درخشان، تانیا رابرتز زیبا، موجودات هولناک و جانوران بامزه و دوستداشتنی
دار (مارک سینگر) که خانوادهٔ خوانده و قبیلهاش بهقتل رسیدهاند، برای انتقامجویی به دنبال مرد مسئول، کاهن اعظم ماکس (ریپ تورن)، میرود. در مسیر، او با عقابی که شاراک مینامد، دو سمور دزدی به نامهای کودو و پودو و یک ببر سیاه بهنام روه آشنا میشود. تانیا رابرتز نقش کیری، زنی که دار جذبش میشود،...
درخشان، تانیا رابرتز زیبا، موجودات هولناک و جانوران بامزه و دوستداشتنی
دار (مارک سینگر) که خانوادهٔ خوانده و قبیلهاش بهقتل رسیدهاند، برای انتقامجویی به دنبال مرد مسئول، کاهن اعظم ماکس (ریپ تورن)، میرود. در مسیر، او با عقابی که شاراک مینامد، دو سمور دزدی به نامهای کودو و پودو و یک ببر سیاه بهنام روه آشنا میشود. تانیا رابرتز نقش کیری، زنی که دار جذبش میشود، را بازی میکند و جان آموس در نقش سِت، یک محافظ تنومند، حضور دارد.
«بستمستر» (1982) در اوج تب فیلمهای شمشیر و جادو اوایل دههٔ ۸۰ عرضه شد. شاید به عظمت «کونانِ بربر» نباشد، اما از «شمشیر و جادوگر» همان سال بهتر است. فیلم بازیگری مناسب دارد و ترکیبی خوشایند از عناصر هولناک، دینامیک و دوستداشتنی را ارائه میکند. ساحرهها و موجودات بالدار در دستهٔ هولناک قرار میگیرند، در حالی که سینگر قهرمان پویایی را نشان میدهد: حدود ۱٫۸۸ متر قد دارد، لاغر و با چهرهای مردانه است؛ به نظر باهوشتر و کمحجمتر از آرنولد شوارتزنگر است. این فیلم برای دوستداران حیوانات بسیار لذتبخش است و شاید بعد از دیدنش دلتان بخواهد سموری تهیه کنید.
تانیا مثل همیشه جذاب است، اما بهنظر خیلی لاغر آمده است. او در «شیانا» (1984) و بهویژه «نمایی برای کشتن» (1985) بهتر دیده میشود. متأسفانه او بعدها در فیلمهای بزرگتری ظاهر نشد، اما حداقل همین آثار برای به یاد آوردنش ماندهاند.
برخلاف «شمشیر و جادوگر» و «کونانِ بربر» که چند ماه پیشتر اکران شدند، «بستمستر» به موفقیت باکسآفیس مشابهی نرسید؛ از سرمایهٔ ۸ میلیون دلاری فقط حدود ۱۴ میلیون دلار درآمد کسب کرد. با این حال، فیلم یک اثر سرگرمکننده و شاخص از موج اوایل دههٔ ۸۰ است.
مدت فیلم حدود ۱ ساعت و ۵۸ دقیقه است و در پارک ایالتی Valley of Fire در اوورتون، نوادا و همچنین دریاچه Pyramid و Simi Valley در کالیفرنیا فیلمبرداری شده است.
شایستهٔ فراموشی است
چه کسی از کمی «کِش» (چاشنی سطحی و اغراقآمیز) بدش میآید؟ شاید اغلب مردم آن را دوست داشته باشند، اما در سینما قضیه فرق میکند. دیدن کامل این فیلم سخت است چون طعمِ بدِ مبتذل غالب است. همهچیز از فیلمنامه شروع میشود که آنقدر ساده و بیمنطق است که من در آن گم شدم — چیزی که حتی در فیلمهای واقعاً بد هم معمولاً برایم رخ نمیدهد. تصویربرداری با تونهای مهآلود و نامطبوع چشم را آزار میدهد و صحنهها و لباسهایی نازک و شبیه به یک کمیک بیکیفیت را پنهان نمیکند. البته بازیگران اصلی وقتی کمپوششاند، بیشتر دیده میشوند؛ بالاخره برخی چیزها همیشه فیلم را میفروشند، هرچقدر هم ضعیف باشد. بازیگرانی مانند مارک سینگر و تانیا رابرتز در این فیلم حضور دارند؛ بهنظرم آنها هرگز بازیگران بزرگی نبودند، با وجود اینکه رابرتز در یکی از آثار مجموعه ۰۰۷ نقش داشت. با این حال، در میان بازیگران آماتوری با استعداد اندک، آنها شبیه دو ستارهٔ سینما به چشم میآیند. کمی عجیب است که برای فیلمی چنین ضعیف دنباله ساخته شد، اما آن دهه چنین چیزهایی کم و بیش معمول بود.
یادآوری مارک سینگر از «وی»
من مارک سینگر را بیشتر برای سریال «V» (1984) بهخاطر دارم، اما او در این ماجراجویی فانتزی مشتقشده عملکرد قابل قبولی دارد. فیلم با حال و هوای «کونان» آغاز میشود: روستای او در آتش و ویرانی فرو میریزد و دار (سینگر) با تنها سلاحش به دنبال انتقام از کاهن شرور ماکس (ریپ تورن) و هوادارانش میرود. آن موجود شیطانی بر فراز یک هرم سنگی زندگی میکند و بهطور مرتب کودکان را برای خدایان قربانی میکند؛ واضح است که او در بدبختی دار نقش داشته — و دار در واقع پادشاه آروک است که پدرش بهدست همان کاهن خیانتکار از میان رفته، اما خودش بیخبر است. تربیت ویژهٔ دار مزایایی به او داده: او میتواند با عقاب، ببر سیاه و چند سمور بازیگوش اما دندانتیز صحبت کند. در مسیرش، با کاهنهٔ پررو کیری (تانیا رابرتز)، مرد نیرومند سِت (جان آموس) و شاگرد او تال (جاشوا میلراد) روبهرو میشود — اما آیا آنها نیروی کافی برای سرنگونی رژیم ترسناک و نوکرانش خواهند داشت؟ سینگر در نقش قهرمان خوب ظاهر میشود؛ با تنپوش جنگیاش میچرخد، شمشیر میزند و شرورها را از سر راه برمیدارد. تورن زیاد در فیلم نیست، اما نقش خود را اغراقآمیز و سرگرمکننده بازی میکند و کل مجموعه تا پایان آتشین و پرهیجان، حتی برای سمورها، لحظههای خوبی فراهم میآورد. استانداردهای تولید معقولاند، هرچند تدوین گاهی نواقصی دارد، و موسیقی متن مرا مدام به یاد «Battlestar Galactica» میانداخت؛ بههرحال من از آن لذت بردم.
سرعتِ پخش و جلوههای میدانی
فیلمهای شمشیر و جادو اوایل دههٔ ۸۰ نتوانستند مثل «جنگ ستارگان» یا «نابودگر» توجه عمومی را به خود جلب کنند، اما این یکی ممکن است خوشایندتر از بسیاری نمونهها باشد. ریتم فیلم سریعتر از «نبرد غولها» است. قهرمانش بیشتر مایل به نجات آدمهای بیگناه است تا کونان. لوکیشنها (بخشهایی در اطراف لسآنجلس و لاسوگاس) خیلی زیبا بهنظر میرسند. دار ترکیبی از تارزان و قهرمان بربر معمولی است؛ او از دوستان حیوانیاش برای شوخی و اذیت دختری برده و زیبا (تانیا رابرتز) استفاده میکند و بعد با یکی از آن رهبران فرقهٔ دیوانهای (ریپ تورن) که همیشه در فیلمهای بربری دردسر درست میکنند، روبهرو میشود. شاید اثر جلوههای ویژهٔ چشمگیری نداشته باشد، اما با توجه به محدودیتهای آن زمان، داستانی سرگرمکننده ساختهاند. صحنههای نبرد پایانی که در آن لکهای از تار آتش میگیرد، تأملبرانگیز است — چون مشخص است آن صحنه دیجیتال نیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران