مربی تیم فوتبال فرانسه به قتل رسیده و الماس معروف پلنگ صورتی اش به سرقت رفته است. «دریفوس» (کلاین)، رئیس «کارآگاه کلوزو» (مارتین)، فرصت را مناسب می بیند تا به شهرت و اعتبار برسد، به خصوص اگر بتواند پرونده را از دست «کلوزو» - که تازه ارتقای درجه گرفته - در بیاورد و خودش آن را حل و فصل کند...
مربی تیم فوتبال فرانسه به قتل رسیده و الماس معروف پلنگ صورتی اش به سرقت رفته است. «دریفوس» (کلاین)، رئیس «کارآگاه کلوزو» (مارتین)، فرصت را مناسب می بیند تا به شهرت و اعتبار برسد، به خصوص اگر بتواند پرونده را از دست «کلوزو» - که تازه ارتقای درجه گرفته - در بیاورد و خودش آن را حل و فصل کند...
از ابتدا میدانستم که ساخت پیشدرآمدی برای مجموعهٔ پلنگ صورتی وحشتناک خواهد بود؛ با این حال، فکر نمیکردم حتی از حد انتظارم هم بدتر باشد. بهخاطر علاقهام به استیو مارتین و نوشتارهایش به دیدن فیلم رفتم، اما تلاش او برای تقلید یا بازآفرینی نقش کلوزه (هر چه که بود) دستکم یک کار شکستخورده بود. زیبایی کلوزهٔ پیتر سلرز در همان ظرافتی بود که سلرز به...
از ابتدا میدانستم که ساخت پیشدرآمدی برای مجموعهٔ پلنگ صورتی وحشتناک خواهد بود؛ با این حال، فکر نمیکردم حتی از حد انتظارم هم بدتر باشد. بهخاطر علاقهام به استیو مارتین و نوشتارهایش به دیدن فیلم رفتم، اما تلاش او برای تقلید یا بازآفرینی نقش کلوزه (هر چه که بود) دستکم یک کار شکستخورده بود. زیبایی کلوزهٔ پیتر سلرز در همان ظرافتی بود که سلرز به شخصیت میداد؛ او دستپاچه بود نه احمق. طنز واقعی در نسخههای اصلی از اینجا ناشی میشد که کلوزه، بیشتر یا کمتر، بهطور اتفاقی و از روی نقصهایش پرونده را حل میکرد و همین باعث میشد تحسینش خندهدارتر بهنظر برسد. کلوزهٔ مارتین ابله و خودشیفته است و هیچ ویژگی دوستداشتنیای ندارد. او در پایان چند مهارت پلیسی نشان میدهد، اما این مهارتها در روح و سبک کلوزه نیستند—او کلوزه نیست. چرا کسی باید بخواهد شخصیتی را بازآفرینی کند که کامل بود؟
فیلمی قابلقبول است که دستکم تا حدی سرگرم میکند، اما هنوز فاصلهٔ زیادی با کیفیتی که انتظار داریم دارد. پس از سالها رکود، فرانچایز «پلنگ صورتی» بهطور کوتاهی با دو فیلم به بازی استیو مارتین احیا شد. من نسخههای اصلی دهههای ۶۰ تا ۸۰ را که پیتر سلرز در آنها نقش بازپرس کلوزه را بازی میکرد دیدهام؛ پس از مرگ سلرز، فرانچایز ادامه یافت ولی با برخی فیلمهای ناموفق که به توقف آن منجر شد. این فیلم جدید از سوی منتقدان شدیداً مورد انتقاد قرار گرفت و نتوانست همهٔ خواستههای مخاطبان را برآورده کند، اما واقعیت این است که در گیشه موفق بود و حتی امروز هم گاهبهگاه در شبکههای تلویزیونی بازپخش میشود—چیزی که دیگر دربارهٔ فیلمهای اصلی صدق نمیکند.
انتخاب استیو مارتین برای نقش اصلی تا حدی هوشمندانه بود؛ او تلاشی کرد که به میراث سلرز احترام بگذارد و خودش نیز بارها از سلرز بهعنوان بازیگری که تحسین میکند یاد کرده است. مارتین در کاری که میکند خوب است و بازیگر کمدی شناختهشدهای است، اما طنزی که او ارائه میدهد پیشبینیپذیرتر و سطحیتر از طنز سلرز است و بهخصوص خندهدار بهنظر نمیرسد. حضور ژان رنو خوشایند است؛ او در نقش و سبک طنزی که به او محول شده راحت بهنظر میرسد. امیلی مورتیمر بهعنوان معشوقهٔ پلاتونیک خوب کار میکند و از خودِ شخصیت اصلی بامزهتر است. کوین کلاین در نقش درایفوس چندان مؤثر نیست؛ بازیاش جدیتی میدهد که همهٔ جنبههای شوخطبعانه را از بین میبرد. بهنظر میرسد بیانسه بیشتر بهخاطر زیبایی و توانایی جذب طرفدارانش انتخاب شده؛ او نقش را بازی نمیکند و بیشتر خودِ شخصیتی بیرونی است تا یک نقش واقعی.
فیلمنامه بخشی از مشکل است: داستانی دور از واقعیت و شلوغ که در آن الماس صورتی تقریباً مقابل چشمها دزدیده میشود، درست پس از مرگ صاحبش—یک مربی فوتبال مشهور. داستان ضعیف و بیجاذبه است. از سوی دیگر، تصویربرداری قابل قبول است، لوکیشنها خوب انتخاب و بهخوبی استفاده شدهاند و تیتراژ متحرک آغازین نسبتاً خوب اجرا شده، اما باقی فیلم مشکلات زیادی دارد: تدوین و جلوههای بصری نقطهضعفاند، ریتم فیلم ناهماهنگ و نامتعادل است و موسیقی متن ظاهراً محدود به مجموعهای از وارونسازیها و تغییرات روی موتیف اصلی مانچینی است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران