سال 2200 . « فرمانده آدامز » با سفینه اش در سیاره ى آلتر 4 فرود مى آید و به هشدارهاى « دكتر موربیوس » عضو گروهى گم شده كه بیست سال پیش از زمین به این سیاره فرستاده شدند ، وقعى نمى نهد . روباتى همه فن حریف به نام « روبى » به پیشواز « آدامز » و افرادش مى رود و آنان را به خانه ى « موربیوس » مى برد .
سال 2200 . « فرمانده آدامز » با سفینه اش در سیاره ى آلتر 4 فرود مى آید و به هشدارهاى « دكتر موربیوس » عضو گروهى گم شده كه بیست سال پیش از زمین به این سیاره فرستاده شدند ، وقعى نمى نهد . روباتى همه فن حریف به نام « روبى » به پیشواز « آدامز » و افرادش مى رود و آنان را به خانه ى « موربیوس » مى برد .
ذهنتان از پذیرفتن نتیجه خودداری میکند.
«سیاره ممنوعه» را فرد ام. ویلکاکس کارگردانی کرده و والتر پیجئون، آن فرانسیس و لسلی نیلسن در آن بازی دارند. فیلمنامه را سیریل هیم براساس داستانی از اروینگ بلاک و آلن آدلر نوشته است (عنوان اولیه: Fatal Planet). فیلمی است با فرمت CinemaScope از مترو گلدوین مایر و با رنگ ایستمن (نه متروکلر مانند برخی منابع اشاره کردهاند) که فیلمبرداری...
ذهنتان از پذیرفتن نتیجه خودداری میکند.
«سیاره ممنوعه» را فرد ام. ویلکاکس کارگردانی کرده و والتر پیجئون، آن فرانسیس و لسلی نیلسن در آن بازی دارند. فیلمنامه را سیریل هیم براساس داستانی از اروینگ بلاک و آلن آدلر نوشته است (عنوان اولیه: Fatal Planet). فیلمی است با فرمت CinemaScope از مترو گلدوین مایر و با رنگ ایستمن (نه متروکلر مانند برخی منابع اشاره کردهاند) که فیلمبرداری آن را جورج جی. فولسی بر عهده داشته است. موسیقی نوآورانه فیلم که به عنوان «تنالیتههای الکترونیکی» آمده، اثر لوییس و ببِ بارّون است.
داستان، آزادانه بر اساس نمایشنامه ویلیام شکسپیر «طوفان» شکل گرفته و ماجرای نیلسن و خدمه سفینه C-57D است که به سیارهٔ دورافتادهٔ آلتایر چهارم میرسند. زمانی مستعمرهای از زمینیان در آنجا بوده؛ اما اکنون تنها ساکنان، دکتر موربیوس (پیجئون)، دخترش آلتایرا (فرانس) و رابی، رباتی بسیار پیشرفته که موربیوس ساخته، هستند. موربیوس میگوید که همهٔ تمدنها روی آلتایر چهارم توسط نیرویی نامرئی نابود شدهاند، اما او توانسته از دانش نژاد کِرل برای ساخت رابی و «Plastic Educator» استفاده کند. با این حال، کمکم چیزی شروع به تعقیب و کشتن اعضای C-57D میکند. آنها باید راز را کشف کنند وگرنه خودشان هم نابود خواهند شد.
دههٔ ۵۰ میلادی طبیعتاً دوران فیلمهای «بی» بود؛ دورانی که فیلمهای علمی-تخیلی سطحی و موجوداتی با پوششهای پلاستیکی در سینماهای درایو-این حکومت میکردند. در بحبوحهٔ هراس از جنگ هستهای و ترس از فناوریهای خارج از کنترل، استودیوها فرصت خوبی برای سودآوری دیدند و همزمان تماشاگران هم با فیلمهای علمی-تخیلی دنبال تسکین تنش بودند. از حشرات غولپیکر و موجودات تا مهاجمان فضایی، فیلمهای سرگرمکننده، ضعیف و گاهی بسیار هوشمندانهای اکران شدند؛ «سیاره ممنوعه» در ردهٔ گروه آخر قرار میگیرد: فیلمی هوشمند و با تولید عالی که بیش از شصت سال پس از انتشارش همچنان میدرخشد. پرداختن جزئیتر به داستان برای تازهواردان ناعادلانه خواهد بود، اما خلاصه اینکه فیلم حامل موتیفهای جالبی مثل بیداری جنسی، قدرت ناخودآگاه و بهطور کلی خطرات سرکوبشدنِ خودآگاه است. اساساً یک روایت فرودیِنی و حتی فراتر از آن.
یکی از عناصر که «سیاره ممنوعه» را فراتر از فیلمهای با آدمهای پوشیده در لباسهای لاستیکی آن دهه میبرد، ارزش تولید بالای آن است. بودجهٔ فیلم بهمراتب بیش از معمول ژانر بود (نزدیک به ۵ میلیون دلار) و هر پنیاش روی پرده دیده میشود. فرمت CinemaScope صحنهها و جلوههای بصری را جلو میکشد و رنگ ایستمن جلوههای متحرک و نقاشیهای مات را بهخوبی تقویت میکند. کلِ ظاهر و حس فیلم به گونهای است که انگار متعلق به بعد از ۱۹۵۶ است؛ بنابراین تعجبی ندارد که بزرگان سینما مثل اسپیلبرگ، لوکاس، کامرون و ریدلی اسکات دربارهٔ آن تأمل کردهاند، چون «سیاره ممنوعه» هم تأثیرگذار بوده و هم مسحورکننده.
با یکی از زیرکانهترین داستانها در ژانر، یکی از بهترین رباتها (رابی که خودش ستارهای مستقل شد) و بیتردید یکی از بهترین فرودهای سفینه در سینما، «سیاره ممنوعه» نقطهٔ اوجی در ژانر است و تماشای آن برای علاقهمندان ضروری است. امتیاز: 9/10
الگوی علمی-تخیلی دههٔ ۵۰ و... آن فرانسیس
من «سیاره ممنوعه» (۱۹۵۶) را تا چهار دهه پس از اکرانش ندیده بودم. از آن زمان چند بار دیگر هم دیدم و نکاتی که به چشمم آمد اینهاست:
اول اینکه، هرچند جین رودنبری خالق «استار ترک» بدون شک نابغه است، عملاً تقریباً هر عنصر اصلی تراک—که حدود یک دهه بعد از این فیلم ظهور کرد—در «سیاره ممنوعه» هست: رانش فراسرعت، مثلث فرمانده/افسر اول/پزشک، زنان جذاب فضایی، فرایند beam down/up (از لحاظ بصری)، و غیره. همهٔ اینها را در «سیاره ممنوعه» میتوان دید، گرچه فیلم نزدیک به ده سال قبل از اولین اپیزود آزمایشی «استار ترک» ساخته شده بود.
فیلم شکسپیرِ «طوفان» را با مفاهیم روانشناختی ترکیب میکند. هیولای نامرئیِ اید وقتی بالاخره نمایان میشود واقعاً هراسآور است؛ شبیه تصویری جدی از دیو تسمانی است. مفهوم آن هیولا افشاگری جالبی است و انتظار چنین نقد و بررسی بالغی را از یک فیلم علمی-تخیلی دههٔ ۵۰ نداشتم.
علاوه بر این، شرح دکتر موربیوس دربارهٔ ساکنان پیشین سیاره، یعنی کِرلها، هنوز هم الهامبخش است و جلوههای ویژهٔ کهنهٔ فیلم بهخوبی میایستند. این فیلم اولین اثر بزرگی بود که کاملاً در فضا رخ میداد و یکی از نخستین فیلمها با موسیقی کاملاً الکترونیک (یا بهتر است بگوییم یک نوع ساندترک الکترونیک) بود.
چیزی که هر بار من را شگفتزده میکند، البته آن فرانسیس است که نقش آلتایرا (آلتا) را بازی میکند و در لباسهای فضایی بامزهاش ظاهر میشود.
شنیدهام بعضیها دربارهٔ صحنهای که به نظر میرسد آلتا دارد لخت در آب شنا میکند، گلایه کردهاند؛ اما آشکار است که او یک مایوی رنگ پوستِ گشاد به تن دارد. آیا این تساهل سازندگان بوده چون ۱۹۵۶ است؟ به هیچ وجه—مایو وقتی از آب بیرون میآید کاملاً مشخص است. با وجود طبیعت معصوم و محفوظ او، باید به آلتا حق داد که عمداً بازیای نیمهبازیگوشانه با فرمانده درآورده باشد تا او را شوکه کند و تمایل فزایندهاش را برانگیزد (که ظاهراً موفق هم میشود).
به خاطر داشته باشید که «سیاره ممنوعه» محصول ۱۹۵۶ است و طبیعتاً جنبههایی تاریخمصرفگذشته دارد، مثل افکتهای صوتی، بخشهایی از دیالوگهای نهچندان جدی، دستگاه ارتباطی فرمانده و غیره. با این وجود، باید این فیلم را بهعنوان الگوی محترم برای بسیاری از فیلمها و مجموعههای علمی-تخیلی بعدی ستود.
مدت زمان: ۱ ساعت و ۳۸ دقیقه؛ تماماً در استودیو در کولور سیتی، کالیفرنیا ساخته شد.
نمره: A
نقطهٔ عطف علمی-تخیلی که البته بسیار تاریخمصرفگذشته است
اقرار میکنم که از این فیلم انتظار بیشتری داشتم. تأثیر آن در زمان خود انکارناپذیر است و باید آن را بهعنوان کلاسیک شناختهشدهٔ سینمای علمی-تخیلی دانست. در واقع میتوان گفت که جزو مجموعهٔ فیلمهای بنیانگذار این ژانر است، زیرا از نخستین فیلمهای علمی-تخیلی با بودجهٔ بالا و تأثیر عمومی وسیع بود.
خلاقیت تقریباً بیپایان فیلم بهترین ویژگیاش است. واضح است که تیم خلاق فرصت داشتهاند تا ایدهها را شکل دهند و استودیو هم به تخصصگرانش آزادی عمل داده است. وقتی این نکات با بودجهٔ مناسب و سرمایهگذاری جدی در جلوههای ویژهٔ بصری و صوتی باکیفیت ترکیب میشود، نتیجه فیلمی با تأثیر بصری و دنبالکننده است.
نحوهٔ واکنش مخاطبان آن زمان را میتوان تصور کرد؛ اما واکنش من امروز متفاوت است. بیش از شصت سال از اکران گذشته و پیشرفتهای فنی و تکنولوژیک سینما ما را به دیدن جلوهها و بصریهای دیگری عادت دادهاند، و بنابراین فیلم از آن شوکهکنندگی و لذتی که در زمان خود داشت برخوردار نیست. این نقصی در فیلم نیست؛ بلکه نوعی «نقص» مخاطب امروز است — که در این مورد من هستم.
بازیگران نامهای شناختهشدهای دارند. دیدن لسلی نیلسن در جوانی و در نقشی بسیار متفاوت از بازیهای طنزآمیز بعدیاش جالب بود. والتر پیجئون هم خوب است و گرچه از شخصیت خوشم نمیآید، تلاش و استعداد آن فرانسیس را نیز میپذیرم. و رابی، اگرچه شخصیت است نه انسان، بهطرز دلنشینی دوستداشتنی است.
بزرگترین مشکل این فیلم سنِ آن است: فیلمی تاریخمصرفگذشته که بهخوبی فرسوده شده و شاید یافتن مخاطبان جدیدی که بتوانند امروز از آن لذت ببرند دشوار باشد. اما دلیل تاریخمصرفگذشتهی آن صرفاً مسائل بصری و جلوهها نیست؛ مشکل در مردسالاری ذاتیِ پلات، در طرز تصور شخصیتها و در رمانس احمقانهای است که در فیلم گنجانده شده. فیلم آیینهای از ذهنیتی است که برای ما غیرقابلقبول و واپسگرایانه بهنظر میرسد؛ ذهنیتی که زنان را مطیع و پاسخگو به هر نوع تمایل مردانه نشان میدهد. برخی دوستانم با دیدن این فیلم احتمالاً با خشم واکنش نشان میدهند. هرچند من بههیچوجه فعال فمینیستی نیستم، اما این نکته باز هم گواه تاریخمصرفگذشتهٔ فیلم است.
خلاصهٔ داستان دیگر نقد
دکتر موربیوس (والتر پیجئون) و دخترش آلتایرا (آن فرانسیس) در سیارهٔ آلتایر ۴ زندگی آرامی دارند که ناگهان سیگنال رادیویی از یک سفینهٔ ورودی میرسد. با اینکه در ابتدا با سردی با آنها رفتار میشود، آنها فرود میآیند و میخواهند بدانند بقیهٔ هیئت اعزام کجا رفتهاند. موربیوس به کاپیتان آدامز (لسلی نیلسن) و پزشک اوستراو (وارن استیونز) میگوید همهٔ آنها مرموزانه مردهاند، از جمله همسر خودش، اما همهچیز اکنون تحت کنترل است. بازدیدکنندگان چندان قانع نیستند و با تمایل برخی از آنها برای جلب توجه دختر جوانی که جز توجه پدرش به مردان عادت ندارد، دینامیک در ظاهر آرام سیاره تغییر میکند. آیا چیزی که کاوشگران را کشته بازمیگردد؟ موربیوس با نشان دادن دستاوردهای علمی شگفتانگیزی در اعماق سیاره برخی نکات را نشان میدهد و واقعیت را آشکار میسازد... آیا میتوانند آن را بهموقع متوقف کنند؟ آیا اصلاً میتوانند آن را شناسایی کنند؟
پیجئون در نقشهای فکری چنین نقشهایی را خوب ایفا میکرد و در سطح بالایی از دیگر انسانها قرار میگیرد—هرچند از آشپزِ نقشآفرینیِ ارل هولیمان هم میتوان لذت برد. اما نمایشگر واقعی نه انسانها که لیزرهای قوی، جیپ توربوشارژ و رابیِ شگفتانگیز است که از محافظت از عزیزانش گرفته تا تقطیر گالنها گالنهای بوربن، تمام توجه را به خود جلب میکند. چه چیزی آن تمدن قدرتمند را به زیر کشانده بود؟ این، علمی-تخیلی در بهترین شکلش است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران