فیلمی که شیوهی زیست حومههای دههی پنجاه را بازسازی میکند، اما نتوانسته داستانی پرتنش و چسبناک ارائه دهد.
هر فیلمی از برادران کوئن معمولاً وعده میدهد که با هیچیک از فیلمهای دیگر شبیه نخواهد بود؛ سبک خاص و منحصربهفردی دارند که همه خوششان نمیآید. اینبار هم فیلمی ساختهاند دربارهی اهمیت ظاهر، فاسد شدن پشت آن و خودویرانی نهفتهای که زیر جلوهی بیعیب و نقص پنهان است....
فیلمی که شیوهی زیست حومههای دههی پنجاه را بازسازی میکند، اما نتوانسته داستانی پرتنش و چسبناک ارائه دهد.
هر فیلمی از برادران کوئن معمولاً وعده میدهد که با هیچیک از فیلمهای دیگر شبیه نخواهد بود؛ سبک خاص و منحصربهفردی دارند که همه خوششان نمیآید. اینبار هم فیلمی ساختهاند دربارهی اهمیت ظاهر، فاسد شدن پشت آن و خودویرانی نهفتهای که زیر جلوهی بیعیب و نقص پنهان است. فیلم میخواهد به ما بیاموزد که هیچچیز آنطور که به نظر میرسد نیست، هیچ چیز کامل نیست، بهشت زمینی وجود ندارد و آنچه بیش از حد کامل بهنظر میرسد معمولاً چیزی فاسد یا پوسیده در پشت خود دارد. باز هم فیلمی که احتمالاً بینندگان را آزار میدهد — مزاحمتی که شاید دلیل ناکامی فیلم در گیشه را توضیح دهد.
این درس Suburbicon است: جامعهای ظاهراً کامل و بسیار دوستانه، همه سفیدپوست، با خانهها، ماشینها و چمنزارهای بینقص که وقتی یک خانوادهی سیاهپوست تصمیم به نقلمکان به آنجا میگیرد، دستخوش آشوب و به هم ریختگی عظیمی میشود. آن خانواده هم ظاهراً بیعیب و ثروتمند است، مثل هممحلهایهایش... اما چون سیاهپوستاند، در نظر همسایهها ناخواستهاند. همزمان، یکی از همان خانوادههای بهظاهر بیعیب پس از یک ورود به خانه که به قتل منتهی میشود در هم میریزد و چند روز بعد بازرسانی میآیند که فکر میکنند همهچیز جرمی برای دریافت پول بیمه زندگی بوده است.
داستان را میتوان خلاصه و موجز توصیف کرد؛ فیلم دو طرح را به هم پیوند میدهد که هر کدام بهتنهایی میتوانست یک فیلم مستقل بسازد. در بستر دههی پنجاه، فیلم پیدایش محلههای حومه را نشان میدهد؛ شهرسازیای که با رونق اقتصادی و قدرت خرید طبقهی متوسط رو به رشد تقویت شده است. با این حال، در طول فیلم احساس مصنوعیبودن و غیرواقعی بودن آن محله (و بهویژه آن خانوادهی ایدهآل) تشدید میشود، همزمان با افزایش سوءظن مقامات و خصومت نسبت به خانوادهی سیاهپوست. افسوس که فیلم قادر نیست این تنش را به تماشاگر منتقل کند و جو هرگز آنقدر غلیظ و آزاردهنده نمیشود که باید باشد.
جرج کلونی شاید از بازیگران نباشد، اما کارگردانی مطمئن ارائه کرده و میداند دنبال چه چیزی است... هرچند بهنظر نمیرسد دقیقاً بداند چگونه به آن هدف برسد. او در جنبههای فنی و هنری زحمت زیادی میکشد: طراحی صحنه، بازسازی دورهی زمانی و کار تصویربرداری به خوبی انجام شده است، اما نتوانسته محیط را طوری شکل دهد که تنش و تعلیق در مسیر اوج داستان ساخته شود، و بازیگران هم سطح یکسانی از تلاش و تعهد را نشان نمیدهند. شاهد آن مت دیمون است که نقش اصلی را بهصورت نیمگرم و کمفروغ احیا میکند؛ شباهت رفتاری و بصری نقش او با نقشی که در Good Shepherd داشت، چشمگیر و نامطلوب است. جولیان مور بهترین بازیگر فیلم است و اجرای خوبی دارد که روحیهای محاسبهگر و دقیق را با ظاهر یک همسر خانهدار ایدهآل تلفیق میکند.
از نظر فنی، فیلم در بسیاری از جنبهها خوب اجرا شده: فیلمبرداری رنگارنگ و زنده است و کار تصویربرداری حسابشده بوده. دکورها توانستهاند ظاهر ایدئال محلههای طبقهی متوسط دههی پنجاه را بازسازی کنند، با مبلمان و رنگهایی در طیفهای سبز و صورتی؛ ماشینها نقش مهمی دارند و همهشان باشکوهاند. لباسها، بهویژه پوشش جولیان مور، عالیاند و مد زنانهی آن دوره را به خوبی بازمیگردانند. موسیقی متن از ساختههای الکساندر دسپلاست که با دقت اجرا شده است.
اما در انتها مشکل اصلی این است که کلونی سیاستزدگی را بر داستان ترجیح داده و این مشخص است. فیلم به شکل موعظهآمیز و از بالا به پایین رفتار میکند؛ ادعاهای سیاسیِ آن در مرکز قرار گرفتهاند به قیمت روایت داستان. نتیجه در نهایت خستهکننده است. اگر برادران کوئن خودشان این فیلم را کارگردانی میکردند، میتوانستند همان پیام سیاسی را به مخاطب منتقل کنند بدون اینکه احساس تحمیل و اجباری بودن به وجود بیاید؛ آنها بلدند چگونه پیام را در خدمت قصه قرار دهند تا در وهلهی اول، قصه همیشه حرف اول را بزند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران