نامزد دریافت 1 جایزهٔ اسکار؛ 15 جایزه و مجموعاً 82 نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان1858
سال 1979 است و دوروتیا فیلدز، زنی حدوداً پنجاهوچندساله، در سانتا باربارا زندگی میکند؛ مادری تنها که در خانهای همیشه در حال تعمیر بزرگ میشود و پسری نوجوان بهنام جِیمی را بزرگ میکند. پدر جیمی غایب است، اما دوروتیا اتاقهایی به جوانان گوناگون اجاره میدهد و این افرادِ مختلف از نسلهای گوناگون در رشد جیمی نقش دارند. کارگردان مایک میلز سه بازیگر برجسته—اِنت بنینگ، گرِتا...
سال 1979 است و دوروتیا فیلدز، زنی حدوداً پنجاهوچندساله، در سانتا باربارا زندگی میکند؛ مادری تنها که در خانهای همیشه در حال تعمیر بزرگ میشود و پسری نوجوان بهنام جِیمی را بزرگ میکند. پدر جیمی غایب است، اما دوروتیا اتاقهایی به جوانان گوناگون اجاره میدهد و این افرادِ مختلف از نسلهای گوناگون در رشد جیمی نقش دارند. کارگردان مایک میلز سه بازیگر برجسته—اِنت بنینگ، گرِتا گِرویگ و اِل فانینگ—را برای نقش زنان مهم زندگی جیمی انتخاب کرده و هرکدام شخصیتی جذاب و تأثیرگذار میسازند. مشکل فیلم این است که این سه شخصیت برجسته تحتالشعاع روایتِ بلوغِ پسری قرار میگیرند که در مقایسه با زنانِ تأثیرگذارِ داستان، کمتر عمق مییابد.
فیلم در سانتا باربارا میگذرد و دوروتیا (با بازی فوقالعادهٔ اِنت بنینگ) را نشان میدهد؛ مادری تنها و مصمم که در میانسالی، پسر نوجوانش جِیمی (با اجرای درخشان تازهوارد لوکاس جید زومان) را در دورانی پر از تغییرات فرهنگی و نافرمانی بزرگ میکند. دوروتیا از دو زن جوانتر—ابی (گرِتا گِرویگ)، هنرمند و عکاسی که بهعنوان مستأجر در خانه زندگی میکند، و جولی (اِل فانینگ)، همسایهٔ نوجوان و پرهیجان—برای کمک در تربیت جِیمی یاری میطلبد.
تنهایی در فرزندپروری سخت است و وقتی فرزندتان نوجوان باشد و با عشقهای نخست، انرژی رهاییبخشِ موسیقی پانک و کنجکاویهای جنسی دستوپنجه نرم کند، دشواریها بیشتر میشود. پس از یک مراجعه به بیمارستان، دوروتیا درمییابد شاید نتواند تنها از عهدهٔ تربیت جِیمی برآید و به کمک زنان اطراف او نیاز پیدا میکند. او نیازی به کمک در تأمینِ مادیِ فرزندش—سرپناه و غذا—ندارد، بلکه به کمک در تأمین نیازهای روانی و آموزشیِ زندگی، روابط با زنان و درک معنا و هویت مردانگی نیازمند است. هر یک از این زنان از نسل متفاوتی آمدهاند و هرکدام با مسائل زندگی خود روبهرو هستند، و این تفاوتها جیمی را بیشتر سردرگم میکند.
اِنت بنینگ در نقش دوروتیا فوقالعاده است؛ او را نه تنها بهعنوان یک مادر، بلکه بهعنوان یک انسان میبینید و با او ارتباط برقرار میکنید. دوروتیا که در دوران رکود بزرگ بزرگ شده، پس از ترک پدرِ جِیمی دیواری دور خود و پسرش کشیده که در رفتارهای محافظهکارانهاش نمود دارد، هرچند ذاتاً تا حدی روحی آزاد دارد. او به زنانی که از آنها کمک میخواهد وظایفی میسپارد که در واقع باید از عهدهٔ آنها برمیآمد، اما این بهمعنای کنار رفتن او از مرکزِ صحنه نیست—او گاهی همراه آنها به کنسرت پانک میرود تا هم پسرش و هم زنانی را که میخواهد در رشد او نقش داشته باشند بهتر بفهمد.
اولین کسی که مسئولیت کمک در تربیت جِیمی را برعهده میگیرد، ابیِ گرِتا گِرویگ است؛ زنی تحتتأثیر موجهای فمینیسم، موسیقی پانک و عکاسی. ابی با آوردن کتابهایی مانند Our Bodies, Our Selves و Sisterhood Is Powerful و با صحبت صریح دربارهٔ مسائلی چون لذت جنسی و قاعدگی تلاش میکند به جِیمی تصویری متفاوت از مردانگی بدهد—تصویری که بسیاری از مفاهیم سنتی را به پرسش میکشد. این پیوندِ بازتعریف جنسیت در هر سه زن دیده میشود: جولیِ اِل فانینگ که از طریق بیبندوباریِ جنسیاش علیه مادرِ رواندرمانگرش و دنیا شورش میکند و بهخاطر نزدیکی سنی با جِیمی نقش متفاوتی ایفا میکند؛ او آخرین نفری است که مسئولیت مستقیم تربیت جِیمی را میپذیرد و رابطهٔ پیچیدهای میان آنها شکل میگیرد—جِیمی بیش از آنکه خودِ جولی را بخواهد، خواهانِ ایدهٔ اوست، و این سردرگمیِ نوجوان را تشدید میکند.
تعاریف مرد و زن در هر نسل متفاوت است؛ چیزی که پدربزرگِ من یا حتی پدربزرگِ بزرگم «مرد بودن» میدانستند امروز تا حد زیادی منسوخ شده است. سه زن فیلم تلاش میکنند این مفاهیم را از منظر نسلِ خود تبیین کنند، اما اغلب این تعاریف برای نسلِ جِیمی اعتباری ندارند.
فیلم یک گام جلوتر میرود و برای هر ساکنِ خانه پیشینه و آیندۀ کوتاهی نیز میسازد. مشکل این است که این پسزمینهها بازتابِ عمیقی ارائه نمیکنند و همین باعث میشود فیلم قوس رواییِ مشخصی نداشته باشد؛ گاهی احساس میکنید فیلم به پایان رسیده اما ناگهان میفهمید هنوز ساعتی دیگر مانده است. فیلم در فضای نوستالژیک غرق شده و اگر بهجای تمرکز بر پسربچه، تصمیم میگرفت کاملتر شخصیتِ زنانِ محوری را دنبال کند، احتمالاً فیلمِ بلوغِ بسیار بهتری میشد.
از سوی دیگر، فیلم با نمایشِ دقیق بازیها و دیالوگها، و فیلمنامهای اصیل که از تجربههای شخصی کارگردان الهام گرفته شده، اثری خوشساخت و دلپذیر ارائه میدهد. بازیهای تمامی بازیگران اصلی—از بنینگ و فانینگ و گِرویگ تا بیلی کروداپ و لوکاس زومان—بر کیفیت کار افزودهاند. اگرچه عنوانِ «20th Century Women» برای قصهای چندصدایی تاحدودی گمراهکننده است و شاید «داستانی از قرن بیستم» عنوان مناسبتری میبود، اما در مجموع فیلمی انسانی، پرگفتوگو و دیدنی است که موضوعات معاصر و مهمی را مطرح میکند.
در مجموع: اثری خوشساخت و بازیمحور که با وجود کاستیهایی در قوس روایی، نگاه انسانی و بازیهای درخشانش تماشای آن را ارزشمند میسازد. امتیاز تقریبی: 7/10.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران