داستان فیلم در مورد اوتو با بازی هنکس است، مردی ترشرو و گوشهگیر که همسرش را از دست داده و همه همسایگانش را به ستوه آورده. درست وقتی که به نظر میرسد او از زندگی ناامید شده، یک دوستی غیرمنتظره با همسایگان جدیدش او را دگرگون میکند.
داستان فیلم در مورد اوتو با بازی هنکس است، مردی ترشرو و گوشهگیر که همسرش را از دست داده و همه همسایگانش را به ستوه آورده. درست وقتی که به نظر میرسد او از زندگی ناامید شده، یک دوستی غیرمنتظره با همسایگان جدیدش او را دگرگون میکند.
طرفداران سریال کمدی بیبیسی «یک پا در قبر» ممکن است در تصویر تام هنکس از شخصیتِ بدخلق عنوان فیلم، اندکی از ویکتور meldrew را بشناسند. او که قبلاً رئیس انجمن محله بوده، هر صبح در «گشتهای» خود مسئول بستن درها، نمایش مجوزها و جداسازی بازیافتهاست—همهچیز تا حدی وسواسی. اما ترکیبی از اتفاقات دنیای یکنواخت او را به هم میریزد: بعد از بیش از سی سال...
طرفداران سریال کمدی بیبیسی «یک پا در قبر» ممکن است در تصویر تام هنکس از شخصیتِ بدخلق عنوان فیلم، اندکی از ویکتور meldrew را بشناسند. او که قبلاً رئیس انجمن محله بوده، هر صبح در «گشتهای» خود مسئول بستن درها، نمایش مجوزها و جداسازی بازیافتهاست—همهچیز تا حدی وسواسی. اما ترکیبی از اتفاقات دنیای یکنواخت او را به هم میریزد: بعد از بیش از سی سال کار، اخراج میشود و حس جهتگیریاش را از دست میدهد؛ و همسایههای جدیدی میآیند—ماریزول (ماریانا تروویو)، همسرش تامی (مانوئل گارسیا-روفو) و دو دخترشان. حضور این خانواده برای او مایهی آزار میشود (و صادقانه بگویم برای من هم همینطور). خانوادهای ناکام و دستوپاچلفتیاند و کمکم اوتو خود را در نقش کمککننده به آنها مییابد و شخصیت پرزورِ آزاردهندهی ماریزول آرامآرام نرم میشود و اوتو احساس میکند کمی مفید واقع شده است. باید گفت که بخش عمدهای از داستان در پسزمینه تلاشهای مرد سالخورده برای خودکشی پیش میرود. در اینجا هم طنز وجود دارد و هم پیامی پیچیدهتر درباره تأثیر تنهایی و پذیرش ضمنی پایان دوران پربار زندگی. با کمک ماریزول و چند همسایه دیگر، تراژدیهایی که اوتو را به این وضعیت رسانده آشکار میشود و کمکم روشن میگردد که شاید نوری جدید در انتهای تونلش باشد. از منظر شخصیتپردازی، اوتوی ابتدای فیلم را بیشتر میپسندم؛ مردی تلخ و بدخلق و طعنهآمیز که با پیشرفت قصه آن تیزی را از دست میدهد، داستان کمی شلوغ میشود و آن حس اولیه تأثر با ورود ملودرام احساساتی تا حدی کمرمق میشود. با این حال تام هنکس نقش قویای ارائه میدهد و پس از شروع آزاردهنده ماریزول، کمکم با همه اعضای خانوادهٔ آن طرف خیابان همدل شدم که ممکن است برای اوتو اعتبار یا نجاتی فراهم کنند. فیلم به طرز قابل توجهی شامل و پذیراست: این محله از رنگها و شکلها و اندازههای گوناگون تشکیل شده و اوتو با همهٔ کاستیهایش با تعصب برخوردی ندارد. این شمول با آرامی عرضه میشود، انگار چیز بزرگی نیست—روشی مؤثرتر و ظریفتر از شخصیتپردازیهای کلیشهای و نمایشی. فیلم عملاً بازسازیِ فیلم سوئدی پُرشخصیتتر «مردی به نام اووه» (۲۰۱۵) است، اما باز هم تماشای آن ارزشمند است.
«مردی به نام اتو» داستانی دلنشین و غمانگیز درباره مردی بیوه است که تلاش میکند پس از مرگ همسرش جایگاهش را در دنیا بیابد. فیلم بسیار تأثیرگذار است و برای هر مخاطبی فارغ از سن قابللمس خواهد بود. انتظار داشتم فیلم جاهایی غمگین باشد، اما برخی لحظات بسیار تاریکاند؛ این تغییر لحن ناگهانی در کنار بقیهٔ فیلم کار میکند چون تضادِ لحن، استعارهای از احساسی است که اوتو درون خود دارد در مقابل تصویر مثبت و روزمرهای که از او دیده میشود. تام هنکس اجرای بسیار خوبی دارد: زمانبندی کمدیاش عالی است و مقدار زیادی عاطفه را تنها با حالات ظریف صورتش منتقل میکند. ماریانا تروویو عالی است و شیمی او با هنکس در سراسر فیلم قوی است. سرسختی و جدیت او توانست شکاف ایجاد کند تا اوتو برای اولین بار از مرگ همسرش واقعاً باز شود و زندگی کند؛ این نقطهٔ قوت فیلم است. سایر بازیها عمدتاً ضعیف بودند، هرچند که از بچهها خوشم آمد. ساختار کلی داستان نسبتاً کلیشهای است و پایان آن را از ده دقیقهٔ اول میشد حدس زد، اما فیلم با نگاه واقعگرایانه و بیرحمانهای به وضعیت روانی یک بیوه تفاوت ایجاد میکند؛ اینکه فقدان جهت و همراهی چگونه آدم را به راهی تاریک میکشاند. فیلم تلاش میکند نکاتی اجتماعی درباره پذیرش تراجنسیتیها و خودخواهی جامعه نسبت به تلفنهای همراه هم بگنجاند—من با حضور چنین نمایشی در فیلم موافقم، اما در اینجا شکلِ ارائه بهگونهای بهنظر میرسد که مصنوعی و غیرواقعی است. در کل، فیلم به هدفش میرسد و مرا به گریه واداشت؛ برایم تأثیرگذار بود چون مادربزرگهایم بیوهاند و این فیلم تصویری از آنچه پس از از دستدادن شریک زندگی تجربه میشود به من داد.
کتاب را خوانده و نسخهٔ سوئدیِ اصلی فیلم را دیده بودم، بنابراین قبل از تماشای این بازسازی مقداری بار ذهنی همراه خود داشتم. با این حال از فیلم خوشم آمد، بهویژه ماریزولِ خستگیناپذیر، همسایهٔ جدید اتو. سعی کردم افکار مقایسهایِ «آیا این در نسخهٔ اصلی بود؟» را کنار بگذارم و اجازه دهم فیلم تأثیر خودش را بگذارد. بهطور عجیبی درباره این دو بازیگری که نقشهای اوتوی جوان و پیر را بازی کردند مطمئن نبودم که بهنظر متخصصان کارهای فنی یا کاردستی بیایند؛ شاید ناتوانی اجتماعیِ شخصیت باعث شد چنین شکی در من ایجاد شود. با این حال دیدنش ارزش داشت، هرچند احتمالاً هرگز میل تماشای دوبارهاش نخواهم داشت.
دو مسئله: نمایش مضحکِ دستورکار «واکِ» و زیادی موعظهگر و سیاسیصحیح بودن.
در ابتدا نسبت به تماشای «مردی به نام اتو» مردد بودم و تا انتشار آن در سرویسهای پخش منتظر ماندم. مشارکت تام هنکس و زمان نسبتاً طولانی فیلم و مواد تبلیغاتی کممشتاق از عوامل ترددم بودند. خوشبختانه فیلم فوقالعاده از کار درآمد: فیلمنامه خوب و اجرای درخشان تام هنکس باعث شد فیلم واقعاً تحسینبرانگیز و لذتبخش باشد. دیدن تغییر یک مرد پیر تلخمزاج به شخصیتی مهربان و شگفتانگیز از نکات برجستهٔ فیلم است. با اینکه فیلم برای نمایش در پلتفرمهای پخش مناسب بهنظر میرسد، اما همانطور که دیده شد در سینما هم عملکرد قابل قبولی داشته است.
برای من که طرفدار پر و پا قرص تام هنکس هستم، «مردی به نام اتو» یک سورپرایز ناامیدکننده بود. هنکس علاوه بر بازی در این فیلم، تهیهکنندگی آن را هم برعهده داشته و فیلم در برخی محافل ادبی که از کمدیِ گرم و خشک اروپایی استقبال میکنند طرفدارانی دارد؛ بسیاری از ستایندگان با کتاب اصلی یا فیلمهای بریتانیایی مشابه آشنایند، در حالی که من چنین پسزمینهای نداشتم. صریح بگویم، با وجود اینکه تقریباً همهٔ فیلمهای تام هنکس را دیدهام، این یکی بهطرز قابلتوجهی افتضاح بود: منتظر یک چرخش روایی که مرا به عنوان تماشاگر جذب کند بودم، اما هرگز اتفاق نیفتاد. بعد از دو ساعت احساس افسردگی و اندوه داشتم که وقت ارزشمندم در مسیری تلخ هدر رفت. تعجبآور است که این فیلم در دسته «کمدی» قرار گرفته است؛ قطعاً در طول فیلم نخندیدم و لبخندی هم نزدم. به نظر من تام هنکس بهتر است در همین مسیر بازیگری بماند.
این فیلم بر اساس رمان فوقالعاده و اثرگذار فریدریک بکمن، «مردی به نام اووه»، ساخته شده و بازسازیِ فیلم سوئدیِ ۲۰۱۵ است که نامزد دو اسکار شد. البته فیلم فقط سایهای از رمان است؛ هیچ اقتباسی نمیتواند همهٔ دستاوردهای بکمن در نوشته را بازتولید کند. با این حال نویسندگان و کارگردان مارک فورستر کار نسبتاً خوبی در خلاصهسازی داستان به عناصر ضروری و انتقال آن به فضای آمریکا انجام دادهاند و توانستهاند جنبهٔ جهانیِ شخصیتِ خوردهگیر و بیوهٔ بکمن را به تصویر بکشند. آنچه فیلم را پیش میبرد اجرای تام هنکس و ماریانا تروویو است؛ بازی و شیمی میان آنها واقعاً تأثیرگذار است؛ تروویو گرما و شادمانی مداومی میآورد که کمکم زرهِ اوتو را میشکاند و این دو بازیگر رابطهٔ قابلباوری را از دشمنی به دوستی غیرمحتمل خلق میکنند. هنکس کاملاً به نقش متعهد شده و در زیر ظاهر عبوس، لحظاتی از دلتنگی واقعی را پیدا میکند. با این حال فکر میکنم هریسون فورد یا کلینت ایستوود میتوانستند اووه/اوتوی بهتری باشند؛ هنکس با وجود مهارتش نتوانست تمام پیچیدگی شخصیتِ بکمن را منتقل کند. نوعی سختی و ناامیدیِ یک عمر که به اصول تلخ تبدیل شده، نیاز به بازیگری دارد که راحت در نقش واقعاً ناپسندی قرار گیرد؛ هنکس ذاتاً بسیار دلسوز است و حتی در نقشهای دشوار هم قلبِ نیک زیر ظاهر را نشان میدهد. اووه باید واقعاً غیرقابل تحمل بهنظر برسد تا ما دلیلش را بفهمیم. با این حال این اقتباس شایسته و دلگرمکنندهای است که روح بکمن را بهاندازه کافی حفظ کرده تا ارزش دیدن داشته باشد، حتی اگر نتواند عمق رمان یا احتمالاً نسخهٔ سوئدی را بهطور کامل بازسازی کند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران