فیلم در مورد یک زن نیو یورکی است که در واقع هیچ خانه ای ندارد، و برای یک شرکت رقص کار می کند، در حالی که واقعا یک رقاص نیست، با این حال سعی می کند که در رویاهایش زندگی کند...
فیلم در مورد یک زن نیو یورکی است که در واقع هیچ خانه ای ندارد، و برای یک شرکت رقص کار می کند، در حالی که واقعا یک رقاص نیست، با این حال سعی می کند که در رویاهایش زندگی کند...
گاهی این فیلم را مثل بیدار شدن از خوابی رضایتبخش با میزان مناسبی الکل در بدن میدانم؛ بهتدریج درمییابی که کارهایی هست که باید انجام دهی، مسئولیتهایی هست که باید به آنها رسیدگی کنی، دروغهای جدیدی هست که باید بسازی و حقایق تازهای هست که باید کشف کنی. در آغاز فیلم، فرانسیس را در وضعیتی مشابه مییابیم، هرچند هنوز پیامدهای کارهایش را درنیافته است.
وقتی بهترین...
گاهی این فیلم را مثل بیدار شدن از خوابی رضایتبخش با میزان مناسبی الکل در بدن میدانم؛ بهتدریج درمییابی که کارهایی هست که باید انجام دهی، مسئولیتهایی هست که باید به آنها رسیدگی کنی، دروغهای جدیدی هست که باید بسازی و حقایق تازهای هست که باید کشف کنی. در آغاز فیلم، فرانسیس را در وضعیتی مشابه مییابیم، هرچند هنوز پیامدهای کارهایش را درنیافته است.
وقتی بهترین دوستش، سوفی، تصمیم میگیرد که خانه را ترک کند و دنبال اهداف دیگری برود، فرانسیس در آپارتمانشان تنها به فکر میکند. او پیشتر بهخاطر امتناع از زندگی مشترک با پسرش از او جدا شده و بین محلهای زندگی مختلف در رفتوآمد است. در بیشتر سکانسها، تصمیمهای فرانسیس گونهای قطعی و نهایی به نظر میرسند، چون هرگز در یک مکان پایدار نمیماند — چه در خانهٔ مجردی بنجی و مایلز، چه در پاریس، چه در خانهٔ والدینش در کالیفرنیا یا خوابگاه دانشگاه قدیمیاش؛ و این وضعیت همراه با شغل ناکافیاش بهعنوان رقصندهٔ اضافی در شرکت رقص، بیثباتی او را تشدید میکند. او نهایتاً همهٔ چیز را در میانهٔ نامزدی سوفی و رفتن او به ژاپن رها میکند.
برای یک کمدی، فیلم غمِ غیرقابلاجتنابی دارد؛ غمی ناشی از تنهایی طولانیِ فرانسیس در بخشهای زیادی از فیلم. دوستانی که پیدا میکند رفتوآمد میکنند، نه بهخاطر ناتوانی او در نگهداشتن آنها، بلکه بهخاطر ماهیت نوبتی و گذرای زندگی. مسیرهایی که او انتخاب میکند از تأمل و مسئولیتپذیری تهیاند. دوستدختر بنجی حتی به پیامدهای اقتصادی سطحی استفاده از کارت اعتباری برای سفر آخر هفتهای به پاریس اشاره میکند، در حالی که فرانسیس بیشتر نگران خواندن پروست است. او ناچار است در سبک زندگی کوچنشینی خود با مسئلهٔ هویت روبهرو شود و بین بیثباتی و کنترل یکی را انتخاب کند. به نظر این تماشاگر، Frances Ha به نتیجهای میرسد که در میانه قرار دارد — در همان فضای خاکستریِ شبی مست که اتاق دور تخت میچرخد و تنها تسکین، قرار گرفتن یک پا روی زمین است.
نمایش گرتا گرویگ فوقالعاده است؛ او فیلم را بهدوش میکشد. تعادل کاملی میان کمدی عجیبی و درامی دلشکن وجود دارد. در طول سفر فرانسیس هم مدام میخندیدم و هم میگریستم. داستان کلی سفری لذتبخش است که با پایانبندیای بسیار رضایتبخش تمام میشود. این داستانِ خوشاحساس دربارهٔ خودیابی و پایداری است. نوآ بامبک کارگردان موردعلاقهام نیست، اما این فیلم قطعاً برای من اثری موفق بود.
امتیاز: ۷۵٪
قضاوت: خوب
هنگامی که بهناچار به سوی سیسالگی نزدیک میشود، «فرانسیس» (گرتا گرویگ) در نیویورک بیرحم تلاش میکند راه خود را پیدا کند. او رقصندهای نوپا است که بین کمبود اعتمادبهنفس از یک سو و رضایتمندی نامناسب از سوی دیگر نوسان میکند. هیچکدام واقعیت شخصیت او را دقیقاً نمایان نمیکنند، اما اینکه او تا کنون بیشتر عمرش را با دوست صمیمیاش «سوفی» (میکی سامنر) گذرانده، نوعی پوشش راحت و تقریباً همسان با زندگی زناشویی اما بدون رابطهٔ جنسی برایش فراهم کرده که باعث شده هر گونه تعهد جدی با دیگری از ذهنش دور بماند. این امر در رابطهٔ او با «بنچی» (مایکل زگن) هم دیده میشود: شخصی نزدیک که در عین نزدیکی، واقعاً نزدیک نیست—هرچند صحنههایشان نشان میدهد اگر یکی از آنها قدمی عملی برمیداشت، دیگری هم مخالفتی نمیکرد.
فیلم در حدود هشتاد دقیقه، شوخیها و رفتارهای گاهاً زمینی و سرگرمکنندهٔ او را دنبال میکند؛ تلاش او برای زنده ماندن، پیشرفت و حتی سفر به پاریس. دیالوگهای زیادی وجود دارد که شاید برخیشان میتوانستند کوتاهتر شوند تا مسائل مهمتر نفس بکشند، اما گرویگ با اعتمادبهنفس اجرا میکند و کلیت اثر مشاهدهای تند و زیرکانه از سختیهای زندگی زمانی که دنبال حرفهای در صنعتی پرتلاطم هستی ارائه میدهد—صنعتی که بهاندازهٔ زندگی خودت ناپایدار نیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران