معلمی پس از دستگیری پسرش رو به زندگی تنها و منزوی می آورد.همسرش به مرور بهتر می شود در حالیکه او او عشق را پیدا کرده و خبرهای خوبی از طرف پسرش می شوند.اما این موقعیت خوب او به وسیله یک دروغ کوچک به هم می ریزد...
معلمی پس از دستگیری پسرش رو به زندگی تنها و منزوی می آورد.همسرش به مرور بهتر می شود در حالیکه او او عشق را پیدا کرده و خبرهای خوبی از طرف پسرش می شوند.اما این موقعیت خوب او به وسیله یک دروغ کوچک به هم می ریزد...
فیلمنامه خوب، بازیها درخشان و صحنهآرایی حرفهای. فیلمی منسجم با مَدتِ مناسب و مَدتس میکلسن فوقالعاده. راستش فکر میکنم اگر چند دقیقه بیشتر زمان داشت تا خط داستانی بیشتر توسعه یابد، حتی بهتر میشد. کارگردانی عالی است.
تماشاگران مراقب باشند: این فیلم تماشای ساده و سبک و شادی نیست. مَدتس میکلسن در نقش مردی تا حدی تنها فوقالعاده است؛ او ناگهان عشق را مییابد و پسرش...
فیلمنامه خوب، بازیها درخشان و صحنهآرایی حرفهای. فیلمی منسجم با مَدتِ مناسب و مَدتس میکلسن فوقالعاده. راستش فکر میکنم اگر چند دقیقه بیشتر زمان داشت تا خط داستانی بیشتر توسعه یابد، حتی بهتر میشد. کارگردانی عالی است.
تماشاگران مراقب باشند: این فیلم تماشای ساده و سبک و شادی نیست. مَدتس میکلسن در نقش مردی تا حدی تنها فوقالعاده است؛ او ناگهان عشق را مییابد و پسرش را به کنارش میپذیرد. بیشتر از این اشاره نمیکنم تا اسپویل نشود. اما بار دیگر تأکید میکنم که فیلم سبک نیست و نباید هم باشد؛ موضوع را با متانت و وقار لازم مطرح میکند و بازیهای چشمگیر مَدتس و دیگر بازیگرانِ مکمل این را تقویت میکنند. فیلمنامه و فیلمبرداری کاملاً با فضا و هدف اثر همخوانی دارند و تصویرپردازی ماهرانهای از عشق، دوستی و فروپاشی ارائه میدهند. فیلم بسیار خوب است.
این فیلم را میگذارم زیر دسته «فیلمهایی که ظاهراً نفهمیدم». [ویرایش: راستش خودم هم در توضیحات پایین دچار تردید شدهام؛ پوزش میخواهم و اگر خواستید میتوانید نادیده بگیرید — فقط هر چه به ذهنم آمد نوشتم چون واقعاً مطمئن نیستم. احساس میکنم بد بیان کردهام، پاراگرافهای زیادی شد، اما خب.] دربارهٔ «شکار» نمیدانم از کجا شروع کنم؛ جدا کردن افکارم سخت است. از یک طرف خیلی چیزها در این فیلم آزارم داد: از نگارش و ریتم گرفته تا پیام ظاهری آن، اما از سوی دیگر بازیها واقعاً برجستهاند. معمولاً قبل از خواندن نقد دیگران، نظر خودم را مینویسم اما گاهی فیلمهایی هستند که واقعاً نمیفهمم و وقتی آن فیلمها تحسین منتقدان را دارند، مجبور میشوم نقدهای دیگران را بخوانم تا ببینم شاید من چیزی را از دست دادهام — که حتی الان هم ممکن است همینطور باشد. با این حال احساس میکنم در برخی نقدها نوعی واکنش یکطرفه دیده میشود: یا از کودک متنفرند یا از کسانی که به حرفِ کودک باور دارند — اما مگر هدف فیلم این است؟ بعضی واکنشها شبیه گفتمانهای سیاسی و فرهنگی اخیر است؛ انگار فیلم میخواهد علیه «فرهنگ لغو» حرف بزند و این نوع نگاه برایم ناراحتکننده است. شاید من با دیدگاههای سال ۲۰۲۳ به این فیلمِ ۲۰۱۲ نگاه میکنم و فضای مجازی و واکنشهای اخیر تعبیر فیلم را پیچیدهتر کردهاند. جدا از همهٔ اینها، بهعنوان فیلمسینمایی هم خیلی از جنبهها را دوست نداشتم؛ نگارش بعضی صحنهها و رفتار شخصیتها مرا آزار داد—مثلاً صحنهٔ مغازه که یک لحظه همه آماده دعوا هستند و لحظهای بعد میترسند؛ یا اینکه هیچکس انتظار ضربه و درگیری را نداشت؛ این نمونهها عجیب به نظر میرسید و نمود کلیتی از خلأهایی بود که در بیشتر لحظات حس میشد. با این وجود یک نکتهٔ مثبت واضح هست: بازیها عالیاند و این واقعاً آزاردهنده است چون سخت میشود فیلم را ارزیابی کرد. مَدتس میکلسن درخشان است؛ یکی از بهترین اجراهای او تا کنون. توماس بو لارسن هم بسیار خوب است. هیچکدام از بازیگران اشتباه واضحی ندارند، حتی کودک نقشآفرین یا بازیگران باتجربهتر. برایم ناخوشایند است وقتی فیلمی را خیلی پایینتر از نظر اکثریت امتیاز میدهم—چنین چیزهایی بندرت پیش میآید—ولی دارم صادقانه میگویم که ممکن است من کاملاً اشتباه برداشت کرده باشم. اگر چنین باشد، اشکالی ندارد.
«کسی را نادانسته متهم نکنید؛ بعدها پشیمان خواهید شد.» — قرآن
اگرچه داستان در یک جامعهٔ کوچک روستایی رخ میدهد، میتوان آن را به هر جامعهای تعمیم داد که در آن یک دروغ کوچک باعث سوءتفاهمی میشود که وجدانِ جمعی مردم را بهعنوان قاضی و جلاد بیرون میآورد. این وضعیت برای معلم مدرسهٔ ابتدایی «لوکاس» (مَدتس میکلسن) پیش میآید وقتی دختر کوچک دوست دوران کودکیاش «تئو» (توماس بو لارسن) جملهای میگوید که آن جامعهٔ ظاهراً آرام را به شدت خصمانه میکند. میتوان حدس زد که منظور اتهام از چه جنس است و همین باعث شد مردم به سرعت متحد شوند و به «لوکاس» فرصت دفاع ندهند؛ مخصوصاً که هیچ راه روشنی برای تأیید یا ردِ روایتها وجود نداشت و بدترین گمان بر مردی که تا آن زمان مورد احترام بود، غالب شد. همزمان لوکاس در تلاش است رابطهاش را با پسر نوجوانش «مارکوس» (لاسه فوگلستروم) که دوستِ خانوادهٔ متهمکننده هم هست بازسازی کند. در طول تقریباً دو ساعت میبینیم روند طرد اجتماعی چقدر مؤثر است: امتناع از دخالت، محرومیت از امکانات و خدمات، فشار عظیمِ احساسِ مجرمبودن — فارغ از تحقیقات رسمی یا فرصت توضیح و تبرئه. چگونه میتوان دوباره به جمع بازگشت؟ میکلسن این نقش را بسیار متقاعدکننده ایفا میکند و دیالوگها و داستان روزبهروز ناامیدکنندهتر و تکاندهندهتر میشود تا به پایانی پرتنش و غیرقابلپیشبینی برسد. لارسن نقش دوست/پدر درگیر تضاد را خوب نشان میدهد و فوگلستروم هم بهخوبی تضادِ پسر را بازی میکند. توماس وینتربرگ با ریتمبندی دقیق و محکمی، تصویری شوکآور از آثار این طرد اجتماعی ارائه میدهد؛ آثاری هم خشن و هم عمدتاً روانشناختی. تماشای این فیلم دشوار است، ولی ارزشش را دارد و سؤال مهمی را پیش میکشد: اگر در موقعیتی مشابه قرار میگرفتیم، رفتار خودمان چگونه بود؟
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران