یلم ماما میا! داستان دختری بهنام «سوفی» است که مادرش (دونا) صاحب هتلی در یک جزیره است، و برای چندین سال هویت پدر واقعیاش را از او پنهان کرده است. اما دختر تصمیم میگیرد پیش از ازدواج، پدرش را پیدا کند. بنابراین مادرش از چند مرد که در گذشته او نقش داشتند درخواست میکند به خانه آنها بیایند و ...
یلم ماما میا! داستان دختری بهنام «سوفی» است که مادرش (دونا) صاحب هتلی در یک جزیره است، و برای چندین سال هویت پدر واقعیاش را از او پنهان کرده است. اما دختر تصمیم میگیرد پیش از ازدواج، پدرش را پیدا کند. بنابراین مادرش از چند مرد که در گذشته او نقش داشتند درخواست میکند به خانه آنها بیایند و ...
ماما میا!؛ فیلمی که بهراحتی از «کایت اوگلی» هم عبور میکند و در جایگاه دومین فیلم بدی قرار میگیرد که تا بهحال دیدهام (بعد از The Rocky Horror Picture Show). چشمهایم. دیگر قابل پس گرفتن نیست.
از چیزی که فهمیدم (که نه بهخاطر دشواری داستان—اصلاً—بلکه بهخاطر اینکه فیلم انگار در مغز من هضم نمیشد؛ گویی مغز تلاش میکرد آن را پس بزند) داستان بهطور خلاصه این...
ماما میا!؛ فیلمی که بهراحتی از «کایت اوگلی» هم عبور میکند و در جایگاه دومین فیلم بدی قرار میگیرد که تا بهحال دیدهام (بعد از The Rocky Horror Picture Show). چشمهایم. دیگر قابل پس گرفتن نیست.
از چیزی که فهمیدم (که نه بهخاطر دشواری داستان—اصلاً—بلکه بهخاطر اینکه فیلم انگار در مغز من هضم نمیشد؛ گویی مغز تلاش میکرد آن را پس بزند) داستان بهطور خلاصه این است: زن میانسال بوهِمی و سبکبالی (مریل استریپ) در ویلایی رنگی روی جزیرهای یونانی (ظاهراً) میچرخد و میرقصد. دختر او (آماندا سیفرید) هم همانطور سبکبال و همیشه در حال رقص است. انگار کل زندگیشان همین است—یک زندگی ایدهآل و غیرواقعگرایانه که همواره در حال پریچرخیدن و رقصیدن اطراف ویلاست، ویلایی که انگار بچههای کلاس اول آن را رنگآمیزی کردهاند. هر کدام دو دوست همراه دارند که ظاهراً فقط برای دور زدن و همراهی این دو نفر وجود دارند. در واقع، همه افراد در این فیلم فقط برای پیشبرد داستان استریپ و سیفرید هستند. همه روی پرده انگار در نگرانیاند که بعدی چه خواهد شد، مثلاً: «آیا استریپ نارنگی خواهد خورد یا سَتسوما؟ آیا سیفرید موهایش را با برس نرمتر میزند یا حتی نرمتر از آن؟» خلاصه، دختر قرار است فردای آن روز ازدواج کند با یک مرد تقریباً کامل، ولی او هیچوقت از هویت پدرش مطلع نبوده چون مادرش در دهه هشتاد روابط متعددی داشته و هیچکدامشان در دو دهه گذشته وقت نکردهاند این موضوع را مطرح کنند. نکته این است: «چه کسی او را بهعقد خواهد برد؟»
دختر با دوستانش سراغ دفترچه خاطرات مخفی مادر میرود و—پیشبینیشده—همه چیز آنجا هست. اما سه پدر احتمالی وجود دارد: کالین فیرث، پیرس برازنان و استلان اسکارشگورد. او هر سه را به عروسی دعوت میکند و هر سه فوراً و با شتاب به آن جزیره میآیند—همزمان و با یک قایق. از آنجا کلی «طنز» پیش میآید، در حالی که دختر سعی دارد بفهمد کدامیک پدرش است و مادرش با دوستانش وقتش را صرف این میکند که بپرسد آیا باید به برازنان یک فرصت دیگر بدهد یا نه.
(اسپویل) آنها هرگز دقیقاً نمیفهمند که پدر کیست: سه مرد تصمیم میگیرند که هرکدام به اندازه یکسوم نقش پدر را قبول کنند. سپس دختر جلوی داماد در محراب اعلام میکند که ازدواج کنسل است و آنها بهجای عروسی تصمیم میگیرند دور دنیا سفر کنند. برازنان در همانجا به ازدواج با استریپ رضایت میدهد، اسکارشگورد با جولی والترز میشود و فیرث هم—بهطرزی کلیشهای—با یک گارسون قرار میگذارد. همهچیز بهظاهر خوشایند تمام میشود و دوباره یک آهنگ آبا پخش میشود.
آهنگهای آبا: این فیلم بیش از همه یک موزیکالِ مفرط است. با حذف تکرارها و صحنههای حذفشده حدود بیست ترانه اجرا میشود؛ اگر بهطور میانگین هر ترانه چهار دقیقه طول بکشد، بیش از هشتاد دقیقه از فیلم صرف آواز شده است در حالی که مدت فیلم حدود ۱۰۹ دقیقه است. فیلم کوتاه و ضعیف را با نوارهای موسیقی آبا کش دادهاند؛ بازهم آهنگ، چند خط دیالوگ، بازهم آهنگ—همیشه و پیوسته. بازیگران ترانهها را جلوی دوربین اجرا کردهاند؛ اگرچه کموبیش همه میتوانند یک نت را نگه دارند، اما اجرای برازنان بسیار ضعیف و خارج از توان بود.
در کل، این اثر از سر تا پا افتضاح است و بیشتر شبیه یک فیلم مستقیمی برای بازار کودکانه به نظر میرسد. اگر فرصتی برای دیدن آن داشتید، پیشنهاد میکنم آن فرصت را رد کنید. تنها دیوانگی در انتظار شماست اگر مثل من آن را تماشا کنید.
---
فیلم واقعاً لذتبخش است، پر از جکهای کوتاه و بامزه. با اینکه بعضی از بازیگران خیلی خوب آواز نمیخوانند، همین موضوع گاهی به طنز اثر کمک میکند. البته آماندا، مریل، کالین و دیگران صداهای خوبی هم دارند.
---
(اسپویل) «ماما میا!» یک کمدی رمانتیک موزیکال محصول آمریکا و بریتانیاست به کارگردانی فیلیدا Lloyd. فیلم بر پایه نمایشنامه لندن که همین کارگردان روی آن کار کرده ساخته شده و ایده اولیه از جودی کرایمر بود که معتقد بود میشود آهنگهای آبا را در یک اجرأ تئاتری بهکار گرفت. کرایمر همراه با نمایشنامهنویس بریتانیایی کاترین جانسون در فیلم همکاری کردند؛ جانسون فیلمنامه را نوشت و کرایمر تهیهکننده اجرایی بود.
بازیگران اصلی عبارتاند از: مریل استریپ، پیرس برازنان، کالین فیرث، استلان اسکارشگورد، جولی والترز، دومینیک کوپر، آماندا سیفرید و کریستین بارانسکی.
داستان در جزیرهٔ خیالی کالوکایری در یونان اتفاق میافتد و دربارهٔ دانا شریدان (استریپ) است، مدیر و صاحب هتلی مستقل که دختری ۲۰ ساله بهنام سوفی (سیفرید) دارد. سوفی که قصد ازدواج با اسکای (کوپر) را دارد، با خواندن دفترچهٔ قدیمی مادر میفهمد که سه مرد—سم کارمایکل (برازنان)، هری برایت (فیرث) و بیل اندرسن (اسکارشگورد)—هر سه ممکن است پدر او باشند و بههمین خاطر هر سه را به عروسی دعوت میکند.
دونا بیخبر از کار دخترش است و از حضور سه مرد که ناگهان در جزیره ظاهر میشوند غافلگیر میشود؛ این وضعیت باعث بحران میانسالی برای او میشود و دوستان قدیمیاش، رُزی و تانیا، تلاش میکنند روحیهاش را بالا ببرند. در همین حال، سوفی کمکم با هر سه مرد ارتباط برقرار میکند و متوجه ویژگیهایی از هرکدام در خود میشود. اوضاع پیچیدهتر میشود وقتی هر سه مرد میپذیرند که او را بهعنوان دخترشان بهعقد دهند و سوفی از شدت سردرگمی در جشن دخترانهاش بیهوش میشود.
روز بعد، سوفی و مادرش دوباره به هم نزدیک میشوند و روابطشان ترمیم میشود. دانا متوجه میشود که مادرش او را طرد کرده بود زمانی که باردار شد، و در نهایت حاضر میشود که مادر او را به آستان عقد ببرد. وقتی دانا متوجه میشود که سه مرد همزمان دعوت شدهاند، همه توافق میکنند که هرکدام یکسوم نقش پدر را ایفا کنند؛ سوفی که غافلگیر شده، عروسی را لغو میکند و با اسکای برای سفر دریایی میرود. سم که نمیخواهد عروسی هدر رود، پس از آشکار کردن طلاقش از دانا، از او تقاضای ازدواج میکند و دانا—گرچه مردد—میپذیرد. در جشن، رُزی و بیل نیز رابطهای را آغاز میکنند.
در انتها، دانا و سم همراه با بیل و هری به سوفی و اسکای بدرقه میدهند و فیلم با اجرای «Dancing Queen» توسط دانا، تانیا و رُزی در فاصلهٔ تیتراژ پایانی به اتمام میرسد و سایر بازیگران نیز «Waterloo» را اجرا میکنند.
فیلم با استفاده از چند آهنگ محبوب آبا مانند «Honey, Honey»، «Dancing Queen» و «Mamma Mia» توانست موسیقی آبا را دوباره به گوشها بازگرداند. هر چند اجرای آواز بعضی بازیگران ضعیف است—بهویژه پیرس برازنان—اما ساندترک فیلم در مجموع دلنشین است. اگر بدآوازیها را نادیده بگیرید، میتوانید از فیلم لذت ببرید؛ من دیدن فیلم و شنیدن ساندترک را توصیه میکنم.
---
با وجود بازیگران خوب و یک ساندترک جذاب، فیلم آنقدرها که انتظار میرفت درخشان نیست و در مجموع بیشتر از آنچه پیشبینی میکردم متوسط است.
ابتدا باید بگویم که من طرفدار پروپاقرص آبا نیستم، اما رابطهٔ احساسیای با آهنگهای آنها دارم چون در کودکی آنها را از تلویزیون شنیدهام؛ این خاطرات دوران کودکی بار عاطفی دارند و بهطور کامل بیطرفانه قابل ارزیابی نیستند. من انتظار زیادی از فیلم داشتم—نه فقط بهخاطر موسیقی، بلکه بهخاطر کیفیت بالای بازیگران و مشارکت اعضای سابق گروه در تولید. فیلم قطعاً ویژگیهایی دارد، اما در چند بخش بیدقتی و سهلانگاری احساس میشود.
مشکل اصلی فیلم کمبود یک فیلمنامهٔ خوب و محکم است که بتواند کنش و ترانهها را پشتیبانی کند. در کنار کلیشههای رایج فیلمهای تابستانی، فیلم شباهتی به فیلم ایتالیایی قدیمی Buona Sera Mrs. Campbell دارد که داستانش حول فرزندی است که پدرش را نمیشناسد. گرچه نمیتوانیم موضوع را کاملاً سرقت ادبی بخوانیم، اما کمبود خلاقیت واضح است. همچنین فیلم نوعی تایید بیپرداختِ روابط جنسی آزاد را القا میکند: در فضایی بیقید و «هیپی» مادر اصلی بهعنوان مادری تنها معرفی میشود که سه مرد احتمالاً پدر فرزند او هستند، مردانی که تقریباً همزمان با او رابطه داشتهاند، و حتی صحنهای که زنی بالغ با مردی جوانتر از خودش معاشقه میکند، کمی نامانوس جلوه میکند.
فیلیدا لُوید از صحنه تئاتر به سینما آمد و تلاش صادقانهای در کارگردانی داشته اما کارش عالی نیست. او نتوانست نیروهایش را بهخوبی هدایت کند؛ طراحی شخصیتها ضعیف است و انتخاب برخی بازیگران برای خواندن ترانهها چندان مناسب نبوده. بهترین انتخابها آماندا سیفرید و مریل استریپ بودند که هر دو بازیگران محکمیاند و صدای خوبی دارند؛ صحنههایی که آنها در مرکز هستند از بهترینهای فیلماند. استلان اسکارشگورد عملکرد قابل قبولی دارد اما نقش کمی دارد و کالین فیرث—با صدای نهچندان دلپذیرش—انتخابی بحثبرانگیز برای یک موزیکال بود. در قیاس، فیرث از پیرس برازنان و جولی والترز قابل قبولتر است؛ برازنان در نتهای بالا مشکل دارد و جولی والترز هم در خواندن اغلب به فریاد نزدیک میشود.
از نظر فنی فیلم درخشان نیست، اما تصویربرداری با نور آفتاب، دریا و زیباییهای بصری جزایر یونان چشمنواز است و لوکیشنها و طراحی صحنه و لباسها بهخوبی استفاده شدهاند. نقطه قوت اصلی قطعا ساندترک است که پر از آهنگهای معروف آباست، اما نحوهٔ جاگذاری ترانهها در فیلم ضعف دارد و بههمراه کُروگرافیهایی که گاهی مصنوعی بهنظر میرسند، این حس را ایجاد میکند که فیلم بیشتر شبیه یک ویدیوی موسیقی بلند است تا یک داستان سینمایی منسجم.
---
چگونه ممکن است کسی این فیلم را دوست نداشته باشد؟ فیلیدا لُوید توانسته چند ستارهٔ بزرگ و جدی را برای این تئاتر موزیکال مدیترانهای گرد هم آورد. مریل استریپ و کریستین بارانسکی فوقالعادهاند و جولی والترز—وقتی هر سه با هم «Chiquitita» را میخوانند—درخشان است. شاید این اثر یک شاهکار سینمایی کلاسیک نباشد؛ اما قطعاً لبخند بر لب شما مینشاند (حتی اگر وقتی پیرس برازنان، استلان اسکارشگورد یا کالین فیرث آواز میخوانند، بیشتر از سر تعجب اخم کنید). دومینیک کوپر هم با تلاش خود نقش اسکای را خوب بازی کرده؛ اگر از آبا یا تئاتر موزیکال خوشتان نمیآید، وقتتان را تلف نکنید، اما در غیر این صورت این فیلم سرگرمکننده است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران