«چارلی» در زمینهی فروش خودروهای لوکس فعالیت دارد و سالهاست دور از خانوادهی خود زندگی میکند. ناگهان، خبر میرسد که پدرش فوت کرده و برادرش «ریموند» همهی داراییهای پدر را به ارث برده است. «چارلی» که از وجود برادری به این اسم، اطلاعی ندارد، برای پیدا کردن او به آسایشگاه والبرگ میرود.
«چارلی» در زمینهی فروش خودروهای لوکس فعالیت دارد و سالهاست دور از خانوادهی خود زندگی میکند. ناگهان، خبر میرسد که پدرش فوت کرده و برادرش «ریموند» همهی داراییهای پدر را به ارث برده است. «چارلی» که از وجود برادری به این اسم، اطلاعی ندارد، برای پیدا کردن او به آسایشگاه والبرگ میرود.
برندهٔ ۴ جایزهٔ اسکار؛ در مجموع ۲۷ جایزه و ۲۶ نامزدی.
رتبه
رتبه فیلم در جهان349
دوست من چارلی بابیت.
اینکه «رِین من» تبدیل به فیلمی بزرگ شد که امروز همچنان پا برجا مانده، تا حد زیادی دستاورد سینمایی بزرگی است؛ چون خودِ روند ساخت فیلم هم بهطرزی جذاب و تا حدی هالیوودی است. چهار کارگردان، شش فیلمنامهنویس، دو فیلمبردار، هشت تهیهکننده، اعتصابات نویسندگان، تغییرات گروه تولید و استودیویی که برای بقا میجنگید — همه اینها معروفاند و خوب است هنگام تماشای...
دوست من چارلی بابیت.
اینکه «رِین من» تبدیل به فیلمی بزرگ شد که امروز همچنان پا برجا مانده، تا حد زیادی دستاورد سینمایی بزرگی است؛ چون خودِ روند ساخت فیلم هم بهطرزی جذاب و تا حدی هالیوودی است. چهار کارگردان، شش فیلمنامهنویس، دو فیلمبردار، هشت تهیهکننده، اعتصابات نویسندگان، تغییرات گروه تولید و استودیویی که برای بقا میجنگید — همه اینها معروفاند و خوب است هنگام تماشای این فیلم برنده جوایز به یاد داشته باشیم. ساختار فیلم بسیار ساده است و برای اینکه از یکنواختی احتمالی «فقط یک فیلم جادهای دیگر درباره یافتن خود» بیرون بیاید، نیاز به چیزی ویژه داشت؛ «رِین من» با دقت و حساسیتی خاص به سوژهاش میپردازد و مفهوم انسانیای قابلباور را از طریق نمایشهای درخشان دو بازیگر اصلی وارد داستان میکند.
داستین هافمن اجرای جادویی و متاثرکنندهای از شخصیت اوتیستیک نابغه—رِیموند—ارائه میدهد؛ بزرگترین تحسینی که میتوانم برای این اجرا بگویم این است که باورپذیر است: همزمان تاثیرگذار و هوشمندانه. تام کروز هم در نقشی که نیاز به تغییر لایهای شدید داشت، بسیار خوب ظاهر میشود؛ نقشی که از بازیگر تعهد و شدت میطلبید و کروز از بازیاش عمق زیادی میگیرد، از یک آدم سطحی و خودخواه به انسانی احساساتیتر و مسئولتر تبدیل میشود. اجرایی شایان بازنگری که متأسفانه بهخاطر نمایش همهجانبه هافمن تا حدی فراموش شده است. در فیلمی مثل این، پایانبندی اهمیت زیادی دارد و خوشحالم بگویم پایان فیلم از سهلانگاری خبری نیست؛ پایانبندیای که با اجتناب از تسلیم شدن، پیغام زیادی منتقل میکند. از بازنویسیهای انجامشده خوشحالم چون پایانهای نسخههای اولیه برایم غیرقابلتحمل بود. سینمایی ضروری. 10/10
نمیخواهم وانمود کنم حرف مهم و بدیعی درباره این فیلم دارم که خواننده را مبهوت کند، اما از آنجا که این فیلم یکی از فیلمهای موردعلاقه من و همسرم است، خواستم دلیلش را بگویم.
وقتی این فیلم اکران شد، بلافاصله رابطههایی بین ریموند (رِین من) و دخترمان دیدیم. نه، او کاملاً مثل ریموند نیست؛ علاوه بر رفتارهای وسواسی و اوتیستیک، ناشنوا و از نظر رشدی عقبمانده است؛ هرچند زبان اشاره میداند، فقط با اشاره به سؤالات پاسخ میدهد و هرگز جملات کامل به کار نمیبرد.
اما مثل ریموند، او همیشه استعدادهای خاصی نشان داده است. مسائل ریاضی را روی انگشتانش حل میکند بهگونهای که حتی مفسران زبان اشاره هم نمیفهمند، تاریخ دقیق رویدادهای چندین سال قبل را حفظ دارد، و میتواند فرشهای زیبایی روی دار بزرگ ببافد.
از طرف دیگر، نمیتواند بهتنهایی از خیابان عبور کند و گاهی بر سر کوچکترین تغییر در روتینش بهطرز قابلتوجهی عصبانی میشود. مثلاً وقتی کودکی با ما زندگی میکرد، اگر راهنمای برنامه تلویزیون را از کنار تلویزیون برمیداشتیم تا برنامهها را چک کنیم، او بالای سرمان میایستاد و هر چه بیشتر میشد مضطرب و عصبانی میگشت تا جایی که میلرزید. بالاخره مجبور شدیم دو نسخه از راهنمای تلویزیون بخریم؛ یکی «برای او» و یکی «برای ما». اما نمیتوانستیم از همه چیز دو تا بخریم.
خلاصه این که وقتی آن زمان «رِین من» را دیدیم، در حالتی که هنوز در سوگ دخترمان بودیم، چیزهایی که قبلاً ما را از کوره در میبردند حالا ما را میخنداندند. ناگفته نماند که داستین هافمن نمایشی فوقالعاده ارائه میدهد، اما فکر میکنم تلاشهای تام کروز دستکم گرفته شدهاند، شاید چون این نقش بهنظر طبیعی برای او میآمد.
ادعا نمیکنم این بهترین فیلم تاریخ است، اما به دلایل شخصی، بسیار موردعلاقه ماست.
«چارلی» (تام کروز) در کسبوکار واردات خودروهای لوکس فعال است و کلاً با معامله و چربزبانی زندگی میکند تا وقتی به او گفته میشود پدرش که با او قهر بود، فوت کرده است. وقتی برای دیدن وکیل میرود خبردار میشود که قرار است چند شاخه گل رز کامل دریافت کند اما ارث سه میلیون دلاری جای دیگری گذاشته شده؟ کجا؟ او وقتی به مؤسسهای مراجعه میکند که از افراد اوتیستیک مراقبت میکند، برادرش «رِیموند» (داستین هافمن) را مییابد. چارلی که از همهچیز بیخبر و دلپریش است، تصمیم میگیرد برادر تازهیافتهاش را به لسآنجلس ببرد. ریموند که گاهی اوقات تکانشگر و رفتارهای عجیب دارد، حاضر نیست با هیچ کس جز خطوط هوایی خاصی (Qantas) پرواز کند، بنابراین آنها مجبورند با ماشین بروند و در مسیر جاده است که داستان به شکلی که تا حدودی قابلپیشبینی است، پیش میرود.
نمیتوان انکار کرد که ریموند در مواقعی بسیار آزاردهنده است، اما همین خصیصه است که به جانتان میچسبد. چه هافمن در حال بازیگری باشد و چه تقلید، شخصیتی نشان میدهد که بسیار باهوش است اما بخشهایی از پازل شناختیاش ناقصاند. ریموند گاهی رفتارهای کودکان را نشان میدهد و گاهی هم شخصیتی پیچیده و پخته دارد که بیش از آنچه انتظار میرود از محیط پیرامون جذب میکند. کروز هم در اوج است؛ تکامل شخصیتش از چارلی گستاخ و خودخواه به فردی کاملتر، بالغتر و مسئولتر را با تبحری نشان میدهد که با برخی نقشهای پیشینش تضاد دارد. همچنین نابغهبودن برادر در وگاس هم به کارشان میآید! فیلم روایتی تأثیرگذار و گاهی بامزه دارد، Beobservationهای تیزبینانهای ارائه میدهد و موقعیتهایی قابلباور خلق میکند که با تصویربرداری قدرتمندی پشتیبانی شدهاند. گرچه همیشه تماشای آن آسان نیست، اما در نهایت انگیزه پیدا میکنید که ببینید آیا این رابطه ثمربخش خواهد بود یا نهایتاً فقط دربارهی تصمیمی برای بهدست آوردن ارث است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران