این که «بیگ گولد بریگ» نمونهای از کتابی است که از فیلم بهتر است—با این تفاوت که آن «کتاب» کاملاً ساختگی است—خیلی چیزها (یا خیلی هیچچیز) دربارهٔ فیلم میگوید. فیلم را ساموئل لیستون (امیوری کوهن) روایت میکند و شرح تجربههایی است که او را واداشت رمانی به نام «با آجرهای طلایی» بنویسد؛ رمانی بهقدری قطور که عمق را القا کند، همانطور که طول ۱۳۲ دقیقهای...
این که «بیگ گولد بریگ» نمونهای از کتابی است که از فیلم بهتر است—با این تفاوت که آن «کتاب» کاملاً ساختگی است—خیلی چیزها (یا خیلی هیچچیز) دربارهٔ فیلم میگوید. فیلم را ساموئل لیستون (امیوری کوهن) روایت میکند و شرح تجربههایی است که او را واداشت رمانی به نام «با آجرهای طلایی» بنویسد؛ رمانی بهقدری قطور که عمق را القا کند، همانطور که طول ۱۳۲ دقیقهای فیلم حس محتوایی را به بیننده میدهد. اما حقیقت این است که فیلمنامهٔ برایان پِتسوس آنقدر تهی است که حتی نمیتوان گفت دستکم سطحی را لمس میکند — چون اساساً سطحی برای لمس وجود ندارد.
آنچه اینجا میبینیم مجموعهای از گرههای باز و نقطهچینهای ناتمام است. با گروهی از شخصیتها آشنا میشویم که بهجای شخصیتپردازی واقعی، هر کدام تنها چند خصلت سطحی دارند و پیشینههایی که میتواند روی کارت یادداشت جای بگیرد — انگار دیالوگها از روی کارت خوانده میشوند — و هرگز حتی اندکی توسعه نمییابند. در مورد یکی گفته میشود «گرایش او به شیطنت هنوز بهعنوان یک مشکل جدی مطرح نشده بود.» خب، حدس بزنید چه میشود؟ هیچوقت هم مطرح نمیشود. در مورد دیگری میگویند «غمِ رو به فزونش نوشیدن گاهبهگاه را به مصرف مکرر کوکائین تبدیل کرد.» اما بهجز یک «رشدِ کوچکِ بحران» (تأکید روی «کوچک») او هرگز اندوهناک، نشئه یا حتی کمی مست نشان داده نمیشود — در واقع این شخصیت عملاً فقط برای وارد کردن یک خط عاشقانهٔ آخرین لحظه وجود دارد.
خودِ ساموئل فیلم را با این جمله باز میکند که «من واقعاً به هیچ چیزی باور نداشتم. تا اینکه با فلوید [اندی گارسیا] آشنا شدم.» اینکه حالا به چیزی باور دارد یا خیر، و اگر دارد آن چه چیزی است و ملاقات با فلوید چگونه بر باورهای او تأثیر گذاشته، هرگز روشن نمیشود. ماهیت عروسک بابانوئلی که ساموئل با او گفتگو میکند—که آیا واقعیاند یا خیالی—هم مشخص نیست؛ همان عروسک در نیمهٔ فیلم ناپدید میشود و دیگر هرگز دیده یا شنیده نمیشود.
و این چرخه همچنان ادامه دارد. بارها و بارها بین دو چیز ارتباطی کنایه زده میشود، اما هیچ نسبت علت و معلولی برقرار نمیشود. شخصیتها کارها و سخنانی انجام میدهند که از ناکجا ظاهر میشوند و دقیقاً به همان ناکجا بازمیگردند. هیچ قاعده یا روشی در این آشفتگی وجود ندارد. ما نمیتوانیم هیچیک از آدمهای فیلم را دوست داشته باشیم یا نسبت بهشان دلسوزی کنیم، زیرا تا پایان معماگونه و ناشناخته باقی میمانند، و خود فیلم، هرچند لزوماً خستهکننده نیست، آنقدر طولانی و بیحادثه است که سرگرمکننده نیست. در واقع، چیز قابلتوجهی برای دیدن وجود ندارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران