یک مرد جوان مشکل دار به مکانی افسانه ای به نام میدیان کشیده می شود که در آن انواع هیولاهای دوستانه از انسانیت پنهان شده اند. در همین حال، یک قاتل سریالی...
یک مرد جوان مشکل دار به مکانی افسانه ای به نام میدیان کشیده می شود که در آن انواع هیولاهای دوستانه از انسانیت پنهان شده اند. در همین حال، یک قاتل سریالی...
فیلم در ارائهٔ اطلاعات حیاتی دربارهٔ دنیای خودش ناموفق است؛ یا دیر ارائه میدهد یا اصلاً ارائه نمیکند. بدون درک آنچه روی پرده در جریان است، تحولات ابتدایی داستان قادر به برقراری پیوند احساسی نیستند. آنچه برای بیننده باقی میماند، تحسین دنیای تاریک و فانتزی فیلم و مهارت فنی لازم برای خلق آن است. (برخی از ما همچنین از زیبایی قهرمان داستان هم لذت خواهیم...
فیلم در ارائهٔ اطلاعات حیاتی دربارهٔ دنیای خودش ناموفق است؛ یا دیر ارائه میدهد یا اصلاً ارائه نمیکند. بدون درک آنچه روی پرده در جریان است، تحولات ابتدایی داستان قادر به برقراری پیوند احساسی نیستند. آنچه برای بیننده باقی میماند، تحسین دنیای تاریک و فانتزی فیلم و مهارت فنی لازم برای خلق آن است. (برخی از ما همچنین از زیبایی قهرمان داستان هم لذت خواهیم برد.)
بازبینی این فیلم کار دشواری است. نسخهای که اکثر مردم دیدهاند، آن فیلمی نیست که کلایو بارکر ساخته؛ استودیو بدون موافقت یا حتی تماس با بارکر، نسخهٔ نهایی را آماده کرد. بنابراین استودیو (و آن مخاطبان آزمونپسندی که شناخت هنری اندکی داشتند) چیزی منتشر کردند که بهزعم خود یک فیلم وحشت تابستانی بود. نسخهٔ کارگردان که بعدها منتشر شد به آنچه بارکر میخواست نزدیکتر است، اما با گذشت زمان نوارهایی گم شده و بارکر نیز مسیرش را عوض کرده بود، بنابراین اینکه فیلم نهایی باید چگونه میبود، تا حدودی نامعلوم مانده است.
در داستان، بون مردی است که از کابوسهایی دربارهٔ هیولاهایی که در شهری عجیب زندگی میکنند آزرده است؛ او با دوستدخترش لوری، خوانندهٔ یک بار، زندگی میکند و میخواهد زندگی عادی داشته باشد و امیدوار است روانپزشکش به او کمک کند. خلاصه اینکه روانپزشک به هیولاها علاقهمند میشود، بون کشته میشود و دوباره بهصورت یک هیولا زنده میگردد، و انسانها به دنبال نابودی آنها میافتند. من معمولاً وارد لایههای زیربنایی فیلمها نمیشوم و از تماشای فیلم برای سرگرمی لذت میبرم؛ بنابراین بدیهی است که تم فیلم دربارهٔ غریزهٔ انسانی برای ترسیدن و کشتن آنچه متفاوت است—چه انسانِ دیگر باشد یا حیوان—است. اما اگر تنها به سطح فیلم نگاه کنید، دو ساعت از وقتتان را هدر دادهاید و از فیلم خوشتان نخواهد آمد، چون هیولاها و بون صرفاً برای پرداخت این تم بهنظر احمقانه میآیند.
ترجیح میدهم فکر کنم اغلب کارگردانها و نویسندگان داستانی را براساس دنیایی که در آن زندگی میکنند، دانشی که دارند و خاطرات تاریخی خود و اطرافیانشان مینویسند. در اینجا بارکر بیش از نشاندادن ضعفهای بشری، علاقهمند به خلق یک جهان و افسانهٔ هیولاهاست—و این کار را بهطرزی درخشان انجام میدهد. جامعهٔ هیولاها و تاریخ آنها عمق دارد، طراحی لباسها با ظرافتی دیوانهوار انجام شده، و حتی دکر (با بازی دیوید کراننبرگ) شخصیتِ خوبی است؛ کشیش شخصیتِ خوبی دارد و لوری هم شخصیت خوبی است، و اینها فیلم را لذتبخش میکنند. حتی از «نسخهٔ سینمایی» هم لذت بردم، چون آن زمان نمیدانستیم که نسخهای نامناسب از طرف استودیو ساخته شده است.
این بازبینی مربوط به نسخهٔ کارگردان است که حدود ۴۵ دقیقه فیلم تغییر کرده (بخشهای زیادی اضافه و برخی صحنهها حذف یا جایگزین شده)؛ نسخهٔ کارگردان در واقع فیلمی متفاوت است که داستانی دیگر و بسیار کاملتر را روایت میکند. صحنههای بسیار بیشتری از هیولاها در میدیان وجود دارد، پیشزمینهٔ بیشتری دربارهٔ هیولاهای اصلی ارائه میشود و پایانبندیای دارد که کاملاً منطقی است. این همان فیلمی است که کلایو بارکر میخواست منتشر کند، قبل از اینکه استودیو تلاش کند آن را به یک فیلم اسلشر تبدیل کند. داستان نسخهٔ کارگردان بسیار نزدیکتر به کتاب «کِیبال» است؛ فیلمی که باید در اکران سینمایی همانگونه میبود. تماشا کردنش الآن کاملاً ارزش دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران