داستان فیلم در مورد سه دوست است که برای گذراندن تعطیلات آخر هفته به کلبه ی جنگلی خود در کنار دریاچه می روند تا آنجا خوش بگذرانند .اما این خوشی زود به پایان میرسد هنگامی که چند نفر از تبهکاران فراری وارد خانه می شوند و آنها را زندانی میکنند و…
داستان فیلم در مورد سه دوست است که برای گذراندن تعطیلات آخر هفته به کلبه ی جنگلی خود در کنار دریاچه می روند تا آنجا خوش بگذرانند .اما این خوشی زود به پایان میرسد هنگامی که چند نفر از تبهکاران فراری وارد خانه می شوند و آنها را زندانی میکنند و…
دریاچهای که انتهای جاده قرار دارد
«آخرین خانه در سمت چپ» به کارگردانی دنیس ایلیادیس و فیلمنامهای از آدام آلِکا و کارل الزورث است که بر اساس داستانی از وس کروون (که در اینجا تهیهکننده مشترک است) ساخته شده. بازسازیِ فیلمی از ۱۹۷۲ به همین نام است و بازیگرانی چون تونی گلدوین، مونیکا پاتر، گرت دیلهانت، سارا پاکستون، اسپنسر تریت کلارک و مارثا مکآیزاک در آن...
دریاچهای که انتهای جاده قرار دارد
«آخرین خانه در سمت چپ» به کارگردانی دنیس ایلیادیس و فیلمنامهای از آدام آلِکا و کارل الزورث است که بر اساس داستانی از وس کروون (که در اینجا تهیهکننده مشترک است) ساخته شده. بازسازیِ فیلمی از ۱۹۷۲ به همین نام است و بازیگرانی چون تونی گلدوین، مونیکا پاتر، گرت دیلهانت، سارا پاکستون، اسپنسر تریت کلارک و مارثا مکآیزاک در آن حضور دارند. موسیقی اثر از جان مورفی و فیلمبرداری از شارون میر است.
در جریان یک تعطیلات خانوادگی، نوجوانان ماری (پاکستون) و پیج (مکآیزاک) توسط گروهی سادیستی به رهبری یک فراری اخیر از زندان به نام کرَگ (دیلَهانت) مورد حمله ظالمانه قرار میگیرند. وقتی هوای بد باعث میشود خودروی کرَگ از جاده منحرف شود، آن گروه بیآنکه بدانند، پناه به خانه تعطیلاتی والدین ماری میبرند. هنگامی که والدین متوجه جنایتی میشوند که مهمانان جدیدشان مرتکب شدهاند، دست به انتقامی خونین میزنند.
بحث درباره بازسازی فیلمهای قدیمی وحشتگاه ندارد — آنها ماندگار شدهاند و ما همچنان امیدواریم نسخههای جدید بتوانند با ما ارتباط برقرار کنند. بازسازی «آخرین خانه در سمت چپ» برایم قابلدرک است، چون فیلم اصلی ۱۹۷۲ خود یک کلاسیک کامل نیست. آن نسخه با آن بافت دانهدانه و خشن دههٔ هفتاد هماهنگ بود و تجربهای پریشانکننده ارائه میداد، اما واقعاً به آن شهرت «وحشتناک» چندان نمیرسید. اگر هر دوی این فیلمها را کنار هم بگذارید باز هم بهاندازهای در سطح بالا نیستند که با فیلم برگمان رقابت کنند.
پس نسخهٔ بازسازیشده، با ظاهر براق و بودجهٔ بزرگ و بازیگران شناختهشده، بهطور طبیعی برای مخاطب امروزی تنظیم شده است. با این حال، این نکته از واقعیت کم نمیکند که آنچه روی پرده میبینیم ما را به چالش میکشد؛ فیلم واقعاً کارش را انجام میدهد. پرسش مهم این است: آیا پس از دیدن خشونت علیه عزیزانتان شما قادر به ارتکاب چنین خشونتی خواهید بود؟ اگر در موقعیت والدین ماری قرار میگرفتید چه میکردید؟
ما شاهد آنچه بر سر ماری و پیج آمده بود بودهایم و تاثیر آن بسیار تکاندهنده است. میتوان استدلال کرد که ایلیادیس و تیم تولیدش برای جلب توجه ما بهمنظور فراهم کردن زمینهٔ انتقام بعدی تا حدی افراط میکنند. من خودم در تماشای برخی صحنهها ناراحت شدم، مثل نسخهٔ بازسازیشدهٔ «I Spit on Your Grave»، اما هدف همان واکنش تعیینشده است، هرچند تا مرز تحریکآمیز هم پیش رود.
این فیلم فیلمی نیست که راحت بتوان توصیهاش کرد، اما من تجربهٔ طیف وسیعی از احساسات را با آن داشتم؛ حتی روز بعد احساسی بد نسبت به خودم پیدا کردم. این اغلب قدرت سینماست و بهوضوح همان پیامی بود که کروون و ایلیادیس در تبلیغات فیلم حمل میکردند. امروز به این فیلم نمرهای نگرانکننده ۷ از ۱۰ میدهم: بیرحم و بدون پوزش، اما همراه با کاستیهایی هم هست. شاید روز دیگری آن را خیلی پایینتر ارزیابی کنم…
خلاصه دوم (نقد کوتاه)
ترکیبی خوب از تعلیق، تریلر و وحشت با اجرای خوب سارا پاکستون، آرون پاول، گرت دیلهانت و تونی گلدوین. با وجود صحنهٔ تجاوز و آزار جنسی که آن را دقیقاً «مفرح» نمیکند، دیدن مجازات آمران آن اعمال لذتبخش بود. من نسخهٔ اصلی وس کروون از ۱۹۷۲ را ندیدهام، پس مقایسهای ندارم؛ اما این نسخه را قابلقبول یافتم و احتمالاً جز برای شنیدن تفسیر جدید روی دیسک، دوباره تماشا نخواهم کرد. امتیاز: 3.75/5
زیبایی و هیولا
در ابتدا علاقهای به دیدن این بازسازی ۲۰۰۹ از «آخرین خانه در سمت چپ» ۱۹۷۲ نداشتم، فیلمی که شامل تجاوز و قتل دو دختر و خشم والدین یکی از آنهاست (که تا حدودی بر اساس «بهار باکرگی» اینگمار برگمان ساخته شده). چرا؟ چون فیلم اصلی بهنظرم خیلی سطحی و کمارزش بود. بسیاری آن را «مهیج و آزاردهنده» میدانند بهخاطر شرارت آدمها و تحقیر، تجاوز و قتلهای خونین، اما من آن را آزاردهنده نیافتم؛ داستان مضحک همراه با موسیقی بچگانه و پلیسهای لوس مانع از این میشد که آن را جدی بگیرم. درست همانطور که خشونت در یک کارتون «رود رانر» آزارم نمیدهد چون قابلباور نیست، «آخرین خانه» هم اینگونه بود: احمقانه، اما بهعنوان یک کنجکاوی سینمایی اوایل دههٔ هفتاد جالب بود، نه آزاردهنده.
ظاهراً کارگردان دنیس ایلیادیس و نویسندگان آدام آلِکا و کارل الزورث نقصهای آشکار نسخهٔ اصلی را درک کردهاند، چون این بازسازی آنها را برطرف و به اثری نزدیک به شاهکار بدل کرده است.
من بهطور اتفاقی تابستان گذشته این بازسازی را در هتلی در نبراسکا هنگام تماشای کانالها دیدم؛ دقایق ابتدایی جلبتوجهم کرد و جذب شدم. حدود چهل دقیقه که از فیلم گذشت فهمیدم که این بازسازی «آخرین خانه در سمت چپ» است. نتوانستم آن را همانبار تمام کنم، اما اولین کاری که در بازگشت به خانه کردم تهیهٔ نسخهٔ کامل بود.
این بازسازی چه ویژگیای دارد که خوب از آب درآمده؟ از یک سو فیلمسازی در سطح بالاست — فیلمبرداری، موسیقی، بازیگران، بازیها، فضا و تعلیق همه با هم کار میکنند تا اثری برتر خلق شود، حتی اگر «فقط یک فیلم ترسناک» باشد. بهویژه روش کنار هم قرار دادن زیبایی طبیعت و خانواده با زشتی شر انسانی برایم تأثیرگذار بود: مثلاً سکانسهای افتتاحیه با جنگل زیبا و موسیقی که ناگهان با فرار قاتلان و بعدها تیرخوردن دختری حین شنا در دریاچه قطع میشود. فیلم در منطقهای طبیعی در محافظتشدهٔ هِلدِربرگ، استان Western Cape آفریقای جنوبی فیلمبرداری شده است؛ مکانهایی زیبا که بهخوبی نمایندهٔ مناطق دورافتادهٔ آمریکا هستند.
شخصیت جاستین عنصر دیگری بود که دوست داشتم. او بهخاطر تولدش مسئول بدنامی خانوادهاش نیست؛ آشکارا از بیبندوباری و ریاکاری «زندگی خانوادگی»اش متنفر است و آرزوی یک زندگی معمولی و عشق واقعی دارد. در عذاب است اما از پدرش میترسد، هرچند هر وقت ممکن باشد کاری از دستش برمیآید. پیام جاستین این است که انسان محکوم به تکرار راههای شرورانهٔ خویشاوندانش نیست؛ خرد ساده و ارادهٔ راستین میتواند آن زنجیر را بشکند. رستگاری هست، اگر بخواهید.
همچنین نحوهٔ نمایش دورویی گروه تبهکار، بهویژه رهبرشان کرَگ (گرت دیلهانت)، بسیار خوب است. او موجودی شکستخورده است اما با لبخند جعلی، گفتگوهای سطحی و یک «آمین» بهجا، شرارت درونیاش را میپوشاند. فیلم نشان میدهد برخی افراد آنچه بهنظر میرسند نیستند؛ نقطهٔ مقابل ظاهرشاناند. فیلم یادآوری خوبی است برای همیشه هوشیار بودن؛ سادهدل نباشید؛ همه مثل شما نیستند. بعضیها بدون تردید آزار میدهند، تجاوز میکنند و میکشند. آنها پستاند و انتخاب خودشان این است. اگر دختر دارید، مطمئن شوید که این فیلم را ببینند، هرچند بخشهایی از آن سخت است.
نکتهٔ مثبت دیگر این است که بسیاری از عناصر مضحک و غیرقابلباور داستان اصلی اصلاح شدهاند: خانواده در منطقهٔ وحشی تعطیلات است و فقط یک شهر نزدیک وجود دارد؛ دختر بهطرز معقولی خلافکاران را بدون اینکه خودشان بدانند به نزدیکی خانهاش هدایت میکند؛ اوباش وقتی سر در خانهٔ والدین میگذارند لباسهای نافرم پوشیده نیستند و بهانهٔ موجهی («یک تصادف شده») دارند.
موسیقی عجیب و پلیسهای دستوپاگیر نسخهٔ اصلی حذف شدهاند. فیلم حالتی جدی و واقعی دارد و بنابراین اتفاقات هولناک هم جدی گرفته میشوند.
چند کلیشهٔ ژانر وحشت هست که میتوانستم حذفشان را بپسندم، بهویژه سکانسهایی که با خردکن زباله و مایکروویو سر و کار دارند؛ کمی بچگانه و باورپذیری را کش میآورند. اما بعدها به این فکر افتادم که آنها نوعی داوری یا عدالت فراگیر را نمادین میکنند که برایم پاسخ میدهد.
یک جنبهٔ دیگر که نسبت به نسخهٔ اصلی بهتر شده مربوط به یکی از دختران قربانی است، اما نمیخواهم آن را لو بدهم.
در پایان روز، این بازسازی ۲۰۰۹ در هر لحاظی بسیار برتر است و نشان میدهد بازسازیها وقتی مناسب باشند میتوانند موفق باشند. در برخی جهات حتی میتوان آن را شاهکاری دانست؛ آثاری از ترکیب زیبایی و هیولا. از تماشای آن صرفنظر نکنید فقط بهخاطر اینکه نسخهٔ اصلی را ضعیف میدانستید.
نسخهٔ سینمایی ۱۱۰ دقیقه است و نسخهٔ بدون سانسور چهار دقیقه طولانیتر؛ هر دو نسخه روی دیسک موجودند (من نسخهٔ بدون سانسور را ندیدهام چون نسخهٔ سینمایی برایم کافی بود، اگر منظورم را میفهمید).
نمره: A
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران