تنها خواستهاش کنار مادر بودن بود.
این فیلم میتواند نسخهٔ سوئدی «مرد فیل» باشد. نه یک زندگینامه و نه مستند، اما داستانی ساده و دلگرمکننده دارد. فیلمی با تمِ ورزشی که آن ورزش در خارج از اروپا چندان شناختهشده نیست. اولین فیلم بلند کارگردان است و برای آغاز کار، فیلم خوبی است — او یک دهه برای ساخت این فیلم صبر کرده و حالا باید به...
تنها خواستهاش کنار مادر بودن بود.
این فیلم میتواند نسخهٔ سوئدی «مرد فیل» باشد. نه یک زندگینامه و نه مستند، اما داستانی ساده و دلگرمکننده دارد. فیلمی با تمِ ورزشی که آن ورزش در خارج از اروپا چندان شناختهشده نیست. اولین فیلم بلند کارگردان است و برای آغاز کار، فیلم خوبی است — او یک دهه برای ساخت این فیلم صبر کرده و حالا باید به خود افتخار کند. از بیرون فیلم ظاهری معمولی دارد، اما از نگاه ساخت، بهویژه با چنین بودجهٔ محدودی، حاصل کار فراتر از انتظار است؛ همه تلاش زیادی کردهاند، بهویژه بازیگر نقش اول.
داستان دربارهٔ مردی سی ساله به نام ریکارد است که مبتلا به اوتیسم و دچار ناهنجاریهای شدید جسمی است؛ او مردی معمولی که روزمره میبینید نیست و همین یکی از دلایلی است که در جامعه دچار مشکل میشود — نه صرفاً بهخاطر ظاهر متفاوتش، بلکه چون همه با او مهربان نیستند. تمام زندگیاش با بازی پتانک گره خورده و همهٔ خواستهاش همان کنار مادر بودن است. برای بهدستآوردن عشق مادر، بازی را جدی میگیرد و تصمیم میگیرد قهرمانی را به دست آورد. دیگر بخشِ روایت دربارهٔ این است که او تا چه حد پیش خواهد رفت و این مسیر او را تا کجا به مادرش خواهد رساند.
فیلم شاید از نظر شهرت در سوئد چندان رایج نباشد؛ البته دلیلش معلوم نیست. فیلم نکتهٔ خارقالعاده یا پیچشهای دراماتیک عجیب و غریب ندارد؛ نقطهٔ قوتش یک شخصیت محوری قوی است که با خط داستانی نسبتاً کلیشهای جلو میرود. صحنهها تا حدودی قابلپیشبینیاند، بهویژه پایان. با این حال ترکیب خیال/توهم و واقعیت را دوست داشتم: ریکارد در درون دنیای خودش زندگی میکند، فرشتهٔ نگهبانِ خیالیای دارد و دوستی نزدیک که در سختیها پشتیبانش است. در هر دو جهان با هم تصمیم میگیرند کاری را به انجام برسانند؛ یکی از اهداف اصلی او بازگشت به مادر است.
«مرکز عالم را جابهجا کن. سختترین کار است، اما در عین حال زیباترین.»
فیلمنامه میتوانست جذابتر و عاطفیتر باشد — یا هر دو. چون چنین موضوعی به پایهٔ احساسی قویتری نیاز دارد؛ قطعاً مخاطب خانواده را بیشتر جذب میکرد. با این حال فیلم هنوز خانوادگی است و برای بعضیها پایانِ آن تأثیرگذار خواهد بود، هرچند برای من بیشتر حالوهوای یک قصهٔ پریان داشت تا اثری عمیقاً احساسی. با این وجود همه متفقالقولاند که پایان مناسب و درخور بود. تمرکز فیلم روشن است: چه چیزی میخواهد نشان دهد و شخصیتها چه میخواهند بگویند. شخصیتها عمق کمتری دارند — مثلاً نقش مادر کمتر پرداخت شده — اما اینکه چگونه همهٔ بخشها در پایان کنار هم قرار میگیرند، بهخوبی انجام شده است.
در مورد ورزش فیلم: پتانک شبیه بازی شیشهبازی (گُلی) است، با این تفاوت که توپها کوچکترند و بهجای استفاده از کلِ بازو، با انگشت بازی میکنند و شست روی زمین قرار میگیرد. کاش قوانین بازی برای بینندگان خارج از اروپا بهتر توضیح داده میشد؛ بازی ساده و سرگرمکننده بهنظر میرسید، اما قوانین برایم کاملاً روشن نشد. البته داستان قرار نبود از صفر به معرفی ورزش بپردازد و پتانک تنها بخشی از روایت است، نه تمام آن. استفادهٔ مناسب از یک ورزش کمطرفدار در فیلم بهخوبی صورت گرفته است.
فیلم کمابیش نود دقیقه است؛ اثری خاص اما نه آنقدر که ستایشِ افسانهای بخواهد. گاهی یک فیلمنامهٔ ساده بهتر است بهخوبی تمام شود تا اینکه با تظاهر به عظمت، به نقاطی برسد که معمولاً از عهدهٔ آثار آغازین خارج است. حالا کارگردان میتواند در پروژهٔ بعدی سراغ کار بزرگتری برود و خواستار بودجهٔ بیشتر شود. اگر میخواهید این فیلم را ببینید، توقعاتتان را پایین بیاورید و با ذهنی باز و خالی آن را تماشا کنید. ممکن است فیلمی شبیهِ بسیاری آثار دیگر باشد؛ هدفش پنهانکردن این واقعیت نیست، بلکه صرفاً تلاش دارد در قالبی ساده و معنادار داستانی بگوید، نه حرفهای بیفایدهای که دائم میبینیم. فیلم واجبالتماشا نیست، اما دیدنش هم ضرری ندارد.
۷/۱۰
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران