با ناوشکنها درگیر نمیشدند. آنها فرماندهان ناوشکنها را تحریک نمیکردند (سندها نشان میدهد از کارشان لذت نمیبردند) و معمولاً اجازه نمیدادند ناوشکن بداند که آنها آنجایند. این فیلم داستانی و تا حد زیادی ساده و تخیلی است؛ یو-بوتها در هر حسی رقیب ناوشکن نبودند و تمام تلاششان را برای اجتناب از مواجهه انجام میدادند.
آمریکا در روزهای نخست این جنگ از نظر مقابله با دستههای یو-بوت ضعیف بود و زمان زیادی طول کشید تا تدابیر دفاع از کشتیهای تجاری را آغاز کند. ناوگان آمریکایی ابتدا کمکها و راهنماییهای باتجربهتر بریتانیاییها را رد میکرد که این وضع را وخیمتر ساخت. نهایتاً پیشرفت کردند اما پس از تحمل خسارات سنگین.
خلاصه اینکه این فیلم تخیلی است. سرگرمکننده است، بازیها خوباند، من تام هنکس را دوست دارم و صحنههای اکشن اگرچه در مواردی مضحکاند، اما پرانرژی و قابلنمایشاند.
پس اگر برای تفنن میخواهید «گریهاوند» را ببینید، ببینید، اما انتظار تجربهای مانند «داس بوت» را نداشته باشید. لازم به ذکر است که حتی «داس بوت» هم کاملاً دقیق نبود اما خیلی به واقعیت نزدیکتر از این فیلم است.
امتیاز: 6/10
---
وقتی نام «فیلم جنگی با تام هنکس» را میشنوید، انتظارات مشخصی از کیفیت در ذهن شکل میگیرد (با دلیل). شاید به همین خاطر است که «گریهاوند» اینقدر ناامیدکننده به نظر میرسد. این فیلم جنگیِ جنگ جهانی دوم یکی از کسلکنندهترین فیلمهای جنگیای است که دیدهام.
فیلمنامه که توسط هنکس نوشته شده و بر پایهی رمان «مرد خوب» اثر سی.اس.فورستر است، داستان ساختگی کاپیتان کراوس (هنکس)، افسر باتجربهای را روایت میکند که برای اولین بار فرماندهی یک ناوشکن آمریکایی را بر عهده دارد. او مأمور محافظت از کاروانی متشکل از چندین ده کشتی حاوی هزاران سرباز و تدارکات در سراسر اقیانوس اطلس میشود. کراوس و مردانش باید بهمدت پنج روز در آبهای خطرناک بدون حمایت هوایی عبور کنند، تنها متکی به دو کشتی اسکورت دیگر در منطقهای که به «گودال سیاه» مشهور است. اوضاع وقتی بدتر میشود که ناوگان مورد حملهی یو-بوتهای نازی قرار میگیرد و نبرد طولانی میان کشتیها و زیردریاییها آغاز میشود.
داستان تا حدودی از وقایع نبرد آتلانتیک در روزهای آغازین جنگ الهام گرفته شده، اما داستان واقعی نیست. و اگر این برایتان کافی نبود، فیلم در کل درجهیک نیست. از موسیقی نامطلوب اصلی (اثر بلیک نیلی) تا جلوههای ویژه ضعیف و فیلمبرداری کدر، فیلم در جاهایی فریاد میزند که بودجهاش پایین است. اثر سینمایی بهنظر نمیرسد و حس و حال تولیدش ارزان است. کارگردانی (اثر آرون اشنایدر) ضعیف است؛ او ظاهراً درک درخور توجهی از معماری هیجان بصری و تعلیق ندارد. بنابراین اکشن جنگی متوسط و کسلکننده است و کل پروژه چیزی بیش از یک جشنواره تدوین ناپخته و برشهای ناگهانی نیست.
هنکس کاراکترش را آنقدر تکبعدی نوشته که کاپیتان کراوس بیشتر وقتها آیههایی از کتاب مقدس میخواند و دستورات نظامی میدهد. فیلم فرض میکند مخاطب دانش فنی نظامی پیشرفتهای دارد که این امر باعث میشود خیلی راحت از فیلم کنار بروید. همچنین فیلم بیش از حد مذهبی است، تا حدی که میتواند بهراحتی یک فیلم مبتنی بر عقاید مذهبی به نظر برسد.
«گریهاوند» چیزی جز یک نبرد طولانی و بیهیجان میان یک ناوشکن و زیردریاییها نیست. فیلمهای جنگی خوب زیادی وجود دارد که بهتر است وقتتان را صرف آنها کنید تا این اشتباه.
---
بگذارید این نقد نشان دهد که من واقعاً از این فیلم لذت بردم. به نظر میرسد بسیاری از طرفداران فیلمهای جنگی از آن رضایت نداشتند، اما چون خودم تنها گهگاه فیلم جنگی میبینم، شاید منطقی باشد که «گریهاوند» را دوست داشته باشم.
فیلم تعجبآورانه کوتاه است؛ کمی بیش از ۹۰ دقیقه. چون من نویسندهام (هرچند نه موفق)، میتوانم تصور کنم نویسنده فیلمنامه (که تام هنکس است!) خواسته اکشن را فشرده کند تا فیلم حس فوریت و ریتمی متناسب با لحظات کلیدی نبرد داشته باشد. همهی فیلمهای جنگی لازم نیست حماسی باشند؛ بگذاریم برخی از آنها صرفاً داستانی جذاب تعریف کنند، حتی اگر تنها برای غیرعلاقهمندان ژانر مانند من باشد.
بیشتر بازیها کمگروه و کنترلشدهاند که منطقی به نظر میرسد. این اولین مأموریت فرمانده روی گشت بود، بنابراین او باید حضوری آرام و فرماندهانه نشان دهد، هرچند درونش تلاطم دارد. زندگی خدمه وابسته به خونسردی آنها بود. از نقش مهم استفن گراهام در تفسیر سونار و اعتمادبهنفس آرامش خوشم آمد.
فکر میکنم تنش کافی برای پیش بردن داستان وجود دارد، بهویژه وقتی در نظر بگیرید بیشترین لحظات تنش زمانی است که چیزی نمیبینید — وقتی یو-بوتها زیر آباند.
بحثهایی بوده که فیلم از نظر جزئیات تاریخی یا واقعگرایانه دقیق نیست، اما من در این مورد تردید دارم. میدانم رمانی که فیلم بر اساس آن است (اثر سی.اس.فورستر) سالها بهعنوان متن آموزشی نیروی دریایی استفاده میشد. پس این نکتهای است که باید در نظر گرفت.
قصد دارم «گریهاوند» را دوباره تماشا کنم، چون حس میکنم از دید دوم جزئیات ظریفی را میتوان دریافت. بههرحال این نظر من است و بر آن پایبندم، چون دلیلی برای بازبینی فیلم به من میدهد.
*** یادداشت: برای بار دوم هم دیدم و همچنان نقد مثبتم را تأیید میکنم. با زیرنویس چند نکته را که بار اول ندیده بودم متوجه شدم. ***
---
هرگز فکر نمیکردم تام هنکس در فیلمی بازی کند که از نظر کیفیت تولید شبیه تولیدات شبکه سایفای به نظر برسد، اما «گریهاوند» چنین وضعی دارد — فیلمی نسبتاً متناسب و مستقیم.
کارگردان آرون اشنایدر و هنکس (که فیلمنامه را هم نوشته) در ایجاد تعلیق و فوریت موفقاند؛ مثلاً سکانس آغازین که خدمهی ناوشکن کلاس فلچر «گریهاوند» بهصبر یک زیردریایی آلمانی را شکار و آن را با بارهای عمقی نابود میکنند، یا وقتی که شکار تبدیل به شکارشونده میشود و ناوشکن آمریکایی زیر آتش سنگین قرار میگیرد و کاپیتان زیردریایی خوفناکتر «گریوولف» با رادیو به «گریهاوند» پیام میدهد و خدمه را با پیامهای شومی تمسخر میکند؛ به جز آن صدای جداافتاده، هیچ نازی دیگری را نمیبینیم و «گریوولف» مثل «موبی دیک» فقط تا پایان حضور دارد که همهی اینها به حس خطر همیشگی میافزاید.
«گریهاوند» بهترین لحظاتش زمانی است که تصمیمگیری میشود و دستورات روی پل کشتی صادر میشود. متأسفانه جذابیت شکار وقتی بیرون را میبینیم از بین میرود: دریای اطلس فیلم کاملاً کامپیوتری به نظر میرسد — انگار در اقیانوسی از ژلهی انگور نیمهسفت در حرکتاند. درباره «واترورلد» هرچه میگویند، آن حداقل صادق بود؛ برای من فرقی نمیکرد از آب واقعی استفاده کرده باشند یا حفرهای عظیم کندند و با سطل آب پرش کردهاند — نکته این است که آب واقعی بود.
از طرف دیگر، اقیانوس اطلس «گریهاوند» و همهی چیزهای در آن — کشتیها، زیردریاییها، انفجارها — سطحی از مصنوعیبودن دارند که حتی وقار هنکس هم نمیتواند آن را جبران کند. تا جایی که من میبینم او فقط دارد یک بازی ویدیویی استراتژیک زمانواقعی را بازی میکند، بهقدری که وقتی کسی میمرد برایم مهم نبود؛ به خودم میگفتم «اشکالی ندارد، فقط یک شخصیت غیردستیار دیگر بود.»
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران