در عصری که حقوق و حمایتهای زنان روزبهروز در معرض تهدید قرار میگیرد، حفظ آنها ضروری است و شاید هیچجا این ضرورت آشکارتر از تازهترین فیلم نوشته و کارگردانی جسیکا پالود نباشد. این فیلم با بازگشت به زمانی که شرایط برای زنان بسیار متفاوت بود، توجه را به خواستههای جنسیتی و تحقیرآمیزی معطوف میکند که بر بازیگر ماریا اشنایدر (۱۹۵۲–۲۰۱۱) تحمیل شد — نقشی که...
در عصری که حقوق و حمایتهای زنان روزبهروز در معرض تهدید قرار میگیرد، حفظ آنها ضروری است و شاید هیچجا این ضرورت آشکارتر از تازهترین فیلم نوشته و کارگردانی جسیکا پالود نباشد. این فیلم با بازگشت به زمانی که شرایط برای زنان بسیار متفاوت بود، توجه را به خواستههای جنسیتی و تحقیرآمیزی معطوف میکند که بر بازیگر ماریا اشنایدر (۱۹۵۲–۲۰۱۱) تحمیل شد — نقشی که آناماریا وارطولومهای ایفا میکند. جهش بزرگ حرفهای اشنایدر در نوزدهسالگی رخ داد، وقتی در کنار افسانه سینما مارلون براندو (با بازی مت دیلون) در «آخرین تانگو در پاریس» (۱۹۷۲) ساخته برناردو برتولوچی بازی کرد؛ فیلمی فوقالعاده جنجالی و بسیار شهوانی. آنچه باید برای بازیگر جوان فرصتی بزرگ میبود، به کابوسی تبدیل شد وقتی برتولوچی پایان فیلم را بدون اطلاع اشنایدر تغییر داد؛ حرکتی که گویا با هدف گرفتن یک بازی «طبیعی» از او انجام شد. بهطرز تکاندهندهای، آن تغییر برنامه منجر به یکی از تاریکترین و آزاردهندهترین لحظات سینما شد، زمانی که اشنایدر در معرض عملی تحقیرآمیز قرار گرفت که تأثیر عمیقی بر او گذاشت — نه تنها در پایان فیلمبرداری، بلکه بعدها در زندگی حرفهای و شخصیاش. واکنش او واقعاً «طبیعی» بود؛ واکنشی که هراس و اندوه شدیدی را بروز داد و برای تماشاگران نیز سخت بود باور کنند که صرفاً شبیهسازی است؛ بهظاهر عملی تجاوزگونه که آنچنان واقعی به نظر میرسید که باورش دشوار بود. پس از این بیعدالتی فاحش، بسیاری از اهل سینما اشنایدر را به خاطر رفتارهای شهوانی روی پرده سرزنش کردند (رفتارهایی که ریشهای در او نداشتند) و نقشهایی که به او پیشنهاد شد عمدتاً حول تصویری ساخته میشد که انگار او چیزی جز یک شیء جنسی نیست — مسائلی که اشنایدر علناً دربارهشان سخن گفت ولی بهسرعت توسط بازیگرانِ قدرتمند و مردسالار صنعت فیلم سکوت شد. این رخدادها چنان او را مختل کرد که به اعتیاد به هروئین پناه برد، سپس دچار مشکلات مالی و تنش در روابط با شریک زندگیاش نور (سلست برونکل) و عمو میشل (جاناتان کوزینیه) شد؛ عمویی که تنها خویشاوندی بود که در این بحرانها کنارش ایستاد. اگرچه اشنایدر در ادامه کارش عمدتاً در نقشهای کوچکتر بهطور پیوسته مشغول شد، اما هرگز پیش از تروما روی صحنه همان آدم سابق نبود. بنابراین این فیلم نهفقط داستان اشنایدر را روایت میکند، بلکه هشداری آزاردهنده درباره وضعیتی است که زنان آن دوران مجبور به تحملش بودند — شرایطی که متأسفانه ممکن است دوباره بازگردد، بهخصوص وقتی که موازین و حمایتها در برابر چنین رفتارهایی بهتدریج از میان برداشته میشوند. به همین دلیل «بودنِ ماریا» گاهی تماشای بسیار ناراحتکنندهای است و قطعاً بیننده را به خشم موجه وا میدارد. در بازگویی داستان اشنایدر، فیلمساز اثری برانگیزاننده و در عین حال جذاب ساخته که بازیهای درخشان آناماریا وارطولومهای و مت دیلون و همچنین جوزپه ماجیو در نقش کارگردانی آزاردهنده که منشأ این سقوطهاست، از نقاط قوت آناند. شاید گاهی ریتم فیلم میتوانست تندتر باشد، اما این نکته در برابر همه دستاوردهای دیگر فیلم ناچیز است. شاید دیدن این بیوپیک برای همه راحت نباشد، اما همین هدفِ آن است — نشان دادن تحقیرهای ناگفتنی که این زن متحمل شد و کاری که جامعه باید برای جلوگیری از تکرار چنین رفتارهایی انجام دهد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران