برندهٔ ۲ جایزهٔ پرایمتایم امی
۱۹ جایزه و در مجموع ۴۳ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان138
ناامیدی
این یک موزیکال است که برای کسانی خارج از آمریکا ساخته نشده. مجبور شدم دوباره آن را ببینم و در ویکیپدیا درباره همیلتون جستوجو کنم تا بفهمم هرکس چه کسی است، جز چند اسم بزرگتر. از پوستر هم به نظر میرسید قرار بوده نوعی تلاش برای شهرت را به سبک هریپاتر در هالیوود نشان دهد. بازیگران تنوع داشتند که عموماً خوب است، اما نماینده تاریخ...
ناامیدی
این یک موزیکال است که برای کسانی خارج از آمریکا ساخته نشده. مجبور شدم دوباره آن را ببینم و در ویکیپدیا درباره همیلتون جستوجو کنم تا بفهمم هرکس چه کسی است، جز چند اسم بزرگتر. از پوستر هم به نظر میرسید قرار بوده نوعی تلاش برای شهرت را به سبک هریپاتر در هالیوود نشان دهد. بازیگران تنوع داشتند که عموماً خوب است، اما نماینده تاریخ نبودند (هیچکس شبیه تصویری که باید میبود به نظر نمیرسید). موضوعات تاریخی جابهجا یا برای تسهیل روایت به آن اضافه شدهاند. برخی اجراها خوب بودند—سو، گراف و دیگز—در حالی که دیگران (میراندا — که در Mary Poppins Returns بهتر بود) بیرمق و خسته به نظر میرسیدند. انگار شش دوربین گذاشتهاند و فقط ضبط کردهاند. رقصها گاهی حواسپرتکن بود، نه تکمیلکننده. و پرداخت شخصیتها هم ضعیف بود؛ تنها کسی که توسعه شخصیتی نشان میدهد نقش سو است.
ممکن است این یک موزیکال عالی باشد، اما فیلم خوبی نیست (برخلاف نظر خیلیها). برای فردی که جزئیات تاریخ سیاسی آمریکا و بازیگران آن را نمیداند سخت قابل دنبالکردن است. تصویربرداری، انتخاب بازیگران و صحنهپردازی تنبل به نظر میرسیدند (میتوانست این اثر را به سینمای بزرگ و باشکوهی تبدیل کرد). و طولانی هم بود... شاید در تئاتر وِستاند مردم انتطار جلسات چندساعته دارند، اما ۲ ساعت و ۴۰ دقیقه در این قالب بیش از حد است. هیاهویی که پیرامونش بود مرا قانع کرده بود که اثر درخشان است، اما بهشدت ناامید شدم.
فیلم که از ابتدا دست برتر را نداشت
به نظرم این فیلم از همان ابتدا در وضع بدی قرار داشت. از یک طرف هیاهوی عظیمی برای نمایش صحنهای آن ایجاد شده بود و انتظارات را برای حیرتزده شدن بالا برد، و از طرف دیگر ارائه آن به شکل نسخه زنده تئاتر باعث شد تأثیر بصری دیدن آن بهصورت حضوری کمتر شود. از صفحه انتظار تولیدی بالاتر داریم.
داستان عالی است و باید برای کودکان در سن مشخصی دیدنی اجباری باشد. اعتراف میکنم که بهعنوان یک موزیکال آنقدر مرا مجذوب نکرد؛ شاید من به موزیکالهایی عادت کردهام که دیالوگ معمولی دارند و گاهی با ترانه قطع میشوند، نه دیالوگ پیوستهای که همهاش خوانده شود. اگر دور هشت یا ده آهنگ زیبا مثل «Helpless» دیالوگ میگذاشتند، به آن نمره بالا میدادم. با این حال تولید چشمگیری است.
لازم دیدم درباره بازیگران متنوع هم اظهار نظر کنم. من سفیدپوستم و مشکلی با انتخاب بازیگران نداشتم. اگر آنها گروهی کاملاً سفیدپوست ارائه میدادند، حتماً اعتراض میکردم. یکی از آشنایانم شکایت کرد: «اگر یک بازیگر سفید برای مارتین لوتر کینگ انتخاب کنند چه میشود؟» و من فقط میتوانم قضیه را وارونه کنم. در منابع تاریخی ما به ازای هر صد سفیدپوست، شاید نیمدوجین چهره رنگینپوست باشد، و اگر به نقطهای برسیم که سفیدپوستان دیگر غر نزنند وقتی رنگینپوستان نقشها را بازی میکنند، مطمئنم رنگینپوستان هم با بازی سفیدپوستان در نقشهای رنگینپوستان کنار خواهند آمد. اما هنوز به آن نقطه نرسیدهایم، مگر نه؟
این فیلم نیست
این یک برنامه تلویزیونی است. نمایش صحنهای فیلمبرداریشدهای است که پخش تلویزیونی میشود. اینها جمعاً فیلم نمیسازند، حتی فیلم تلویزیونی هم نیست.
«اسمم الکساندر همیلتون است/و کارهای ناانجامدادهی زیادی دارم/اما فقط صبر کن، فقط صبر کن»، لین-مانوئل میراندا تقریباً چنین میخواند در آغاز همیلتون. حدود سه ساعت بعد هنوز در حال انتظاریم.
همیلتون به دو پرده تقسیم شده است. پرده اول شامل ورود همیلتون به نیویورک در ۱۷۷۶، کارش بهعنوان معاون ژنرال جورج واشینگتن در جنگ استقلال آمریکا و چگونگی دیدار و ازدواجش با الیزا شوایلر است.
پرده دوم درباره کارهای پساجنگ او بهعنوان اولین وزیر خزانهداری ایالات متحده و مرگش در یک دوئل با آرون بور است. پرده اول کاملاً ستایشآمیز است؛ همیلتون آنقدر مسیحگونه نشان داده میشود که بور (لِزلی اودام جونیور) میتواند یهودا نامیده شود.
دیدن صعود صاعقهای حرفه نظامی و سیاسی قهرمان داستان در قالب شعر و رقص باعث شد به این بینش برسم: اگر دوره تاریخی و شخصیتها را عوض کنند، این میتواند بهراحتی «فارست گامپ: موزیکال» شود.
ما هرگز واقعاً درک نمیکنیم که چرا همیلتون اینقدر ویژه، مهم و ضروری برای زندگی اینهمه آدم بوده؛ موفقیت او بهنظر میرسد نتیجه یک تصادف زمان-مکان باشد — یعنی همیلتون همیشه در زمان و مکان درست بوده.
گفتهاند میراندا آهنگهایی نوشته با صفتهای فراوان و فعلهای کم؛ متنی که بیشتر به «چه» میپردازد تا «چطور» و «چرا». «چطور یک نامشروع، یتیم، پسر یک روسپی/و یک اسکاتلندی، در وسط جای فراموششدهای/در کارائیب بهواسطه سرنوشت فقیر شده/در قحطی، تبدیل میشود به قهرمان و دانشمند؟»
سؤال خوبی است و شایسته پاسخی بهتر از «با سختتر کار کردن/با باهوشتر بودن/با خودآغاز بودن» است. و ظاهراً پاسخ بسیار مبهمی داده میشود. بنابراین همیلتون از یک نقطه داستانی به نقطه بعدی مانند یک رویا میپرد، بیآنکه تصویر دقیقی از مسیر شخصیت بسازد.
پرده دوم درباره میراث همیلتون مشخصتر است؛ شخصیت دیگر «فقط بودن» را کنار میگذارد و «کردن» را آغاز میکند. با اینحال مشکل دیگری هم هست.
همیلتون واقعی بیشتر مردِ کلمات بود تا اقدامات، و نوشتههایش قطعاً برای خواننده مناسب جذاب هستند؛ اما کسی او را صرفاً برای ارزش سرگرمی میخواند.
برای ذکر یک نمونه، همیلتون با نوشتن ۵۱ از ۸۵ مقاله معروف به «مقالات فدرالیست» به تصویب قانون اساسی ایالات متحده کمک کرد، که هنوز یکی از مراجع مهم تفسیر قانون اساسی است.
این تقریباً به اندازه چشمگیر بودنش کسلکننده هم هست، و هیچ رقص هیپهاپ و تکنیک نمایشیای نمیتواند این واقعیت را تغییر دهد که آهنگهای بهاصطلاح میراندا، هرچند به روح سیاسیمداری که الهامبخش آنها بوده وفادارند، خالی از هر اثر نمایشپذیریاند.
اینها زنجیرههای طولانی و سنگین توضیحیاند، لبریز از حقایق و تاریخچهها و تاریخها، انگار توسط دانشآموزی دبیرستانی نوشته شده که تاریخ را بهخاطر نمیآورد. در همین حال، شاه جورج سوم انگلستان (جوناتان گراف، که در ظاهرهای کوتاه و کمش نمایش را میرباید) بهصورت مضحک نشان داده شده اما گیراترین آهنگ کل اجرا را دارد.
با همه اینها، بزرگترین عیب همیلتون خود میرانداست. بهعنوان آهنگساز واضح است که کمیت را به کیفیت ترجیح میدهد، اما یک اجراگر با اقتدار و حضور میتوانست با تلاشی فوقالعاده ماده معمولی نویسنده را ارتقا دهد.
میراندا از آن اجراگران فاصله دارد؛ رقصهایش را میتوان سخاوتمندانه «نامنظم» توصیف کرد و آوازش بیشتر نالهای بینیای آزاردهنده است، انگار قبل از هر قطعه هلیوم کشیده باشد—در مقابل اکسیژنی که بهوضوح هنگام تلاش همزمان برای آواز و رقص نفسنفس میزند.
و برای صادق بودن با روح غیرسیاسی بودن، شباهت ظاهری او به «مرد بامبلبی» در سیمپسونها چندان دلپذیر نیست. در مجموع، میراندا خود را با بازیگران فوقالعادهای احاطه کرده؛ آنقدر فوقالعاده که هر یک جدا و گروه بهطور کلی، ستاره را محو میکنند، ستارهای که به یک چاله سیاه کاریزما و استعداد تبدیل شده و تمام لذت آواز و رقص را میمکد.
اگر نمیدانستید که وارد چه چیزی میشوید، این نه فیلم است و نه برنامه تلویزیونی؛ ضبطی از نمایش برادوی به همین نام است.
راستش این نمایش برای آمریکاییهایی است که از قبل اندک دانشی از تاریخ دارند. احتمالاً نسلهای جوانتر را مستثنی میکند، چون سیستم مدارس عمومی با سالها کمبودجهگذاری جمهوریخواهان سقوط کرده است. (جدی میگویم، بعضی معلمان از کارکنان فستفود حقوق کمتری دارند.)
بهعنوان بازیگر صحنه و علاقهمند تاریخ، این نمایش را دوست داشتم و خیلی افسوس میخورم که فرصت دیدنش در برادوی را نداشتم. دلایل متعددی دارم که نمره نَهم دادهام، که مهمترینش این است که من آن را بهعنوان یک نمایش قضاوت میکنم، نه یک فیلم.
اول اینکه از خلاقیت شگفتزده شدم. دیالوگ گفتاری وجود ندارد که برای یک موزیکال غیرمعمول است. دوم اینکه تقریباً همهچیز به سبک هیپهاپ/رپ است، حتی یک قطعه به شکل رقابت شعرخوانی (slam). صحنهآرایی عالی است. خلاقیت در استفاده از صفحه گردان (turntable) قابل تحسین است. از صحنه بازپخش (rewind) که به نظر پیچیده بود واقعاً شگفتزده شدم.
بله، ممکن است یا ممکن است تاریخیاش دقیق نباشد. (تاریخ، یا «داستانِ او»، بهدست فاتحان نوشته میشود، مگر نه؟) روایت داستانی خوبی دارد. سیاسی است. سرگرمکننده و تأثرآور است.
به نظرم این یک موزیکال است، و دنیا به موزیکالهای بیشتری نیاز دارد، پس این نکته به نفعش هست. و گمان میکنم که تغییر نژادها باعث شده بعضی بهطرزی نامشخص فکر کنند اثر واقعاً خوب شده.
اما واقعاً خالی از درایت و شوخطبعی است، کاملاً توهینآمیز به تاریخ است و تنها چیزی که ظاهراً دقیق و مطابق با واقع است این است که همیلتون وجود داشته و وزیر امور خارجه بوده است.
و نظراتی که به نام همیلتون ابراز میشود کمترین شباهت را به دیدگاههای همیلتون واقعی دارد.
اگر او را خوانده باشید، ممکن است تعجب کنید که آیا این بر اساس همان الکساندر همیلتونی است که میشناسیم یا نه.
نمایش ۱۷۷۶ برای گرفتن امتیاز هنری بسیاری از حقایق تاریخی را نادیده گرفت، اما حداقل موضوع کلیاش درست بود و بیشتر از آنچه اشتباه کرد، درست گفت.
همیلتون حتی تلاش هم نمیکند. این داستان همیلتون است نوشته شده توسط آدمهایی که حتی اسم «گزارش صنعتگری» او و اقتصادی که او خلق کرد را نشنیدهاند.
چه چرندیاتی
در تلاش برای «تند» بودن خیلی زیادهروی کرده و تبدیل به چیزی زننده شده است.
ناتمام گذاشتم
همیلتون را تمام نکردم. نخواستم. لازم هم نداشتم. از لحظهای که کسی دهانش را باز کرد و درباره مقالات فدرالیست رپ خواند فهمیدم: این برای من نیست.
شاید تحسینآمیز باشد، اما خستهکننده هم هست. مثل گیر افتادن در مهمانی شام است که همه به قافیه صحبت میکنند و مرتباً از قانون اساسی نام میبرند. من برای «پدران بنیانگذار: مسابقه استعدادیابی» ثبتنام نکرده بودم.
کمی خودبرترپنداری هم در همهچیز هست — آن حس غیرقابلتحمل «ما داریم تاریخ را جذاب میکنیم!» که همهچیز را بغرنجتر میکند. مثل گیر افتادن در یک نمایش مدرسهای با بودجه میلیون دلاری است.
همیلتون بهطرز منحصربهفردی بد است چون دقیقا همان چیزی است که یک نوجوان تئاتری آن را نابغه میداند در حالی که بقیه کمکم میل به زندگی را از دست میدهند.
غمگین شدم از نقدهای منفی
از همه آن نقدهای منفی شگفتزده شدم. فکر میکردم نمایش صحنهای بهطرز استادانهای روی پرده بزرگ ارائه شده است. کار دوربین هماهنگ و خوب ویرایش شده بود، با توجه به نماهای از بالا و کلوزآپهای استراتژیک از بازیگران که میزان استعداد و غرق شدن آنها در نقش را نشان میداد. طراحی صحنه از دوربینهای بالاتر بهتر به چشم میآمد که چیزهای بیشتری نسبت به نشستن در سالن به نمایش میگذاشت. برای توصیف آهنگساز، هم از لحاظ موسیقی و هم شعری، کلمات کافی نیستند. نمایش همیلتون یک اثر نابِ نبوغ و دقت در پرداخت هر کلمه و ظرافت است. البته باید نویسنده کتابی را که همیلتون بر اساس آن است هم به رسمیت شناخت، که حدس میزنم خلق قابلتوجهی بوده، هرچند من آن را نخواندهام. من از لین-مانوئل میراندا شگفتزده شدم و صادقانه تماشای این اثر را به مخاطبان توصیه میکنم.
مردم فقط از روی حس تنفر نفرت میورزند
من اهل آمریکا نیستم، بنابراین درباره این قضیه همیلتون چیز زیادی نمیدانم، اما آهنگها خوبند، نوشتهها خوبند، به نظرم همهچیز عالی است. نمیفهمم چرا اینهمه ناامیدی وجود دارد. شاید بهخاطر قرار گرفتن در دستهبندی اشتباه باشد ولی باز هم نمیفهمم چرا باید امتیازش کمتر از ۵۰٪ شود؛ به نظرم فوقالعاده است و بله، شاید من ده سال دیر رسیدم، مهم نیست.
آوازها فوقالعاده بودند و نقدهایی را که میگویند «برای مردم خارج از آمریکا ساخته نشده» کاملاً غلط میدانم — من از قارهای دیگرم و شخصاً فکر میکنم این بهترین چیزی است که تا حالا دیدم. شاید اغراق میکنم یا شاید سلیقهام بد است؛ نمیدانم.
بازیگری هم آنقدرها بد نبود، نمیفهمم چرا مردم اینقدر ناراحتاند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران