«جنتلمنها» بازگشتی خوشایند به فضای گانگستری لندن است که گای ریچی با آن به شهرت رسید؛ اگرچه بهطور کامل بازگشت به اوجِ مورد انتظار طرفداران نیست، اما فیلم بسیار سرگرمکننده است و شاید در تماشای خانگی حتی بهتر هم جواب بدهد.
فیلم با ورود کارآگاه خصوصی شیادِ فِچِر (با بازی هیوج گرانت) آغاز میشود که بیخبر نزد ری (چارلی هانم)، دست راست میکی پیرسون (متیو مککانهی)،...
«جنتلمنها» بازگشتی خوشایند به فضای گانگستری لندن است که گای ریچی با آن به شهرت رسید؛ اگرچه بهطور کامل بازگشت به اوجِ مورد انتظار طرفداران نیست، اما فیلم بسیار سرگرمکننده است و شاید در تماشای خانگی حتی بهتر هم جواب بدهد.
فیلم با ورود کارآگاه خصوصی شیادِ فِچِر (با بازی هیوج گرانت) آغاز میشود که بیخبر نزد ری (چارلی هانم)، دست راست میکی پیرسون (متیو مککانهی)، میرود. پیرسون، آمریکایی خوشپوش و تحصیلکرده در آکسفورد، امپراتوری بزرگی در بازار ماریجوانا در لندن ساخته و حالا قصد فروش آن را دارد. فِچِر که مأمورِ روزنامهای بوده، از ماجرای تحقیقش فیلمنامهای نوشته و با تهدید به افشای اطلاعات قصد اخاذی دارد. با پخش خبر فروش، بازیگران مختلفی وارد ماجرا میشوند: هم خریداران بالقوه و رقبا و هم افراد بیرونی که منافعشان در خطر است. بخش عمده فیلم به شکل روایت فِچِر به ری شکل گرفته است، روایتی پر از پیچ و خم که همزمان سرنخ میدهد و طنز را هم حفظ میکند.
از منظر بصری و فرمی، «جنتلمنها» دقیقا در ژانر شناختهشده ریچی قرار میگیرد. چون روایت بهصورت فیلمنامهوار قاببندی شده، کارگردان از ابزارهای خودآگاهانه و بازی با رسانه بهره میبرد: قطعهای تند، گذر از دوبله به دیالوگِ مستقیم، عنواننویسی روی صفحه برای معرفی شخصیتها، نقشههای انیمیشنی، فریز فِریم، بازگردانی نماها، تغییر نسبت تصویر و حتی تغییر بین فیلمبرداری آنامورفیک و دیجیتال بسته به بحث راوی. این گونه بازیها باعث میشود فیلم هرگز خودش را خیلی جدی نگیرد و موقعیتهای خودارجاع و متفرعنانه اغلب خندهدار و مؤثر باشند. فِچِر گاه بهعنوان راوی غیرقابلاعتماد ظاهر میشود و این امر به چند لایه شدن روایت و ایجاد طنز کمک میکند.
موضوعات مرکزی فیلم آشنای همیشگی ریچیاند: مرزبندی میان گانگسترها و اشرافیت و شباهتهای عملی آنها، و تأثیرِ اقتصاد و نژاد و طبقه بر مناسبات اجتماعی. پیرسون همزمان نقشِ گانگستر و نقشِ نزدیک به اشراف را ایفا میکند و برای ادارهٔ تجارتش به هر دو طبقه نیاز دارد. گِنتریفیکیشن، ارجاعات طعنهآمیز به محلههای مرفهِ شهری و تضاد میان آداب کهنه و خشنِ عاملان قدیمی با بزهکارانِ نوظهورِ دنیای اینترنتی، پسزمینهای جذاب به فیلم میدهد. برخورد میان طبقات و تضادِ «قدیم» و «جدید» در صحنههایی مثل تقابل نوجوانان مرفه با اراذلِ خیابانی بهخوبی نمایش داده میشود و فیلم از این وضعیت حاصل خندههای تندی هم میسازد.
بازیگران جزو نقاط قوت اصلیاند. متیو مککانهی در نقش پیرسون تسلطِ دیالوگخوانی و کشش لازم برای شخصیتِ آرام اما بیرحم را دارد؛ چارلی هانم در نقش ری یکی از بامزهترین اجراهای دوران اخیرش را ارائه میدهد و رابطهٔ او با فِچِر لحظات کمیکِ مهمی میسازد. هیوج گرانت که راویِ غالب داستان است، با طنز سیاه و اداهای منحصربهفردش، اجرا را زنده نگه میدارد. کالین فارل در نقش «کوچ» برِ صحنه میدزدد و صحنههایش جزو خندهدارترین بخشهای سالاند. هنری گولدینگ، میشل داكِری و جرمی استرانگ نیز عملکردهای قابل قبولی دارند.
با این حال، ضعفهایی هم هست: فیلم تا حد زیادی قابل پیشبینی و آشناست—اگر پیشتر «لاک، استاک» یا «اسنچ» را دیده باشید، تقریبا میدانید به چه چیزی برمیخورید. عمق عاطفی و پیچیدگی روایت در سطح پایینتری قرار دارد و بعضی شخصیتها و زیرپلاتها فرصتِ پردازش بیشتر را پیدا نمیکنند. نمایش یک شخصیت همجنسگرا بهشیوهای کلیشهای و نامناسب و کماثر بودن حضور زنِ داستان هم از نقاط منفیاند. علاوه بر این، استفادهٔ مکرر از همان ترفندهای فرمی ریچی در برخی لحظات آزاردهنده میشود و گاهی روایتِ چندلایه بیش از حد شلوغ به نظر میرسد.
نتیجهگیری: «جنتلمنها» فیلمی سرزنده، خندهدار و خوشساخت است که شاید تغییر بنیادین و تکامل هنریِ ریچی به شمار نرود، اما با بازیهای درخشان و ریتم موفقش لذتِ سینمایی قابلتوجهی فراهم میآورد. فیلم زندگی شما را متحول نمیکند، اما تا حد زیادی شما را میخنداند و سرگرم میکند؛ کاری که در این ژانر اغلب موفق است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران