در سال ۱۹۹۵ «مارتي مک فلاي» يک نامه از دوست خود «دکتر امت براون» دريافت ميکند، و محتويات نامه به مارتي کمک ميکند که ماشين زمان را پيدا کند. مارتي با استفاده از ماشين زمان به غرب قديم ميرود و توجه ميشود که دوستش به دست ارازل و اوباش افتاده است و ...
در سال ۱۹۹۵ «مارتي مک فلاي» يک نامه از دوست خود «دکتر امت براون» دريافت ميکند، و محتويات نامه به مارتي کمک ميکند که ماشين زمان را پيدا کند. مارتي با استفاده از ماشين زمان به غرب قديم ميرود و توجه ميشود که دوستش به دست ارازل و اوباش افتاده است و ...
اوه، میدانم که شما مرا به آینده فرستادید. اما برگشتهام! از آینده برگشتهام.
داک براون در سال ۱۸۸۵ و در غرب وحشی حضور دارد و به زودی مارتی هم به او میپیوندد، کسی که میفهمد داک در خطر مرگ از دست برفورد «مِد-داگ» تانن قرار دارد.
بخش سوم که تکمیلکنندهٔ یک سهگانهٔ بسیار محبوب شد، روح و ذات اصلی قسمت اول را بازگردانده و همزمان تمام نخها...
اوه، میدانم که شما مرا به آینده فرستادید. اما برگشتهام! از آینده برگشتهام.
داک براون در سال ۱۸۸۵ و در غرب وحشی حضور دارد و به زودی مارتی هم به او میپیوندد، کسی که میفهمد داک در خطر مرگ از دست برفورد «مِد-داگ» تانن قرار دارد.
بخش سوم که تکمیلکنندهٔ یک سهگانهٔ بسیار محبوب شد، روح و ذات اصلی قسمت اول را بازگردانده و همزمان تمام نخها را در داستانی کامل به هم میبافد. روایت آرامتری نسبت به قسمت دوم دارد (که پس از ریتم دیوانهوار آن کار آسانی است) و در این قسمت شوخیهای علمی-تخیلی با المانهای وسترن ترکیب شدهاند. همهٔ اینها با مجموعهای از شوخیهای هوشمندانه و بازگشت عناصر سریال — فقط در فضای غرب وحشی — بازی شده است. نکتهٔ جالب اینکه نقش داک و مارتی در مقایسه با فیلم اول وارونه شده: اینجا مارتی محور پرهیجان و ماجراجو است که سرگردان و در مخمصهها میافتد، در حالی که داک با قدمهایی آرام در عشق غرق شده است، محبتورزیای که به لطف چهرهٔ کلاسیک و دوستداشتنی مری استینبِرگن در نقش کلارا کلیتون نمایش داده میشود. توماس اف. ویلسون بار دیگر در نقش شرور تانن بازمیگردد؛ یک قلدر وسترن که انگار از بسیاری از فیلمهای کلاسیک وسترن بیرون آمده است، و لیا تامپسون و الیزابت شو هم باعث میشوند گذشته فراموش نشود.
وقتی رابرت زمکیس و باب گِیل در سال ۱۹۸۵ ساخت «بازگشت به آینده» را آغاز کردند، آیا تصور میکردند که سهگانه خواهند ساخت و در نهایت یک لوکوموتیو-ماشین زمان را در غرب وحشی قرار خواهند داد؟ شاید نه، اما وقتی قسمت سوم عملاً به سوی پایان پرتعلیقاش شتاب میگیرد، دو چیز آشکار است: اول اینکه آنها خردمندانه مجموعه را با یک پایان مطمئن بستند. دوم اینکه میانشان یکی از سرگرمکنندهترین سهگانههای خانوادگی سینما را ساختهاند. بیشک قسمت اول از نظر کیفیت یک سر و گردن بالاتر است، اما قسمتهای دوم و سوم هم برای گروههای سنی مختلف پاداشهایی دارند. واقعاً فیلم خوبی است. امتیاز: ۸.۵/۱۰
همانطور که با قسمت دوم، من هم به تدریج این قسمت را بیشتر تحسین کردهام؛ ترکیبی عالی از علمی-تخیلی و وسترن است و بار دیگر اجراهای خوبی از فاکس و لوید ارائه میدهد که هر کدام نقشهای متفاوتی (یا دستکم برای لوید نسخهٔ زمانی متفاوتی از داک براون) را خوب ایفا میکنند. علاوه بر این طراحی صحنه و لباسها خوب کار شده و داستان به اندازهٔ کافی برای جمعبندی سهگانه مناسب است. امتیاز: ۳.۷۵/۵
«مارتی» (مایکل جی. فاکس) در سال ۱۹۵۵ گیر افتاده و از مرگ ناگهانی مربیاش «داک براون» (کریستوفر لوید) در ۱۸۸۵ باخبر میشود. خوشبختانه دلوِریان حاضر است و او به غرب وحشی بازمیگردد تا مانع از وقوع این فاجعه شود. وقتی آنجا میرسد، نمیداند چطور برگردد؛ کاری که با قلدر محلی «مِد-داگ» (تام ویلسون) که از روز اول دل خوشی از این پسر شهرنشین ندارد، سختتر میشود. اسپیلبرگ در این نوع داستانها در بهترین حالت است، و با وامگیری زیاد از ژانر وسترن — و تا حدی از کلینت ایستوود — ما با یک فیلم ماجراجویانهٔ سریعریتم و خوشبرخورد روبهرو هستیم که فاکس و لوید باید هم زنده بمانند و هم بفهمند چطور خازن شارژ را روشن کنند و خود را به خانه برگردانند. ویلسون در نقش ضدقهرمان فوقالعاده است و مری استینبرگن کمی علاقهٔ عاشقانه به داک میبخشد در حالی که داستان بهخوبی پیش میرود. این سه فیلم با هم جور در میآیند و خوشبختانه آنها بعد از این فیلم کلاهخودهایشان را کنار گذاشتند. حتی پس از سی سال هم فیلم سرگرمکننده است، با دیالوگهای طنازانه، صحنههای اکشن دیدنی و اجراهای سرگرمکننده و قوی در سراسر فیلم. سرگرمیِ خوب.
از مورد علاقههای من نیست. من واقعاً از فیلم سوم خوشم نیامد چون به فیلمهای وسترن علاقهمند نیستم.
شاید کمی بهتر از فیلم دوم باشد، اما هنوز به پای قسمت اول نمیرسد. ارزش تماشا دارد برای شوخیهای درونگروهی، ولی یک فیلم جایگزین هم آماده داشته باشید.
«بازگشت به آینده III» بر پایهٔ این حقیقت تقریباً غیرقابلانکار ساخته شده که مفهوم سفر در زمان همیشه جذابیت بالایی دارد و فرصتهای بیپایانی برای شادی، دلتنگی و فاجعه فراهم میکند، و از این منظر این فیلم سخت بتوان با آن رقابت کرد. فیلم از مجموعهای متنوع از عناصر بهره میگیرد — ارجاعهای بامزهای به شخصیت «مرد بینام» کلینت ایستوود در وسترنهای اسپاگتی وجود دارد و داک براون وقتی تلاش میکند برخی از فعالیتهای پرطرفدار قرن بیستم را برای محلیها توضیح دهد، مورد تمسخر قرار میگیرد — و از همهٔ اینها استفادهٔ بسیار خوبی میکند؛ نتیجهٔ همهٔ اینها یک فیلم فوقالعاده هیجانانگیز و خوشریتم است که همهٔ خانواده میتوانند از آن لذت ببرند (اجرای طرح عجیب و غریب داک براون برای بازگرداندن همه به آینده، که بهخوبی کارگردانی و تدوین شده، بهوضوح در ذهن میماند).
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران