آخرین سفر دِمِتر موفق میشود از یک محیط نسبتاً محدود تمام وجوه ترسناک ممکن را بیرون بکشد.
فیلم در جنبههای زیادی تکاندهنده است. اسطورهٔ دراکولا بهگونهای درآمده که در آن حسِ بنیادی و وحشتآور واقعا منتقل میشود. این خونآشام، خونآشام مودبِ اروپایی با مشکلات دندانی نیست، بلکه بیشتر شبیه نوسفراتوِ هیولاگونه است؛ انتخابی منطقی که در فضای محصور یک کشتی، عامل ترس را تقویت میکند. بازیها...
آخرین سفر دِمِتر موفق میشود از یک محیط نسبتاً محدود تمام وجوه ترسناک ممکن را بیرون بکشد.
فیلم در جنبههای زیادی تکاندهنده است. اسطورهٔ دراکولا بهگونهای درآمده که در آن حسِ بنیادی و وحشتآور واقعا منتقل میشود. این خونآشام، خونآشام مودبِ اروپایی با مشکلات دندانی نیست، بلکه بیشتر شبیه نوسفراتوِ هیولاگونه است؛ انتخابی منطقی که در فضای محصور یک کشتی، عامل ترس را تقویت میکند. بازیها در سطح بالایی قرار دارند و به عمقبخشی به فیلمی که از پیش هم از متوسط فراتر بود کمک میکنند.
نقطهضعف اصلی چند ناسازگاری در فیلمنامه است: دو شخصیت برای بررسی صندوقها میروند که گمان میشود خونآشام آنجا ساکن است؛ یکی میگوید راهِ کشتن خونآشام را نمیداند چون قبلاً دیده عضوی از خدمه که گاز گرفته شده بود در روز میسوزد. پس چرا شخصیت دیگر که ظاهراً پزشک است دقت بیشتری نمیکند؟ چرا کاپیتان و باقی خدمه در این مأموریت خطرناک شرکت نمیکنند؟ و چرا شب بهسراغ محل میروند در حالی که میدانند همان زمان خونآشام فعال است؟
خلاصه اینکه فیلمی بالاتر از متوسط در ژانر وحشت است؛ واقعا دلهرهآور و ناراحتکننده، شاید تنها کمی محدود به فضای بسته و چند سوراخِ نهچندان پیچیده در داستان. با این حال، اگر از فیلمهای خونآشامی خوشتان میآید، تماشایش ارزشمند است.
فیلمِ وحشتِ نسبتاً میانهای است. دراکولای ساخته شده با CGI در طول فیلم نسبتا خستهکننده است و چیز جدیدی برای عرضه ندارد.
آخرین سفر دِمِتر جان تازهای به روایت دراکولا میبخشد و نمایشی نسبتاً تازه از داستان کلاسیک ارائه میدهد. گریم برجسته و تکیهٔ عمده بر جلوههای عملی بهجای وابستگی به CGI، انتخابی قابلتوجه است که به صحنههای خشونتآمیز واقعگرایی میبخشد. کارگردان آندره اووردال شجاعت در گرفتن تصمیمات جسورانه نشان میدهد؛ فضا خفقانآور و دلهرهآور است و موسیقی از فرمولهای کلیشهای جستوخیز پرهیز میکند. تصویربرداری زیبا، نورپردازی تاریکِ کنترلشده و جلوههای بصری تحسینبرانگیزند. با این همه، فیلم کمی کشدار میشود و در ساختار نسبتاً قابلپیشبینی گرفتار میگردد؛ آشکار کردن پایان در سکانس افتتاحیه بدون توجیه کافی نیز نوعی نارضایتی بر جای میگذارد.
این فیلم که عملاً پیشدرآمد رمان «دراکولا» برام استوکر را روایت میکند، دربارهٔ گزارش ناخدای کشتی بلغاری بهنام دِمِتر در سال ۱۸۶۷ است، پیش از وقایعِ مربوط به انگلستان. برَگی شوت جونیور پس از نزدیک به بیست سال ایده را به فیلمنامه تبدیل کرده است و شاید همین نقطهٔ ضعف اصلی باشد: ریتم نامنظم و حرکت کند داستان با وجود جذابیتِ کلی، کاستیهایی دارد. فیلم تلاش میکند حسِ آثار کلاسیکی مثل بیگانۀِ «هشتمین مسافر» را در این فضای خفقانآور بازآفرینی کند.
شاید بدترین اشتباه، قراردادن کورِی هاکینز در نقش پزشک کلیمنز باشد؛ چون در سکانس پیش از تیتراژ بقا و نقش او در شکارِ دراکولا پیشنمایش میشود و این پیشنمایش عملاً بخشی از تعلیق را از بین میبرد. دربارهٔ خودِ داستانِ شناختهشده—قتلعام خدمهٔ کشتی و رسیدن لاشهٔ آن به مقصد با تابوت حاوی خاکِ «تخت» دراکولا—چیز زیادی برای اضافه کردن نیست. پس از چند قتل خونین در کشتی طبیعی است که افراد نسبت به هم مشکوک شوند، اما نه در حدی که در فیلم نشان داده میشود. تعقیب و گریزِ گربهوماوسی بین دراکولا (در شکلِ انسان-خفاش) و خدمه، هستهٔ اصلی فیلم را تشکیل میدهد.
گوران لوندستروم پروتزهای برجستهای ساخته که تقریبا در همهٔ سکانسهای مربوط به دراکولا بهکار رفته و تنها برای کمرنگ کردن حضور بازیگر در نقشِ مخلوق از CGI استفاده شده است. جدا از پروتزها و چند سکانس موفق، فیلم کند است و پایانبندیاش مضحک بهنظر میرسد؛ نمرهای حدود ۶ از ۱۰ یا B- بابت تلاشِ کلی منطقی است.
داستان عبور دراکولا از دریاها به لندن همیشه قصهای بود که دلم میخواست به فیلم تبدیل شود. متأسفانه این فیلم توجه کافی به «خودِ دراکولا» نکرده است. هرچند نام او ذکر میشود و برخی از اسطورهها در آغاز توضیح داده میشود، اما پس از ترک دِمِتر فیلم بیشتر شبیه به موجودی دیو-مانند است که صرفاً قربانیان را میکُشد. شکل هیولایی دراکولا عالی است، اما جنبهٔ انسانی او بهاندازهٔ کافی نشان داده نمیشود. همچنین جنبهٔ «آلودگی/طاعونی» دراکولا که او را مانندِ ناقل بیماری و هیجانزده نشان میدهد، بهطور کامل بروز نمییابد؛ تکرار مکرر اینکه او باید تغذیه کند با نمایشِ خصیصههای دیگرش یکی نیست.
فیلم پتانسیل زیادی را هدر میدهد. فضای اثر جوّی مناسب دارد و بازیگران قابلقبولاند، اما مشکل اصلی این است که خیلی زود خیلی چیزها را فاش میکند؛ تعلیق و رمز و راز با آشکار شدن کاملِ «آدم بد» در یکسوم اول از بین میرود و فیلم تدریجاً به یک اثر نزدیک به فیلمهای درجهدو تبدیل میشود. من معمولاً از تصمیمات احمقانهٔ شخصیتها در فیلمهای وحشت گلایه ندارم، اما در این فیلم اشتباهات شخصیتی بهصورت پیوسته و ملالآوری رخ میدهد و در یکسوم آخر تماشاگر را به چشمگردانی وامیدارد. در کل دلم میخواست بیشتر از آن خوشم بیاید؛ فضای داستان جذاب است، اما بر اثر چند انتخابِ نادرست از خوب بودن بازمیماند.
نه. واقعاً لازم بود فیلم دربارهٔ کشتیای که در اواخر قرن نوزدهم دراکولا را به انگلستان آورد ساخته شود و در کنار آن پیامهای سیاسی امروزی هم منتقل گردد؟ به نظر میرسد سازندگان نتوانستند صرفاً یک فیلم دراکولا بسازند و نیاز دیدند «پیامی» هم منتقل کنند؛ چیزی که برای بسیاری ناخوشایند است. مردم تنها میخواستند دراکولا را ببینند که در دههٔ ۱۸۸۰ روی یک کشتی آدم میکشد، اما این فیلم همزمان میخواهد پیامهایی دربارهٔ تفاوتهای نژادی نیز بیان کند، و این باعث شده تمرکزِ اصلیِ فیلم از بین برود.
چه فیلم عالیای. راستش این را بیشتر از «نوسفراتو (۲۰۲۴)» دوست داشتم.
خیلی بهتر از آن چیزی بود که لیاقتش را داشت. برای داستانی که در کتاب تنها یک خط از آن آمده، این روایت هم جذاب است و هم به روحِ اثر وفادار مانده. شخصیتها انسانی و قابللمساند و تصمیماتی میگیرند که از آدمهای عادی در شرایط سخت انتظار میرود؛ اینها شخصیتهای مضحک یا کلیشهای نیستند. آزادیهایی برای کارکردنِ شخصیتها گرفته شده که بهخوبی جواب داده است. موجودِ فیلم بسیار خوب طراحی شده و هر بار که روی صفحه میآید لذتبخش است. حضور لیام فوقالعاده است؛ او نقش را عالی بازی میکند و در تمام مدت باورپذیر است. تماشای این فیلم واقعاً لذتبخش بود و از دیدنش خرسندم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران