جو رانتز (کالوم ترنر) در خودروی قدیمی و فرسودهای که روی زمینی بایر در حومهی سیاتل پارک کرده زندگی میکند و هر روز برای تحصیل مهندسی به دانشگاه واشنگتن میرود. با روزنامههایی که سوراخهای کفشهایش را پر کردهاند مشخص است که در مضیقهی مالی است و وقتی میفهمد باید هزینهی نیمسال دوم تحصیلی را خودش تأمین کند، با چالش بزرگی روبهرو میشود. خوشبختانه دوستش راجر...
جو رانتز (کالوم ترنر) در خودروی قدیمی و فرسودهای که روی زمینی بایر در حومهی سیاتل پارک کرده زندگی میکند و هر روز برای تحصیل مهندسی به دانشگاه واشنگتن میرود. با روزنامههایی که سوراخهای کفشهایش را پر کردهاند مشخص است که در مضیقهی مالی است و وقتی میفهمد باید هزینهی نیمسال دوم تحصیلی را خودش تأمین کند، با چالش بزرگی روبهرو میشود. خوشبختانه دوستش راجر موریس (سم استرایک) کشف میکند که با عضویت در تیم قایقرانی هم شغل و هم خوابگاه نصیبشان میشود. برای آزمونها میروند، اما انتظار ندارند تقریباً همهی دانشجویان دیگر هم آنجا حاضر باشند. تمرینات سخت و فشردهای آغاز میشود و به لطف رابطهای که با سازندهی قایق، جورج پوکاک (پیتر گوئینس)، شکل میگیرد، او کمکم این هدف را جدی میگیرد؛ دیگر فقط مسئلهی شغل نیست، بلکه حس غرور و رسیدن به موفقیت مطرح است. اینکه جویس سیمدارز (هدلی رابینسون) نیز تحت تأثیر قرار میگیرد نکتهی مثبتی است و تحت هدایت سرمربی آل البریکسون (جویل اجرتون) تیم انتخاب میشود تا برای حفظ بودجه و شاید کسب سهمیه در المپیک برلین رکوردهایی را بشکند. کالوم ترنر را نخست در «Glue» دیدم و فکر میکردم بازیگر بالقوه و قابلی است که نقشهای کمحرف و بُغضپوشیده را خوب بازی میکند؛ اینجا هم نقش مردی با هدف را خوب ایفا میکند. اجرتون در نقش مربی الهامبخش خوب ظاهر شده، اما ستارهی فیلم برای من قَرّاش جسور و زیرک، بابی موخ (لوک اسلاتری)، است که روح «همه برای یکی» تیم را جمعبندی میکند. تصویربرداری و ظاهر کلی فیلم چشمنواز است، موسیقیِ الکساندر دسپلات هم همراهیکنندهی خوبی است، و جورج کلونی به بازیگران امکان میدهد داستان شخصیتهای قوی را در مواجهه با سختیها بهطور طبیعی و دلسوزانه روایت کنند. در پایان هم زیاد مطمئن نیستم که آدولف چندان تحت تأثیر قرار گرفته باشد!
یک بیوپیک ورزشی نسبتاً معمولی که بهخوبی داستان دلگرمکنندهی قهرمانِ دستکمگرفتهشده را روایت میکند. در بخشهایی روایت کمی کشدار میشود، اما در اکثریت زمان فیلم دیدنی و محکم است. کالوم ترنر، چون شخصیت اصلی است، برجستهترین بازی را دارد و اجرای او لذتبخش است. جویل اجرتون و هدلی رابینسون (در نقش کوتاه) نیز عملکرد خوبی دارند. موسیقی فیلم هم در لحظات زیادی تأثیرگذار است و از کار دسپلات لذت بردم. تنها نکتهای که واقعاً خوشم نیامد، استفاده از آدولف هیتلر در پایان بود؛ این بخش بیدلیل بهنظر میرسید، بهویژه اینکه واکنش او به مسابقه چند بار در مدت کوتاهی نشان داده میشد و سپس مانند یک شخصیت منفی شکستخورده از صحنه خارج میشود، نه بهعنوان یک دیکتاتور شرور واقعی—کمی عجیب بود. خلاصه اینکه «پسران قایق» فیلمی قابل قبول است.
وقتی بحث داستانهای قهرمانان دستکمگرفتهشده مطرح میشود، برخی آثار الهامبخشاند و برخی پر از کلیشه. اثر جدید جورج کلونی در این ژانر بیشتر در دستهی دوم قرار میگیرد. هرچند از نظر فنی عمدتاً خوب ساخته شده، روایت واقعی تیم قایقرانی هشتنفرهی برندهی طلای المپیک ۱۹۳۶ آمریکا مملو از کلیشههای کهنه و قابلپیشبینی است که از دور پیداست. اگرچه ارزشهای تولیدی مربوط به دوره و فیلمبرداری عموماً محکماند، بخشهای زیادی از بقیهی فیلم معمولی و کمجاذبهاند؛ از فیلمنامه و روایت تا بازیها. برخی انتخابهای فیلمبرداری و تدوین نیز نامعمول و بیافزوده بهنظر میرسند و بیشتر موجب سردرگمی میشوند. افزون بر این، پیوندهای معنیداری با محل برگزاری بازیهای ۱۹۳۶—برلین در آلمان هیتلری—وجود ندارد؛ این بستر صرفاً پسزمینهای است که بار معنایی خاصی به همراه نمیآورد. صادقانه بگویم از فیلمسازی مثل کلونی انتظار بیشتری در زمینهٔ تخیل سینمایی و ابتکار داشتم، ولی این خصیصهها در فیلم بسیار کمرنگاند. در مجموع «پسران قایق» فیلمی بیرمق و کمجذب است—نه بد، اما اثری درجهدو که تماشاگر را بهطرز خاصی هیجانزده یا الهامبخش نمیکند.
فیلمی دورهای و خوشساخت؛ تقریباً هیچگونه نشانهای از مضامین «ووک» یا انحرافات اخلاقی در آن دیده نمیشود. آفرین به جورج کلونی!
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران