"دد لانگورت" که پس از سرقت بانک در مکزیک فراری شده است فرصتی بدست می آورد تا طلاها را برداشته و همکارش "ریو" را تحویل قانون دهد. سالها بعد "ریو" از زندان گریخته و تصمیم به انتقام می گیرد...
"دد لانگورت" که پس از سرقت بانک در مکزیک فراری شده است فرصتی بدست می آورد تا طلاها را برداشته و همکارش "ریو" را تحویل قانون دهد. سالها بعد "ریو" از زندان گریخته و تصمیم به انتقام می گیرد...
نامزد دریافت 1 جایزه اسکار. مجموعاً 3 جایزه و 4 نامزدی.
درخششهای کوتاه اما بهچشمآمده در وسترنی آشفته و بریدهبریده
سالها پیش که برای اولین بار این فیلم را دیدم چندان جذبش نشدم، اما حالا با گذشت زمان و دیدی پختهتر، انتظار داشتم برداشت متفاوتتری داشته باشم. متأسفانه «One-Eyed Jacks» چیزی جز ناامیدی سرد و دلخوری برایم برجای نگذاشت.
مارلون براندو پس از اختلاف با استنلی کوبریک کار کارگردانی را برعهده گرفت و به همین خاطر شش ماه...
درخششهای کوتاه اما بهچشمآمده در وسترنی آشفته و بریدهبریده
سالها پیش که برای اولین بار این فیلم را دیدم چندان جذبش نشدم، اما حالا با گذشت زمان و دیدی پختهتر، انتظار داشتم برداشت متفاوتتری داشته باشم. متأسفانه «One-Eyed Jacks» چیزی جز ناامیدی سرد و دلخوری برایم برجای نگذاشت.
مارلون براندو پس از اختلاف با استنلی کوبریک کار کارگردانی را برعهده گرفت و به همین خاطر شش ماه روی فیلم کار کرد در حالیکه قرار بود در دو ماه تمام شود. بهنظرم مشکل اصلی همین است: شخصیتها بهخوبی پرداخته نشدهاند، سکانسها توسعه نمییابند و بهخاطر برشهای زیاد جاهای مهمی در روایت خالی ماندهاند. روی پرده میبینیم قهرمان فیلم به پنج سال زندان محکوم میشود، چند لحظه بعد مردی ریشدار و نحیف را میبینیم که همراه زندانی دیگری از زندان فرار میکند، در شات بعدی او ریشتراشیده است و معلوم است گفتوگوی مهمی میان فراریان را از دست دادهایم. این گونه نارساییها در سراسر فیلم ادامه دارد. حتما تصور نسخه بلندِ منتشرنشده (شایعه شده بین ۴ تا ۶ ساعت) لذتبخش است، اما نسخهٔ کنونی ۱۴۱ دقیقهای بیش از حد کشدار است و برای گذراندن آن باید صبر را فضیلت دانست.
براندو همچنان جذاب است و در صحنههایی میدرخشد، ولی اجرای کلی بوی خودستایی میدهد؛ انگار فیلم بیشتر دربارهٔ بازیگر است تا روایت. در کنار او کارل مالکدن بهعنوان ضدقهرمان محکم و زمخت ظاهر شده، اما کتی جورادو بسیار کماستفاده است و نقشش بیشتر شبیه یک فکر بعدی در داستان است. پینا پلایسر نیز در تنها فیلم آمریکاییاش آنطور که باید قانعکننده نیست — هرچند بعدها در سن جوانی دست به خودکشی زد. نقطهدرخشان فیلم فیلمبرداری چارلز لنگ جونیور روی سواحل کالیفرنیا است؛ نماهای خط ساحلی واقعاً زیباست. بهنظر من طرفداران براندو تمایل دارند ضعفهای بزرگ فیلم را نادیده بگیرند و نام او محصول را بهتر از آنچه هست نشان دهد. در شکل کاملش شاید میتوانست یک رقیب جدی در ژانر وسترن باشد، اما اکنون اثری متوسط و تا حدی ناکام باقی مانده است. ۵/۱۰
یکی از بزرگترین وسترنها
داد لانگورث (کارل مالکدن) عملاً «پول را میگیرد و فرار میکند»، و شریک جوانش کید ریئو (مارلون براندو) را در یک زندان مکزیکی رها میکند تا بپوسد. پنج سال بعد ریئو با تنها انگیزهٔ انتقام فرار میکند. او داد را در مونتری، کالیفرنیا پیدا میکند؛ اکنون داد یک کلانتر محترم است، زنی مکزیکی (کتی جورادو) و دختر ناتنیٔ لوئیزا (پینا پلایسر) دارد و در ساحل زیبای اقیانوس آرام زندگی «رویاهای آمریکایی» را میگذراند. موقعیت پیچیده میشود وقتی ریئو با دو تبهکار پست (بن جانسون و سم گیلمن) همکاری میکند که هدفشان سرقت بانک شهر است، و همزمان ریئو با لوئیزا رابطهٔ عاشقانهای آغاز میکند.
«One-Eyed Jacks» تنها تجربهٔ کارگردانی براندوست و نسخهٔ اولیهٔ فیلم دو برابر طولانیتر بوده است. من دوست دارم نسخهٔ کارگردان را ببینم که روی تلویزیون هم پخش شده، اما نسخهٔ ۱۴۱ دقیقهای فعلی هم قابل قبول است.
این یکی نهتنها از بهترین وسترنهای تاریخ است، بلکه از آثار براندو نیز محسوب میشود. براندو در اوج جذابیت است و داستان هم دلنشین است، هرچند ساختارش بیشتر دراماتیک و آهسته است تا اکشن. وقتی هم اکشن رخ میدهد، سریع و واقعگرایانه است.
تمهای متعددی در داستان وجود دارد. یکی از اصلیترینشان برخورد فرد نامناسب با جامعهٔ متعارف است: اگر بخواهی در جامعهٔ متعارف موفق شوی، باید گذشته و نقصهای مشکلسازت را پنهان کنی و ظاهر احترامability را بسازی. داد لانگورث این را کشف کرده و نمیگذارد ریئو زندگیاش را خراب کند.
از دفاع از داد لانگورث هم نمیتوان صرفنظر کرد: هرچند اشتباه بود که پول را برداشت و ریئو را رها کرد، اما اگر برای برداشتن او برمیگشت خطر دستگیری یا مرگ بالا بود. او فرصت را گرفت، زندگی خوبی در مونتری ساخت و از زندگانی خلاف خسته شده بود؛ سنش بالا رفته بود و شاید میدانست این آخرین فرصتش است.
مشکل این است که گذشته همیشه راهی برای بازگشت دارد؛ به همین سبب ریئو پس از پنج سال وارد زندگی داد میشود و رویاهای آمریکایی او تهدید میشود. خشم داد وقتی ریئو را تا سرحد مرگ شلاق میزند نشان میدهد که او دارد با اشباح گذشتهاش میجنگد و به همین خاطر بعدها تلاش میکند ریئو را با اتهامات دروغین به دار بکشاند.
تم دیگر پیوند عشق و رستگاری است. هر دو—داد و ریئو—جانی هستند ولی هردو خواهان رستگاری و زندگی بهتراند. عشق همسر داد و مردم مونتری در نهاد او تغییری ایجاد میکند، و عشق لوئیزا تدریجاً ریئو را دگرگون میکند. نزدیک پایان میبینیم ریئو دیگر نمیخواهد کسی را بکشد؛ فقط میخواهد با معشوقهاش فرار کند. اگر ریئو همان آدم اوایل فیلم باقی میماند، «One-Eyed Jacks» نصف ارزش فعلیاش را هم نداشت.
عشق همراه با وفاداری هم هست؛ این را در همراه مکزیکی دوستداشتنی ریئو، چیکو (لَری دوران) میبینیم. یکی از بهترین ویژگیهای فیلم واقعگرایی تازگیبخشش است؛ خبری از شوخیهای مضحک، دیالوگهای باورناپذیر یا اکشن اغراقآمیز و تاریخگذشته نیست (به جز تیتراژ ابتدایی و موسیقی متن). «One-Eyed Jacks» همچنین پیشدرآمد واضح وسترنهای اسپاگتی است؛ قهرمانش ضدقهرمانی خنک است، اما تفاوت مهم این است که در «Jacks» داستان ارزشمندی وجود دارد و ضدقهرمان کمکم به عضو مثبتتری از جامعه بدل میشود.
تأثیر فیلم فراتر از وسترنهای اسپاگتی است؛ برای مثال صحنهٔ شلاقزدن بهصورت صلیبی و بازسازی طولانی آن الهامبخش آثار بعدی بوده است. پینا پلایسر در نقش لوئیزا عملکردی قابلتوجه دارد؛ بعداً چند سال پس از «Jacks» خودکشی کرد و خوشبختانه این فیلم یاد او را از طریق زیبایی و فضیلتش زنده نگه میدارد.
«Jacks» کاملاً در کالیفرنیا فیلمبرداری شده و سکانسهای ساحلی در شبهجزیرهٔ مونتری از جمله پبل بِیچ گرفته شدهاند. از معدود وسترنهایی است که اقیانوس آرام را نشان میدهد. سایر لوکیشنها شامل بیگ سور و دره مرگ هستند.
نمره: A
آغاز قوی؛ سپس به درام آبکی کشیده میشود
فیلم با ریئو (مارلون براندو) سررشتهدار و بیاعتنا و همراهش داد (کارل مالکدن) که بهراحتی بانکی را لوث میکنند، شروعی محکم دارد. فرارشان طبق نقشه پیش نمیرود و بهخاطر کمبود اسب مجبور به جداشدن میشوند؛ داد برای آوردن اسب میرود ولی برای دوستش برنمیگردد و ریئو دستگیر میشود. پنج سال بعد پیشنهاد آموری (بن جانسون) که میتواند پول خوبی نصیب ریئو کند و فرصتی برای انتقام در مونتری فراهم آورد، توجه او را جلب میکند.
تا اینجا فیلم یک وسترن انتقامجویانهٔ محکم بهنظر میرسد، اما با ورود به مونتری بهسرعت به یک درام احساساتی و ملایم تبدیل میشود؛ ریئو نسبت به لوئیزای جوان (پینا پلایسر) که دختر ناتنی داد و همسر جدید او ماریا (کتی جورادو) است، دل میبندد. بهنظرم تنها بن جانسون هم خوب از پس نقش برآمده؛ او حرفهای قشنگی میزند اما از دل و جرئت چندانی برخوردار نیست. اسلیم پیکنز هم بهخوبی نقش معاون شهوتپرستِ ظالمِ دِدریک را بازی میکند، اما نه براندو و نه مالکدن تهدیدکننده یا ترسناک بهنظر نمیرسند و وقتی فیلم وارد فاز طولانی و تأملیاش میشود، چندان اتفاقی نمیافتد.
دقایق پایانی جمعبندیای ارائه میکنند اما این پایانبندی کمی شتابزده و ضعیف است—گویی هیچکس جرئت نداشته داستان را بهطور قاطع به پایان ببرد. فیلم ساخت زیبایی دارد و فیلمبرداری خوب فضا را میآفریند، اما از آن وسترنهایی است که در پایانِ آن سبک زندگی روایت میشود و بیشتر در پیچوخمهایش کش میآید تا به نقطهٔ مشخصی برسد؛ در مجموع ناامیدکننده است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران