فیلم داستان روزنامه نگاری جوان را روایت می کند که برای پیدا کردن نامزد خود به ایسلند سفر می کند اما با موجودی افسانه ای روبرو می شود.او در نهایت با آن موجود رابطه دوستانه برقرار می کند و...
فیلم داستان روزنامه نگاری جوان را روایت می کند که برای پیدا کردن نامزد خود به ایسلند سفر می کند اما با موجودی افسانه ای روبرو می شود.او در نهایت با آن موجود رابطه دوستانه برقرار می کند و...
نابودی شریران!
فیلم «No Such Thing» که در سال 2001 منتشر شد، در اصل «هیولا» نام داشت که به نظرم عنوان بهتری است. چرا؟ چون فیلم دربارهٔ یک هیولای واقعی است که نقشِ آن را رابرت جان بورک بازی میکند و شمایلی بین شیطان، یک خزنده و مردی بدخلق دارد. این هیولا قرنها زنده مانده و عملاً نشکستنی است. او در انزوایی کسلکننده در جزیرهای دورافتاده...
نابودی شریران!
فیلم «No Such Thing» که در سال 2001 منتشر شد، در اصل «هیولا» نام داشت که به نظرم عنوان بهتری است. چرا؟ چون فیلم دربارهٔ یک هیولای واقعی است که نقشِ آن را رابرت جان بورک بازی میکند و شمایلی بین شیطان، یک خزنده و مردی بدخلق دارد. این هیولا قرنها زنده مانده و عملاً نشکستنی است. او در انزوایی کسلکننده در جزیرهای دورافتاده در سواحل ایسلند زندگی میکند و گهگاه اهالی روستا را وحشتزده میکند، آدم میکشد و از دهانش آتش میزند.
سارا پولی نقش قهرمان داستان، بیتریس، را بازی میکند؛ مأموریتی به او محول میشود تا سرِ «افسانه» را در بیاورد و پس از یک رخداد تراژیک با هیولا روبهرو میشود؛ هیولایی که ترحمِ او را برمیانگیزد تا او را از رنج خلاص کند. هلن میرن نقش یک مدیر رسانهای منفور را دارد و جولی کری دکتری است که در بازتوانی بیتریس کمک میکند.
لازم به گفتن نیست که این یک کمدی-درام/فانتزی عجیب است که بهقدری منحصربهفرد است که عملاً «چنین فیلمی نیست»، که همین باعث نظرات متفاوت مخاطبان شده. فیلم با موفقیت عمق شرِ غیرانسانی را با اوجِ معنویتِ واقعی در هم میآمیزد و دُزهای فراوانی از کمدی، درام، هجو و تراژدی ارائه میدهد. جای تعجب ندارد که این اثر از تولیدات American Zoetrope باشد؛ استودیویی که در آغاز دههٔ ۷۰ توسط فرانسیس فورد کاپولا و جورج لوکاس تأسیس شد و به ساخت فیلمهایی شناخته میشود که معمولاً از الگوی «بلکباستر» فاصله میگیرند. در واقع کاپولا تهیهکنندهٔ اجرایی فیلم است.
متأسفانه «منحصربهفرد» همیشه به معنی «عالی» نیست. من و همسرم این فیلم را در ۲۰۱۱ دیدیم و تا حدودی خسته شدیم، هرچند عناصر سرگرمکنندهٔ غیرقابلانکاری هم دارد؛ اما دیشب دوباره آن را تماشا کردم و هرچند هنوز از جهاتی بیرمق میدانمش، این بار بیشتر از آن لذت بردم. برای مثال، گاهی خودِ هیولا آنقدر بامزه است که نمیتوان خندیدن را کنترل کرد و بخشهای معنویِ فیلم هم قابللمساند.
علاوه بر این، توانستم دستکم بهنظر خودم موضوع فیلم را دریابم. همین معنا و مفهوم بصیرتآمیز و جذاب است که به فیلم مرز بزرگ بودن میبخشد و باعث شد به آن نمرهٔ بالاتری بدهم. توضیحات بیشتر را در ادامه میدهم.
مدت: ۱ ساعت و ۴۲ دقیقه. فیلمبرداری در ایسلند و نیویورک انجام شده است.
نمره: B
هشدار لو رفتن داستان (اگر فیلم را ندیدهاید ادامه ندهید)
فرض کنید بتوانی برای همیشه زنده بمانی؛ چه میکنی؟ امکانات رشد و یادگیریات چهقدر خواهد بود؟ میتوانی یاد بگیری چگونه در کیهان سفر کنی و پاسخِ بزرگترین اسرار زندگی را کشف کنی. حال تصور کن که نشکستنی هم باشی و توان تبدیلشدن به نیرویی خیرخواه در جهان را داشته باشی، نیرویی که هرجا شر را میبیند نابودش میکند. هیولای فیلم این هدایای خارقالعاده را دارد و با اینهمه از آنها استفاده نمیکند. او فقط در حسرت و خودترحم غرق است، مشروب مینوشد، مردم را ناسزا میگوید — یا تهدید و میکشد — و آرزو میکند که مرده باشد.
این هیولا نمادِ کسانی است که با هدیهٔ زندگی برکت یافتهاند اما آن را احمقانه با مواد مخدر، الکل و اتلاف وقت تباه میکنند (و منظورم استراحت سالم نیست)؛ عدهای دیگر هدیهٔ زندگی را صرف غر زدن، کینهتوزی، هتک حیثیت، دزدی، سوءاستفاده، ویرانگری و قتل میکنند. تصادفی نیست که موجود شبیه خودِ شیطان به نظر میرسد. این نوع افراد همهجا هستند. حالا تصور کن این انسانهای زبون و منفور جاودانه باشند؛ بعد از چند میلیون سال چه شکلی میشوند؟ مانند هیولای فیلم. مدیر رسانهای (میرن) حدود شصت ساله است و مسیرش تقریباً همان مسیر موجود است، و افراد دیگری در داستان نیز همینطورند.
بیتریس نمادِ مسیح است—بهصورت نمادین میمیرد و دوباره زنده میشود. مانند مسیح، او در برابر نفرت، جنایت و خودویرانگری که جهان را فرا گرفته بهصورت محبتآمیز واکنش نشان میدهد. وقتی با هیولا روبهرو میشود، درمییابد که برای او امیدی نیست؛ در او هیچ عشقی نیست، هیچ نیکی نیست، هیچ امکان رستگاریای نیست. تنها کار دلسوزانهای که میتواند بکند این است که به او کمک کند تا به آرزوی نهاییاش یعنی نابودی برسد.
این نابودی نوعی «دریاچهٔ آتش» یا «مرگ دوم» است که در کتاب مقدس گفته شده خدا «روح و بدن را هلاک خواهد کرد» (متی 10:28). هدف از این «مرگ دوم» چیست؟ خالق عملاً همان کاری را انجام میدهد که بیتریس در فیلم انجام میدهد و به دلایل مشابه.
اگر بیتریس نماد مسیح است، چرا در پایان تبدیل به زنی بیبندوبار میشود که یک رابطهٔ یکشبه برقرار میکند؟ چون او تنها نوعی «نماد» مسیح است و در نتیجه کاملاً انسانی است و قابلیت سقوط اخلاقی را دارد. او پس از تماس مداوم و طولانیمدت با موجودی غیرقابلپذیر افت میکند. پولس رسول اینگونه گفته است: «دوستی با مردم بد، خلق نیکو را فاسد میکند.» این توضیح میدهد چرا بیتریس در پایان در حالی که همزمان هیولا را در آغوش میگیرد و دوستش دارد، از او میترسد: او مجبور بود وظیفهاش را انجام دهد — از سر دلسوزی موجود را از رنج رهایی بخشد — زیرا شر ذاتیِ او داشت بهتدریج اثر خود را میگذاشت.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران