مادر مجردی با پسرش مکس در حال جنگ است. او در تلاش برای یافتن سرگرمی برای مکس، یک گیتار را از زباله دانی برایش میآورد و متوجه می شود که زباله های یک نفر می تواند باعث نجات یک خانواده باشد.
مادر مجردی با پسرش مکس در حال جنگ است. او در تلاش برای یافتن سرگرمی برای مکس، یک گیتار را از زباله دانی برایش میآورد و متوجه می شود که زباله های یک نفر می تواند باعث نجات یک خانواده باشد.
تب تبلیغاتی که درباره این قصه رومانتیک و خلاقانه که وعده میدهد قدرت عشق و هنر میتواند تقریباً هر مشکلی را حل کند، قابل لمس است؛ اما محصول نهایی متأسفانه با بلندپروازیاش همخوانی ندارد. فیلم جدیدِ جان کارنی داستان فلورا (ایو هیوِن)، مادری تنها از طبقه کارگر در دوبلین با ارزشهای مشکوک را روایت میکند که برای بزرگ کردن پسر نوجوانش، مکس (اورِن کینلان)، که...
تب تبلیغاتی که درباره این قصه رومانتیک و خلاقانه که وعده میدهد قدرت عشق و هنر میتواند تقریباً هر مشکلی را حل کند، قابل لمس است؛ اما محصول نهایی متأسفانه با بلندپروازیاش همخوانی ندارد. فیلم جدیدِ جان کارنی داستان فلورا (ایو هیوِن)، مادری تنها از طبقه کارگر در دوبلین با ارزشهای مشکوک را روایت میکند که برای بزرگ کردن پسر نوجوانش، مکس (اورِن کینلان)، که ظاهراً سرکش است، دستوپنجه نرم میکند. اما فیلم در مسیر روایت میان چند خط داستانی گوناگون سرگردان میشود؛ روایتهایی که ابتدا نامطمئن به نظر میآیند و به تدریج به هارمونیهای احساساتی و شعارگونهای میرسند که در برابر شخصیتهای اصلیِ بهظاهر نپذیرفتنی و بیمسئولیت، کمی غیرقابلباور جلوه میکند.
ابزار تبدیل این شخصیتها به حالتی ملایمتر، عشق تازه فلورا به موسیقی است؛ شور و شوقی که تا حد زیادی ناشی از رابطه آنلاین او با جف (جوزف گوردون-لویت)، معلم گیتارِ لحنگیر و میانسالِ لسآنجلس، است؛ رابطهای که زیرلایههای رمانتیکِ آشکاری دارد اما چندان قابلباور نیست. در بازگویی این قصه، فیلم درگیر عناصری میشود مثل شورشهای مکرر اما غیرقانعکنندهٔ مکس، رابطه پرتنش فلورا با شوهر سابقش ایان (جک رینور) و مجموعهای از گفتوگوهای طولانی و خستهکننده که قرار است حساس باشند اما اغلب کشدارند. فیلم از پرسوناژهای کنایهآمیز و چند دیالوگ تند سود میبرد و اجرأ درخشانِ هیوِن هم قابلتوجه است، اما بخش زیادی از اثر نمیداند به کجا میرفته و برای خاتمه دادن به داستان سراغ کلیشههای فرمولی میرود. جای تأسف است که «فلورا و پسر» نمونه دیگری از فیلمهایی است که میتوانست با بازنویسی و پالایش بیشتر به نسخهای بهتر تبدیل شود — مشکلی آشنا در برخی از آثار امسال.
با وجود کموبیش نبودِ باورپذیری در داستان، همچنان از فیلم لذتی واقعی بردم. رابطه فلورا با پسر چهاردهسالهٔ نسبتاً بیقانونش، مکس، ترکیبی از نفرت و کشمکش است؛ او که در تلاش است مخارج زندگی را تأمین کند و پدر مکس با معشوقهٔ جدیدش زندگی میکند. مکس نوجوانی طاغیِ نمونه است: دزدیدههای کوچک، دلباختهٔ دختری که او را چندان نمیبیند، و فلورا که از کلافگی به او سخت میگیرد. روزی فلورا گیتاری دور انداخته را پیدا میکند، با کمی هزینه و تزئین آن را بهعنوان هدیه تولد به مکس میدهد؛ اول مورد بیاعتنایی قرار میگیرد اما سپس فلورا خودش شروع به گرفتن کلاس گیتارِ آنلاین میکند و همین کنجکاوی پسر را برمیانگیزد. رابطهٔ طولانیمدت و دوستداشتنی او با معلمش جف بهتدریج چشماندازش نسبت به مشکلاتش را تغییر میدهد و زمینههای مشترک بیشتری با مکس و حتی با شوهر سابقش پیدا میکند.
دینامیک میان هیوِن و کینلان جذاب است، گرچه زبانِ محاورهایِ فیلم ممکن است بیش از حد پرتحرک جلوه کند؛ اما داستان سرشار از خشم و رنجش است و در عین حال طنز و نوعی مهرِ منحصربهفرد را نیز در خود دارد. رینور در نقش ایان بیشتر جنبه جذابیت ظاهری دارد و میشد از او و نیز از جوزف گوردون-لویت که چند قطعه را نوشته و اجرا کرده، بهرهٔ بیشتری برد. این فیلم در واقع مطالعهای بر شخصیتهاست؛ پیرامون لبهها ناهموار و گاهی کمی اغراقآمیز، اما با استفادهٔ هوشمندانه از بودجهٔ نسبتاً محدود، تمرکز را بر پرداختِ شخصیتهای دوستداشتنی گذاشته است. شاید نیازی به اکران گستردهٔ سینمایی نداشت، اما تماشایش ارزشمند است.
جان کارنی استاد ساخت فیلمهای خوشایند برای دوستداران موسیقی است و این اثر جدید نیز از آن قاعده مستثنی نیست. «فلورا و پسر» به مجموعهٔ آثار او («یکی»، «یک شروع دوباره»، «خیابان آواز») میپیوندد و با داستانی ساده و درخورِ عموم مخاطبان همخوانی دارد. فیلمی دلنشین، خوشطبع و شیرین است که نگارش دقیقِ کارنی آن را از حالت احساسگراییِ صرف بیرون نگه میدارد؛ هرچند پایانِ احساساتی و کمی دستمالیشدهای دارد که احتمالاً با مادران بیشتر همذاتپنداری خواهد کرد، اما این نکته نباید شما را از تماشای فیلم منصرف کند؛ بهرغم چند لغزش کوچک، نکاتِ دوستداشتنیِ فراوانی در آن وجود دارد.
ترانههای اصلی فیلم نیز همچون آثار پیشین کارنی، گیراتر و روشن هستند و سکانس پایانیِ کنسرت بیننده را در حالی که روی ابرها قدم میزند رها میکند. انتخاب بازیگران خوب است؛ همدلیِ بین شخصیتها - بهویژه رابطهٔ مادر و پسر و ارتباط فلورا با جف - طبیعی به نظر میرسد و کارنی بار دیگر نشان میدهد که چگونه عشق مشترک به موسیقی میتواند آدمها را به هم نزدیک کند، و اینبار فیلم به جشنِ مادرانگی هم میپردازد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران