خلاصه داستان: ژان-لوک پیکارد در کشتیِ اِنتِرپرایز در مراسم استقبال از نژادی جدید به فدراسیون حضور دارد که ناگهان تماس فوری دریافتی از دریاسالار داورتی دربارهی دیتا میرسد؛ دیتایی که برای مشاهدهٔ مردم با'کو به سیارهای فرستاده شده بود. فدراسیون در آنجا یک پایگاه پنهان نصب کرده و نژاد سُو'نا نیز حضور دارد. دیتا از کنترل خارج شده و پایگاه فدراسیون را به بومیان لو...
خلاصه داستان: ژان-لوک پیکارد در کشتیِ اِنتِرپرایز در مراسم استقبال از نژادی جدید به فدراسیون حضور دارد که ناگهان تماس فوری دریافتی از دریاسالار داورتی دربارهی دیتا میرسد؛ دیتایی که برای مشاهدهٔ مردم با'کو به سیارهای فرستاده شده بود. فدراسیون در آنجا یک پایگاه پنهان نصب کرده و نژاد سُو'نا نیز حضور دارد. دیتا از کنترل خارج شده و پایگاه فدراسیون را به بومیان لو میدهد. پیکارد و افسران ارشدش به سیاره میروند تا دربارهٔ تسلیم کارکنان فدراسیون با آنها گفتگو کنند.
آنها توسط با'کوهای بسیار صلحجو—که با انجی و سوجِف نمایندگی میشوند—پذیرفته میشوند؛ انجی و سوجف تاریخ و فلسفهٔ قومشان را برای پیکارد شرح میدهند. این مردم نسلها پیش روی این سیاره ساکن شدهاند و از تابش محلیای بهره بردهاند که عمرشان را بسیار طولانی کرده است. داورتی فشار میآورد که پیکارد سیاره را ترک کند تا مأموریت «مشاهده» بدون دخالت ادامه یابد. پیکارد بوی فریب را حس میکند و مجبور میشود برای دفاع از یکی از اصول بنیادی فدراسیون، یعنی «دستور اولیه» (Prime Directive)، از فرمانها سرپیچی کند.
بسیاری این فیلم را دوست ندارند و معمولاً آن را در رتبههای پایین فیلمهای استار ترک میگذارند؛ طبیعی است که اکشن و زد و خورد زیادی در آن نیست و شخصیتهای جدید یا کسلکنندهاند یا خیلی آشکاراً «شرور» جلوه میکنند. اما نکتهٔ اصلی فیلم دفاع از «دستور اولیه»—یعنی عدم دخالت در رشد تمدنهایی که از نظر فناوری پائینترند—است. فیلم بیشتر از هر چیز تحلیل عمیقی ارائه میدهد دربارهٔ اینکه فدراسیون چیست و چه زمانی باید مداخله کند یا نکند. در کنار این، یک داستان عاشقانهٔ ملایم بین پیکارد و انجی هست و دیتای رباتیک رابطهای دوستانه با کودکی برقرار میکند که به کشف رفتارهای دوران کودکی بشر میپردازد.
بعد از چندین فیلم دربارهٔ کلینگونها و رومولانها، دیدن دو نژاد جدید با تاریخ و سبک زندگی متفاوت تازگی داشت. اینکه فیلم حولِ «دستور اولیه» میچرخد و نشان میدهد چگونه یک نژاد زیرک میتواند آن را دگرگون کند (بعد از همه، با'کو واقعاً «بومیان» سیاره نیستند و شاید تحت حفاظت دستور اولیه قرار نگیرند) و اینکه چگونه فرماندهٔ عالیرتبهای در صورت گمراه شدن میتواند به نابودی صدها نفر بینجامد، از نکات جالب فیلم است.
نقد دوم: از چهار فیلمِ مجموعهٔ «نسل بعد» ضعیفترین است، اما نکات درخشانِ خود را دارد.
این فیلم که در ۱۹۹۸ و به کارگردانی جاناتان فریکس منتشر شد، سومین فیلم استار ترک با بازی تیم نسل بعد و نهمین فیلم کلی است. داستان حولِ یک نژاد آرامِ بیگانه، با'کو، میچرخد که سیارهشان تابشی ترمیمکننده دارد؛ این تابش عمر آنها را بسیار طولانی میکند. آنها در هماهنگی با محیط زیست زندگی میکنند و فناوری پیشرفته را رد میکنند. با کمک نژادی بیگانه به نام سُنا، فدراسیون بهطور مخفیانه فرهنگ با'کو را مطالعه میکند، اما سُنا قصد دارد سیاره را برای خود و دیگران که مخفیانه میخواهند بدنهایشان را بازسازی کنند (به تعبیر عام «آب حیات») تصاحب کند. مشکل اینجاست که کاپیتان پیکارد و خدمهٔ اِنتِرپرایز-ای به «دستور اولیه» وفادارند.
طرح داستانی خوب است و ایدههای جالبی دارد؛ مانند سیاره بهشتگون که در آن جاودانگی تا حدودی واقعی به نظر میرسد و میل ذاتی به بازسازی و زندگی ابدی. یونیفورمهای جدید سیاه فدراسیون را دوست داشتم و بازیگران هم مانند همیشه دوستداشتنیاند. متأسفانه چیزی مانع از اوجگیری فیلم میشود؛ فیلم قابل قبول و گاهگاهی برانگیزانندهٔ فکر است، اما در مجموع کماثر است و بخشهایی ضعیف بهنظر میرسند. من آن را دوست دارم اما برای خودم کمارزشترینِ چهار فیلم TNG است.
مدت فیلم ۱۰۳ دقیقه است و در کالیفرنیا در مکانهایی چون دریاچهٔ کانویکت، پارک مَموت لیکس، سد سن گابریل و استودیوی پارامونت فیلمبرداری شده است.
نمره: B-
نقد سوم: من هرگز با خدمهٔ «نسل بعد» انس نگرفتم و این فیلم هم چندان در بهتر کردن این حس موفق نبود. همهچیز با آزاردهندهترین شخصیت شروع میشود—اندروید «دیتا» (برنت اسپاینر) که در یک سکونتگاه ادعا شده صلحجو و بدون فناوری کمی سرکش میشود. قضیه چیست؟ پس از یک تعقیب فضایی و مقداری موسیقیِ شِبه گیلبرت و سالیوان متوجه میشویم که فدراسیون و پوستصافِ نژاد «سُنا» برای بهرهبرداری از تابش درمانکنندهٔ سیاره همکاری کردهاند. مشکل این است که اگر این پدیده مهار شود، مکان دیگر قابل سکونت نخواهد بود—پس با اهالی (همهٔ ششصد نفرشان) چه باید کرد؟ ظاهراً دیتای آوازخوان این مسئله را درمییابد و خلاصه خیلی زود «پیکارد» (پاتریک استوارت) و بقیهٔ خدمهاش بیجذابیت آماده میشوند تا روز را نجات دهند.
بیست دقیقهٔ پایانی کمی بهتر میشود و حداقل به ما اکشن با فیزر میدهد، اما در بقیهٔ زمانها پرگفتوگو و تا حدی خستهکننده است. کاپیتان یک داستان عاشقانهٔ نسبتاً شیرینمآبانه با «انجی» (دونا مورفی) دارد و مثل همیشه یک کودک و موجود کوچکی هم نقش اجباری را ایفا میکنند. ایفای نقشِ ف. موری آبراهام و آنتونی زِرْب بهعنوان توطئهگران قابل تقدیر است، اما هیچ خطری واقعاً احساس نمیشود. شَتْنِر و همنسلانش کاراکترهایی سرشار از کاریزما داشتند—حتی اگر داستانهایشان اغلب ضعیف بود—اما این گروه فاقد آن حضور صحنهای است و این پندارپردازیهای (نهچندان) زیرپوستی آزاردهندهاند. در کمتر از یک ساعت و چهل و پنج دقیقه شبیه یک قسمت دوپاره از سریال به نظر میرسد و بهسختی میتوان گفت که این «شورش» واقعاً شعلهور میشود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران