آیا واقعاً ایمان داری؟
فیلم «Black Death» (مرگ سیاه) محصول ۲۰۱۰ بحثبرانگیز بوده و از طرف مسیحیان، مشرکان، متدینان، شکاکان و ملحدان تفسیرهای گوناگونی از آن ارائه شده است. برخی پیام فیلم را عمیق میدانند و برخی آن را مبهم میپندارند.
فکر میکنم خودم به تفسیرش رسیدهام و مدرکم را در انتهای این نقد خواهم آورد.
خلاصهٔ داستان: سال ۱۳۴۸ است و انگلستان درگیر طاعون سیاه شده. کلیسای...
آیا واقعاً ایمان داری؟
فیلم «Black Death» (مرگ سیاه) محصول ۲۰۱۰ بحثبرانگیز بوده و از طرف مسیحیان، مشرکان، متدینان، شکاکان و ملحدان تفسیرهای گوناگونی از آن ارائه شده است. برخی پیام فیلم را عمیق میدانند و برخی آن را مبهم میپندارند.
فکر میکنم خودم به تفسیرش رسیدهام و مدرکم را در انتهای این نقد خواهم آورد.
خلاصهٔ داستان: سال ۱۳۴۸ است و انگلستان درگیر طاعون سیاه شده. کلیسای رومی از وجود یک روستای دورافتاده که از طاعون در امان مانده باخبر میشود و به جادوگری مظنون میشود. آنها شوالیهای به نام اولریش (Sean Bean) و گروهی از سربازان سرسخت را برای تحقیق میفرستند. در راه یک راهب جوان به نام آسموند (Eddie Redmayne) را به عنوان راهنما همراه خود میکنند، اما او انگیزههای دیگری برای قبول این مأموریت دارد: امیدوار است با آوریل دوباره دیدار کند؛ دختری که قبلاً در صومعه پناه گرفته بود اما اخیراً بهخاطر طاعون آنجا را ترک کرده. راهب و سربازان همه ظاهراً مؤمناند، اما آیا ایمانشان در آزمونی نهایی تاب خواهد آورد؟
فیلم از نظر تولیدی توانمند است و در شمالشرقی آلمان فیلمبرداری شده.
داستان از قبل از پایان پردهٔ اول مخاطب را جذب میکند، اما عظمت فیلم در پردهٔ پایانی هویدا میشود. این بخش برایم غافلگیرکننده بود و نشان میدهد که فیلم لزوماً دربارهٔ طاعون نیست، یا دستکم نه بهطور لفظی؛ دورهٔ طاعون صرفاً بستری برای کاوشی طاقتفرسا در ایمان شخصی به خدا است — چه ایمان اصیل و چه ایمان ساختگی.
در نیمهٔ دوم دو شخصیت مهم معرفی میشوند: هاب (Tim McInnerny) و زیبای مهلک لانگیوا (Carice van Houten)، که حاکمان آن روستا هستند. بازی کاریس ون هاوتن فوقالعاده است.
چند سکانس واقعاً سینماییاند: صحنهای که لانگیوا آسموند را به باتلاق شبانه میبرد و افشای شگفتانگیزی رخ میدهد، و بعدها وقتی آسموند در نیزارهای مهآلود به دنبال حقیقت میگردد و لانگیوا حقیقت هولناک را منتقل میکند.
سکانس طولانی چاه آب نیز بهخاطر شدت دردناک و شکنجهاش برجسته است و از نظر معنا همتراز با سکانس رولت روسی در «شکارچی گوزن» است، اما در «مرگ سیاه» اهمیت بیشتری دارد چون نتیجه به ایمان یا بیایمانی قربانیان و پیامد جاودانهٔ آن بستگی دارد. اگر مسیحیت درست باشد، کسانی که ایمانشان را نفی کنند جز مرگ سیاه ابدی انتظار دیگری ندارند.
«مرگ سیاه» حدود ۱ ساعت و ۴۲ دقیقه است و یادآور آثاری چون «جستوجوگر ساحره»، «مرد سبدی»، «درهٔ آخر»، «فصل ساحره» و شاید «Ravenous» است. بهنظر من «مرگ سیاه» دستکمی از آنها ندارد، حتی بهتر هم هست.
نمره: A
هشدار: افشای داستان — فقط در صورتی که فیلم را دیدهاید ادامه را بخوانید.
توضیح من:
آسموند هرگز مؤمن واقعی نبود. ممکن است ویژگیهای مثبتی داشته باشد اما او بهراستی مؤمن نبود و سرنخها از ابتدا حاضرند: اولاً او با دوستدخترش در رابطهای نامشروع بود و بهمحض پیدا شدن بهانهای، از صومعه بیرون زد تا دوباره او را ببیند — از نماز و «نشانهای از خدا» بهعنوان پوششی استفاده کرد؛ حتی پوششی برای توهم خود. در واقع آوریل به او گفت: «تو قبلاً خدا را خیانت کردی.» ثانیاً، دالیواگ که کارش شکنجه و کشف دروغ بود، به آسموند میگوید که او دروغی بیش نیست. بهعنوان نکته، با وجود ظاهر خشن و شغلش، دالیواگ در ادامه ایمان واقعیاش را نشان میدهد و اولین کسی است که بهخاطر آن به صلیب کشیده میشود. ثالثاً، لانگیوا (جادوگر سرخ) میگوید هنگام ورود هر بازدیدکننده در چشمهایشان نگریسته و دیده آسموند تنها کسی است که قصد آسیب نداشته — یعنی او دیگران را مؤمن تشخیص داده اما آسموند را نه. بهخاطر داشته باشید که گفتهاند چشمها پنجرهٔ روحاند. رابعاً، هرچند آسموند لزوماً نفیِ خدا را علناً بیان نکرد، اما فوراً از چاه آب بیرون میآید تا دوستدخترش را در کلبه ببیند. همچنین آسموند آشکارا با اولریش و سربازان دربارهٔ لانگیوا و روستاییان اختلاف نظر داشت. چرا؟ چون او در واقع از آنها بود؛ کسی بیایمان، چه آگاه به این موضوع باشد و چه نباشد. و در نهایت، پایان صریحاً نشان میدهد که سرنوشت آسموند چه بود: او تبدیل به متهمی بیجان و تلخ شد که بهنام کلیسا بهخشونت و قتل روی آورد. بهخاطر بیاورید که عیسی گفت میتوانید پیامبران دروغین را از میوهٔ کارشان بشناسید (متی 7:15-23).
برخی به این دلیل که آسموند راهب بود و در صومعه زندگی میکرد و نماز میخواند، او را مؤمن واقعی میدانند، اما این امور کسی را مؤمن نمیکند، همانطور که بودن در گاراژ شما را خودرو نمیسازد. ایمان واقعی موضوعی قلبی است، نه ظاهرسازی متدینانه، مانند فریسیانی که عیسی آنها را ریاکار خواند.
اولین نشانهٔ اینکه آسموند مؤمن واقعی نبوده، اغوا شدنش توسط زیبایی آوریل و روحیهٔ بدون توبهاش بود. در پایان فیلم وقتی هاب دستگیر و در قفس شد از او پرسیدند چرا از جادوگر سرخ پیروی میکنی و او پاسخ داد: «زیرا او زیباست.» بنابراین هاب و آسموند هر دو از این نظر شبیه هم بودند که ایمان را بهخاطر اغوا شدن توسط زیبایی رها کردند.
اگرچه گروه اولریش بهعنوان شکارچیان جادوگر بیرحم نمایش داده شدهاند، آنها دربارهٔ شکشان نسبت به روستای باتلاقی درست میگفتند — مردم خدا را انکار کرده بودند و جادوگری عملاً در آنجا رواج داشت، هرچند بهصورت تاحدی شیادانه. البته ظلم بهخاطر نداشتن ایمان یا پیروی از باورهای آئینی دیگر غلط است، اما آن زمان و مکان متفاوت بود و کلیسای رومی دین رسمی دولت بود.
اگرچه سوایر (Swire) مؤمن ساختگی از کار درآمد و نوعی یهودای آشکار بود، اولریش، ولفستان، دالیواگ و سایر سربازان بازمانده ایمان واقعی خود را ثابت کردند و از «مرگ سیاه» ابدی رهای یافتند.
اینکه آسموند نقش قهرمان را دارد، فریبدهنده است. اولریش و ولفستان — اگرچه خشن و نواقصی دارند — قهرمانان واقعی «مرگ سیاه» هستند. علاوه بر شجاعت اولریش در مواجهه با شهادت، او بهصراحت فریاد میزند: «توبه کنید پیش از آنکه دیر شود — توبه کنید!»
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران