داستان سریال فرار در دانمورا درباره ریچارد مت و دیوید سوییت، دو قاتل محکوم به زندان هست که در مرکز اصلاح و ترتیب کلینتون در ایالت نیویورک زندانی میباشند و به کمک تیلی میچل موفق به فرار از آن میشوند. میچل سرپرست و ناظر خیاطی زندان میباشد و با این دو مرد رابطه برقرار میکند. فرار از زندان مت و سوییت به تعقیب و گریزی ختم میشود که...
داستان سریال فرار در دانمورا درباره ریچارد مت و دیوید سوییت، دو قاتل محکوم به زندان هست که در مرکز اصلاح و ترتیب کلینتون در ایالت نیویورک زندانی میباشند و به کمک تیلی میچل موفق به فرار از آن میشوند. میچل سرپرست و ناظر خیاطی زندان میباشد و با این دو مرد رابطه برقرار میکند. فرار از زندان مت و سوییت به تعقیب و گریزی ختم میشود که...
نامزد ۱۲ جایزه پرایمتایم امی؛ ۹ جایزه و در مجموع ۳۳ نامزدی
رتبه
رتبه سریال در جهان1011
طولانیتر از ضرورت، اما بازیها فوقالعاده
«هیچوقت نمیتوانی نسبت به ریچارد مت بیش از حد محتاط باشی. نمیشود به او اعتماد کرد. نمیتوانی پشتت را به او برگردانی. او شرورترین و بدذاتترین کسی است که در ۳۸ سال خدمت پلیسیم دیدهام.»
- گفتاری از یک مأمور پلیس، روز بعد از فرار ریچارد مت و دیوید سوئیت.
«من هیچ ربطی به او نمیخواهم. از وقتی که ۹ ساله بود...
طولانیتر از ضرورت، اما بازیها فوقالعاده
«هیچوقت نمیتوانی نسبت به ریچارد مت بیش از حد محتاط باشی. نمیشود به او اعتماد کرد. نمیتوانی پشتت را به او برگردانی. او شرورترین و بدذاتترین کسی است که در ۳۸ سال خدمت پلیسیم دیدهام.»
- گفتاری از یک مأمور پلیس، روز بعد از فرار ریچارد مت و دیوید سوئیت.
«من هیچ ربطی به او نمیخواهم. از وقتی که ۹ ساله بود آزارم داده و حالا که ۳۴ ساله است انگار هنوز ادامه میدهد.»
- پملا سوئیت درباره پسرش دیوید.
«بن استیلر یک دروغگوی وطنفروش است، مثل بقیه دنیا. حقیقت برایش مهم نیست؛ فقط میخواهد از من پول دربیاورد.»
- جویس «تیلی» میچل درباره کارگردان سریال.
از اواخر دههٔ ۸۰ و اوایل ۹۰، زمانی که فرم بلندمدت داستانگویی هنوز بهعنوان شکل غالب تلویزیون شناخته نشده بود، من طرفدار داستانگویی غیرقسمتی بودم. آن زمان نمونههایی مثل Crime Story و Twin Peaks وجود داشتند که هرکدام به شیوهای متفاوت تلاش کردند قصهٔ بلند را در قالب یک فصل کامل روایت کنند. حالا که روایت بلند مدت مرسوم شده، یکی از مشکلات جدید «پفکردگی نتفلیکس» است: کش دادن داستان بیش از حد در اپیزودهای متعدد، که اغلب به ضربهزدن به ریتم و کاهش حس فوریت میانجامد.
Escape at Dannemora از آن دست آثار خوب و دردسرساز است: مجموعهای که میتوانست چهار یا پنج ساعت عالی باشد، اما به هشت ساعت کش آمده است. ظاهراً سریال به ژانر فرار از زندان تعلق دارد اما در واقع بیش از هر چیز به روانشناسی افراد دخیل و انتخابهای اشتباه آنها (و چرایی آن انتخابها) میپردازد تا به سرنوشت قهرمانانهٔ فرار یا نقد اجتماعی مستقیم. کارگردانی عالی، قاببندیهای زیبا و چهار بازی برجسته در مرکز سریال، قصهای جذاب تعریف میکنند؛ اما ضربآهنگ حرکت قصه کند است و نیاز به صبر زیاد دارد؛ پاداشهای جدیای در مسیر داده نمیشود مگر در دو اپیزود آخر که بیشک برجستهاند.
این سریال ماجرای فرار موفق سال ۲۰۱۵ از زندان امنیتی کلینتون را روایت میکند؛ وقتی ریچارد مت و دیوید سوئیت با کمک کارمند زندان، جویس «تیلی» میچل، از زندان فرار کردند — نخستین و تا امروز تنها فرار موفق در تاریخ ۱۷۴ سالهٔ این زندان. «کلینتون» که به «سیبری کوچک» شهره است، در روستای دِنِمورای نیویورک قرار دارد؛ جایی مشهور به سرمای شدید، نابرابری نهادی، خشونت، امکانات فرسوده و نرخ بالای خودکشی. سریال با روز بعد از فرار آغاز میشود، سپس چند ماه عقب میپرد تا نشان دهد فرار چگونه شکل گرفت: مت بهعنوان یک سرشاخهٔ پرآوازه در محله است، هنرمند ماهری است که با یکی از نگهبانان رابطه دارد، و در کارگاه خیاطی با سوئیت و تیلی تعامل دارد. وقتی سوئیت جابهجا میشود، تیلی وارد رابطهٔ عاشقانهای با مت میشود. کشف راهِ عبور از پشت سلولها و استفاده از یک لولهٔ گرمایشی که در تابستان بسته است، ایدهٔ فرار را به وجود میآورد؛ برای این کار به ابزار نیاز است و تیلی متقاعد میشود تا وسایل لازم را به داخل زندان قاچاق کند — با وعدهٔ زندگی مشترک سهنفره در مکزیک.
متن سریال بر پایهٔ گزارش بازرس کل و اسناد رسمی مربوط به تعقیب متهمان نوشته شده و فیلمبرداری عمدتاً در دنمورا و داخل زندان کلینتون انجام شده است. گروه سازنده زمان قابلتوجهی را صرف آشنایی با شهر و مردمش کردند که در تصویرگری زنده و پُر از جزئیات جامعه به چشم میآید.
از نظر ظاهری، Dannemora چشمنواز است. فیلمبردار با هوشمندی فرم و محتوا را هماهنگ کرده؛ در اپیزود دوم بارها از میان میلهها و شبکهها فیلمبرداری شده تا وقتی که ایدهٔ فرار در ذهن مت شکل میگیرد، قابها بازتر میشوند. یک سکانس برجسته در اپیزود پنجم با یک پلان نهدقیقهای دنبال کردن سوئیت از سلول تا چاهِ فاضلاب است که فاصله و وسعت زندان و تلاش خارقالعادهٔ فرار را بهخوبی نشان میدهد. اپیزود ششم، که به گذشتهٔ دورتر میپردازد و رخدادهای شکلدهندهٔ شخصیتها را نشان میدهد، بهطور غیرمعمول روی ۱۶mm فیلمبرداری شده تا حس دورهٔ زمانیِ دورتر القا شود. همچنین استفاده از فرمت سینمااسکوپ (۲.۴۰:۱) در تلویزیون نادر است، اما در اینجا بهخوبی به خدمت مضمون درمیآید: قاب باریک و ترکیببندیهای دقیق با پنجرهها و درها حس محبوسبودن شخصیتها را تقویت میکند — زندگیشان خود زندانشان است.
از منظر بازیگری، پاتریشیا آرکت تیلّی را Far beyond extraordinary بازی میکند و حق جوایزی که گرفته را دارد. تغییر جسمی، لهجه، و لباسها کمککار هستند، اما بازی او فراتر از تقلید است؛ او شخصیت را کاملاً درونی میکند، شبیه اجراهای بزرگی که نقشهای پیچیده را از درون میسازند. تیلی زنی است دائم در حالت خشم، رنجش و سرخوردگی؛ زنی که احساس میکند لایق بیش از آن چیزی است که دارد و از درون توسط نارضایتیاش خورده میشود. آرکت جنبههای متفاوت شخصیت را — از کودنمآبی و معصومیت تقابلشده با شقاوت — بهخوبی نشان میدهد؛ ناتوانی او در دیدن واقعیت و توصیف خود بهعنوان قهرمان یک روایت بزرگ، از نکات برجستهٔ اجراست.
بنیشن دلتورو مت را مانند یک جامعهستیز کلاسیک بازی میکند: از بیرون آرام اما درونی انفجاری و خطرناک. او جنبههای تراژیک شخصیت را نیز لمس میکند؛ مردی که در مراکز نگهداری بزرگ شده، عاطفاً شکستخورده و قربانی ترکیبی از فقر و مواد مخدر است؛ گرچه قاتل و مانипولاتور است، اما بازیگر برای او هم همدلیای قائل میشود. پل دانو سوئیت را با تأکید بر ذهنِ مهندسی و آرامش ظاهری بازی میکند؛ آدمی دقیق و محتاط که وقتی اوضاع از کنترل خارج شود به خشمِ خشونتآمیز گرایش دارد. اجرای اریک لنگ در نقش لایل هم قابلتوجه است: مردی وفادار و سادهدل که از شدت نادانی و عشق کورش قربانی سوءاستفاده و تحقیر است؛ لنگ ظاهراً دارد لایههای بیشتری به این نقش ساده میافزاید.
تمهای کلاسیک درامهای زندان در اینجا هم هست: تفاوتِ «زندان» و «بازداشتگاه»، حس گمشدن و ناشناختهبودن، و تصویرِ شهری که اقتصاد و هویتاش با وجود زندان زنده مانده اما در حال پوسیدگی است. شهر دِنِمورا بهصورت نمادین و عینی رو به تباهی گذاشته، و زندان هرچند نان را به خانهها میآورد اما همزمان باعث ویرانی فرهنگی و اقتصادیِ آن شده است.
نقطهضعف اصلی سریال طول آن است؛ حداقل دو، شاید سه ساعت بیش از نیاز کش آمده. غوطهوری در روانشناسی و پیشزمینهٔ شخصیتها جذاب است ولی بارها کشآمده و شتابِ روایتی را کاهش میدهد. اپیزود فلشبک فوقالعاده است، اما لازم نبود پنج ساعت پیشزمینهٔ اضافی قبل از آن ببینیم. خیلی از لحظات حس فوریت یا کشش را ندارند و ریتم یخزدهٔ داستان گاهی بازیها و جلوههای بصری را کمرنگ میکند.
در نهایت، Escape at Dannemora اثری است با کارگردانی درخشان و بازیهای تحسینبرانگیز. اگرچه همهٔ جزئیات فنی فرار برای بیننده شرح داده میشود، علاقۀ اصلیِ سریال به مکانیک آدمهاست و از این منظر همیشه جذاب باقی میماند. این سریال همچنین یادآورِ آن است که داشتن هشت ساعت برای نقل قصه لزوماً به معنای ضرورت استفادۀ کامل از آن نیست؛ اگر بهصورت چهار یا پنج ساعتی عرضه میشد، میتوانست فوقالعاده باشد؛ اما بهعنوان یک اثر هشتساعته، با وجود برتریهایش، تجربهای سنگین و در مجموع بالاتر از متوسط است که بازیها و کارگردانی خوبش آن را نجات میدهند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
باکس دانلود
فصل 1پایان سریال
در صورت بروز خطا یا مشکل در دانلود فصل، اپلیکیشن را بهروزرسانی کنید.
دیدگاه های کاربران