فیلم داستان زندگی راهزن افسانه ای "باران" را پس از آزاد شد از زندان دنبال می کند.پس از تحمل 35 سال زندان تعجبی ندارد که دنیای خارج برای او کاملا تغییر کرده باشد.او متوجه می شود به خاطر تاسیس سدی جدید،روستای زادگاهش به زیر آب رفته است.او به استانبول می رود تا از دوستش که معشوقه او را ربود،انتقام بگیرد و...
فیلم داستان زندگی راهزن افسانه ای "باران" را پس از آزاد شد از زندان دنبال می کند.پس از تحمل 35 سال زندان تعجبی ندارد که دنیای خارج برای او کاملا تغییر کرده باشد.او متوجه می شود به خاطر تاسیس سدی جدید،روستای زادگاهش به زیر آب رفته است.او به استانبول می رود تا از دوستش که معشوقه او را ربود،انتقام بگیرد و...
اسکیا مثل گوربلی تپه است؛ کشف مهم نئولیتیکی در ترکیه که از اعماق تاریخ سینما بیرون آمده است. ارزشش تنها به خاطر قدمتش نیست، بلکه بهخاطر بار حقیقتی است که با خود حمل میکند. تنظیم رنگ نسخهٔ دیجیتال گاهی نامتوازن است — احتمالاً نتیجهٔ انتقال از سلولوئید — اما این نکته ذوق و جلای اثر را کم نمیکند. این در مجموع فیلمی کامل است و...
اسکیا مثل گوربلی تپه است؛ کشف مهم نئولیتیکی در ترکیه که از اعماق تاریخ سینما بیرون آمده است. ارزشش تنها به خاطر قدمتش نیست، بلکه بهخاطر بار حقیقتی است که با خود حمل میکند. تنظیم رنگ نسخهٔ دیجیتال گاهی نامتوازن است — احتمالاً نتیجهٔ انتقال از سلولوئید — اما این نکته ذوق و جلای اثر را کم نمیکند. این در مجموع فیلمی کامل است و دلایلش با گذشت زمان روشنتر میشود.
معمولاً اول به معنا میپردازم، اما اینجا ابتدا جنبههای فنی چشمگیرند.
فیلمبرداری کلاس درسِ بهکارگیری قواعد کلاسیک سینماست که وسعتِ زیبایی آناتولی را به چیزی اساطیری بدل میکند. Ertunç Şenkay فقط منظره را قاب نمیگیرد؛ به آن نفس میدهد؛ با لنزهای واید افق را تماموکمال میبلعد و با کلوزآپهای تنگ، عمری را در چهرهٔ شخصیتها آشکار میکند. زمین خود وسیع و بیتفاوت است — یا شاید بیتفاوت نیست — که تماشاگر نمایشهای انسانی زیر آسمان کهنش است، همانگونه که همیشه بوده. این فیلمبرداری فقط به داستان خدمت نمیکند؛ آن را ارتقا میدهد، مثل قلهٔ یک کوه آناتولی.
اما شگفتی واقعی روایت یاووز تورگول است: حماسهای در ابعاد تولستوی که در ۱۲۰ دقیقه فشرده شده بیآنکه ذرهای از ظرافتهایش را از دست بدهد. فیلمنامه دقیق، بیرحم و کاملاً غیرقابلپیشبینی است؛ حرکتش شبیه جریانی است که قرنها در دل سنگ را حک کرده است. هیچ حرکتِ اضافهای در کار نیست، هیچ انحراف بیموردی. هر زیرپلات، هر تغییر لحن بهنظر اجتنابناپذیر میآید، گویی داستان همیشه وجود داشته و تورگول فقط راهی کامل برای گفتنش یافته است. اثر غنی، چندوجهی و عمیق است.
دو تم بیش از بقیه برجستهاند، دستکم برای من. اولی مرثیهای برای «شرف میان دزدان» است؛ مفهومی که در نجابتش تقریباً کهنهنما بهنظر میرسد. تورگول تنها دلتنگِ گذشته نیست؛ او سوگوار است و جهانی را تصویر میکند که در آن مجرمان قواعدی داشتند و خیانت خطایی بزرگ محسوب میشد. آنتاگونیستهای واقعی فیلم صرفاً طماع نیستند، بلکه محصول مدرن سیستمیاند که در آن وفاداری به زیان تبدیل شده و سرمایهداری هر چیزی را که لمس میکند فاسد میکند. نقد سیاسی تورگول ظریف اما ویرانکننده است؛ متهمی خاموش به جهانی که قدرت مطلقاً فاسد میکند و پول همهچیز را میخرد — یا دستکم توهمِ آن را. سرنوشت برفو شاهکار است: مردی که فکر میکرد میتواند محبت را بخرد و خیلی دیر میفهمد که بعضی چیزها قابل مالکیت نیستند. اینکه فیلم در ۱۹۹۶ ساخته شده — سالها پیش از زشتیهای آشکار سرمایهداری متأخر — حالتی پیشگویانه و ناگوار به آن میبخشد.
و عشق. آه، عشق. اسکیا فقط یک قصهٔ جنایی یا تمثیلی سیاسی نیست؛ داستانی است دربارهٔ قلب در همهِٔ وجههایش: ابدی، پدری، محکوم، فریبخورده. پیوند باران و کهجه عشقی است که زمان و خیانت را تاب میآورد؛ آتشی آرام که هرگز کاملاً خاموش نمیشود. رابطهٔ باران و کومالی پدریترین شکلِ پدر و پسر است — فقط خون نیست، بلکه انتخابی است؛ عشقی که قوی است و ایثار میطلبد. ناسازگاری تراژیک کهجه و برفو نشان میدهد پول نمیتواند آنچه اهمیت دارد را بخرد. عشق محکومِ امل و کومالی قصهای عبرتآموز دربارهٔ اعتماد است. شراکت پیچیدهٔ امل و آندرف نشان میدهد که شبیه، شبیه را در بدترین شکل جذب میکند. و مادر امل، قربانی دیگری از بازیها و دستکاریهای آندرف است؛ یادآوری اینکه بعضی آدمها هر جا میروند خرابی به جا میگذارند.
در مرکز همهٔ اینها اجرای Şener Şen در نقش باران است؛ بازیای با ثباتی بوداییوار که حسی مقدس میآفریند. او مردی است که گناهانش را دفن کرده و حالا به دنبال رستگاری است، نه برای پاداش، بلکه چون تنها راهی است که معنی دارد. بارانِ او تراژیک است نه بهخاطر شکستش، بلکه بهخاطر اینکه جهان برای مردانی مثل او آماده نیست. اجرای Şen سؤالی سنگین و بیپاسخ را پیش میکشد: کدام یک از ما آدمیان میتواند صندلهای مسیح را بپوشد؟
در پایان، اسکیا فقط تو را لمس نمیکند، تو را دگرگون میکند. داستانی است که مثل جرقهای کند بعد از پخش تیتراژ میسوزد. فیلمی است که هزینهٔ شرف، شکنندگیِ عشق و قیمت تلاش برای خوببودن در جهانی که عکس آن را پاداش میدهد، میفهمد. اگر سینمادوست هستید، این فیلم نه فقط «باید قبل از مرگ دید»، بلکه نوعی کشف و مکاشفه است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران