کهنه سرباز جنگ افغانستان "توماس" که با رسوایی از خدمت مرخص شده است، به خانه خود در جریکو باز می گردد. "علی"، یک آلمانی ترک تبار که مالک بارهای زنجیره ای است، او را به عنوان راننده استخدام می کند. در این هنگام او را "لائورا"، همسر زیبا و جوان رئیسش آشنا می شود و...
کهنه سرباز جنگ افغانستان "توماس" که با رسوایی از خدمت مرخص شده است، به خانه خود در جریکو باز می گردد. "علی"، یک آلمانی ترک تبار که مالک بارهای زنجیره ای است، او را به عنوان راننده استخدام می کند. در این هنگام او را "لائورا"، همسر زیبا و جوان رئیسش آشنا می شود و...
تمام آنچه دربارهٔ «توماس» (بنّو فورمن) میدانیم این است که خوششانس زنده مانده و پس از حادثهای در افغانستان از ارتش با خُرچی نامشروع مرخص شده است. حالا در خانهای که مادرش برایش گذاشته زندگی میکند و پولی برای خرج روزمره ندارد. سپس یک اتفاق سرنوشتساز وارد زندگیاش میشود: او با «علی» (هیلمی سوزِر) روبهرو میشود. وقتی میگویم «روبرو شدن»، بیشتر شبیه یک غسل تعمید...
تمام آنچه دربارهٔ «توماس» (بنّو فورمن) میدانیم این است که خوششانس زنده مانده و پس از حادثهای در افغانستان از ارتش با خُرچی نامشروع مرخص شده است. حالا در خانهای که مادرش برایش گذاشته زندگی میکند و پولی برای خرج روزمره ندارد. سپس یک اتفاق سرنوشتساز وارد زندگیاش میشود: او با «علی» (هیلمی سوزِر) روبهرو میشود. وقتی میگویم «روبرو شدن»، بیشتر شبیه یک غسل تعمید است؛ علی که مست است، با رِنجروورش بهسختی از کنار توماس میگذرد و ماشینیاش تا نزدیکی یک رودخانه پیش میرود. خوشبختانه آسیبی نمیبیند، اما با توجه به سوابق رانندگی مست این مرد و رسیدگی پلیس، گرفتن گواهینامه تنها مسألهٔ زمان است. خیلی زود همین اتفاق میافتد و علی که قدردان است، توماس را بهعنوان رانندهٔ جدید برای ادارهٔ امپراتوری چهارده (در متن اصلی 45) کیوسک فستفودش استخدام میکند. این شغل یک مزیت جانبی هم دارد: «لاورا» (نینا هاس) همسر علی است و همان ابتدا میان او و توماس جاذبهای شکل میگیرد. لاورا از همسرش متنفر نیست؛ اتفاقاً نسبت به او قدردان است، چون علی بهنوعی او یا بدهیهایش را خریده و بنابراین نمیتوان این ازدواج را دقیقاً پیوندی عاشقانه خواند. وقتی علی به زادگاه ترکیشش سفر تجاری میکند — که درواقع انگیزهٔ دیگری دارد — آیا این آغاز آشکارشدن حقیقت از میان تار و پود دروغ و فریب است؟ در ظاهر ماجرا یک مثلث عشقی ساده است: شوهر ثروتمند، زن جوان و مرد جذابِ خدمتکار، اما ماجرا عمیقتر از اینهاست؛ بخش عمدهٔ آن مدیون اجرای جالب هیلمی سوزِر است که نقش تاجر زیرک اما کمی پارانوئید را با پشتوانهٔ داستانی خودش بهخوبی پولیش میدهد و ستایش بازیگری را به دست میآورد. کمگویی در دیالوگها اجازه میدهد موقعیتها بهنحوی پیش بروند که گاهی شتابزده بهنظر میرسد، اما پایانبندی در جهتی پیش نمیرود که بتوانیم از پیش حدسش را بزنیم. فیلم همچنین این پرسش را مطرح میکند: اگر دوازده سفارش تحویل داشته باشید، ابتدا نزدیکترین را میزنید یا دورترین را؟
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران