در این اثر که نسخه جدیدی برای فیلم ''Justice League'' محسوب میشود، شخصیتهای «بتمن» و «واندروومن» در تلاش هستند تا به منظور قرار گیری در برابر تهدیدی بزرگتر تیمی متشکل از ابرقهرمانها را گرد هم آورند و...
در این اثر که نسخه جدیدی برای فیلم ''Justice League'' محسوب میشود، شخصیتهای «بتمن» و «واندروومن» در تلاش هستند تا به منظور قرار گیری در برابر تهدیدی بزرگتر تیمی متشکل از ابرقهرمانها را گرد هم آورند و...
پس از سالها تلاش بیوقفه طرفداران پرشور، استودیو بالاخره به زک اسنایدر فرصت داد تا فیلمش را مطابق نظر خودش کامل کند. نسخهٔ 2017 جنگ عدالت با مشکلات گستردهٔ تولید روبهرو شد و با وجود سالها بحث و جنجال در شبکههای اجتماعی، نسخهٔ معروف «اسنایدر کات» با بودجهای جنجالبرانگیز برای تکمیل برشی که بیتردید ناتمام بود، ساخته شد. یک نکتهٔ مهم: نقدها از رویکردهای کاملاً...
پس از سالها تلاش بیوقفه طرفداران پرشور، استودیو بالاخره به زک اسنایدر فرصت داد تا فیلمش را مطابق نظر خودش کامل کند. نسخهٔ 2017 جنگ عدالت با مشکلات گستردهٔ تولید روبهرو شد و با وجود سالها بحث و جنجال در شبکههای اجتماعی، نسخهٔ معروف «اسنایدر کات» با بودجهای جنجالبرانگیز برای تکمیل برشی که بیتردید ناتمام بود، ساخته شد. یک نکتهٔ مهم: نقدها از رویکردهای کاملاً متفاوتی برخوردارند؛ برخی فیلم را بهعنوان یک فیلم مستقل و معمولی بررسی میکنند و برخی آن را بهعنوان برشی گستردهتر یا جایگزین از فیلمی که قبلاً منتشر شده دیدهاند. من جزو گروه دوم هستم.
نقد مسائل مربوط به ریتم یا مدت زمان طولانی کمی ناعادلانه است، چون هدف این برش دقیقاً نشاندادن همهٔ آن چیزی است که اسنایدر در اختیار داشت. آن را «نسخهٔ کارگردان/گسترشیافته/نهایی» هر طور که مایلید بنامید، اما این فیلم چهار ساعته است و طبیعی است که برخی سکانسها کشدار یا بیربط بهنظر برسند. روایت اساساً همان است، یعنی از دید کلی مخاطب میداند چه اتفاقی در پیش است. با این حال، من این نسخه را عمدتاً بر مدار ارزشهای خود آن بررسی میکنم، بیاینکه فراموش کنم این یک فیلم سینمایی عادی نیست و بیتردید بر پایهٔ آنچه قبلاً منتشر شده ساخته شده است.
بدون ورود به اسپویلر باید بگویم تبلیغاتِ سنگین، بهطرز گمراهکنندهای اغراقآمیز بود و شک ندارم بسیاری از طرفداران در برخی نقاط داستانی یا شخصیتها ناامید میشوند. ادعاهای «این یک فیلم کاملاً متفاوت است» یا «جاس ویدن تنها از ۱۰٪ فیلمبرداری اسنایدر استفاده کرد» تبلیغات کاذبی بود برای برشی که واقعاً به چنین مانور تبلیغاتی نیازی نداشت. از ۱۱۹ دقیقه نسخهٔ ۲۰۱۷ احتمالاً حدود ۸۰–۹۰ دقیقه نیز در اسنایدر کات حضور دارد که برای کسانی که انتظار چیزی کاملاً نو داشتند، تعجبآور خواهد بود. پایهٔ روایت یکسان است؛ بیشتر نماها نسخههای بسطیافتهٔ اصلیاند، اما چند تغییر مهم وجود دارد که در مجموع زک اسنایدرز جاستیس لیگ را از «نسخهٔ قبلی» بهتر میکند.
مؤثرترین تغییر که بهطرز چشمگیری هستهٔ احساسی فیلم را عوض میکند مربوط به سایبورگ است. شخصیت ری فیشر که در ۲۰۱۷ زمان نمایش بسیار محدودی داشت، در این نسخه قلب و روح فیلم میشود. از پیشزمینه تا توسعهٔ شخصیت در طول فیلم، سایبورگ بیچونوچرار بیشترین بهره را از این برش میبرد و به شخصیتی کامل و گیرا تبدیل میشود که واقعاً برایش دلم میسوزد. از سوی دیگر آکوامن و فلش صحنههای معرفی مشابهی با بتمن دارند و رشد فردی قابلتوجهی جز سکانسهای اکشن بیشتر بهدست نمیآورند. اما وقتی لیگ کامل میشود تعاملات شخصیتها بیشتر میشود که روحیهٔ تیمی را بهبود بخشیده و خط داستانی «ما با همیم» را عمیقاً ارتقا میدهد.
طنین و شوخیها از سایر فیلمهای اسنایدر سبکتری دارند؛ چیزی که بهوضوح از ابتدا در ذهن فیلمساز بوده (ویدن تنها چند جوک بیشتر اضافه کرد چون بیشتر جوکها در این نسخه هم هست). مدت زمان طولانی بر ریتم کل تأثیر منفی میگذارد، اما تدوینهای طولانیتر و صحنههای گفتوگوی مفصل فیلم را منسجمتر و همگنتر میکنند. در مقایسه با تدوین ناگهانی و نامطلوب نسخهٔ اصلی، اسنایدر کات جریان بسیار بهتری دارد و به اطلاعات زمان میدهد تا جا بیفتند و شخصیتها به هم عادت کنند. من ترجیح میدهم فیلمی طولانی با داستانی خوبسازدهشده ببینم تا برعکس. تغییرات رنگ و تنظیم لحن نیز به سازگاری فیلم کمک کردهاند.
از نظر داستان، بهجز قوس فوقالعادهای که برای سایبورگ ایجاد شده، چند تغییر وجود دارد که روی شخصیت یا خط داستانی فرعی تأثیر زیادی میگذارند، اما روایت اصلی بیشتر یا کمتر همان است. هر سکانس اکشنی که از پیش وجود داشت بصریتر و با نماهای جدیدی گسترش یافته است، اما جلوههای بصری جدید آمیختهای از موفق و ناموفقاند، همانطور که موسیقی جانکی ایکسال هم پراکنده و بعضاً گیجکننده است؛ در حالیکه بعضی صحنهها موسیقی حماسی و عالی دارند، برخی دیگر موسیقی نامأنوس و حواسپرتکن دریافت میکنند.
تنها تغییری که واقعاً دوست نداشتم رتبهٔ R است: خونپاشیهای مصنوعی و ناسزای ناگهانی که در فیلم حس تحمیلی و خارج از متن دارند. میدانم اسنایدر اکشنهای خشن و خونین را دوست دارد—من هم همینطور—اما یا کل فیلم با این نوع اکشن همساز باشد یا برخی سکانسها طوری بهنظر میرسند که انگار از فیلمی کاملاً جدا آمدهاند. چند سکانس خونی خوب کار میکنند، اما بیشترشان تحمیلی بهنظر میرسند و ناسزاها در نقاطی کاملاً نامتناسب با شخصیتاند. این از نظر من بدترین نکتهٔ ناسازگارِ برش است، اگرچه تأثیر شدیدی روی نظر کلیام ندارد.
یک مشکل رایج در نسخههای گسترده این است که آنها معمولاً میافزایند و بهندرت کم میکنند. اسنایدر کات تا حدی این قاعده را میشکند و برخی سکانسهای نسخهٔ ۲۰۱۷—که ظاهراً متعلق به ویدن بود—حذف شدهاند (برخی درستنمیدانند که تقریباً تمام فیلم ویدن بوده). اگرچه بیشتر تصمیمها در این فرآیند کارآمد هستند، چند مورد نهتنها به بهبود خط داستانی کمک نکرده بلکه آن را ضعیفتر از نسخهٔ سینمایی کردهاند. مثلاً در باز arc «برگرداندن سوپرمن»، دیدگاه یک شخصیت مهم دربارهٔ وضعیت حذف شده؛ در حالی که با توجه به گذشتهٔ آن شخصیت، دیدن نظر او پیرامون این اقدام مخرب احتمالاً ضروری بود و نبودش باعث شده تا آن تصمیم کمی خارج از کاراکتر بهنظر برسد.
استپنوولف طراحی بهتری نسبت به نسخهٔ فاجعهٔ قبلی دارد و انگیزههایش روشنتر است، اما متأسفانه او همچنان یک عروسک مشتخور CGI کلیشهای برای قهرمانان ما باقی میماند. زره دینامیکش پر از خار است، اما عملاً در نبرد تأثیر محسوسی ندارد. دربارهٔ دارکسید یا دساد نمیتوانم اسپویل کنم، اما میتوانم با اطمینان بگویم این شخصیتها بیشتر جنبهٔ طرفداری دارند تا تأثیرگذار، همانطور که جوکر (جرد لتو) نیز چنین است. پایانبندی بیشترین تغییر را بهخاطر افزودن دهها سکانس اکشن جدید/گسترشیافته دارد و بهطرز متفاوتی اجرا میشود—اگرچه نتیجهٔ نهایی اساساً همان است—و به بیننده تهدیدی هراسانگیز در افق نشان میدهد.
زک اسنایدرز جاستیس لیگ بهطرز قابلقولی فیلمی منسجمتر، همراستا و احساسیتر از نسخهٔ ۲۰۱۷ است. همانطور که انتظار میرفت، چهار ساعت بودن آن مشکلات ریتم دارد و دهها سکانس غیرضروری و بیربط در خود جای داده، اما نقد این موارد در برشی غیرسینمایی تا حدی ناعادلانه است و هدف آن را زیر پا میگذارد. با وجود اینکه بخش اعظم نسخهٔ اصلی در اسنایدر کات هست—موضوعی که ممکن است چند طرفدار را شگفتزده کند—روایت اصلی از ساختاری ساخته و توسعه یافته که جریان بسیار بهتری نسبت به نسخهٔ پیشین دارد. تبدیل شدن سایبورگ به هستهٔ احساسی داستان و افزایش تعاملات بین شخصیتها از بهترین تغییراتی است که زک اسنایدر و کریس ترتیو انجام دادهاند. سکانسهای اکشن طولانیتر جذابترند و تصاویر از پیشوجودداشته بهبود یافتهاند، اما جلوههای بصری جدید به اندازهٔ موسیقی جانکی ایکسال ناپایدارند. رتبهٔ R تنها نکتهٔ منفی مستقیم است که با خونپاشیهای مصنوعی و ناسزاهای نادر اما آزاردهنده به فیلم صدمه زده است. شخصیتها و خطوط داستانی پرانتظار بیشتر به عنوان سرویس طرفداری کمتأثیر توصیف میشوند، اما در کل بیشتر تصمیمها بهطور چشمگیری آنچه ساخته شده بود را بهبود دادهاند. در پایان، صادقانه انتظار دارم اکثریت قابل توجهی از طرفداران انتظاراتشان را برآورده ببینند و امیدوارم DCEU با مشارکت اسنایدر ادامه یابد—تا زمانی که استودیوها اجازه دهند فیلمسازان کارشان را بدون محدودیتهای بیمعنی انجام دهند.
امتیاز: B
---
قطعاً نسبت به نسخهٔ ویدن پیشرفت دارد و بهعنوان یک طرفدار دیسی از بسیاری لحظات شخصیتی لذت بردم (و اضافهشدن MM را هم دوست داشتم)، اما داستان همچنان ناهماهنگ احساس میشد حتی با وجود اینکه فیلم تقریباً چهار ساعت است. بخش مربوط به زمانبندی متناوب در پایان نیز احساس میشد به زور چسبانده شده و غیرضروری بود. جلوههای بصری شبیه چیزی از یک بازی ویدیویی بهنظر میرسید، اما میتوانم این را ببخشم چون تصور میکنم تولید قابلتمیزتر و واقعگرایانهترش حدود ۱۰۰ میلیون دلار هزینهٔ اضافی میخواست.
با توجه به آنچه اسنایدر در اختیار داشت و اینکه واقعاً استودیو باید صبور میبود و به او و خانوادهاش فرصت سوگواری و بازگشت میداد، خوشحالم که این واقعیت یافت. افسوس که احتمالاً بیرون از شاید فیلم فلش دنبالۀ دارکسید ساخته نخواهد شد. امتیاز: 3.5/5
---
این تا به امروز بهترین اثر دیسی است... بدون شک.
هرچند بینقص نیست—چند سکانس وجود دارد که نیازی به گنجاندنشان نبود—اما این نسخهای است که باید میدیدیم.
در این نسخه زمان بسیار بیشتری به شخصیتها اختصاص یافته، طرح بهتر فکر شده و ساختار یافته و استپنوولف دیگر مضحکه نیست. حالا واقعاً در نبردهایش با لیگ اضطرار و جدیتی حس میشود. دارکسید و دساد هم ظاهر و صدای مقتدری دارند.
جذب اعضا سختتر شده، جنگ لیگ با سوپرمن و سپس لیگ با استپنوولف خشنتر است، و بازیابی سوپرمن ریتم بهتری دارد و منطقیتر بهنظر میرسد.
این نسخه بهطور مستقیم از بتمن علیه سوپرمن پیروی میکند و مستقیماً به آکوامن وصل میشود.
و کاور نهایی Hallelujah باشکوه است (نزدیک به نسخهٔ فرشتهگون جف باکلی).
نقصهایش: زمان اکران—باید این را در سینما ببینم. لعنت بر وارنر که وقت لازم را به اسنایدر نداد تا این را همانطور که میخواست کامل کند. این همان چیزی است که باید دریافت میکردیم، نه آشغالی که بهعنوان «جاستیس لیگ» پخش شد. این فیلم نشان داد اسنایدر فقط تلاش نمیکرد از مارول عقب نماند؛ او نسخهٔ خود از داستانها را داشت و باید تا پایان چرخه اجازه مییافت.
همچنین از موسیقی ناامید شدم و دوست داشتم زیمِر بازگردد تا این کار را کامل کند.
چند سکانس آغازین میتوانست کوتاه یا حذف شود و اشتباه پیوستگیِ بزرگی در میانه—وقتی لیگ بعد از اینکه قبلاً با آلفرد دیدار کردهاند دوباره معرفیاش میکند—نباید بود.
اما ما آنچه خواستیم—اسنایدر کات کامل—را گرفتیم و بابتش شکرگزارم.
حالا، میتوانیم لطفاً ZSJL2 را بسازیم تا ببینیم داستانهای Injustice و دارکسید را؟
---
واقعاً انتظار نداشتم—احساسش مثل نسخهٔ گسترشیافتهٔ ارباب حلقهها بود اگر زک اسنایدر آن را کارگردانی کرده بود!
نه، این دید زک اسنایدر از عدالت است که باید میدیدیم اگر جاس ویدن آن را خراب نکرده بود. میفهمم چرا اسنایدر مجبور شد از تولید کنارهگیری کند، اما ویدن میتوانست حداقل به احترام کار اسنایدر رفتار کند. نگاه به گذشته؛ بیاحترامی کامل به کارگردان بصیر بود. این فیلم... واقعاً و ۱۰۰٪ من را شگفتزده کرد.
نکتهٔ برجستهٔ من روایت صوتی پدران سوپرمن—جاناتان و جور-ال—بود که به او یادآوری میکنند کیست؛ احساسبرانگیز بود.
چند نکتهٔ کوچک هست که شایستهٔ شکایتاند: ۱) متوجه تغییر لهجهٔ مِرا شدم. احتمالاً ایدهٔ اولیه بوده، اما بعد از اکران آکوامن ۲۰۱۸ عجیب بهنظر میآمد. ۲) سیلِس، پدر ویکتور استون، خودش را فدا میکند—نه تنها ناراحتکننده بود بلکه همهچیز را برای آیندهٔ آثار DCEU تغییر میدهد؛ یعنی لابد باید همهچیز را برای فیلم سایبورگ بازنویسی کنند!
حداقل معرفی جوکر (جرد لتو) و چرخش نهچندان غافلگیرکنندهٔ مریخی منهنتر را داشتیم!
و بالاخره دارکسید را دیدیم—مثل ترکیبی از امپراتوری پارسی 300 و سائورون ارباب حلقهها!
در نهایت این شاهکار واقعی از زک اسنایدر بود، از زمان واچمن و ساکر پانچ، و بسیار خوشحالم—نه، سپاسگزارم که ساخته شد. از کارگردان و همچنین طرفداران بسیاری که درخواست این برش کارگردان را کردند تشکر میکنم.
برای یکبار هم شده، چیزی خوب از آن همه آشوب کرونا بیرون آمد، بههمین دلیل است که برای تریلر اسنایدر کات از آهنگ Hallelujah استفاده کردند.
ممنونم زک اسنایدر—تو همیشه کارگردان مورد علاقهام بودی.
جاس ویدن، برای من رسماً مردهای!
---
10/10 — این فوقالعاده است؛ فقط یک کلمه: RestoreTheSnyderVerse
---
نمیفهمم چرا مردم اینقدر هیجانزدهاند. داستان دقیقاً همان داستان نسخهٔ سینمایی است، اما طولانیتر و کشدارتر با حرکات آهستهٔ غیرضروری و سکانسهایی که هر تدوینگری باید حذف میکرد (مثل آوازخوانهای ایسلندی آکوامن). و در نهایت چه چیزی گیرمان آمد؟
دارکسید کتک خورد و بعد فراموش کرد که روی زمین بوده. خیلی هم هیجانانگیز نبود.
زرهٔ استپنوولف الآن شبیه چیزی است که اوایل دههٔ ۹۰ راب لیفِلد طراحی میکرد—که اصلاً تحسینی نیست.
بخشهای مربوط به سایبورگ تا حد زیادی خوب بود، هرچند سکانس مادر مجرد به همان اندازهٔ خانوادهٔ روس ویدن بیمعنی بود و هیچ دلیل منطقیای نبود که چرا پدرش باید خودش را فدا کند. ولی اسنایدر عاشق فداشدن پدران است وقتی هیچ دلیل منطقیای برای آن وجود ندارد (نگاه کنید به جاناتان کنت در مرد فولادین).
پس چه چیز دیگری هست؟
«سوپرمن لباس سیاه میپوشد!»
خُب... و بعدش؟ فقط نسخهٔ سیاه همان لباس معمولی است؛ هیچ دلیل داستانیای برای پوشیدن آن نیست و بهنظر میرسد اسنایدر میخواست او تا آخر همان را بپوشد، که احمقانه و نامتناسب با آن شخصیت است. جالب اینکه بعضی از کسانی که الآن از این موضوع هیجانزدهاند، در دههٔ ۹۰ اگر فیلم سوپرمن با لباس سیاه ساخته میشد دیوانهوار واکنش نشان میدادند.
ما همچنین شاهد واندر وومن بودیم که مغز دشمن را روی دیوار پاشیده و مردم را جلوی کودکان تبخیر میکند! و وقتی استپنوولف شکست خورده، سوپرمن بدون دلیل بخشی از سرش را با اشعهٔ حرارتی میبُرد—فقط بهخاطر بیرحمی!
این همان چیزی است که مردم برایش هیجانزدهاند؟ دیدن سوپرمن و واندر وومن در نقش شکنجهگران؟
و بعد مریخی منهنتر را داریم که واضح است همهچیز را میداند اما یک انگشت هم برای کمک بلند نمیکند! او بهقدری قدرتمند است که میتوانسته به لیگ کمک کند، اما فقط عقب مینشیند، هویت مادر مارثا را تقلید میکند و فقط بعد از اینکه تهدید شکست خورد احتمالاً کمک میکند! واقعاً، جان—مَیتوانستیم تو را وقتی استپنوولف آدم میکشت، لازم داشته باشیم! این فیلم یکی از بزرگترین اعضای جاستیس لیگ را که همیشه نمونهٔ ازخودگذشتگی بوده، تبدیل به کسی میکند که روی خط کنار مینشیند.
و سپس صحنهٔ نایتمِیر داریم، جایی که دوباره مجبوریم نمایش فاجعهبار جوکر جرد لتو را ببینیم، بتمن فحش میدهد چون برخی طرفداران کمتجربه این را «باحال» میدانند، و اسنایدر اساساً طرفداران خود را تحریک میکند تا به افرادی دربارهٔ RestoreTheSnyderverse حمله کنند.
این تلاش چیزی جز پاداش دادن به بدترین و سمیترین عناصرِ برخی از طرفداران نبود. و حالا که پیروز شدهاند؟ وحشتناکتر هم خواهند شد، چون تاکتیکهایشان تأیید شده.
---
صادقانه بگویم اطلاعاتم دربارهٔ دیسی به اندازهٔ مارول نیست، اما از آنها اطلاع دارم و جاستیس لیگ تیم موردعلاقهٔ من در دیسی است. وقتی اعلام شد دیسی بعد از اونجرز فیلم جاستیس لیگ میسازد، من امید داشتم... تا اینکه فهمیدم اول فیلم تیمی میسازند و بعد فیلمهای شخصی را خواهند ساخت. این دقیقاً خلاف کاری است که مارول انجام داد.
در زمان تولید فیلم اول، زک اسنایدر خبر خودکشی دخترش را دریافت کرد و معقول بود که از فیلم فاصله بگیرد. چون مدیران وارنر چیزی نمیفهمند، تولید را ادامه دادند.
با استخدام جاس ویدن برای تکمیل تولید، محصول نهایی حداکثر در بهترین حالت معمولی بود. طبق سبک زک اسنایدر، فیلم ظاهری بیش از باطن داشت. پس از انتشار، اسنایدر گفت که فیلم به هیچوجه نزدیک به رویای نهایی او نیست. مدتی بعد هشتگ #releasethesnydercut ترند شد. چهار سال بعد نسخهٔ کارگردان تکمیل شد و ما یک هیولا از فیلم گرفتیم. حالا سؤال اصلی این است: آیا این فیلم بهحق هیجانش ارزش داشت؟
صادقانه... نه چندان.
این را از منظر کسی مینویسم که ۳۲ سال طرفدار کتابهای کمیک بوده است. قبول کنید که داستانهای زیادی هست که نخواندهام و خطوط داستانیای که ناآگاهم؛ اما شخصیتها را میفهمم. معتقدم توسعهٔ شخصیت سرنوشت داستان را رقم میزند. جورج لوکاس گفت: «افکت خاص بدون داستان چیز نسبتاً خستهکنندهای است.» این درسی است که زک اسنایدر یاد نگرفته. جاس ویدن فیلم خارقالعادهای با اونجرز ساخت—و این تنها مقایسهای است که میکنم—پس ممکن است وارنر خواسته باشد آن برق را برای JL هم داشته باشد و به همین دلیل او را آوردند.
وقتی ری فیشر عمومی شد و گفت که ویدن محیط کاری خصمانه ایجاد کرد (و یکی از تهیهکنندگان هم)، نخست اینطور نشان داده شد که او چیزهایی که میخواست را نگرفته و شکایت کرده. خوشحالم اعتراف کنم که در این برداشت اشتباه بودم. ری درها را باز کرد و معلوم شد ویدن آدم خوبی نیست—او نویسنده و کارگردان بزرگی است، اما رفتار او این را جبران نمیکند. این موضوع مربوط است چون بخش مهمی از فیلم سایبورگ دارد؛ اکثریت صحنههای او از فیلم اول حذف شده بود—حدود ۹۰٪.
از اینکه زک میخواهد دید خود را بیرون دهد قدردانی میکنم—هر کارگردانی حق دارد داستان را آنطور که میخواهد بگوید—اما آرزو میکنم او از فرآیند نگارش فاصله بگیرد. او فیلمساز بزرگی است اما داستانگوی عالی نیست. او نیاز به نویسندهای دارد که با او همفاز باشد.
با این وجود، جلوههای ویژه خوب انجام شدهاند، اگرچه آرزو دارم عناصر کمیکها بهتر رعایت میشدند. چیزهای ساده مثل طرز نمایش بومتیوبها میتوانست خدمت طرفداران باشد. همچنین جعبهها «پدر جعبه» هستند؛ یک مادرباکس کمی بزرگتر از تلفن همراه است. پدرباکسها برای شر در آپوکالیکس استفاده میشوند و مادرباکس برای خوبی در نیو جنسیس. اگر یک دستور کار فمنیستی باعث این تغییر شده، من با تصمیم استودیو مخالفم و یک توضیح کوتاه ۱۵ ثانیهای میتوانست مشکل را حل کند و به داستان هم اضافه کند.
بازیگر موردعلاقهام گل گادوت است. او جوهرهٔ واندر وومن را بهخوبی میگیرد. بن افلک هم در نقش بتمن خوب است—همیشه از او حمایت کردهام و او در نقش دوم فقط پشت مایکل کیتون است.
حالا احتمالاً بابت این بخش خیلی عصبانی میشوم، پس اگر فحش آمد... بیایید.
بقیهٔ بازیگران را دوست ندارم. واقعاً همهشان.
ازرا میلر بدترین بری آلن است؛ قرار بود بری باشد اما مانند والی نابالغ رفتار میکند. بدترین است.
هنری کابیل را هم متنفرم. او در انتهای فهرست من است. مرد فولادین آن نظر را تثبیت کرد. هرچند لباسش در این فیلم شکیل بود، بابت آن امتیاز میدهم.
ری فیشر کارش آنقدرها بد نبود، اما من هیچگاه سایبورگ را در جاستیس لیگ نمیدیدم. اگر میخواستند کاراکتری رباتی داشته باشند میتوانستند رد تورنادو را بیاورند.
جیسون موموآ افتضاح است. او آکوامن نیست. برایم مهم نیست موهای بلوند ندارد؛ او به نقش نمیخورد. بهتر بود او برای لوبو انتخاب میشد.
ما همچنین یک نقش کوتاه از یک عضو دیگر جاستیس لیگ دیدیم که فرصت هدررفتهای بود اما دنبالهای را فراهم میکند که احتمالاً هرگز رخ نخواهد داد.
میفهمم زک نماهای بزرگ و شکوهمند دوست دارد؛ میفهمم میخواهد این قهرمانان بزرگتر از زندگی باشند. اما سبک او هنری است—هیچ اشکالی در این نیست. برخی ابرقهرمانان از این سبک سود میبرند؛ اینها از آن دسته نیستند. زک باید بفهمد گاهی کمتر یعنی بیشتر.
در نهایت، این فیلم ناهمگون است. بهبودهایی نسبت به فیلم اول دارد، اما بهتر از آن نیست. سعی کرد خیلی چیزها را انجام دهد، اما اگر فیلمهای شخصی قبلاً آمده بودند، داستان خیلی بهتر میشد. در عوض همهچیز در این هیولای چهار ساعته فشرده شده که به آنچه میخواست نرسیده.
به خاطر بهبودها—و فقط بهخاطر آنها—میتوانم نمرهٔ ۳ از ۵ بدهم.
---
(جملۀ تبلیغاتی و نامربوط حذف شد.)
---
خب، بگذارید قبل از هر چیز روشن کنم: هنوز همان فیلم است با صحنههای اضافی. خیلی اختلافنظر وجود دارد؛ برخی خوب و برخی بد یا از بد به بدتر. در پایان همهچیز بستگی به سلیقهٔ شخصی دارد. نسخهٔ زک اسنایدر بهتر بود چون به داستان هر شخصیتی که تا حالا ندیده بودیم بیشتر پرداخت، اما او آنقدر آن را کش داد که فیلم روی زمان طولانی آویزان شد. اما در کل فیلم خوبی است؛ فقط طولانیتر.
---
زک اسنایدرز جاستیس لیگ توانسته یکی از بدترین فیلمهای ابرقهرمانی تاریخ را تبدیل کند به فیلمی فوقالعاده پر از اکشن، احساس و عمق.
نسخهٔ اصلی ۲۰۱۷ تقریباً غیرقابل تحمل بود؛ هر دیالوگ نامناسب و غیرطبیعی بهنظر میآمد و من تقریباً در هر سکانس از خجالت جمع میشدم. این مشکلات در اسنایدر کات کاملاً پاک شدهاند و روایت تمرکز بیشتری بر شخصیتها و احساس دارد. فیلم کاملاً متفاوت است؛ سکانسهایی حذف یا ترتیب آنها طوری تغییر کرده که تجربهٔ دیداری ارگانیکتری بهوجود آید.
با چهار ساعت زمان نگرانی داشتم از اینکه خسته شوم یا فیلم پر از پرکننده باشد، اما اینطور نیست. هر سکانس بهخوبی ساخته شده تا عمق شخصیتی مهمی بدهد و بیننده را با هر قهرمان پیوند دهد. سایبورگ، فلش و آکوامن معرفیهای پختهای دارند و انگیزهها و مشکلاتشان با قدرت نمایش داده میشود. سایبورگ قوس عظیمی با رابطهٔ دشوارش با پدرش دارد که در پایان فیلم پاداش خوبی میگیرد. فلش هم انگیزهٔ زمینیتری دارد—مبارزه برای پاککردن نام پدرش—و در این دید جدید طنزش بیشتر شبیه یک بچهٔ نابالغ است تا کمدی اجباری.
بتمن و واندر وومن در این فیلم عالیاند و شاید بهترین اجرای خود را داشته باشند. بتمن مردی است که واقعاً از اشتباهات گذشتهاش درس گرفته و میخواهد تیم را جمع کند و رهبری کند نه تفرقهافکنی. واندر وومن یک آمازون با اعتمادبهنفس و خونسرد است که حضور مهربانش چسبی است که تیم را کنار هم نگه میدارد. آکوامن قوس زیادی ندارد اما راهگشای خوبی برای فیلم شخصیاش است.
نه تنها قهرمانان بهتر پرداخت شدهاند، بلکه شرورها هم عمق بیشتری دارند. استپنوولف انگیزهٔ واقعی دارد که میتوان با آن همذاتپنداری کرد و این او را در تلاش برای تسلط بر جهان واقعیتر میکند. این در برابر دارکسید که سایهٔ تهدیدآمیزی در پسزمینهٔ همهٔ صحنههاست، نقشِ فرمانروایی شبیه امپراتور و دارک وِیدر را دارد. معرفی معادلهٔ زندگی اهمیت و عواقب بیشتری به فتح میدهد.
اکشن این فیلم عالی است. درجهٔ R فضای بیشتری برای خشونتِ خشن و واقعی با خون و حتی بریدن سر فراهم کرده! در حالیکه بیشتر فیلم جلوههای بصری قابلقبولی دارد، چند صحنه واقعاً خارج از جا بهنظر میرسد—بهویژه آنهایی که دارکسید و نوچههایش در آن حضور دارند که من را یاد کاراکتری از بازیهای PS2 میاندازد. این عمدتاً به بودجهٔ محدود و فشار زمانِ اسنایدر کات مربوط است.
این فیلم دید زک اسنایدر از جاستیس لیگ را ارائه میدهد و من از وجودش خوشحالم، هرچند حس اندوه هم دارد چون فیلم بهقدری ظرفیت بالقوه برای DCEU ایجاد میکند که اکنون آیندهٔ آن تقریباً محو شده است.
امتیاز: 88%
حکم: عالی
---
بله، قطعاً بهتر از نسخهٔ قبلی است. بخشهایی کمی خستهکننده بودند و برخی شخصیتها اغراقشده و بیشازحد بازی شدند. دیدن حرکت سریع واندر وومن خوب بود... هرچند زک انگار نمیدانست او حالا میتواند پرواز کند. ازرا میلر در نقش بری آلن اغلب آزاردهنده بود، اما از عمیقتر شدن شخصیت سایبورگ تحتتأثیر قرار گرفتم. برای همهٔ هیاهوی دارکسید... برای من چندان تأثیرگذار نبود و استپنوولف گاهی خیلی CGI بهنظر میرسید. دوست داشتم نبردهای آمازونها، آتلانتیها و انسانها علیه دارکسید را ببینم. از امبر هِرد اصلاً خوشم نیامد. تمهیدات مربوط به جوکر در یک صحنهٔ پنجدقیقهای هم ناامیدکننده بود اما جرد لتو اجرای فوقالعادهای داشت و آدم را برای بیشتر خواستن وسوسه میکرد. مریخی منهنتر را دیدن خوشحالکننده بود. پتانسیلِ زیادی وجود داشت که دیگر ساخته نشود چون وارنر اجازهٔ ادامهٔ کار به زک نمیدهد. من فیلم را دوست دارم... ارزشش را داشت و ناراحتم که بیشتر نخواهیم دید. ممنون که جاستیس لیگ را نکشتید وارنر!
---
خیلی طولانی اما شگفتانگیز! طرفداران دیسی خوشحال باشند! برای تماشاگر عادی ممکن است خیلی طولانی باشد.
وای! چه میتوانست باشد؟ این فیلم کلاس استادانهای از تصاویر خیرهکننده، توسعهٔ شخصیت و جهانسازی ارائه داد. تفاوت بین اکران سینمایی و این نسخه شوکهکننده است. با وجود چهار ساعت زمان، باز هم دلتان بیشتر میخواهد. بازیگران عالیاند و این موجودات تقریباً الهی را با درد، فقدان و احساس انسانی ساز کردند. وجود این فیلم خود یک رویداد تاریخی سینمایی است—برشی از کارگردان بدون دخالت استودیو که تفاوت عظیمی با انتشار استودیویی دارد. و من بسیار خوشحالم که چنین شد. زک اسنایدرز جاستیس لیگ حماسهٔ ابرقهرمانیای است که شایستهٔ بزرگترین قهرمانان دیسیست.
---
برخی مشترکین اشتباهاً توانستند ده روز قبل از اکران به یک ساعت از فیلم دسترسی پیدا کنند و بعد پخش قطع شد. این استراتژی بدی نیست: یک ساعت به یک ساعت از این هیولای عظیم برای هر آدمی قابل تحمل نیست. یادآور نقد مشهور امبروز بیِرس است: «جلدهای این کتاب خیلی از هم دورند.» اینکه فیلم در نیمهٔ زیادی آهسته بهنظر میرسد هم کمک نمیکند.
مرگِ بهظاهر سوپرمن باعث فعالشدن «مادرباکسها» و ظهور خدمتکار دارکسید، استپنوولف، روی زمین شده. استپنوولف از آپوکالیکس میآید—سیارهای در صفحهٔ دیگری از وجود نسبت به جهان معمولی دیسی—با این حال انگلیسی کامل صحبت میکند و نامش کلمهای آلمانی است برای حیوانی که احتمالاً فقط روی زمین وجود دارد.
استپنوولف یک مادرباکس را از تِمِیسکرا برمیدارد پس از نبردی عظیم—not بهخاطر برخورد موجودات اساطیری و خدایان بیگانه، بلکه چون دنیای آمازونها تقریباً کاملاً با CGI ساخته شده و منظرهاش اندکی پیشرفتهتر از یک عکس بازی Age of Empires است.
چطور این فیلم از ما میخواهد به مکانی مثل تمیسکرا باور داشته باشیم، وقتی خود فیلم به وجود آن ایمان ندارد؟ این نمادینِ ZSJL است؛ بسیاری از آن در فضایی رخ میدهد که کاملاً از دنیای واقعی جداست—شکایت من این نیست که غیرواقعی است چون ZSJL فانتزی است؛ مشکل این است که «وجود ندارد». یعنی واقعاً حضور ندارد.
علاوه بر تحقق آرزوهای دوران کودکی، ابرقهرمانانِ واقعی خیلی سخت یا گاهی غیرممکن است که با آنها همذاتپنداری کنیم—کمال جسمی و اخلاقیشان آنها را خستهکننده و پیشبینیشدنی میکند. ZSJL این سختی را با قراردادن شخصیتها جلو پردههای سبز/آبی و محاطکردن آنها با CGI دیواربهدیوار تشدید میکند، و دشمنانی کماعتبار که بهطرز بدی دیجیتالی اضافه شدهاند.
و دربارهٔ کاریکاتورهایی مثل فلش (ازرا میلر)؛ بری آلن آزاردهنده و گوشخراش است—مثل نسخهٔ خیلی سریعِ جار جار بینکس. اگر اینقدر تند و تیز است، چرا زمان زیادی از صفحهٔ من را میگیرد؟
در مجموع، چیزی در اینجا نیست که قبلاً در انتقامجویان ندیده باشیم. دارکسید ثانوس است، مادرباکسها سنگهای بینهایت، بتمن مردآهنی و ... تنها تفاوت این است که زک اسنایدرز جاستیس لیگ، هرچند باورش سخت است، طولانیتر و خستهکنندهتر از هر فیلم مارول است. تنها چیزی که فشار سنگین را کاهش میدهد مداخلات کوتاه ویلم دافو و جرمی آیرونز است که استعدادشان در این فاجعه تلف شده.
---
فلش یک پیشزمینهٔ داستانی داشت و آن باعث شد او دیگر آن ترسو گریهکنندهٔ نسخهٔ اول نباشد.
و دیگر با آن مسابقهٔ اغراقآمیز بین سوپرمن و بتمن برای نجات مردم تمام نشد.
و داستان بیشتر و بهتر توسعه یافت.
پس در پایان، این فیلم بسیار بهتر از تودهٔ بخار رهاشدهای است که قبلاً منتشر شد...
...اما قرار نیست شما آن را دوست داشته باشید چون توییتر، هالیوود، چپگرایان و رسانههایی که از آنها حمایت میکنند به این نتیجه رسیدهاند که طرفداران شرند. ساخت فیلمی که طرفداران میخواهند باعث میشود که شر شناخته شوید. هدف ساخت فیلمهایی است که طرفداران نمیخواهند، پول از دست دادن، تحسین منتقدان و سپس سرزنش طرفداران برای تماشانکردن فیلمی که برایشان ساخته نشده است.
اما طرفداران خواستند، خواستند آن را ببینند، تقاضا باعث شد استودیو آن را منتشر کند، و وقتی این کار را کردند طرفداران آمدند و از آن خوششان آمد.
پس با وجود اینکه بسیار بهتر از نسخهٔ اول است (و خیلی طولانی)، شما باید آن را نفی کنید بهخاطر سیاست... حتی وقتی که در داستان هیچ سیاستی نیست.
و بعد این واقعیت که اولین انتشار فقط بهخاطر دخالت شدید استودیو افتضاح بود، و بنابراین نمیتوانید جشن بگیرید که استودیو با برگشتن و اصلاح به موفقیت رسید—چون این یعنی اعتراف به اشتباه.
باید آن را دوست نداشت حتی اگر واقعاً نسبت به تلاش اول قابلتأمل و فوقالعاده باشد.
در نهایت، من فکر میکنم نجاتِ این قطارِ واژگون و ثابتکردن اینکه میشود چیزی تماشایی ساخت، قابلتأمل است.
---
خیلی طولانی و خستهکننده. چطور یک فیلم چهار ساعته اینقدر توسعهٔ اندک دارد؟ قهرمانان ابتدایی و کمجذاباند و شرورها منفورند. این فیلم باید تاریک و لبهدار میبود، اما در عوض شعاری و بچهگانه بود. و از فرمت تصویر 4:3 هم نگویید—واقعاً چی بود این؟
---
زک اسنایدرز جاستیس لیگ (2021): پیروزیِ دیدگاه بر سازش — 9/10
زک اسنایدرز جاستیس لیگ بیش از یک برش کارگردان است؛ این یک ققنوس سینمایی است که از خاکستر نسخهٔ ۲۰۱۷ برخاسته تا تبدیل به فیلمی کاملاً متفاوت و بسیار برتر شود. این اثر گواهی قدرتمند است بر اینکه وقتی یک چشمانداز واحد اجازهٔ رشد پیدا میکند بیآنکه تحت فشارهای شرکتی باشد، چه دستاوردهایی ممکن است بهدست آید. تفاوت فقط در مدت فیلم نیست، بلکه در جوهر آن است.
یک حماسهٔ منسجم، ساختهشده در اساطیر
این حماسهٔ چهار ساعته به داستان فضای لازم را میدهد تا نفس بکشد. روایت پارچهپاره و آشفتهٔ نسخهٔ اصلی از بین رفته و بهجای آن یک حماسهٔ منظم و با ریتمی استادانه آمده که بیشتر شبیه یک چرخهٔ اساطیری است تا یک اثر ابرقهرمانی استاندارد. هر عضو لیگ—بهویژه سایبورگ و فلش—پیشینهٔ احساسی غنی و قوسی معنادار دریافت کرده که پیوستنشان را شایسته و باشکوه میسازد. فیلم نشان میدهد وقتی روی شخصیت تمرکز شود و داستانی منسجم در ذهن و عشق در دل باشد، جلوهٔ بصری بسیار پاداشدهندهتر خواهد بود.
قدرت تدوین شایسته و یکپارچگی هنری
تحولِ فیلم درسی است در اینکه چگونه تدوینِ درست میتواند اساس یک فیلم را تغییر دهد. سکانسها اجازه دارند طولانیتر شوند، ضربانهای احساسی جای خود را پیدا کنند و تنش ارگانیک ساخته شود. سکانسهای اکشن، اکنون از حس سبک و وزنِ نسخهٔ سینمایی خالی نیستند، حماسی، خشن و زیبا سامان یافتهاند. پالت بصری متمایز، استفاده از موسیقی هراسانگیز و طنیندار، و التزام به لحن جدی و اپرایی همه دست در دست هم تجربهای متحد و جذاب خلق کردهاند.
این نسخه برای کسانی ساخته شده که با این شخصیتها بزرگ شدهاند و آنها را با احترام مینگرند نه بهعنوان سوژهٔ شوخی. فیلم توسط اشتیاق به منبع الهام رانده شده است، که تضادی آشکار با محصولی است که بهنظر میرسد توسط کمیتهای مهندسی شده باشد.
چرا نه نمرهٔ کامل؟
نمرهٔ 9/10 اعتراف میکند که بزرگترین قوت فیلم—مقیاس پهناور و حماسیاش—هم بزرگترین مانع برای جذب همگانی است. مدت چهار ساعته و لحن گاه خودجدی فیلم نیازمند تعهد است و سبک سنگینگرفتن در حرکت آهسته، هرچند زیبا، برای هر بینندهای کارآمد نیست. این فیلم نیاز به همراهی و وقت گذاشتن دارد.
حکم نهایی
9/10 — یک نقطهٔ عطف در سینمای ابرقهرمانی مدرن.
زک اسنایدرز جاستیس لیگ بازپسگیری پیروزمندانهٔ یک چشمانداز ناقص است. فیلمی عمیقاً شخصی، بلندپروازانه و احساسی که جهانی شایستهٔ این قهرمانان نمادین میسازد. نشان میدهد وقتی فیلمسازی با اعتقاد و احترامی واقعی به هوش مخاطب آزاد باشد، نتیجه میتواند چیزی واقعاً ویژه باشد. شاید برای همه نباشد، اما برای کسانی که با موج حماسیاش ارتباط برقرار کنند، چیزی جز شاهکار نیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران