موضوع این فیلم در مورد یک متخصص زبان و لهجه های گونه های مختلف است که جدیدا ارتش او را استخدام کرده تا ارتباطاتی که از بیگانگان دریافت می کنند را ترجمه کند ...
موضوع این فیلم در مورد یک متخصص زبان و لهجه های گونه های مختلف است که جدیدا ارتش او را استخدام کرده تا ارتباطاتی که از بیگانگان دریافت می کنند را ترجمه کند ...
پیش از هر چیز باید هشداری بدهم: این فیلم از آنِ کسانی است که دوست دارند به آن «علمی–تخیلیِ ویژهٔ اهل فکر» بگویند. اگر میخواهید آن را ببینید، لطفاً تمام توجهتان را معطوف کنید؛ چون تجربهای پاداشدهنده است و یکی از هوشمندانهترین و ساختارمندترین آثار علمی-تخیلی سالهای اخیر است. «Arrival» قطعاً اوج کارهای ویلنوو است.
ابتدا برای آرامش خاطر خواننده بگویم که من قصه را تحلیل...
پیش از هر چیز باید هشداری بدهم: این فیلم از آنِ کسانی است که دوست دارند به آن «علمی–تخیلیِ ویژهٔ اهل فکر» بگویند. اگر میخواهید آن را ببینید، لطفاً تمام توجهتان را معطوف کنید؛ چون تجربهای پاداشدهنده است و یکی از هوشمندانهترین و ساختارمندترین آثار علمی-تخیلی سالهای اخیر است. «Arrival» قطعاً اوج کارهای ویلنوو است.
ابتدا برای آرامش خاطر خواننده بگویم که من قصه را تحلیل نخواهم کرد تا از لو ندادن داستان جلوگیری شود. در این دهه ویلنوو آثاری درخشان مانند «Prisoners» و «Sicario» خلق کرده و اکنون این گوهر علمی-تخیلی را عرضه کرده است؛ امیدوارم مسیرش با شاهکارهای بیشتر ادامه پیدا کند. در جهانی که هنوز رازها هست و حضور حیات فرازمینی بیپاسخ مانده، «Arrival» با رویکردی عاری از کلیشه به این موضوع نزدیک میشود.
بردفورد یانگ که کمتر شناختهشده است، تصویربرداریای فراهم کرده که از زیباترینهای ممکن است؛ او از ساعتِ گرگومیسی بهره گرفت تا ظاهر ویژهای به فیلم ببخشد. موسیقی تأثیرگذار و زیبا از یوهان یوهانسون هم فیلم را بهطرزی عالی همراهی میکند. اگر دنبال یک داستان علمی-تخیلی هستید که مدام شما را در فکر نگه دارد، با بازیهایی درخشان، تصویربرداری، موسیقی و کارگردانی تقریباً بینقص، «Arrival» برای شما ساخته شده است. این شاهکار ۲۰۱۶ است.
دنیس ویلنوو فیلمی عالی عرضه کرده، اما دقیقاً همان چیزی است که تریلرش نشان میداد: این فیلم جنگِ علمی-تخیلی یا وحشتِ مدرن نیست. اثری شخصمحور است دربارهٔ سیاست، زندگی، انسانیت و ارتباطات.
امتیاز نهایی: ★★★½ — قویاً توصیه میکنم زمان ببرید و ببینید.
تماسِ اولیه عالی بود، اما در ارتباط دچار مشکل شد. فیلم در کل قابل قبول است. امروزه نسخههای زیادی ساخته میشوند که نمیشود بهراحتی گفت بازسازیاند یا دنباله یا اسپینآف؛ این فیلم ممکن است یادآور عناوینی از گذشته باشد، اما بسیاری احساس میکنند از «Contact» الهام گرفته شده است. نامزدیِ هشت جایزهٔ اسکار برای فیلم کمی عجیب است؛ البته از نظر فنی شایستهٔ توجه بود و جلوههای بصریاش بسیار خوباند، اما افراط در جلوههای ویژه نیست. در اصل یک درام علمی-تخیلی ساده است با چند لحظهٔ هیجان، بهویژه در پایان. وقتی کشتیهای غیرمنتظره از فضا در دوازده نقطهٔ زمین فرود میآیند، انسانها صبورانه سعی میکنند با آنها ارتباط برقرار کنند تا نیتشان را بفهمند. داستانِ ما بر خاک آمریکا متمرکز است، جایی که کارشناسان برای رمزگشایی زبان بیگانه فراخوانده میشوند. برای من بوی سهگانه میدهد؛ اگر نباشد، باید باشد. من از آن لذت بردم، بیشتر بهخاطر اینکه درام است. برای خانوادهها و افراد بزرگسال مناسبتر است تا جوانانی که معمولاً اکشن و خشونت را میپسندند. فیلم قابل دیدنِ یکبار است و در همان تجربه هم همهچیز را مییابید. امتیاز: 7/10
«ایدهٔ درخشانی برای یک فیلم دارم: بیایید ببینیم دانشمندان قدمبهقدم یاد میگیرند با یک گونهٔ بیگانه ارتباط برقرار کنند.»
«عالیه، اما باید عنصر احساسی هم داشته باشد وگرنه تماشاگر خسته میشود.»
«باشه، دختر پژوهشگر اصلی میمیرد و هر چنددقیقه یک کلیپ از این موضوع نشان میدهیم.»
«تصویب شد.»
«Arrival» تلاش میکند رویکردی واقعگرایانهتر دربارهٔ اینکه یک دیدار فضایی چطور در سیاست جهانی پیش میرود ارائه دهد. محور اصلی این است که اِیمی آدامز باید بفهمد بیگانگان چه میخواهند پیش از آنکه هر کشور دیگری کار را خراب کند، و در انتخاب اِیمی آدامز بسیار موفق عمل شده است. معمولاً نسبت به آدامز بیتفاوتم، اما اینجا خیلی خوب ظاهر شده. جرمی رنر تا جایی که میتواند خوب است، هرچند این نقش فضای تیراندازی و دیالوگهای شوخطبعانه را نمیدهد، بنابراین شاید او بهترین انتخاب نبوده. بازی فورست ویتاکر هم خوب است اما لهجهٔ عجیب و بیدلیلی دارد که تصویر را از فضای فیلم بیرون میکشد—نه لهجهٔ خارجی مشخصی است و نه منطقهای که من شنیدهباشم، صرفاً چیزی ساختگی است که توی ذوق میزند. طرح داستان برای هدفی که دارند خوب است، اما فیلم روی یک کلیشهای سوار میشود که من از آن متنفرم؛ از لو ندادن اجتناب میکنم ولی از دیدگاه شخصی آن مانعِ رضایت من شد و تا حدی قضایا را پیچیدهتر کرد. فیلم بیشتر دربارهٔ آدمها و درامی گفتگومحور است تا دربارهٔ خودِ بیگانگان. زمانی که انگیزهٔ فیلم روشن میشود، بهنظرم حذفِ تکههایی از زمان و آوردن مونتاژها ارزان بهنظر میرسد و جریان پیشرفت را کماثر میکند. فیلم عمدتاً در مونتانا اتفاق میافتد و مناظر زیبا و طراحی صحنهها چشمگیرند. فیلمبرداری ایدههای جالبی دارد و از نماها و رنگها برای تقویت روایت استفاده میکند، نه صرفاً ثبت کردنش. شنیدن مقایسهها با «Interstellar» من را نگرانِ خودبزرگبینی و خودنمایی کرده بود، اما «Arrival» هیچکدام از اینها نیست؛ تظاهر نمیکند بیش از آنچه هست باشد. اگر با انتظارِ جلوههای بصری و هیجانِ فیلمهای عامهپسند علمی-تخیلی سراغش بروید، ناامید خواهید شد؛ این فیلم بیش از هر چیز یک درام است.
لعنتی. نتوانستم از فکرِ این فیلم دست بکشم و شاید مدتها اینطور باشم. «Arrival» یکی از بهترین فیلمهای علمی-تخیلی امسال بود. همهچیز در این فیلم چنان عالی بود که توصیفش سخت است. اِیمی آدامز فوقالعاده است؛ اجرایی بسیار زمینی و واقعی، احتمالاً بهترین نقشآفرینیاش. همین را میتوان دربارهٔ جرمی رنر هم گفت. نحوهٔ حضور بیگانگان در داستان جذاب و بسیار هوشمندانه است—بدون لو دادن، شکلشان منحصربهفرد و تاحدی شبیه به عنکبوت بود و در طول فیلم حضورِ آنها را حس میکنید؛ حضوری همزمان ترسناک و شگفتآور. دنیس ویلنوو از کارگردانان محبوبم است؛ میتواند هر سال فیلمی عرضه کند و هنوز نزدیک به خلق یک شاهکار باشد. او داستانی ماندگار، تأثیرگذار و دلشکن ارائه میدهد که تجربهای در ذهن مخاطب باقی میگذارد. موسیقی، فیلمبرداری، فیلمنامهٔ هوشمند و پایانِ اشکآور همگی در سطح بالا هستند. حقیقتاً چیز بیشتری برای گفتن ندارم—لطفاً خودتان ببینید؛ من کاملاً مات و مبهوتام.
«Arrival» نمادپردازیای عمیق و یکپارچه خلق کرده—بهویژه از طریق تصویربرداری و تصاویر—که شاید در سینما بیسابقه باشد. در ظاهر این داستان تماس انسانها با یک گونهٔ بیگانه است، اما برای کسانی که بهخوبی تحلیل میکنند، موجودات ظاهراً بیگانه در پایان همان کسانی نیستند که ابتدا فکر میکردیم. این فیلم بهطرز شگفتآوری تصاویر و سرنخهای عمیقی را آشکار در اختیار میگذارد؛ مثل آن توهمهای بصری که در ابتدا یکسری نقاط پراکندهاند اما وقتی به شکل دقیق مینگرید، تصویر پیچیدهای را میبینید که از اول هم آنجا بوده ولی نامرئی بهنظر میآمد. من در ابتدا دربارهٔ شکل بیگانگان کنجکاو بودم؛ آن شکل الزاماً به ظاهر یک گونهٔ پیشرفته نمیخورد، اما درونمایهٔ آن سرانجام معنا پیدا میکند. اگر بتوانید این را باز کنید، مثل زبانشناس قهرمان فیلم به معنی عمیقتر داستان پی خواهید برد.
این شاید فیلم مورد علاقهٔ جدید من باشد. از لحاظ احساسی بسیار درگیرم کرد و راستش چند قطره اشک هم در پایان ریختم.
فیلمی عالی، که در آن تم اصلی آنچه بهنظر میرسد نیست. شخصاً طرفدار فیلمهایی با موضوع بیگانگان نیستم—تا حدی به این خاطر که برایم بسیار بعید است موجودات هوشمند دیگری دقیقاً مانند انسانها وجود داشته باشند—با این حال از این فیلم لذت بردم. فیلم از فرود دوازده کشتی فضایی در نقاط مختلف دنیا استفاده میکند تا ما را وادار کند دربارهٔ گذر زمان و خطیبودن نگاهمان به آن فکر کنیم. برای درک فیلم باید در نظر داشت تم اصلی، نه کشتیها و دیدار، که زمان و طرز نگاه ما به آن است. بنابراین روایت غیرخطیای بهکار گرفته میشود که گاهی برای بیننده دشوار است: از طریق رؤیاها پروتاگونیست دختر جوانش را میبیند و ما تصور میکنیم آنچه دیدیم از گذشته است و او اکنون مطلقه است و دخترش از بیماری مرده—اما بعدها میفهمیم وضعیت آنچنان نیست؛ از اینجا به بعد نمیخواهم بیشتر لو بدهم اما برای فهم فیلم باید به این نکات توجه کنید. دیدار فرازمینی از یک نقطه به بعد به زیرداستان تبدیل میشود و انگیزهٔ واقعی بازدید به زبان و نوشتار دایرهایشکل آنها مربوط است. فیلم از منظر تأملی و مدیتатив پیش میرود که ممکن است کسانی را که دنبال اکشن یا درام بیشتر هستند خسته کند؛ روایت کند میتواند بعضاً کشدار شود و جنبهٔ علمی فیلم فهم را سخت کند. در نهایت کیفیت فیلمنامه کمی پایین میآید و بعضی بخشها کلیشهای و قابل پیشبینی میشوند، اما من این را مشکل اساسی ندانستم. بازیِ اِیمی آدامز را دوست داشتم؛ بهنظرم داوران اسکار آن سال بیتوجهی کردند و شایسته بوده دستکم نامزد بهترین بازیگر زن شود. جرمی رنر هم اجرایی عالی داشت، شاید یکی از بهترینهای کارنامهاش. متأسفانه بازیهای خوب دیگر چندان متریال مناسبی نداشتند؛ مثلاً فورست ویتاکر که در «The Last King of Scotland» درخشید، اینجا نقش تخت و بدون توسعهای دارد، هرچند با همان کموبیش توانسته کار کند. فیلم فقط یک اسکار برای صداگذاری برد، اما برای بهترین فیلم، کارگردانی، فیلمبرداری، فیلمنامهٔ اقتباسی، تدوین، میکس صدا و طراحی تولید هم نامزد شد. من قبلاً کارهای ویلنوو را زیاد ندیده بودم اما این اثر نشان میدهد کارگردان توانسته عمق و احساس به فیلم بدهد؛ فیلم میتوانست صرفاً بهانهای برای جلوههای بصری باشد اما چنین نشده است. فیلمبرداری با صحنههای مبهمی که در خلق و دستکاری محیط مؤثرند خوب است و تدوین هم بهخوبی اجرا شده گرچه گاه ریتم مشکل دارد. ستایش ویژه برای موسیقی یوهان يوهانسون و مخصوصاً انتخاب قطعهٔ «On the Nature of Daylight» از مکس ریختر.
فیلم گاهی واقعاً کسلکننده است؛ تنها بخش جذاب برایم فضاپیما و بیگانگان بود. بقیهاش نسبتاً بیمعنی بود. ایدهٔ «همکاری و عشق» چیزی است که سیارهٔ ما هرگز آن را نخواهد فهمید—حداقل رهبرانمان این را درک نمیکنند.
من تصاویر این فیلم را دوست داشتم و اِیمی نقش مهمی در پیش بردن داستان ایفا میکند. من میتوانم برای ۱۲۰ دقیقه در ژانر علمی-تخیلی تعلیقِ باوری ایجاد کنم، پس از نظرات «اما ارتش اینطور عمل نمیکرد» میگذرم. فیلم شروع خوبی دارد دربارهٔ زبان، فرهنگ، ادراکمان از دنیا و اینکه چقدر زندگی بیگانه میتواند «بیگانه» باشد. متأسفانه این مقدمه برای ارائهٔ یک کلیشهٔ قدیمی استفاده میشود و سپس هر نتیجهای که فکر میکردیم محور داستان است کنار گذاشته میشود. بله، میدانم سرطان غمانگیز است، اما آیا میتوانیم بدانیم سرِ بیگانگان چه آمد؟ آیا از دیدنِ پایان خسته شدند و رفتند؟
زبانشناس برجسته «لوئیس» (اِیمی آدامز) توسط ارتش آمریکا فراخوانده میشود تا به تیم بینالمللی دانشمندانی بپیوندد که موظفاند با دوازده سفینهای که در نقاط مختلف فرود آمدهاند، ارتباط برقرار کنند. در آنجا با «دانیلی» (جرمی رنر) آشنا میشود و این دو تلاش میکنند راهی برای ارتباط با «ابوت» و «کاستلو» پیدا کنند—این دو بیگانه ظاهراً تمایل به پاسخگویی دارند اما یافتن مرجعهای مشترک تقریباً غیرممکن است. با پیشرفت روشهای نوآورانه، بخشهایی از گذشتهٔ دردناک لوئیس آشکار میشود و بهنظر میرسد پیوندش با بازدیدکنندگان حواس او را تقویت و تخیلش را برمیانگیزد. با تیره شدن اتحاد جهانی و فشار نظامیان، کار جلوگیری از فاجعه بر دوش این زوج میافتد. فیلم تا حدودی تداعیکنندهٔ «The Day the Earth Stood Still» (۱۹۵۱) است—زیرا به شکلی هوشمندانهتر به موضوع حیات فرازمینی مینگرد بدون اینکه صرفاً روی جلوههای بصریِ گرانقیمت تمرکز کند. طراحی هنری این جلوهها واقعاً مؤثر است تا نشان دهد برقراری ارتباط بر بومِ خالی نیازمند الهام و صبر است—و سرنخهایی هم برای تماشاگران وجود دارد. آدامز در اوجِ توانایی است و رنر نیز بهعنوان مکمل خوب عمل میکند و فورست ویتاکر نقشِ افسر ارتشی کمجوشتر («سرهنگ وبر») را برعهده دارد؛ این فیلم بیشتر یک تریلر علمی-تخیلی برای اهل فکر است که تا پایان دربارهٔ انگیزهٔ اکثر شخصیتها حدس میزند. کمی آرام آغاز میشود، اما باعث امید میشود که اگر زمانی بیگانهای آمد، استقبالش اینگونه باشد نه با تانک، موشک و هیاهو.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران