فیلم در سالهای اولیه دهه ی 20 میلادی اتفاق می افتد و داستان زندگی دو زوج به نامهای گردا (آلیشیا ویکاندر) و اینار (اِدی ردماین) را روایت می کند. گردا برای استفاده از مدل عکاسی زن، تصمیم به استفاده از اینار در لباس و شمایل زنانه می گیرد، اما اینار بزودی متوجه می شود هنگامی که لباس های زنانه را می پوشد احساس بهتری برای زیستن دارد. او تصمیمش را برای تغییر جنسیت قطعی می کند و آن را با همسرش در میان میگذارد...
فیلم در سالهای اولیه دهه ی 20 میلادی اتفاق می افتد و داستان زندگی دو زوج به نامهای گردا (آلیشیا ویکاندر) و اینار (اِدی ردماین) را روایت می کند. گردا برای استفاده از مدل عکاسی زن، تصمیم به استفاده از اینار در لباس و شمایل زنانه می گیرد، اما اینار بزودی متوجه می شود هنگامی که لباس های زنانه را می پوشد احساس بهتری برای زیستن دارد. او تصمیمش را برای تغییر جنسیت قطعی می کند و آن را با همسرش در میان میگذارد...
فیلم بیوپیکی مهم، اما الهامبخش نیست.
قبل از اکران این فیلم یادم هست کارشناسان زیادی انتظار داشتند در اسکار موفق شود. حالا فیلم چهار نامزدی اسکار دارد، اما متأسفانه نتیجه نهایی قابل تقسیم است. فرصت از دست رفته؛ قصهپردازی عالی بود اما خروجی تنها قابل قبول شد. بیوپیک تاریخی مهمی است، لااقل برای بخش خاصی از تماشاگران. به این نکته احترام میگذارم، اما آنطور که انتظار...
فیلم بیوپیکی مهم، اما الهامبخش نیست.
قبل از اکران این فیلم یادم هست کارشناسان زیادی انتظار داشتند در اسکار موفق شود. حالا فیلم چهار نامزدی اسکار دارد، اما متأسفانه نتیجه نهایی قابل تقسیم است. فرصت از دست رفته؛ قصهپردازی عالی بود اما خروجی تنها قابل قبول شد. بیوپیک تاریخی مهمی است، لااقل برای بخش خاصی از تماشاگران. به این نکته احترام میگذارم، اما آنطور که انتظار داشتم تحت تأثیر قرار نگرفتم.
کارگردان برنده اسکارِ «سخنرانی پادشاه» و بازیگر برنده سال گذشته برای نقش اول، ادی ردمین، با هم آن شاهکار مورد انتظار را ارائه ندادند. اما آلیشیا ویکاندر فوقالعاده بود؛ نمایش درخشان زن نقش مکمل مانندِ فلسیتی جونز در «نظریه همهچیز». اگر من داور بودم قطعاً جایزه بازیگری مکمل را به او میدادم — امید دارم نتیجهی مراسم بعدی چنین باشد.
بازیگر نقش اول برای نقش عنوانی تلاش زیادی کرده و در صحنههای زیادی آن را از پس کشیده، اما همینجا کمی ناامید شدم. احساس میکنم شخصیت او کمی اغراقشده بود؛ شاید بهخاطر گرایش جنسی من نتوانستم کاملاً با او ارتباط برقرار کنم. لوکیشنها، لباسها، کارگردانی و موسیقی خوب بودند. هر دو بازیگر اصلی تاحدودی شبیه هم هستند و در انتخاب بازیگران تردیدی نیست، اما در نمایش بهتر داستان میشد کار بیشتری انجام داد.
شاید ریتم فیلم میتوانست کمی سریعتر باشد و بعضی صحنههای احساسبرانگیز بیشتر به کار بیاید. دلم میخواست نمرهی بالاتری بدهم، اما نمیتوانم فراتر از این بروم. فیلم را بد نمیدانم؛ منظورم این است که فرصت تبدیل شدن به یک شاهکار از دست رفته بود. در مجموع، دیدنیِ خوبِ ۷/۱۰
---
«تو کمک کردی لیلی زنده شود، اما او همیشه آنجا بود.»
«دختر دانمارکی» مطمئناً مدت زیادی طول کشید تا به پرده سینما برسد. فیلمنامه پس از آنکه کتاب دیوید ایبرزهوف انتخاب شد، بارها بازنویسی شد. بازیگران و کارگردانان چندین بار عوض شدند. در نهایت، بعد از پانزده سال سرگردانی، فیلم تام هوپر منتشر شد. در حالی که بازیهای اصلی درخشاناند، خودِ فیلم کمی تخت و کمرمق به نظر میآید. عجیب اینکه اغلب فیلمهایی که مدت زیادی برای ساختشان زمان میبرد همین احساس را ایجاد میکنند.
در این قسمت از مجموعه ما—پیت رایت و اندی نلسون—به جمعبندی سری مطالب درباره فیلمهای ترنس میپردازیم و «دختر دانمارکی» تام هوپر را بررسی میکنیم. درباره جنبههای مؤثر فیلم صحبت میکنیم و سعی میکنیم ریشه مشکلات آن را پیدا کنیم. مسیر تبدیل کتاب به فیلم را مرور میکنیم و پرسش قدیمیِ مسئولیت فیلمسازان نسبت به داستان و آدمهای واقعی در ساختِ بیوپیکها را مطرح میکنیم. درباره ادی ردمین و آلیشیا ویکاندر و آنچه به اثر میآورند حرف میزنیم، و همچنین درباره ظاهر بصری فوقالعاده فیلم و تناسب آن با داستان. این سری دید ما را نسبت به دنیای افراد ترنس و مسیری که برای احساس «درست» بودن در بدنشان طی میکنند بازتر کرد. صحبت درباره این فیلم برای ما بسیار دلپذیر بود.
امتیاز اندی: ۳ ستاره
امتیاز پیت: ۳.۵ ستاره
میانگین امتیاز: ۳.۲۵ ستاره
---
بسیار جانبدارانه؛ فیلمی بیطرف بهتر بود.
این فیلم از دو منظر ویرایش دشواری برای نقد دارد. از نظر فنی، فیلم واقعاً خوب و خوشساخته است؛ اما از سوی دیگر، من نکات و اعتراضاتی دارم که مانع از پذیرش کاملش میشود. خواننده باید آمادگی داشته باشد با صراحت مخالفتم را بپذیرد، چون عادت ندارم آنچه فکر میکنم را پنهان کنم یا زیرِ سانسورِ درستنمایی سیاسی ببرم.
میدانم فیلم هنگام انتشار تحسین شد و ماشین تبلیغاتی آن را خوب فروخت. همچنین میدانم از محبوبترین آثار در جامعهٔ LGBT+ است. قبلاً نقدهایی درباره فیلمهایی نوشتهام که بیش از حد تسلیمِ فشارهای سیاسی یا اخلاقی شدهاند. سینما تجربهای هنری و تفریحی است و دوست ندارم برای تبلیغ یا شستوشوی ایدئولوژیک از آن استفاده شود. قرار نیست هنگام تماشای فیلم دائم به ما گفته شود چه فکری درباره موضوعی داشته باشیم، اما این فیلم دقیقاً چنین رویکردی دارد. برای این القا، فیلمنامه از یک شخصیت نسبتاً ناشناخته—اینار وِگِنِر، نقاش منظرهٔ دانمارکی که بیشتر بهخاطر شخصیت «ترنس»ش شناخته شده تا نقاشیهایش—استفاده کرده است.
اینار متأهل به گردا وِگِنِر، نیز نقاش، بود و تنها پس از ازدواج بود که به «زنبودن» خود پی برد یا چنین باوری پیدا کرد؛ آنها به پاریس رفتند و او به تدریج خود را بهعنوان زنی بهنام لیلی الونِس پذیرفت. مشخص است که او از نخستین مردانی بود که تحت عمل جراحی بازسازی تناسلی قرار گرفت، که با رد پیوند و عفونت عمومی که به مرگش انجامید، همراه شد. اسناد بالینی در جریان حوادث بعدی نابود شدند. از آن زمان فقط دفترچهها و چند شهادت از نزدیکانش باقی مانده که بعد از مرگش در کتاب «مرد به زن» (۱۹۳۳) گردآوری شد. این اثر بهدور از یک بیوگرافی کامل، بیشتر کوششی بود برای آگاهسازی عمومی درباره وضعیت و روند پزشکی ابتکاری که او پذیرفت.
فیلمنامه بهطور مصلحتآمیز دادههای تاریخی کافی برای ساخت یک ملودرام دلخراش، پر از تردیدهای وجودی و محتوای همدلانۀ ترنسپسند جمع کرده است. نکات پراگماتیکتر، مانند ارتباط اینار با خانوادهٔ اصلیاش و پیامدهای تغییر جنسیتش بر هنر و پذیرش آن در بازار، هرگز بررسی نمیشوند. فیلم ترجیح داده تبلیغ کند، مثلاً در صحنهٔ معروف حمله در یک باغ؛ چنین برخوردی در شهری بهآزادیِ پاریس بیمنطق به نظر میرسد و شواهد تاریخی دال بر اینکه وِگِنِر در آن شهر مورد حمله یا توهین قرار گرفته باشد وجود ندارد؛ آنها به پاریس رفتند تا فرصتهای هنری بیشتری داشته باشند و در هیاهوی سالهای ۲۰s زندگی کنند. با اینحال، برای ایفای نقش ایدئولوژیک، فیلم نیاز داشت تا صحنهای را برای نشان دادنِ آنکه امروز برخی افراد «ترنس» را تبعیض میکنند قرار دهد، بنابراین آن حمله را در نقطهای گذاشت که مخاطب نسبت به شخصیت همدلی پیدا کرده باشد. این جانبداری از ابتدا تا انتها مرا بسیار ناراحت کرد. رویکردی بیطرف، وفادار به حقایق شناختهشده و اجازه دادن به تماشاگر برای فکر کردنِ مستقل، بهتر میبود.
با وجود نپسندیدن ساختار فکری فیلم، از بازی ادی ردمین و آلیشیا ویکاندر لذت بردم. آنها خود را وقف نقش کردهاند، بهویژه آلیشیا که جایزه اسکار را بهحق گرفت (مسئلهٔ اینکه بازی او نقش مکمل بوده یا اصلی موضوع جزئیای است). تنها اعتراضی که دارم این است: چرا برای نقش اصلی از یک بازیگر «ترنس» استفاده نکردهاند؟ انتخاب ردمین را میفهمم، اما فکر نمیکنم حتی شبیه وِگِنِر واقعی باشد. راستش از آمبر هِردار هم خوشم نیامد؛ فکر میکنم نقش او میتوانست با کسی نزدیکتر به شخصیت اصلی (مثلاً یکی از برادران وِگِنِر) جایگزین شود.
از نظر فنی، فیلم ارزشهای تولیدی خوبی دارد: دکور و لباسها عالیاند و دوره و محیطهای داستان را بسیار خوب بازسازی میکنند، فیلمبرداری واقعاً چشمگیر است و انتخاب لوکیشنها با دقت انجام شده. موسیقی متن هرچند آرام و ملایم است، اما با فضای فیلم همخوانی دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران