ویرایش دوبارهٔ خلقت خدا
منتظر این فیلم بودم چون از یکی از کارگردانان مورد علاقهام بود که روایتگریِ بسیار خاصی دارد. این فیلم فانتزی و کمدی سیاهِ بلژیکی بهعنوان نمایندهٔ کشور در آخرین دورهٔ اسکار انتخاب شده بود. موضوع اصلی حول این سوال میچرخد که اگر قدرت نوشتن قوانین طبیعت را داشتید، چه میکردید؟ موضوع پیچیدهای است، چون راهِ فرارها و پارادوکسها اجتنابناپذیرند، اما نویسنده و...
ویرایش دوبارهٔ خلقت خدا
منتظر این فیلم بودم چون از یکی از کارگردانان مورد علاقهام بود که روایتگریِ بسیار خاصی دارد. این فیلم فانتزی و کمدی سیاهِ بلژیکی بهعنوان نمایندهٔ کشور در آخرین دورهٔ اسکار انتخاب شده بود. موضوع اصلی حول این سوال میچرخد که اگر قدرت نوشتن قوانین طبیعت را داشتید، چه میکردید؟ موضوع پیچیدهای است، چون راهِ فرارها و پارادوکسها اجتنابناپذیرند، اما نویسنده و کارگردان چندان به این جزئیات توجه نکرده و صرفاً داستانی را بازگو کردند که میخواستند بگویند.
داستان روی پدری مغرور و آزارگر متمرکز است که خالق جهان و بهویژه طراح زندگیهای روی زمین است و اتفاقها در پایتخت بلژیک، بروکسل، میافتد. وقتی دختر بیکار و نگران او، ائا، بهپیروی از نصیحت برادرش جیسی از خانه فرار میکند تا خلقت پدر را بازویرایش کند، پدر به دنبالش میدود تا مطمئن شود همهچیز همانطور که او برنامهریزی کرده مانده است. نتیجهٔ تقابل غیرمنتظرهٔ پدر و دختر و اینکه در نهایت چه کسی پیروز خواهد شد، باقیِ روایت را شکل میدهد. اشاره کنم که یک صحنه پس از تیتراژ وجود دارد که در را برای احتمال دنبالهای باز میکند، هرچند احتمال وقوع آن را بعید میدانم.
«دادن دانشِ مرگ به انسانها... دیوانگی است!»
ایدهٔ کلی زیبا بود، اما کلِ روایت چندان مرا جذب نکرد، هرچند بخشهایی بسیار جالب داشت. از آنجا که فیلم فانتزی است، لزومی به تبعیت کامل از منطق خشک نیست، اما نبودِ توضیحات پایهای برای بینندهای کنجکاو نقطهضعفی محسوب میشود. این فیلم بیشتر برای تماشاگران سادهتر مناسب است؛ بعد از دانستن تم نباید انتظار یک روایت اصیل پرماجرا، بدلکاریهای چشمگیر یا جلوههای بصری خیرهکننده داشته باشید. در واقع نوعی درام-ماجراجویی است؛ مثل وارد شدن به جهانی که خودتان ساختهاید و تجربهٔ مثبتها و منفیهای آن بهصورت شخصی.
تا حدودی سرگرمکننده بود، بنابراین لزوماً فیلم بدی نیست، اما احساس میکنم میتوانست بسیار فراتر از این باشد؛ نوعی فرصت از دست رفته و گرایش به سادهسازی. بازیگران همگی خوب بودند، بهویژه دخترک. ولی فکر نمیکنم برای کودکان مناسب باشد، چون یکی از شخصیتها با مسائل جنسی درگیر است و چند صحنهٔ کوتاه برهنگی وجود دارد. شخصیت خدا جذاب بود؛ هرچند رفتارهایش قابلپیشبینیاند، کمدیهای او را دوست داشتم. تلاشهای ائا جدیتر است و سعی میکند با مسیحیت ارتباط برقرار کند، بهخصوص صحنهٔ «شام آخر» پس از تصمیم او برای کمک به چند نفر منتخب در میان میلیاردها انسان. در مجموع فیلم چندان جادویی نیست؛ باید توقع تجربهای خارقالعاده را نداشت. بهنظر من فیلم آنقدرها هم خوشایند یا بهترین اثر این کارگردان بااستعداد نیست، اما یک فیلم دو ساعتهٔ مناسب و قابلقبول است.
امتیاز: 6/10
---
دفعهٔ بعد که از شما خواستند چند بلژیکی معروف را نام ببرید، میتوانید خدا را هم به فهرست اضافه کنید. بنوا پولورده نقش او را بازی میکند؛ شخصیتی تا حدودی بیدقت و بینظم که با همسر صبورش یولاندا مورو و دخترشان ائا (پیلی گرواین) زندگی میکند. پسرشان جیسی از خانه رفته و با وجود دلتنگی مادر، ارتباطشان قطع شده است. این مخلوق آسمانی از هیچ چیز بیش از ایجاد رنج برای بشر و خانوادهاش لذت نمیبرد و همین موضوع ائا جوان را به واکنش وامیدارد.
او با استفاده از کامپیوتر پدر پیامهایی به همهٔ ساکنان زمین میفرستد و به آنها میگوید تا چه مدتی زندهاند — با این هدف که اعتبار پدرش را بهکلی نابود کند. این برایش کافی نیست؛ بنابراین تصمیم میگیرد شش «حواریون» مدرن را برای تغییر فلسفهٔ او جذب کند. برای این کار وارد ماشین لباسشویی آنها میشود (که پلِ فیزیکیشان به زمین است) و به جذب دوستان جدیدش میپردازد. ملاقاتش با ولگردی به نام «ویکتور» (مارکو لورنزینی) شروع خوبی است؛ او تمام طیفهای جامعه را از ثروتمند تا فقیر، و از سالم و شاد تا بهکلی دردمند ملاقات میکند و مشخص میشود بخش قابلتوجهی از انسانیت خودش را برای به اشتراک گذاشتن دارد. کمدی در فیلم بهخوبی پیش میرود و مؤثر است.
فیلم در اوج طعنه و گستاخی خود، تجسمی از خدا ارائه میدهد که فاصلهٔ زیادی با تصویر کلیسا دارد و طبیعت سوررئال برخی شخصیتپردازیها واقعاً خندهدار است: یک ماهی نورانی که فقط میخواهد به دریا بازگردد؛ کاترین دنِو عشقی نو در مکانی بسیار نامحتمل مییابد؛ صحنههایی از راه رفتن روی آب وجود دارد و وقتی پدر بهدنبال ائا میآید، او هم ناامیدیهایی تجربه میکند زیرا درمییابد بین مردم عادی هیچ نیروی ماورایی ندارد. شاید ستارهٔ فیلم کوین (گاسپار پاولز) باشد که با دریافت پیامی مبنی بر اینکه حدود شصتوچند سال دیگر زنده است، تشویق میشود هر کاری بیباکانه و احمقانه انجام دهد — و قطعاً در انتظارِ شوکی بزرگ است.
پیلی گرواین بازی قابلقبولی ارائه میدهد و نگارشِ توماس گونزیگ نیز کارکرد خوبی دارد. هرچند فیلم دقیقاً هتاکانه نیست، اما وابستگی روانیِ مردم به وجود و باور به قدرتی برتر را بهخوبی مسخره میکند. این اثر خیالانگیز است، نه معنوی.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران