ماری کالوین یکی از معروف ترین و جنجالیترین خبرنگاران جنگی در زمان ما است، که یک روحیه بی نظیر و سرکش دارد که به خط مقدم جنگ در سرتاسر جهان هدایت می شود تا صدای بی صدا را به گوش همه برساند...
ماری کالوین یکی از معروف ترین و جنجالیترین خبرنگاران جنگی در زمان ما است، که یک روحیه بی نظیر و سرکش دارد که به خط مقدم جنگ در سرتاسر جهان هدایت می شود تا صدای بی صدا را به گوش همه برساند...
نه به پای «Under the Wire» میرسد ولی هنوز نسبتاً محکم است
اندِرسون کوپر: به نظر شما چرا دیدن این تصاویر مهم است؟ چرا برای شما اهمیت دارد که آنجا باشید؟ همین الان ممکن است شما یکی از تنها خبرنگاران غربی در حمص باشید — تیم ما همین حالا رفتند.
ماری کولوین: بله، من با تیم شما صحبت کردم اندِرسون. احساس میکنم خیلی مهم است که این...
نه به پای «Under the Wire» میرسد ولی هنوز نسبتاً محکم است
اندِرسون کوپر: به نظر شما چرا دیدن این تصاویر مهم است؟ چرا برای شما اهمیت دارد که آنجا باشید؟ همین الان ممکن است شما یکی از تنها خبرنگاران غربی در حمص باشید — تیم ما همین حالا رفتند.
ماری کولوین: بله، من با تیم شما صحبت کردم اندِرسون. احساس میکنم خیلی مهم است که این تصاویر نشان داده شوند. چیزی شبیه این، فکر میکنم برای مخاطب قویتر است، برای کسی که اینجا نیست، برای مخاطبی که درگیری — هر درگیریای — برایش خیلی دور است. این واقعیت است. اینجا ۲۸۰۰۰ غیرنظامی، مرد و زن و کودک، پنهان شدهاند، زیر آتشاند، بیدفاع. آن نوزاد یکی از دو کودکی بود که امروز مردند، یکی از کودکانی که هر روز زخمی میشوند. احتمالاً آن نوزاد بیشتر مردم را به این فکر میاندازد که «چه خبر است و چرا کسی جلوی این قتلها در حمص را که هر روز اتفاق میافتد، نمیگیرد؟»
کوپر: رژیم سوریه ادعا میکند که به غیرنظامیان شلیک نمیکند، که درگیری مسلحانهای در سوریه وجود ندارد، که اساساً فقط دارد به گروههای تروریستی حمله میکند.
کولوین: هر خانهٔ غیرنظامی در این خیابان مورد اصابت قرار گرفته است. داریم دربارهٔ یک محلهٔ بسیار فقیر صحبت میکنیم. طبقهٔ بالای ساختمانی که من در آن هستم، در واقع کاملاً نابود شده است. اینجا هیچ هدف نظامیای نیست. ارتش آزاد سوریه هست، که بهشدت کمجمعیت و کمسلاح است — فقط کلاشینکف و آرپیجی دارند. اما آنها پایگاه ندارند. جوانان بیشتری کشته میشوند، خیلی از آنها نوجواناند، اما بیرون میروند فقط برای رساندن زخمیها به درمان پزشکی. پس اینکه بگویند آنها فقط دارند به تروریستها حمله میکنند، دروغ محض است. راکت، گلولههای توپ، گلولههای تانک، آتش ضد هوایی همزمان به سمت شهر شلیک میشود. ارتش سوریه عملاً دارد شهر را گلولهباران میکند، شهری از غیرنظامیان گرسنه و سرد.
کوپر: ممنون که از واژهٔ «دروغ» استفاده کردید. فکر میکنم خیلیها میخواهند از شما تشکر کنند، چون این واژه را زیاد نمیشنویم، زیاد به کار نمیرود، اما در این مورد حقیقت است. رژیم سوریه و نمایندگانش مرتب دروغ گفتهاند، و در این برنامه هم مستقیماً به ما دروغ گفتهاند. ماری، شما مدتهاست در خیلی از درگیریها پوشش خبری داشتهاید. این مقایسه چطور است؟
کولوین: از خیلی جهات بدترین است، اندِرسون. فکر میکنم آخرین باری که حرف زدیم وقتی بود که من در مصراته بودم. تا حدودی مربوط به ایمنی شخصی است، فکر میکنم. جایی برای فرار نیست. ارتش سوریه محاصره را نگه داشته است. و مقدار مهمات ریختهشده روی این شهر خیلی بیشتر است و هیچ راهی برای پیشبینی اینکه کجا فرود میآید وجود ندارد. علاوه بر این، تکتیراندازهای زیادی روی ساختمانهای بلند اطراف محله بابا عمار هستند. میتوانی تا حدودی حدس بزنی تکتیرانداز از کجا شلیک میکند، ولی نمیتوانی پیشبینی کنی گلولهٔ توپ کجا میافتد. و این وحشت مردم و درماندگی این خانوادههایی که در طبقهٔ اول پنهان شدهاند... همهٔ کاری که میتوانند بکنند این است که امیدوار باشند به آنها نخورد. دیدن این صحنهها خیلی، خیلی دشوار است.
- ماری کولوین در گفتوگو با اندِرسون کوپر؛ Anderson Cooper 360 (۲۲ فوریهٔ ۲۰۱۲). ماری چند ساعت بعد در حملهٔ خمپارهای کشته شد.
روایت زندگی تقریباً یک دهه اخیر ماری کولوین، خبرنگار امور خارجهٔ روزنامهٔ ساندی تایمز، و بر اساس مقالهٔ ماری برِرنِر در Vanity Fair سال ۲۰۱۲ با عنوان «جنگ خصوصی ماری کولوین» (که بعدها به کتابی با عنوان A Private War: Marie Colvin and Other Tales of Heroes, Scoundrels, and Renegades توسعه یافت تا همزمان با انتشار فیلم عرضه شود)، فیلم A Private War هنگام نمایش اولیهاش در جشنوارهٔ بینالمللی فیلم تورنتو ۲۰۱۸ با نقدهای تقریباً همصدا و مثبت مواجه شد و بهعنوان یکی از گزینههای مهم فصل جوایز دیده میشد. بهویژه اجرای رزاموند پایک در نقش کولوین مورد تحسین قرار گرفت، به حدی که چند نفر از خانواده و دوستان کولوین گفتند بازی او آنقدر دقیق است که آزاردهنده است. واضح است که پیشبینیها برآورده نشد: فیلم در گیشه عملکرد ضعیفی داشت و نتوانست در فصل جوایز تأثیرگذار باشد (پایک نامزد گلدن گلوب شد، اما در اسکار یا بفتا توجهی به آن نشد). این کمی تأسفبار است، چون فیلم درخورِ توجهی است. با این حال، کیفیتش به هیچوجه به اندازهٔ مستند برجستهٔ کریستوفر مارتین، Under the Wire (۲۰۱۸)، که دربارهٔ آخرین مأموریت کولوین و چگونگی خروج عکاسش پل کنروی از سوریه پس از مرگ اوست، نمیرسد. هوشمندانه، فیلمنامهنویس آراش آمل و کارگردان مارتین هینِمان تصمیم گرفتند همان داستان مارتین را تعریف نکنند و بیشتر روی زندگی کولوین در لندن و مأموریتهای قبلیاش تمرکز کنند و با مرگ او پایان دهند. این تصمیم منطقی است، چون داستان خروج کنروی خودش فیلمی مستقل است، پر از پیچشهای داستانی، قهرمانی، فداکاری، شخصیتی که ابتدا ظالم بهنظر میرسد اما قهرمان میشود، و بقا در شرایط ناممکن — و این داستان در مستند مارتین و کتاب خود کنروی، Under the Wire: Marie Colvin's Last Assignment (۲۰۱۳)، بهروشنی روایت شده است.
با درنظرگرفتن این موضوع، A Private War امتیازات خاص خودش را دارد چون به جنبههایی از زندگی کولوین میپردازد که مارتین به آنها نپرداخته است. هینِمان از ستایش بیمحابا دوری میکند و از برخی جنبههای تاریک شخصیت کولوین هم نمیگریزد (نپذیرفتن اینکه دچار اختلال استرس پس از سانحه بود، الکلی بودن، تندی خلق و خو، بدرفتاری نسبتاً زیاد با تقریبا همهٔ کسانی که با آنها تعامل داشت، بهداشت وحشتناک)، و فیلم بیشتر علاقهمند است به پرسشِ چرا او آنچه انجام داد را انجام داد تا صرفاً نشاندادن اینکه چه کار کرد. نیمهبیوپیک، نیمهدرام خبری، نیمهفیلم جنگی — اگر A Private War یک مضمون برجسته داشته باشد، آن «حقیقت» و قیمتی است که بعضی افراد حاضرند برای آشکار شدن آن بپردازند؛ در مورد کولوین، او قیمت را با سلامت روانیاش و نهایتاً با جانش پرداخت. فیلم به هیچوجه کامل نیست؛ دیالوگهای ضعیف و صحنههایی بسیار مستقیم و گاهی بازی مرکزی کمی نابرابر دارد. مقایسهها با Under the Wire هم اجتنابناپذیر است. با این وجود، با توجه به اینکه فیلم تقریباً ناپدید شده است، از انتظارم خیلی بهتر است. داستان با احترام روایت میشود و مواد به شکلی مناسب جدی گرفته شدهاند، با رعایت اصالت تاریخی که همواره در اولویت است. چیزی فراتر از چیزی که میتوانم دربارهٔ Green Book پیتر فارلی بگویم!
فیلم با محلهٔ بابا عمار در حمص، سوریه، طی عملیات حمص ۲۰۱۲ آغاز میشود. این عملیات تشدید محاصرهٔ حمص است که تقریباً یک سال ادامه داشته و نیروهای مسلح سوریه به فرماندهی رئیسجمهور بشار اسد علیه حرکت مخالفان شورای ملی سوریه مبارزه میکنند. در ۳ فوریه، ارتش آزاد سوریه یک پاسگاه دولتی را حمله کرده و ۱۰ سرباز را میکشد؛ در پاسخ، نیروهای مسلح سوریه عملیات را آغاز میکنند که اساساً بمباران توپخانهای مداوم حمص است. اگرچه بسیاری در غرب معتقدند گلولهباران بیتمایز است، حکومت سوریه «گروههای تروریستی» را مسئول تلفات غیرنظامیان میداند و میگوید گلولهها با دقت هدفگذاری شدهاند. سپس فیلم به سال ۲۰۰۱ میپرد و ما را با ماری کولوین (پایک) آشنا میکند، خبرنگار امور خارجهٔ آمریکایی روزنامهٔ ساندی تایمز که سعی دارد رابطهاش با همسر سابقش، دیوید ایرِنز (گرگ وایز؛ برپایهٔ همسر واقعی سابقش، پاتریک بیشاپ)، را سر و سامان دهد. وقتی سردبیرش شان رایان (تام هولاندر) تلاش میکند او را در ۲۰۰۲ به فلسطین بفرستد تا دربارهٔ بمبگذاریهای انتحاری که حماس مسئولیتش را پذیرفته گزارش دهد، او امتناع میکند و میگوید با اینکه جنگ داخلی سریلانکا به پایان نزدیک میشود، یک «جنگ گزارشنشده» هنوز در جریان است. رایان به او یادآوری میکند که خبرنگاران غربی برای شش سال از مناطق تحت کنترل دولت منع شدهاند، اما او گوش نمیدهد و او را میفرستد. همراه با یک هنگ از تیگرهای رهاییبخش تامیلی، کولوین دربارهٔ زندگی دهقانان تامیل گزارش میداد که گروهی از ارتش سریلانکا به کمین آنها میزنند و او از ترکش یک آرپیجی هدف قرار میگیرد، بینایی چشم چپش را از دست میدهد و مجبور میشود بقیهٔ عمر با چشمبند زندگی کند. فیلم سپس مجموعهای از رویدادها بین ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۲ را پوشش میدهد — امتناع او از قبول اینکه دچار PTSD است؛ فروپاشی رابطهاش با ایرنز؛ ملاقات با عکاس آزاد پل کنروی (جِیمی دورنان) در حالی که در حال پوشش جنگ عراق است؛ استفاده از تجهیزات حفاری غیرنظامی برای بیرون کشیدن گور دستهجمعی بدون نشانِ ۶۰۰ اسیر کویتی در فلوجه؛ ملاقات و شروع رابطه با تونی شاو (استنلی توچی که بسیار کماستفاده شده؛ مبتنی بر ریچارد فلی، شریک کولوین هنگام مرگش)؛ مصاحبه دومش با معمر قذافی (رعد رَویی نامآشنا نیست) که در آن سوالاتی میپرسد که میتوانست کشنده باشند، و همچنین به او میگوید «تنها کسانی که به تو ایمان داشتند، در انتهای اشتباه موشکهایت قرار گرفتند»؛ و در نهایت مأموریتی که اصرار کرد به او داده شود: سوریه.
کولوین معمولاً به نسخههای رسمیِ رویدادها که آنها را با پروپاگاندَ و اغلب دروغ محض برابر میدانست، علاقهای نداشت و در عوض اولویت را به روایت داستانهای کسانی میداد که معمولاً در جنگها فراموش میشوند، استدلال میکرد که «خبرنگار جنگی بودن دربارهٔ آن چیزی است که مردم تجربه میکنند». او با اعتقاد راسخ به اینکه «روزنامهنگاری میتواند تفاوت ایجاد کند»، زندگی حرفهایاش این باور را تجسم میبخشید. برای مثال، در سپتامبر ۱۹۹۹، او دربارهٔ همهپرسی استقلال تیمور شرقی گزارش میداد. وقتی اکثریت آرا استقلال از اندونزی را انتخاب کردند، شبهنظامیان طرفدار اندونزی موجی از خشونت را در دیلی بهراه انداختند. خبرنگاران کشور را ترک کردند و دهها هزار شهروند پناهنده از شهر خارج شدند. با این حال، حدود ۱۵۰۰ نفر به کمپ سازمان ملل رفتند. به او توصیه شد خطر را ترک کند، اما او نپذیرفت و همراه با دو روزنامهنگار هلندی، ایرنه اسلیخت و مینکا نایجهایوس، به سمت کمپ رفتند. بعد از چهار روز که این سه نفر دولت اندونزی را در مطبوعات بینالمللی رسوا کردند، خبرنگاران، کارکنان سازمان ملل و ۱۵۰۰ غیرنظامی اجازه یافتند بهصورت امن خارج شوند. در دسامبر همان سال، در حالی که ماههای اولیهٔ جنگ دوم چچن را پوشش میداد، او همراه با شورشیان چچن در کوهها بود. وقتی مسیر خارج شدنش توسط چتربازان روس بسته شد، او از روی کوهی پوشیده از برف ۱۲٬۰۰۰ پایی به گرجستان گریخت. هشت روز را در بیابان زنده ماند، با سرما و گرسنگی و تهنَفَسِ کم و بیماری ارتفاع مبارزه کرد، و در نهایت توسط هلیکوپتری گرجی که بهتقاضای بیشاپ و همکارش در ساندی تایمز، جان سواین، فرستاده شده بود نجات یافت. وقتی در سال ۲۰۰۲ چشمش را در سریلانکا از دست داد، هنوز توانست قبل از پایان مهلت همان روز گزارشش را بفرستد. در ۲۰۱۱، مصاحبهٔ او با قذافی اولین مصاحبهای بود که او از آغاز بهار عربی داده بود. اساساً، کولوین کسی نبود که صرفاً به این باور داشته باشد «روزنامهنگاری میتواند تفاوت ایجاد کند»، او کسی بود که مطمئن میشد روزنامهنگاری واقعاً تفاوت ایجاد کند.
اگرچه A Private War قطعاً به بسیاری از این رویدادها علاقهمند است و زمان قابلتوجهی را صرف نشاندادن کولوین در سریلانکا، عراق، لیبی و سوریه میکند، به همان اندازه هم روی قیمت روانی که کولوین برای کارش پرداخت تمرکز دارد. فیلم بررسی میکند که چگونه او چیزهایی را که دیده پردازش میکرد (یا در بسیاری موارد پردازش نمیکرد) و القا میکند تنها وقتی که او از خطر خارج میشده ابعاد تروما به سراغش میآمد. هینِمان به ما مراسم اهدای جوایز و زرقوبرقها را نشان میدهد، اما توجه بسیار بیشتری به PTSD، اعتیاد، جراحات بدنی و تنهایی دارد، و بخش عمدهای از فیلم به مبارزات کولوین با شیاطین درونش میپردازد. در صحنهای گویا او به کنروی میگوید:
من خیلی سخت رژیم میگیرم چون نمیخواهم چاق شوم، اما از طرف دیگر خیلی آدمهایی را دیدهام که در دنیا گرسنه هستند، پس دوست دارم غذا بخورم. میخواهم مادر باشم، مثل خواهرم، اما دو بار سقط داشتم و باید قبول کنم ممکن است هیچوقت آن نباشم. از پیر شدن میترسم. اما از جوان مردن هم میترسم. بیشترین خوشحالیام وقتی است که یک مارتینی ودکا در دست دارم، اما نمیتوانم تحمل کنم که چِرت و پِرتهای ذهنم آرام نشوند تا زمانی که یک لیتر ودکا توی من باشد.
این دیالوگ شاید خیلی ظریف نباشد، اما کارش را میکند و اوج آشفتهگی روح او را منتقل میکند، طوری که هر مأموریت کمی از روانش را میخشکاند.
فیلم بر این فرض حرکت میکند که کولوین در اساس درست میگفت وقتی اصرار میکرد داستانهای واقعی جنگ، و راهی که مردم را وادار میکند تا اهمیت بدهند، نه علتهای اجتماعی-سیاسی درگیری یا حتی نبردها، بلکه غیرنظامیانی است که در میان تیر و تفنگ گرفتار شدهاند:
مهم نیست چه نوع هواپیمایی روستایی را بمباران کرده. مهم هزینهٔ انسانی این عمل است. مردم با مردم ارتباط برقرار میکنند.
با وجود نیات شریفش، فیلم نشان میدهد کولوین تا حدی به آدرنالین اعتیاد داشت و کارش را تا اندازهای برای نیازهای شخصیاش انجام میداد همانقدر که برای تعهد به حقیقتی بزرگتر. اصرار او بر رفتن به خطرناکترین نقاط زمین بهعنوان چرخهای وحشیانه نمایش داده میشود، بهطوریکه ناتوانیاش در مقابله با وحشتهایی که شاهدش بود او را وادار میکرد به دنبال موضوعاتی هرچه هراسانگیزتر برود. همانطور که به کنروی میگوید:
از بودن در منطقهٔ جنگی متنفرم. اما در عین حال احساس میکنم مجبورم، مجبورم خودم آن را ببینم.
این جنبه از شخصیت او من را کمی به آن جملهٔ معروف در «آخرالزمان حال» (Apocalypse Now) اثر فرانسیس فورد کوپولا یادآوری کرد، وقتی ویلارد (مارتین شین) میگوید «وقتی اینجا بودم، میخواستم آنجا باشم؛ وقتی آنجا بودم، تنها عقلم بازگشت به جنگل بود.» به این معنا، فیلم نشان میدهد قضاوت حرفهای منطقی او همواره در تقابل با تکانهٔ اعتیادیاش است، و میلش به قرار گرفتن در معرض خطر اغلب بر تواناییاش برای سنجیدن منطقی موقعیت غلبه میکند.
فیلم همچنین زمان روی زندگی خصوصی کولوین صرف میکند تا او را انسانیتر و کاملتر نشان دهد: رابطهٔ پرتنشش با ایرنز، برخوردهای مکررش با رایان، سقوط به الکلیسم، امتناع از پذیرفتن کمک از دوست نزدیکش ریتا ویلیامز (نیکی آموکا-بِرد)، راهنمایی و مربیگری روزنامهنگار جوان کیت ریچاردسون (فی میرزِی)، و رابطهٔ لطیف نهاییاش با شاو. صحنهای که دربارهٔ جراحت چشمش هست مخصوصاً گویاست. بعد از اینکه اعلام میکند از دست دادن چشم برایش مهم نیست، او را تنها میبینیم که جلوی آینهای به زخمش نگاه میکند و پایک احساس فقدان او را بهخوبی منتقل میکند. در صحنهٔ دیگری او جلوی آینهای تمامقد، کاملاً برهنه، با حس کنجکاوی به خودش نگاه میکند. فکر میکنیم تنهاست، اما بعد میبینیم شاو کنارش است و هر دو در وان شریکاند. این لحظات بهاندازهٔ صحنههای دیالوگمحورِ توضیحی دربارهٔ شخصیتش چیز میگویند، و اجرای پایک در این سکانسهای بیکلام واقعاً برجسته است؛ با کمترین تکیه بر دیالوگ، کار زیادی انجام میدهد.
با این وجود، در جاهای دیگر اجرا کمی نابرابر است. پایک قطعاً رفتارها و آداب کولوین را ضبط کرده است، تا سطحی از اصالت که قابلمقایسه با نقش چارلیز ترون در «هیولا» است. با این حال، چند صحنه بهلحاظ احساسی اصلاً باورپذیر نیستند و اجرا بیشتر شبیه بازیگری است تا احساسی واقعی. بهویژه صحنهای که کولوین به رایان حمله میکند بهخاطر ناتوانی او در اعتماد به او، حالتی نمایشی و اغراقشده دارد و کمبود واقعنمایی روانشناختی دیده میشود. در واقع، حتی با وجود اینکه بیشتر شخصیتهای دیگر یکبعدیاند (از جمله کنروی) یا عملاً بیبعد (شاو بهویژه بد نوشته شده)، آنها اغلب طبیعیتر از کولوین بهنظر میرسند، واقعیتر، طوری که بازیگرشان چندان جلوهگر نیست. پایک قطعاً شدید و تأثیرگذار است و شباهت ظاهریاش به کولوین حیرتانگیز است، اما برای لنگر انداختن یک شخصیت واقعی بیش از یک تقلید دقیق لازم است و در بسیاری مواقع اجرای پایک بیشتر نمایشفروشی است تا روحنمایی.
از جنبهٔ بصری فیلم خوشساخت است. شایان ذکر است که این نخستین فیلم بلند روایی هینِمان است، و پیشتر عمدتاً آثار مستند مانند Escape Fire: The Fight to Rescue American Health Care (۲۰۱۲)، Cartel Land (۲۰۱۵) و City of Ghosts (۲۰۱۷) را ساخته بود. بهویژه مرتبط با A Private War، Cartel Land است که در آن با گروهی عملگرای مسلح روبهرو شده بود که با کارتلهای مواد مخدر مکزیک مقابله میکردند، و City of Ghosts که در آن گروه خبرنگاران شهروندی Raqqa is Being Slaughtered Silently را که موارد نقض حقوق بشر توسط داعش در رقه را گزارش میدادند، معرفی کرد. این دو فیلم آشنایی او با خطر، ریسکهای روزنامهنگاری و خودِ سوریه را نشان میدهند. جالب اینجاست که در حالی که آن مستندها حس سینمایی را به فیلم مستند آوردند، در A Private War او بالعکس عمل میکند و تکنیکهای مستندسازی را به یک فیلم روایی میآورد، بهویژه در صحنههای نبرد که شدت خاکستری و واقعگرایانهای دارند. در همین راستا، مصاحبه با قذافی مرا به یاد صحنههای آغازین شبهمستندینِ مایکل مان در شاهکار روزنامهنگاریاش، The Insider (۱۹۹۹)، انداخت، جایی که مایک والاس (کریستوفر پلامر) مصاحبهٔ مشابهی با شیخ محمد حسین فضلالله (کلیف کرتیس) در لبنان انجام میدهد.
اگرچه فیلم عمدتاً از منظر واقعگرایانه برخورد میکند، تصاویر بصری برجستهای هم دارد. برای مثال شات افتتاحیه یک نمای هوایی از حمص است که ویرانی و ساختمانهای خرد شده را تا جایی که چشم میبیند نمایش میدهد، بدون هیچ نشانی از زندگی. این تصویر آغاز بسیار قدرتمندی است که بدون دیالوگ چیزهای زیادی منتقل میکند، مشابه شات آغازین فوقالعادهٔ Ônibus 174. سکانس آغازین همچنین از نظر صوتی تأثیرگذار است، بهطوریکه صداهای بمباران توپخانهای قبل از هر تصویر یا دیالوگی شنیده میشود. فیلمبرداری صحنههای نبرد توسط فیلمبردان افسانهای، رابرت ریچاردسون، به سبک سینِما وریتِه انجام شده است؛ استفاده از دوربینهای دستی، از دسترفتن فوکوس، عمق میدان کم و قاببندی نامتقارن. این عناصر با هم احساس فوریت و اصالت قویای ایجاد میکنند. علاوه بر این، هینِمان اجازه میدهد آوارها، اجساد، کودکان مجروح و زنان نالان از یک منطقهٔ جنگی به منطقهای دیگر جاری شوند، بهحدی که هر درگیری با دیگری قابل تعویض بهنظر میرسد. این نقد نیست؛ این نمایشی بصری از یکی از مضامین فیلم است: هر جنگی همانند هر جنگ دیگر است، بهخصوص از نظر غیرنظامیانی که در جریان درگیری زخمی یا کشته میشوند. برای نمایش وضعیت ذهنی کولوین، هینِمان از گذارهای صحنهای گیجکننده، فلشبکها، رؤیاها و پرشهای زمانی ناگهانی استفاده میکند، اغلب از طریق ذهن محاصرهشدهٔ کولوین از یک دوره به دورهٔ بعد میرود. کار تدوینگر نیک فنتون نیز نمونهوار است و بسته به وضعیت ذهنی کولوین، سرعت تدوین را افزایش میدهد.
اگرچه A Private War از دیالوگهای گاه نامناسب و اجرایی مرکزی کمی نابرابر رنج میبرد، ولی فیلمی قدرتمند است. داستانی متفاوت از Under the Wire روایت میکند، و از جنبههای تاریک و ناخوشایند زندگی کولوین هراسی ندارد و او را بهطور غیرمقدسنمایانهای به تصویر میکشد؛ کسی که اساساً توسط کاری که میکرد آسیب دیده بود. هینِمان و آمل بیپروا به بررسی حرفهگرایی او میپردازند و آن را در کنار تفسیر انسانیتر و بشردوستانهٔ کارش قرار میدهند، و همچنین قیمتِ پرداختنیای را که همهٔ خبرنگاران جنگی باید، صرفنظر از انگیزهٔ اولیهٔ حضورشان، احتمالاً بپردازند، مورد توجه قرار میدهند. فیلم عمیقاً نسبت به صنعت و شجاعت چنین افرادی احترام میگذارد، از جمله ماری کولوین. در یکی از نقاط فیلم او میگوید «من میبینم تا شما مجبور نباشید»، اما هینِمان نشان میدهد که او میدید تا ما هم ببینیم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران