نامزد ۱ جایزه اسکار · ۲۵ جایزه و مجموعاً ۸۰ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان2052
از چشم کسی که فکر میکند همهی آدمها در دنیا شبیه هماند
فیلم بر پایهی نمایشنامهای صحنهای ساخته شده بود. ابتدا قرار بود کوتاه باشد، اما در جریان تولید طولانیتر شد و به فیلمی بلند تبدیل شد که تا درِ اسکار هم پیش رفت. این یک پویانمایی استاپموشن دارای ردهبندی سنی R است و اولین نمونه در تاریخ جوایز آکادمی است که نامزد شده. آخرین پویانمایی...
از چشم کسی که فکر میکند همهی آدمها در دنیا شبیه هماند
فیلم بر پایهی نمایشنامهای صحنهای ساخته شده بود. ابتدا قرار بود کوتاه باشد، اما در جریان تولید طولانیتر شد و به فیلمی بلند تبدیل شد که تا درِ اسکار هم پیش رفت. این یک پویانمایی استاپموشن دارای ردهبندی سنی R است و اولین نمونه در تاریخ جوایز آکادمی است که نامزد شده. آخرین پویانمایی استاپموشنی که دیده بودم «فیلم شان گوسفند» سال گذشته بود، بنابراین به نظرم این نوع فیلمسازی رو به انقراض است. فقط به همین دلیل هم که شده نمیخواستم آن را از دست بدهم؛ آماده بودم از هر لحظهاش لذت ببرم و اگر برای دیگران هم جالب باشد، همین کار را پیشنهاد میکنم.
انتظارم از فیلم چیز سادهای بود: سرگرمی. اما معمولاً انیمیشنها در ژانر کمدیاند و از این نظر این فیلم تا اندازهای ناامیدکننده است. صبر کنید، این فیلم مخصوص بزرگسالان است و شوخیها و طنز آن بیشتر از نوع سیاهاند. عنوانش عجیب به نظر میرسد، اما فیلم دلیلش را ساده توضیح میدهد. عجایب دیگری هم هست؛ مثلاً در ابتدا از لحن صداهای شخصیتها، چه زن و چه مرد، کمی گیج شدم که در ادامه دلیلش در بخش حساسی فاش میشود.
تا حدودی شبیهِ «گمشده در ترجمه» است: دربارهی مردی میانسال به نام مایکل استون که به سینسیناتی سفر کاری میکند تا کتاب تازهاش را معرفی کند. آرامآرام روشن میشود که واقعاً چه جور آدمی است و تضادهای زندگی زناشوییش بیش از پیش مرکز توجه میشوند. این سفر در نهایت درِ دیگری را برایش باز میکند و دوباره به عشق افتادن میانجامد که او را به تصمیم سختی میرساند. اما در مقطعی بازبینی واقعیت وارد ماجرا میشود؛ همهی آنچه انجام داده و زندگیای که پشت سر گذاشته او را وادار میکند احساس کند در نوعی توهم گرفتار شده است. تصمیم نهاییاش نقطهی پایانِ این قصه است.
«گاهی هیچ درسی نیست؛ و خودِ همین، یک درس است.»
دوربین در تمام مدت روایت روی شخصیت اصلی، استون، متمرکز است. از ابتدا تا آخر، فیلم او را دنبال میکند، انگار در زمان واقعی. پس کل فیلم مانند همهی اتفاقات یک بیستوچهارساعت است — این میزان رشد شخصیتیای است که به دست میآورید. علاوه بر این، صحنههایی هست که ممکن است شما را متعجب کند، مثل صحنهی جنسی که شاید در انیمیشنها ندیده باشید. برخلاف هنتای دوبعدی که تنها تصاویر مسطحاند، اینجا پویانمایی سهبعدی است و اثرش بسیار واقعیتر و تأثیرگذارتر بر مخاطب خواهد بود.
مشکل کسانی که از تماشایش ناامید شدند این است که این فیلم انیمیشنی معمولی نیست — انیمیشنهایی که معمولاً برای کودکان و خانوادهاند. این فیلم محتوایی بسیار بالغ و حساس دارد. شاید برخی نمیخواستند تجربههای واقعی زندگی با مجموعهای از عروسکها روایت شود، اما از منظر هنر استاپموشن، این یک دستاورد بزرگ است. نه فقط انتظاراتِ آنها شادیشان را خراب کرد، بلکه ناتوانی در پذیرفتن واقعیتهایی که معمولاً در فیلمهای زنده میبینیم اما اینبار در قالبی متفاوت ارائه شده، نیز نقش داشت.
بخشهایی که بیش از همه دوست داشتم پیامِ مربوط به رنجِ شخصیت اصلی بود؛ وقتی روبهروی عتیقهای که برای پسرش خریده مینشیند و خودِ درونیاش را درمییابد؛ میفهمد دنبال چه چیزی در دیگران است. توهمش این است که فکر میکند جهان نامتعادل است و همه مثل هماند. پس چیزی که واقعاً نیاز دارد، بازتعریفِ زندگیاش است، و فیلم نشان میدهد چقدر قبل از فروپاشی همه چیز به این نزدیک شده بود.
این فقط یک کمدی نیست؛ فیلمی بسیار واقعی است برای کسانی که میخواهند زندگی را در مراحل مختلفش درک کنند و با تهدیدهایی که هر یک از ما در طول عمرمان با آنها روبهرو میشویم روبهرو شوند. قطعاً شاهکار مطلق نیست، اما دلیلی برای نادیدهگرفتن موضوعی که به آن میپردازد وجود ندارد. این یکی از بهترینهای استاپموشن خواهد ماند که بهطور انحصاری برای بزرگسالان ساخته شده است. بزرگترهایی هستند که به سادگی انیمیشنها را نادیده میگیرند چون آنها را خیلی کارتونی میپندارند؛ بدون شک این فیلم ارزشِ یک تجربه را دارد.
امتیاز: 7/10
تماشای این فیلم برایم لذتبخش بود؛ حس کردم کار بسیار خوبی است. فیلمی زیبا دربارهی انزوا و جداافتادگی جامعهی مدرن. «آنومالیزا» داستان مردی به نام مایکل استون را روایت میکند (با بازی دیوید تیولیس) که در سفر کاری است و کمکم به تنهاییاش پی میبریم. فیلم با استفاده از پویانمایی استاپموشن ساخته شده که اثری شگفتانگیز ایجاد میکند: هر شخصیت چهرهای مشابه دارد (مانند ماسکها) و همه جز دو شخصیت اصلی با صدای یکنواختی صحبت میکنند. این تکرار هویت و تنهایی را عمیق و خلاقانه به تصویر میکشد.
تکرارِ سبک زندگی شخصیت اصلی تا وقتی که در هتل صدای مهمان دیگری را میشنود متوقف میشود — هتلی که بهخاطر نامی که دارد هوشمندانه «فریگولی» نامیده شده، اشارهای به اختلال روانشناختیِ مرتبط با پارانویا. این مهمان که صداپیشهاش جنیفر جیسون لی است، تنها صدای دیگری است که میشنویم و استون شیفتهی او میشود و بلافاصله از او میخواهد به اتاقش بازگردد. او از او میخواهد بخواند و با دقت گوش میدهد. صحنهی جنسیِ نسبتاً گرافیکیای وجود دارد که در هر موقعیت دیگری ممکن است طنزآمیز باشد، اما اینجا بسیار تأثیرگذار و زیباست.
دربارهی داستان بیشتر صحبت نمیکنم که خرابش نکنم. «آنومالیزا» فیلمی خیلی هوشمندانه از ذهنی است که «آفتابنگار ابدی ذهن پاک» و «تطبیق» و «بودنِ جان مالکوویچ» را به ما داده و این در فیلم قابللمس است. همهچیز در آن ماهرانه اجرا شده. تأسفآور است که این فیلم تنها در شاخهی «بهترین فیلم پویانمایی» در برابر کارتونهای دوبعدی کودکانه در جوایز آکادمی قرار گرفت و بهعنوان فیلم بزرگی که هست شناخته نشد.
امتیاز: ★★★★
یادآوریِ آنچه سینما میتواند بکند: زندهکردنِ روح. من معمولاً فیلم دیدنم متناوب است؛ گاهی 9 تا 13 ماه هیچ فیلمی نمیبینم چون اوضاع زندگی عموماً خوب پیش میرود، اما بعد از مدتی دوباره فرو رفتن در نوعی جداافتادگی از واقعیت پیش میآید — چیزی شبیه رخوتِ روح. در آن زمان فهرستی از 40–50 فیلم تازه جمع و آنها را دو تا سه تا در روز ماراتن میکنم تا تمام شوند. هر بار یکی دو فیلم پیدا میشود که آب روی صورتم پاشیده و دوباره زندهام میکند. گونهای نادر از تجربههای اصیل، دوستداشتنی، صادقانه و سنجیدهی سینمایی — مثل «2001» یا «ایکیرو»، «هانا و خواهرانش»، «شهر نورها» یا «آنومالیزا» — برای من ضدِ مرگِ روح است. این یکی من را تکان داد.
غمناک اما زیبا در سادگی؛ این شاهکار استاپموشن دربارهی بحران میانسالیِ یک مرد شانس خوبی دارد که در ذهنتان بماند، بهویژه اگر بالای چهل سال باشید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران