آنورا، یک کارگر جنسی جوان از بروکلین، با پسر یک الیگارش ملاقات میکند و به طور ناگهانی با او ازدواج میکند. وقتی خبر به روسیه میرسد، داستان افسانهای او تهدید میشود زیرا والدین او برای لغو ازدواج به نیویورک میروند.
آنورا، یک کارگر جنسی جوان از بروکلین، با پسر یک الیگارش ملاقات میکند و به طور ناگهانی با او ازدواج میکند. وقتی خبر به روسیه میرسد، داستان افسانهای او تهدید میشود زیرا والدین او برای لغو ازدواج به نیویورک میروند.
برندهٔ ۵ جایزه اسکار؛ جمعاً ۱۵۴ جایزه و ۲۷۶ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان1549
همه ما با ضربالمثل قدیمی آشنا هستیم که اگر چیزی بیش از حد خوب به نظر میرسد، احتمالاً واقعیت ندارد. این گزاره نه فقط درباره رخدادهای روزمره، بلکه درباره آنچه روی پرده سینما میبینیم هم صدق میکند، همانطور که اثر جدیدِ نویسنده-کارگردان شان بیکر نشان میدهد. این فیلم مستقلِ مورد تحسین ماجراهای زن رقصنده و کارگر جنسیای از بروکلین (مایکی مدیسون) را دنبال میکند که...
همه ما با ضربالمثل قدیمی آشنا هستیم که اگر چیزی بیش از حد خوب به نظر میرسد، احتمالاً واقعیت ندارد. این گزاره نه فقط درباره رخدادهای روزمره، بلکه درباره آنچه روی پرده سینما میبینیم هم صدق میکند، همانطور که اثر جدیدِ نویسنده-کارگردان شان بیکر نشان میدهد. این فیلم مستقلِ مورد تحسین ماجراهای زن رقصنده و کارگر جنسیای از بروکلین (مایکی مدیسون) را دنبال میکند که عاشق پسر مگنت روسیِ فوقالعاده ثروتمند، خودشیفته و بیمسئولیت (مارک ایدلشتین) میشود. آنها با هم وارد نوعی افسانهٔ جسورانه و دیوانهوار میشوند؛ یک عاشقانهٔ تیرهوتار که با دارو و اعتیاد و افراط آمیخته است. این رابطهٔ طوفانیشان به لاسوگاس کشیده میشود و به ازدواجی برای گرفتن گرینکارت منتهی میشود که والدین مافیایی پسر (داریا اکاماسووا، الکسی سربریاکوف) حاضرند به هر قیمت آن را باطل کنند، حتی اگر لازم باشد دستیاران و آدمکشهای لَوَنگِی و بیکفایتی را فراخوانند تا به زوجِ جوان فشار بیاورند. اما رسیدن به این هدف در عمل دشوارتر از آن چیزی است که فکرش را میکردند. در پی تعقیبوگریزی سرتاسری، مجموعهای از رخدادهای دیوانهوار والدین و همراهان را به خشم میآورد و سیندرلای گاتهام (قهرمانهٔ داستان) را ناامید میسازد، چون او به اشتباه گمان میکرد اینبار واقعاً برنده شده است. با وجود اینکه چنین پایهای میتواند زمینهٔ یک کمدی رُک و بیپروا باشد، متأسفانه فیلم تنها گاهبهگاه به ظرفیتش میرسد. البته در آن لحظاتِ موفق، مواد خندهدار و ابتکاریِ واقعیای هست، اما این لحظات تقریباً نیمی از زمان اثر را تشکیل میدهد. علاوه بر این، بخش زیادی از داستان (بهخصوص در نیمهٔ اول) قابل پیشبینی و تقریباً کلیشهای است و بعضی بخشها بیش از حد کش آمدهاند. برای من تا حدی گیجکننده است که چرا این همه هیاهو و تحسین بهپا شده—اتفاقی که شاید با کسب نخل طلای کن امسال برای فیلم بهتر قابل فهم باشد. من کارهای قبلی بیکر مثل «رد راکت»، «پروژهٔ فلوریدا» و «تانگرین» را دوست داشتم، اما این فیلم در مقایسه با آنها ضعیفتر است. بهطور کلی فیلم در جنبههایی تواناست، ولی کارگردان قبلاً بهتر عمل کرده و آثار قبلی او بهنظرم گزینههای بهتری برای تماشا هستند. فریب همهٔ هیاهوها را نخورید؛ این یکی از همان مواردی است که بیش از حد خوب به نظر میرسد تا واقعی باشد.
«آنی» (مایکی مدیسون) در نیویورک بهعنوان رقصندهٔ خصوصی کار میکند که رئیسش از او میخواهد از چند روسیِ مهمان مراقبت کند. آنجا او با «وانیا»ی جوان (مارک ایدلشتین) آشنا میشود؛ مردی که مست و مصرفدار است و ثروتش بیکران به نظر میرسد. او در کلوب نمیتواند از آن نوع رقصها یا چیزهای دیگر بخواهد، پس برای «سرگرمی» روز بعد او را به آپارتمان لوکسش دعوت میکند. آنی از شور و جوانیِ وانیا—و البته پولش—خوشش میآید و بعد از چند روز، یک شنل سمور روسی و سفری به وگاس، آنها به ازدواجی میرسند. خبرِ ازدواج در شبکههای اجتماعی پخش میشود و مادر الیگارشِ او خبردار میشود که پسرش با یک فاحشه ازدواج کرده است. عصبانی، او مأمورِ محلیاش «تروس» (کارن کاراگولیان) را برای حل مشکل میفرستد. او دو زورگیر را به خانه میفرستد و اوضاع فوراً به هم میریزد. «گارنیک» (واچه تَوماسیان) و «تام» (آنتون بیتر) مأمور بازداشت موقت زوج هستند تا رئیسشان برسد و اصرار کند ازدواج باطل شود؛ اما آنی قبول نمیکند و وانیا کمی مردد است و خیلی سریع اوضاع به هم میریزد. فیلم با شروعِ قوی و یک رابطهپردازی سرگرمکننده آغاز میشود؛ بازیگران واقعاً لذت میبرند و ایدلشتین با انرژی و حضور آکروباتیک نقش را ایفا میکند. دیالوگها اغلب بُرّندهاند و از موانع زبانی طنزی هوشمندانه میسازند. اما در فاز دوم فیلم کمی از نفس میافتد؛ نقش وانیا کمتر میشود و داستان کمتر جذاب میگردد، چون خلافکاران نسبتاً ملایم و دخترِ رو به عصبانیت تلاش میکنند همه را به دادگاه برسانند تا پیش از ورود مادرش حکم بگیرند. نتیجهٔ این بخش بازیِ بیش از حد کاراگولیان و سناریوهاییست که به تدریج باورپذیری خود را از دست میدهند و فیلم در پایان ناامیدکننده جمع میشود. با این حال، در بهترین لحظات، ساعت اول فیلم سریع و خوشریتم است و نیشخندی دوستانه به تجارتِ جنسی و بازیگرانی که از آن سود میبرند میزند. ارزش دیدن دارد، فقط به اندازهٔ قدرتمندیِ آغازش جسور نیست.
«آنورا» فیلمی است که با شروعی قوی شما را جذب میکند؛ یک طرح جذاب و یک پردهٔ اول با ریتم مناسب دارد. داستانی را دنبال میکند که مخاطب را درگیر نگه میدارد و بین درام و طنزی غیرمنتظره تلفیق ایجاد میکند. پردهٔ دوم کمی طولانیتر از نیاز کشیده میشود، اما به نظر میرسد این کار عمدی بوده تا فضا ساخته شود و برخی تمها فرصت بروز پیدا کنند. هرچند ریتم گاه کند بهنظر میرسد و در جاهایی طول میکشد که عمق چندانی به شخصیتها اضافه نمیکند، اما در مجموع پیریزی جذاب است، هرچند پایانبندی تا حدی نامرغوب است. کارگردانی شان بیکر محکم است؛ او حسِ خام و تقریباً مستندسازیمانند را ثبت میکند که فیلم را واقعی و درگیرکننده میسازد. او میداند چگونه محیطهای روزمره را زنده کند و از پلانهای طولانی مؤثر بهره میگیرد. تصویربرداری با نور طبیعی و نماهای دستی همراه است که حسی تقریباً تماشاگرانه به اثر میدهد. از نظر بصری خوب کار شده، هرچند دنبال جلوههای سبکشناسانهٔ خاصی نیست. وقتی دوربین بر لحظاتی مکث میکند، به موضوعات فیلم وزن میبخشد، حتی وقتی فیلمنامه آنها را بهکامل کشف نمیکند. مایکی مدیسون بازیای درخشان ارائه میدهد و بار زیادی از فیلم را بر دوش میکشد؛ او انرژی لایهلایهای به نقش میآورد که شخصیت را هم قدرتمند و هم آسیبپذیر نشان میدهد. بازیگران مکمل وظیفهٔ خود را خوب انجام میدهند، اما فیلمنامه عمق چندانی برای آنها فراهم نکرده، که این یکی از ضعفهای فیلم است: ایدهها و شخصیتها جالباند اما بهطور کامل پرداخت نمیشوند. گفتوگوها در برخی لحظات تیزند اما در جاهایی ناقص و تهی بهنظر میرسند. موسیقی و طراحی صدا ملایم است و بیشتر برای ایجاد جو بهکار رفته تا خلق لحظات برجسته؛ اتکا به صداهای طبیعی و همهمهٔ محیطی برای رویکرد زمینیِ فیلم مناسب است، اما در بالا بردن احساسات اثر چندان موثر نیست. در کل، «آنورا» فیلمی خوشکارگردانیشده و خوشبازی است که مخاطب را نگه میدارد، اما پایانبندیاش چندان رضایتبخش نیست. اگر دنبال داستانی با محوریت شخصیت و حسی خام و بیپرده هستید، دیدنش ارزش دارد، اما انتظار یک پاداش بزرگ را نداشته باشید.
«آنورا» واقعا انفجاری است! فیلم خالصاً هرجومرج است؛ راستش باید تمام میشد تا بتوانم آرام شوم. من اهل تحلیلِ عمیقِ معانی فیلم نیستم و این را به دیگران واگذار میکنم؛ فقط میگویم فیلم یک لذت محض است و من بیقیدوشرط آن را دوست داشتم. اجرای مایکی مدیسون فوقالعاده است؛ نمایش درخشانی که فراموشنشدنی است. مارک ایدلشتین هم از نقش خود خوب استفاده میکند. سهتاییِ کارن کاراگولیان، واچه تَوماسیان و یورا بوریسوف پشتیبانی کمدی عالی دارند. الکسی سربریاکوف را در چند جا دیدهام؛ همیشه نقشهایی مشابه بازی میکند، ولی من او را دوست دارم. ۱۳۹ دقیقه با آن شکلِ کاملاً آشفتهاش برقآسا میگذرد؛ شاید پیشبینیپذیر باشد چون منتظر فاجعهای که از اول معلوم است هستید، اما نحوهٔ رسیدن به آن نقطه، سواری پرهیجان و جذابی است — صحنهٔ پایانی هم برجسته است. هنوز سه نامزد دیگر را ندیدهام، ولی اگر میخواستم به «بهترین فیلم» رأی بدهم، این فیلم از «The Substance» جلو میزد؛ هرچند برای من ارزش زیادی به مراسم جایزه نمیدهم. شکستن این فیلم کار سختی خواهد بود!
امید داشتم فیلم خوب باشد، نبود؛ فقط دو ساعت فریاد و هرجومرج صوتی.
با وجود شروع بسیار سخت و آزاردهنده، «آنورا» در نهایت نمایشِ منحصربهفرد و سرگرمکنندهای از انسانیت پشتِ کارِ جنسی و پیچیدگیهای عشق، درد و تروما ارائه میدهد. تقریباً در سی دقیقهٔ ابتدایی که خستهکننده، نازیبا و اغراقآمیز بهنظر میرسید قصد داشتم از سالن بیرون بروم، چون آن بخش پر از صحنههای بیمورد و صریح و تمرکزی بر شخصیتهای ناپسند و کارهای کماهمیت بود. خوشحالم که سالن را ترک نکردم، چون پاداش نهایی بیش از آنچه ارزش سرمایهگذاری است، نتیجه میدهد. با تأمل بیشتر به این نتیجه رسیدم که شیوه و تُن نیمهٔ اول شاید عمداً اینچنین باشد. شان بیکر که در آثار قبلیاش توانایی تصویرسازیِ همدلانه و پیچیده از زندگی اقشار حاشیهای را نشان داده، ظاهراً قصد داشته با تأکید بر دید سطحی و معاملهای نسبت به کار جنسی، ناتورالیزه کردن و کاهش انسانیت افراد فعال در این حوزه را بهنمایش بگذارد؛ بخش اول طوری طراحی شده که مخاطب را ناراحت کند و نشان بدهد چگونه جامعه اغلب کارگران جنسی را به اشیایی تقلیل میدهد که باید استفاده، آزار و رها شوند. وقتی فیلم وارد پردهٔ دوم میشود، شتاب میگیرد و ضربانِ واقعیاش پدیدار میشود. تمرکز به سمت آنی (مایکی مدیسون) میآید؛ دختری از بروکلین که بهطور تکاندهندهای با پسر یک اُلِیگارش روس ازدواج میکند و وقتی خبر به روسیه میرسد، زندگی تازهاش بهخطر میافتد. پدر و مادرِ وانیا خشمگین و به نیویورک میآیند تا ازدواج را باطل کنند. طرح ظاهراً شبیه یک کمدی رمانتیک ساده و خندهدار است، اما با پیشرفت داستان لایهلایهتر میشود. بیکر در تصویرکردن شخصیتهای حاشیهای تبحر دارد و آنی هم از این قاعده مستثنی نیست: نقصدار، پیچیده و کاملاً انسانی در خواستِ داشتن امنیت، عشق و شادی. با آشناتر شدن با او، قدرت، مقاومت و آسیبپذیریاش روشن میشود؛ این نشاندهندهٔ درک بیکر از شخصیتها و محیطهایشان است. آنها کاریکاتور نیستند، بلکه آدمهایی عادی درگیر شرایط دشوار و اغلب تراژیکاند. فیلم در بخشی جدی ناگهان با ورود سه شخصیت جناییِ دستپاچه، پیچش کمدی و انرژی لازم را بهوجود میآورد؛ این زاویهٔ طنز عجیب اما بسیار سرگرمکننده است و تِنسِ دراماتیک را متعادل میکند. آنچه بیش از همه تماشاگران را به گفتگو وامیدارد پایان فیلم است؛ قاب نهایی احتمالاً مورد تحلیل و سوءتفسیر قرار میگیرد، اما یکی از تأثیرگذارترین و دلخراشترین خاتمههایی است که امسال دیدهام. (هشدار: پاراگراف بعدی حاوی اسپویلر است.) هنگامی که ایگور (یورا بوریسوف) و آنورا در پردهٔ پایانی کنار هم هستند، این نجات قهرمانانهٔ معمول نیست؛ تلاش دردناک و غمانگیزِ آنها برای صمیمیت، بهشدت معنادار است و نوعی شناسایی عاطفی میان دو انسان آسیبدیده را نشان میدهد. این یادآوریِ تلخ است که عشق و التیام گاهی از تجربهٔ مشترک درد میآید و همدلی میتواند از پیچیدهترین شرایط فراتر رود. با وجود شروعِ ضعیف، «آنورا» در نهایت مرا راضی کرد؛ داستانی ناقص اما جذاب دربارهٔ زنی که آژانس خود را بازپس میگیرد، با برچسبهای اجتماعی مقابله میکند و در جهانی که میکوشد انسانیتش را محو کند، چیزی عمیقاً انسانی مییابد.
فیلمِ برندهٔ اسکارِ شان بیکر، «آنورا»، تناقض عجیب سینمای معاصر را نشان میدهد: اثری که بهخاطر مناقشههای ظاهراً مرزگَردش تحسین میشود اما در نهایت چیزی فراتر از موضوع تابوآمیزش ارائه نمیدهد. در ۱۳۹ دقیقه، داستانِ زنی که برای مدتی با ثروتِ روسی ازدواج میکند و سپس با طرد وحشیانه مواجه میشود، یک فرضیهٔ نازک را فراتر از حد طبیعی کش میآورد. مایکی مدیسون اجرای بسیار عمیقی دارد و انسانیت ظریفِ شخصیتی را نشان میدهد که خودِ فیلمنامه علاقهای به کشف کاملِ آن ندارد. او فراتر از مادهٔ خام نقش میرود و پیچیدگیهای احساسی را عرضه میکند که فیلمنامه تنها به آنها اشاره کرده است. لحظات واقعیِ کمدی فیلم تسکینبخشاند اما مشکل اساسی را برجسته میکنند: «آنورا» قرارِ موضوع (کار جنسی) را با محتوا اشتباه گرفته است. اگر آن را با «Vivre sa Vie» ژان-لوک گدار مقایسه کنیم، که از روسپیگری برای بررسیِ خودمختاری، سرمایهداری و جنسیت استفاده کرده، کار بیکر سطحیتر بهنظر میرسد. گدار در ۸۳ دقیقه عمق فلسفی بیشتری از بیکر در بیش از دو ساعت ارائه میدهد. سینمای معاصر گاهی موضوعِ پیشرو را با تفکرِ پیشرو اشتباه میگیرد؛ صرفِ نمایش تجربیات به حاشیه راندهشده بدون ارائهٔ بینش نو یا نوآوری ساختاری، تبدیل به تمرینی تهی میشود. نمیتوان از خود پرسید که آیا «آنورا» بهخاطر آنچه تلاش کرده بگوید، نه آنچه واقعاً بهدست آورده، مورد تحسین قرار گرفته است. روایت مرکزی—زنِ دشواری که میفهمد میتواند برای خودش دوستداشتنی باشد—نه چندان جدید است و نه با بینشی ویژه توسعه یافته. چیزی که میتوانست یک فیلم کوتاه متمرکز و قدرتمند باشد، بدل به یک فیلم درهمپیچیده و سرگردان شده که عمق نشان میدهد اما تحویل نمیدهد. شایستگیهای فنی بیکر مشخص است، اما مهارت فنی بهتنهایی نمیتواند فقدان یک چشمانداز هنری قوی را پنهان کند. «آنورا» در نهایت نمایانگر سینمایی است که تفاوت بین نمایشِ زندگی و روشنساختنِ آن را فراموش کرده است.
من همهٔ نامزدهای اسکار ۲۰۲۴ را ندیدهام، بنابراین نمیتوانم قاطع بگویم «آنورا» شایستهٔ جایزهٔ بهترین فیلم بود یا نه، اما از ترکیب کمدی سیاه و درامِ آن خوشم آمد و مایکی مدیسون در نقش دوگانهٔ آنی و آنورا فوقالعاده بود. برایم چندان تعجبآور نبود چون فکر میکردم او یکی از نکات برجستهٔ فیلم «اسکریم» ۲۰۲۲ هم بود. در کل، فیلمی محکم از شان بیکر است و در آینده میخواهم «پروژهٔ فلوریدا» را هم ببینم. امتیاز: ۴ از ۵.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران