نامزد دریافت ۱ جایزهٔ اسکار؛ ۱۵ جایزه و در مجموع ۳۲ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان1287
با کمال میل اعتراف میکنم که این یکی از فیلمهای علمیتخیلی مورد علاقهام از دههٔ نود است. فیلمی هوشمندانه، با بازی و کارگردانی خوب؛ جلوههای ویژهاش کمککننده به داستاناند، نه مانع آن. جودی فاستر—که اخیراً چه در مقام کارگردان و چه در مقام بازیگر کمکار بوده—یکی از بازیگران معاصر آمریکایی محبوب من است و جالب است ببینیم استعداد بزرگش در سالهای اخیر چگونه بهکار رفته...
با کمال میل اعتراف میکنم که این یکی از فیلمهای علمیتخیلی مورد علاقهام از دههٔ نود است. فیلمی هوشمندانه، با بازی و کارگردانی خوب؛ جلوههای ویژهاش کمککننده به داستاناند، نه مانع آن. جودی فاستر—که اخیراً چه در مقام کارگردان و چه در مقام بازیگر کمکار بوده—یکی از بازیگران معاصر آمریکایی محبوب من است و جالب است ببینیم استعداد بزرگش در سالهای اخیر چگونه بهکار رفته (مثلاً در «Elysium»). هنوز هم از اسپایک لی ناراحتم که در «Inside Man» کریستوفر پلامر را وادار کرد او را «cunt» خطاب کند.
شخصاً همیشه نگران بودهام که ساکنان دیگر جهان با دریافت پیامهایی از زمین، دربارهٔ تمدن ما چه فکری خواهند کرد. خوشبختانه این نگرانی خیلی مرا به بیخوابی نرسانده (شکرگزارم از «Thumper» در آپارتمان بالای من)، اما همانطور که لد زپلین در کلاسیک «Stairway to Heaven» میگوید: «...و این مرا به شگفتی وا میدارد.»
مثل بسیاری از این دست فیلمها، وقتی فرهنگهای مختلف با هم روبهرو میشوند، نتیجه تا حدودی ضعیف و ضدکلیماکس میشود. تا آخر عمرم بر این باورم که سختترین کار در سینما پایان دادن به یک فیلم است. اینجا (برخلاف شاهکارهای کامل علمیتخیلی مثل «2001: A Space Odyssey» یا «Children of Men») پایانبندی قابلقبول اما نهچندان درخشان باعث میشود نتوانم نمرهٔ کامل بدهم. با این حال فیلم بسیار نزدیک به آن است؛ ارزش خرید و چندبار دیدن را دارد و شواهد زودهنگامی ارائه میدهد—شواهدی که بعدها در «Killer Joe» بهصورت برجستهتری به چشم آمد—که متیو مککاناهی واقعاً توانایی بازیگری دارد. این از لحظات موردعلاقهام از زمِکیس است، همراه با «Who Framed Roger Rabbit» و «Back to the Future».
دیدن اتفاقیِ فیلم بود؛ بعد از مدتی که در لیست کارهای من بود بالاخره تماشا کردم. انتظاری که داشتم از نظر بار احساسی برآورده نشد، ولی جودی فاستر بازی بسیار خوبی داشت و بازیگران مکمل هم قابلقبول بودند. رابطهٔ بین فاستر و مککاناهی هرگز برایم قانعکننده نشد، که انصافاً شاید بهخاطر کمبود زمان نمایش مشترکشان بود (احساس میشد شاید حدود پانزده دقیقه در یک فیلم دو و نیم ساعته). بعضی از جلوهها برای زمان خود خوب بودند، از جمله جاگذاری تصاویر کلینتون با بازیگران و جلوههای بصری علمیتخیلی. در کل خسته نشدم و فیلم سرگرمکننده بود. امتیاز: 4.0/5
اوایل «Contact» شخصیتی معرفی میشود به نام «کِنت کلارک»، و تا پایان فیلم نتوانستم از این فکر خلاص شوم که هیچکس حتی اشارهای هم نمیکند که نامش از شخصیت دوم بیزارو گرفته شده است. نظریهام این است که این یک چشمک مجازی به تماشاگر است، به ما خبر میدهد از قبل که آنچه در ادامه رخ میدهد ممکن است نوعی شوخی مفصل با مخاطب — و شاید حتی با بازیگران — باشد.
این فیلم در جایی میان شگفتی کودکانهٔ بیپردهٔ «Close Encounters of the Third Kind» و عملگرایی بزرگسالانهٔ «Ad Astra» دربارهٔ «تنهایی ما در کیهان» قرار دارد؛ بهعبارتی، «Contact» نه واقعا یکی از این دو است و نه آن دیگری. نتیجهٔ اخلاقی قصه در کوتاهترین شکلش این است که شاید حیات هوشمند فرازمینی وجود داشته باشد و شاید هم نداشته باشد. کمی ابهام مشکلی ندارد، اما بیایید در نظر بگیریم: هزینههای هنگفت پول، منابع و نیروی انسانی در فیلم صرف میشود (اگرچه در ساخت فیلم خودِ فیلم ترجیح داده تا با میانبرها و استفاده از CGI کماقناع مسیر را طی کند)، و ما دو ساعت و نیم از وقتمان را میدهیم تا در نهایت بفهمیم که شاید بیگانگان وجود ندارند مگر در حقههای پیچیده و ذهن افراد تحتتأثیر. این مقدار تلاش و زمان برای رسیدن به نتیجهای است که برای بسیاری از ما از پیش معلوم است.
حتی اگر بیگانگان فیلم واقعی هم باشند، باز هم نسبتاً نومیدکنندهاند—گرچه نباید بهصورت جمع صحبت کرد چون ما عملاً فقط یکی را میبینیم، در نقش پدر درگذشتهٔ اِلی آروِی. خبر خوب این است که نقش پدر را دیوید مورسی بازی میکند که انتخاب بدی نیست؛ خبر بد اینکه برخورد نزدیک اِلی در ساحلی رخ میدهد که قرار است شبیه نقاشیای باشد که او در نه سالگی کشیده بوده. این مشکلآفرین است چون آن نقاشی که شبیه کاری است که یک کودک پیشنوجوان میکشید، در قیاس با ساحل تولیدشدهٔ کامپیوتری که ملاقات بسیار ضدکلیماسکی اِلی با بیگانه در آن اتفاق میافتد، بهطرز نامتناسبی بهتر به نظر میرسد. بیگانه هیچ حرف جدیدی به اِلی یا به ما نمیزند—که لزوماً به این معنی نیست که مکان هم باید ناامیدکننده باشد؛ چرا از یک ساحل واقعی یا حداقل یک صحنهپردازی واقعی استفاده نکردند؟ این قطعاً میتوانست بهتر به تخیل اِلی یا توانایی ساختِ بیگانگان اشاره کند.
فیلم در مجموع بیشتر چیزها را درست انجام میدهد تا اینکه اشتباه کند و بهنوعی ادای احترامی دوستانه به کارل ساگان است. موضوع حیات فرازمینی همواره برای سینما مهم بوده و یکی از محکمترین سوژهها در علمیتخیلی است: هم گنجینههایی به ما داده و هم گاهی آثاری تحویل داده که اصلاً ارزش تماشا ندارند. از دید من این فیلم در زمین مثبت میماند: داستانی محکم و تا حدی عقلانی دارد، اما وقتی میخواهد کمی اکشن و هیجان اضافه کند، مسیر را گم میکند.
یکی از نکات بسیار مثبت، شیوهٔ قابلباور و قابلفهم پرداختن به موضوعات علمی پیچیده است. حضور حجم قابلتوجهی علم در فیلم و اینکه کارل ساگان بهعنوان مشاور در آن حضور داشته (او در میانهٔ تولید درگذشت و فیلم به یاد او تقدیم شده) توضیح میدهد چرا فیلم حس محکمی دارد؛ نتیجهٔ گوش دادن به افراد شایسته و پژوهشگر است. از نظر فنی فیلم تا حدی استانداردهای یک علمیتخیلی اواخر دههٔ نود با بودجهٔ مناسب را دارد. با این حال، علیرغم نوآوریهایی مثل صفحهٔ سبز و جلوههای CGI که تازه در صنعت رواج مییافتند، همهچیز موفق نیست: با وجود جلوههای باکیفیت، فیلمبرداری غالباً خنثی و کمجذاب است. تمرکز روی رادیوتلسکوپها را دوست داشتم (ما بیشتر به تلسکوپهای نوری عادت داریم، اما شنیدن فضا به همان اندازه مهم است) و دیدن دوبارهٔ آرسایبو تأثیرگذار بود—یکی از سازههای سینمایی که اخیراً از بین رفته است و واقعاً جای تأسف دارد.
جودی فاستر بازیگر توانمندی است و شایستهٔ تحسین برای تلاشهایش؛ او جذاب و قوی است و کیفیت بازیاش تنها در بخش پایانی که باید با صفحهٔ سبز تعامل کند کمی کاهش مییابد (چیزی که آن زمان برای بازیگران معمول نبود). بازیهای رضایتبخش جان هرت، دیوید مورسی، تام اسکرت و جیمز وودز نیز دیده میشود؛ هرچند هیچکدام متریال یا زمان کافی برای درخشش کامل ندارند ولی با آنچه داشتند بهترین تلاش را کردند. از سوی دیگر دیدن متیو مککاناهی در نقشی کمرمق و بدون ارزش محتوایی ناامیدکننده است؛ بهنظر میرسد صرفاً برای پول حضور داشته و علاقهای به پروژه نداشته است.
فیلمنامه نقاط مثبت واضحی دارد و بخشهایی هم که—صادقانه—باید حذف میشدند. از یک سو بحث علمی و موضوع ارسال دادهها از طریق سیگنالهایی که با صدا قابلثبتاند خوب و مرتبط پرداخت شده و نمایش مشکلات شخصیت اصلی در جلب حمایت مالی و عملی برای پژوهشهایش و غلبه بر تعصبات و بیعلاقگی حامیانش تصویری واقعی از وضعیت کنونی تحقیقات علمی ارائه میدهد. اما از مرحلهای به بعد فیلم سعی میکند دولت و ناسا را وارد کند و اوضاع به نوعی اکشنِ متورم و هیجانی کشیده میشود که با آنچه پیش از آن ساخته شده در تضاد است؛ این یک خطا بود. رابرت زمِکیس ظاهراً از اشتباهاتش درس نمیگیرد چون این اتفاق پیشتر هم در فیلمهایش رخ داده است. اشتباه دیگر وارد کردن بحثهای دینی دربارهٔ حیات بیگانه بود؛ فیلم نیازی به این بحث نداشت و آن بخش بهتر بود که حذف میشد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران