برندهٔ ۱ جایزهٔ اسکار؛ در مجموع ۹۸ جایزه و ۱۳۳ نامزدی.
رتبه
رتبه فیلم در جهان907
1.
عزیزان سینمادوست، اگر از The Life Aquatic with Steve Zissou خوشتان نیامد، حتی سراغ گمشده در ترجمه (Lost in Translation) هم نروید. شوخیها خشک و دیالوگها ضعیفاند. دستکم در Life Aquatic لباسهای خندهداری پوشیده بودند. بهعنوان کسی که زیاد سفر میکند، میتوانم خستگی ناشی از تفاوت ساعت و حالت افسرده و گوشهگیری پیوستهٔ شخصیتها را در سراسر فیلم درک کنم؛ قطعاً حس گمشدگی خواهید داشت....
1.
عزیزان سینمادوست، اگر از The Life Aquatic with Steve Zissou خوشتان نیامد، حتی سراغ گمشده در ترجمه (Lost in Translation) هم نروید. شوخیها خشک و دیالوگها ضعیفاند. دستکم در Life Aquatic لباسهای خندهداری پوشیده بودند. بهعنوان کسی که زیاد سفر میکند، میتوانم خستگی ناشی از تفاوت ساعت و حالت افسرده و گوشهگیری پیوستهٔ شخصیتها را در سراسر فیلم درک کنم؛ قطعاً حس گمشدگی خواهید داشت. هرچند چند بار از تکهکلامها و شوخیهای بیل مورای بلند خندیدم، ولی به هیچوجه نباید طرفداران عادی فیلم فکر کنند این یک کمدی است. این فیلم، یک اثر مستقل و هنری است و باید آن را چنین دید.
2.
«عشق حقیقی از مرزهای ابراز جنسی فراتر میرود»
فیلم گمشده در ترجمه در سال 2003 اکران شد و با نویسندگی و کارگردانی سوفیا کوپولا در سالهای 2003–2004 موفقیت بزرگی بهدست آورد. داستان دربارهٔ بازیگری میانسال، باب هریس (بیل مورای)، است که برای یک هفته در توکیو مشغول بازی در تبلیغات تلویزیونی است. زندگی خانوادگیاش یکنواخت است و کمی درگیر بحران میانسالی شده. او با زنی حدود بیستسالۀ جذاب، چارلوت (اسکارلت جوهانسن)، برخورد میکند؛ چارلوت همراه همسرش که عکاس است به توکیو آمده، اما او اغلب نیست و او را دستکم میگیرد.
این فیلم، اثری بالغ و نیمههنری است و برای قدردانی از آن باید در وضعیت روحی و درک خاصی باشید. گفتم «درک و بلوغ»، نه صرفاً «سن»، چون بعضیها در شانزدهسالگی بسیار بالغاند و برخی در پنجاهسالگی نابالغ. برای من، داستان، موسیقی و تصویرها مرا در جهان موقتی این شخصیتها برای مدت 102 دقیقه فرو برد.
فیلم هم بهعنوان یک نقد اجتماعی جذاب و هم بهعنوان یک داستان عاشقانهٔ عمیق موفق است، و از نظر بصری و موسیقایی هم لذتبخش است. من روی عنصر عشق عمیق تمرکز میکنم. گفته شده که داستان از تجربهٔ شخصی سوفیا با یک بازیگر مسنتر الهام گرفته شده، احتمالاً هریسون فورد. واضح است که سوفیا نمایانگر چارلوت است؛ همسر چارلوت نمایانگر همسر سابق سوفیا است و نقش زن دیگر را آنا فاریس بازی میکند که در دنیای واقعی میتواند معادلِ شخصیتی چون کامرون دیاز باشد. پس در فیلم ردپای واقعیت وجود دارد.
اما این فقط یک تخلیهٔ احساسی نیست. سوفیا بینشهای قدرتمندی دربارهٔ ماهیت عشق رمانتیک واقعی ارائه میدهد. یکی اینکه عشق از اختلاف سنی فراتر میرود (باب حدود سی و پنج سال از چارلوت بزرگتر است). دیگر اینکه ممکن است فردی متأهل باشد و در عین حال عشق رمانتیک نسبت به کس دیگری تجربه کند. نه اینکه این مسأله خیانت را توجیه کند، صرفاً حقیقتی انسانی است. با پیشرفت داستان میبینیم چقدر باب و چارلوت در کنار هم راحتاند، چگونه در چشمهای هم نگاه میکنند — پنجرههای روح — بهشیوهای عمیق و بیپرده. این میتواند در لحظهای کوتاه رخ دهد که دو نفر ناگهان میفهمند، یا میتواند در طول چند روز شکل بگیرد، همانطور که برای باب و چارلوت اتفاق میافتد. آنها یک چیز را میبینند و به یک زبان مشترک سخن میگویند، و منظورم زبان انگلیسی نیست. اما این برای باب یک معضل ایجاد میکند. باب میتوانست از تنهایی و آسیبپذیری چارلوت سوءاستفاده کند — این یکی از تمهای فیلم است — اما آیا چنین میکند؟
***هشدار اسپویل*** اگر فیلم را ندیدهاید ادامه ندهید.
اگر باب چارلوت را اینقدر دوست دارد، و علاوه بر آن همسر و فرزندانش را، چرا با خوانندهٔ سالنِ اجرا (کاترین لمبرت) یکشب میخوابد؟ باب با او خوابیده تا کشش جنسی انباشتهشده بین خودش و چارلوت را کاهش دهد. این یک خطای اخلاقی بود، اما توجه کنید که او مست بود (خطای دیگری، اما بدشانسی—او در بحران میانسالی بهسر میبرد). در سطحی عمیقتر، باب میتوانست از چارلوت سوءاستفاده کند اما این کار را نکرد چون او واقعاً عاشق چارلوت بود، که این در پایان فیلم آشکار میشود. باب با خواننده خوابید چون عاشق او نبود (که البته عمل او را توجیه نمیکند). بهعبارت سادهتر، عشق حقیقی از ابراز جنسی فراتر است و اتحاد جنسی برابر با عشق نیست.
پایان فیلم قدرتمند و اشکآور است. هیچ CGI، انفجار یا بدلکاریای قابلمقایسه با آن نیست. تنها یک مرد مسن و یک زن بسیار جوان در میان میلیونها غریبه همدیگر را در آغوش میگیرند. اشکها جاری میشوند، بوسههایی رد و بدل میشود و کلماتی ناگفته در گوش گفته میشود. آنها هرگز نمیتوانستند زوج شوند، حتی اگر ازدواج نکرده بودند، و میدانند که احتمالاً هرگز دوباره همدیگر را نخواهند دید، لااقل در این سطح مادی، اما عشقشان بیان شد و برای همیشه گرامی داشته خواهد شد.
رتبه: A
3.
گمشده در ترجمه یکی از فیلمهای محبوب همیشگی من است. فیلم از اولین بار که در سینما دیدمش من را گرفت (که در آن زمان برایم غیرمعمول بود، اما سینماهایمان این فیلم را پخش کردند) و از آن زمان دهها بار آن را دیدهام. بیل مورای و اسکارلت جوهانسن هر دو عالیاند و کارگردانی سوفیا کوپولا در به تصویر کشیدن مناظر و صداهای توکیو (شهری که همیشه برایم کنجکاویآور بوده و دلم میخواست آن را ببینم) شگفتانگیز بود.
4.
اولین بار که گمشده در ترجمه را دیدم، سالها پیش، واقعاً از آن خوشم آمد. من طرفدار فیلمهای آرام هستم که از بازیگران گروهی خوب، شوخطبعی و دیالوگهای خوب برخوردارند. اغلب، مثل این فیلم، داستان ساده از ابتدا تا انتها روایت میشود بدون پرشهای پیچیده یا فلشبکهای فراوان یا چند دیدگاه. در واقع یک نسخهٔ دستدوم از دیویدی فیلم هم خریدم.
بعد از این همه سال اخیراً دوباره آن را دیدم. هنوز هم فیلم را دوست دارم. از دیدن بیل مورای لذت میبرم؛ او اجرایِ کنترلشده و پسندیدهای از بازیگری میانسال که از اوایل دورانش فاصله گرفته و روی شهرتش سوار است ارائه میدهد. اسکارلت جوهانسن هم بسیار خوب است. آنها بذلهگو و در عین حال دارای طنینی ظریفاند.
با این حال، به اندازهای که قبلاً بهخاطر دارم آن را دوست نداشتم؛ چیزی کم بهنظر میرسید. بعد ویدیوی پشتصحنه را دیدم — «ساخت فیلم...» — و فهمیدم همانقدر که از خود فیلم لذت بردم، از آن پشتصحنه هم خوشم آمد. این باعث شد فکر کنم شاید فیلم بیش از حد آرام باشد. وقتی چارلوت با همسرش حرف میزند، آرام و مودب است؛ وقتی با باب صحبت میکند آرام و مودب است؛ و وقتی باب با همسرش در خانه تلفنی صحبت میکند هم آرام و مودباند، حتی وقتی او واضحاً عصبی میشود. شاید فیلم از داشتن اندکی شور و احساس بیشتر در برخی لحظات سود میبرده.
خوشحالم دوباره آن را دیدم، ولی انتظار ندارم نسخهٔ دیویدیاش را برای بازدیدهای آینده نگه دارم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران