«رندل پاتریک مک مورفی» (جک نیکلسون) را به جرم تجاوز دستگیر میکنند و به حکم دادگاه او را برای بررسی وضعیت روانی اش به بیمارستان روانی ایالتی میفرستند. مک مورفی، با مقررات سخت و غیر انسانی تیمارستان که توسط زن سرپرستاری (لوئیز فله چر) اعمال میشود مخالفت میکند...
«رندل پاتریک مک مورفی» (جک نیکلسون) را به جرم تجاوز دستگیر میکنند و به حکم دادگاه او را برای بررسی وضعیت روانی اش به بیمارستان روانی ایالتی میفرستند. مک مورفی، با مقررات سخت و غیر انسانی تیمارستان که توسط زن سرپرستاری (لوئیز فله چر) اعمال میشود مخالفت میکند...
برندهٔ ۵ جایزهٔ اسکار؛ در مجموع ۳۸ جایزه و ۱۵ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان19
موضوع: یکی از ابلهانهترین نظریههای اینترنتی
نظریههای زیادی دربارهٔ فیلمها وجود دارد، اما احمقانهترینشان همین ادعاهای پخششده در اینترنت است که میگویند «چیف» مکمورفیِ بیحسوحال را کشته چون فکر میکرد او به او بیتوجهی میکند. برخی ادعا کردهاند که چیف نشانههای زخم روی سر مکمورفی را ندیده و خیال کرده او عمداً پاسخ نمیدهد، پس در یک لحظهٔ خشم او را میکشد — ادعایی مضحک. در...
موضوع: یکی از ابلهانهترین نظریههای اینترنتی
نظریههای زیادی دربارهٔ فیلمها وجود دارد، اما احمقانهترینشان همین ادعاهای پخششده در اینترنت است که میگویند «چیف» مکمورفیِ بیحسوحال را کشته چون فکر میکرد او به او بیتوجهی میکند. برخی ادعا کردهاند که چیف نشانههای زخم روی سر مکمورفی را ندیده و خیال کرده او عمداً پاسخ نمیدهد، پس در یک لحظهٔ خشم او را میکشد — ادعایی مضحک. در واقع، چیف مکمورفی را از سرِ دلسوزی و لطف کشته؛ او میخواست مکمورفی را آزاد کند — مردی که روزگاری پرشور بود اما حالا بهخاطر استبداد کنترلگرانهٔ پرستار راتچد بهحالت نباتی درآمده بود. این فیلم کلاسیک پس از سالها همچنان جاندار است و داستانی جذاب دربارهٔ شکلگیری دوستیها در یک آسایشگاه روانی ارائه میدهد. نیکلسون در یکی از بهترین اجراهایش میدرخشد و از بازیهای قابلتوجه کریستوفر لوید، برد دوریف و دنی دویتو هم پشتیبانی ماهرانهای دریافت میکند.
روح آزادی در برابر روح قانونگرایی
داستان در اوایل دههٔ ۶۰ میگذرد و دربارهٔ رَندل پاتریک مکمورفی (جک نیکلسون) و ورود او به یک مؤسسهٔ روانی در سالم، اورگن است. او برای فرار از حکم زندان خود را دیوانه جلوه میدهد و خیال میکند کار سادهای در پیش دارد، اما سخت اشتباه میکند. در ظاهر همهچیز در بیمارستان خوب به نظر میرسد و پرستار میلدرد راتچد (لوئیس فلچر) نظارت مهربانانهای بر بخش دارد، اما زیرِ سطح امور شوم و تبهکارانهای در جریان است.
«پرواز بر فراز آشیانهٔ فاخته» فیلمی است که با گذر زمان بیشتر قدرش را میفهمید. من آن را جوانتر که بودم دیدم و گرچه خوشم آمد، بسیاری از بینشهای فیلم را آنزمان درنیافتم. فیلم از شیوهٔ برخورد مؤسسات با بیماران روانی انتقاد میکند: «درمان» آنها بیفایده است و تنها موجب وابستگی بیماران به خودِ مؤسسه میشود و بدینسان نیاز مؤسسه به ادامهٔ حیات را تأمین میکند (که اغلب به هزینهٔ مالیاتدهندگان تمام میشود). مکمورفی تهدیدی برای این ساختار است و بنابراین باید «مهار» شود.
خیلیها فیلم را طعنهآمیز میخوانند و میگویند راتچد آنقدرها هم بد نیست یا فقط مشغول انجام وظیفه بوده است. این واکنش، یکی از جنبههای درخشان فیلم را نشان میدهد: شرارت راتچد آنقدر ظریف است که فیلمسازان امکانِ سوءتفسیر کامل را هم میگذارند. از دیدِ مدیریتی او ظاهراً کارش را خوب انجام میدهد؛ مستبد است اما نه ظالمانهٔ آشکار، و تا وقتی بیماران قوانین را رعایت کنند به ظاهر از آنها مراقبت میکند. ولی در واقع او بازویِ رباتیزهٔ یک سیستمِ ضدانسانی است؛ ساکنان را در حالتی از فراموشی و حاشیهنشینی نگه میدارد و از آنان کرامت میستاند، چون سیستم آنها را کمتر از انسان میبیند.
فیلمسازان و اجرای فلچر (و البته نویسندهٔ رمان، کن کسی) با چشمپوشیِ حسابشده، پرستار راتچد را به ضدقهرمانی اثربخش تبدیل کردهاند. برخلاف نمایشهای اغراقشدهٔ دیگر، راتچد شقاوتش را آشکار نمیکند، بلکه از قواعد و مقررات برای استیلا بر مردان استفاده میکند و آنها را تا حد وابستگی و طفولیت اخلاقی تنزل میدهد؛ او در نهایت با شخصیت بیلی بیبیت (برد دوریف) به اوج میرسد.
مکمورفی، باوجود ضعفهای آشکارش، قهرمانِ داستان است. او تکانشی و نسبت به جنس مخالف ضعیف است—همینها او را به زندان رسانده—اما روحی سرشار از آزادی و زندگی دارد. مشکلش این است که باید کمی حکمت بیاموزد تا بتواند در آزادیاش بدون وارد آوردن آسیبِ غیرضروری به خود و دیگران زندگی کند. از سوی دیگر، راتچد نمادِ قانونگرایی است؛ روحی اقتدارگرا که به قانون و قواعد وسواس دارد. این تضاد در صحنهٔ دیدن مسابقات ورلد سری کاملاً مشخص میشود: مکمورفی با رأیگیری رأی لازم را برای دیدن بازی به دست میآورد، اما راتچد بهخاطر یک نکتهٔ فنی از اجازهٔ تماشا امتناع میکند. مکمورفی که سپس وانمود میکند بازی را میبیند و فضا را به شعف میکشاند، با واکنش تلخِ راتچد روبهرو میشود—زیرا قانونگرایی نقطهٔ مقابل روح آزادی، زندگی و شادی است؛ قانونگرایی بر ظاهر و اجرای کلمهٔ قانون تأکید دارد و همین اجرای خشک گاهی «نامهای است که جان را میکُشد».
با وجود اشتباهاتش، مکمورفی برای مردان بخشش بیش از آنچه راتچد و مؤسسه در طول عمرشان میتوانستند انجام دهند، فایده دارد. نهفقط به واسطهٔ روحِ آزادی و زندگیاش، بلکه به این خاطر که عشقِ عمیقی هم دارد—هرچند متمرکز بر کسانی که شایستگیاش را دارند؛ فروتنان، نه آزاردهندگان متکبر. وقتی کسی تمامِ دلش را بهکاری میگیرد، اگر طرف لیاقت داشته باشد، عشق بازمیگردد. در پایان، شخصی مکمورفی را در آغوش میگیرد چون او را آزاد کرده—از بندِ بیماری روانی و بدتر از آن، از بندِ مؤسسهای که حاضر نیست واقعاً شفا دهد چون به وجود بیماران روانی نیاز دارد؛ آن مؤسسه فقط ظاهرسازیِ مراقبت را انجام میدهد (البته آدمهای خوب هم در چنین مؤسساتی هست).
بدون اشاره به شخصیت برجستهٔ «چیف» برومدن با بازی تأثیرگذار ویل سمپسون، هیچ نقدی از این فیلم کامل نخواهد بود.
مدت فیلم: ۲ ساعت و ۱۳ دقیقه.
رتبه: A
خلاصه و دیدگاه کلی
«پرواز بر فراز آشیانهٔ فاخته» داستان یک مجرم، رَندل پاتریک مکمورفی (جک نیکلسون)، را روایت میکند که بهقصد تخفیفِ مجازاتش خود را دیوانه نشان میدهد. او به بیمارستان روانی فرستاده میشود و با حضورش، زندگی یکنواخت بیماران را جانی دوباره میبخشد؛ امری که پرستار سختگیر میلدرد راتچد (لوئیس فلچر) را خشمگین میکند.
این فیلم در سال ۱۹۷۶ جوایز اصلی اسکار را درو کرد و تنها دومین فیلمی شد که پنج جایزهٔ بزرگ اسکار را دریافت میکند. در عین حال، فیلمی است بسیار آزاردهنده: از منظر طرح «مرد علیه سیستم»، مکمورفی بهگونهای نوشته شده که آشوب و رنگ به دنیای سیاهوسفید بیمارستان بیاورد، در حالی که راتچد نقش آنتاگونیستِ سرکوبگر را ایفا میکند که به روالها پایبند است حتی اگر بیماران در رنج باشند.
اما در عمل گاهی عکسِ این برداشت دیده میشود. مکمورفی اگرچه آشفتهساز است، اما اغلب بهچشمِ یک زورگو میآید که بیماران را علیه میلشان مجبور به اقدام میکند و حتی پس از جلب اعتمادشان، تا زمانی که اکثریت را پشت خود ندارد، دست به دستکاری میزند. از طرف دیگر، راتچد گاهی بهعنوان صدای عقل و منطق ظاهر میشود؛ هرچند روشهای درمانی آنزمان از منظر امروزی ظالمانه بهنظر میآیند، او در برخورد با بیماران غالباً خونسرد و کنترلشده باقی میماند.
در هر حال، اجرای جک نیکلسون شایستهٔ جایزهٔ اسکار است؛ زبان بدن و حالات صورت او خیلی از نیشخندها و بدخلاقیهای مکمورفی را آشکار میکند و این خصوصیات انسانی را که در فیلمنامه نمیتوان مستقیماً نوشت، به نمایش میگذارد. او از هرجومرج یک گزارشِ بیپردهٔ بیسبالی تا دوستیهای مهربان میان همبیماران را با استادی بازی میکند. بازیهای برجستهٔ دیگری مانند دنی دویتو و کریستوفر لوید هم وجود دارد، اما ستارهٔ دیگر، برد دوریفِ تازهکار در نقش بیلی بیبیتِ لکنتی است. هرگاه فیلم به مرز هرجومرج میرسد، این لوئیس فلچر است که با بازیِ کمحرف اما زمخت و مؤثر، فضا را به زمین بازمیگرداند.
در مجموع: اثری ترکیبی؛ شخصیتهای ضعیفتر با داستان و اجراهای عالی جبران میشوند.
دیدگاهی دیگر
مکمورفی کهنهسربازی است با طعمی خاص که برای فرار از اتهام قانونیِ تجاوز به عنف ممتد، دیوانهشدن را ادعا میکند. او به بیمارستان ارزیابی فرستاده میشود تا معلوم شود واقعاً چه مشکلی دارد. اعتمادِ طعنهآمیزش بعضی از همبندیها، بهخصوص بیلی (برد دوریف) را جذب میکند اما همزمان دشمنی فوری پرستار راتچد را برمیانگیزد که به چوب روانشناختیِ خود همراه با قرصها و دوزهای دارویی عادت دارد. در ابتدا مکمورفی فقط به فکر سرنوشت خویش است، اما وقتی شاهد رژیمی میشود که با بیماران با بیتفاوتی و تحقیر رفتار میکند، کمکم نسبت به سرنوشت آنان حساس میشود. وقتی او ترفندی ترتیب میدهد تا مردان برای ماهیگیری به آب بروند، مرزهای نبرد واقعاً کشیده میشوند—اما چه کسی پیروز خواهد شد؟
نیکلسون در این فیلم عالی است و کاراکترش از تکبر و لحنی مغرور به شخصیتی تحولیابنده بدل میشود، اما واقعاً فلچر نمایش را میدزدد—بازیای که با دیالوگ کم اما با شدت شرارتِ تصویری انجام میشود. رمان کن کسی نور روشنی بر برخوردهای گاهوحشتناک با بیماران روانی میافکند، حتی وقتی برخی از این افراد داوطلباند که امیدِ بهبودی دارند؛ و همچنین نگرشی را نسبت به نقشِ دولت نشان میدهد که اغلب «دور از چشم، دور از ذهن» است. میلوش فورمن ساخت فیلم را با ضربآهنگی مناسب هدایت کرده و طنزی دوپهلو همواره همراهِ منازعاتِ لفظی تبدیلشده به جنگی فرسایشی است. شاید انتهای فیلم را دوست نداشته باشم، اما همین نشان میدهد که فیلم توانسته احساسی ایجاد کند — علاقه، دوست داشتن و نفرت — و این درامی مسموم ارائه میدهد از آنچه بهعنوان تمدن نهادی پذیرفته شده است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران