دور از آن نیست که زادگاه تمدن بشری را از دست بدهیم.
این فیلم انتخاب هرکسی برای فیلم سال نیست و بسیاری حتی از وجودش هم خبر ندارند. پروژهای بلندپروازانه از کارگردان است برای نشاندادن دنیایی که از آن برخاسته؛ فیلمی آگاهیبخش دربارهٔ مبارزهٔ جوامع روستایی. معمولاً این نوع آثار نزد منتقدان محبوباند، اما برای تماشای صرفاً جهت سرگرمی مناسب نیستند؛ قطعاً ممکن است از خستگی...
دور از آن نیست که زادگاه تمدن بشری را از دست بدهیم.
این فیلم انتخاب هرکسی برای فیلم سال نیست و بسیاری حتی از وجودش هم خبر ندارند. پروژهای بلندپروازانه از کارگردان است برای نشاندادن دنیایی که از آن برخاسته؛ فیلمی آگاهیبخش دربارهٔ مبارزهٔ جوامع روستایی. معمولاً این نوع آثار نزد منتقدان محبوباند، اما برای تماشای صرفاً جهت سرگرمی مناسب نیستند؛ قطعاً ممکن است از خستگی شانهتان بیافتد. تماشای آن چالشیست که صبر تماشاگر را آزمایش میکند. خودم هم در پایان کمی با تمامکردنِ آن مشکل داشتم، اما در نهایت راضیام چون اثر همان چیزی است که هست.
زمان پخش فیلم متوسط است؛ اگر از ابتدا با تمرکز و بدون حواسپرتی تماشا کنید، بهتر میتوانید با شخصیتها و شرایطشان همراه شوید که برای این فیلم مهمترین نکته است. داستان ساده و قابلفهم است، اما نمایشِ واقعگرایانهای دارد؛ شبیه یک مستند بدون راوی. فیلم بر اقتصاد روستایی رو به زوال و نحوهٔ سازگاری مردم با آن تمرکز میکند. به نظرم تماشای این فیلم برای مردم شهرهای بزرگ ضروری است تا وضعِ «سمتِ دیگرِ» تمدن انسانی را درک کنند.
فیلم روی کل روستا تمرکز نمیکند و دنبال یک خانوادهٔ کوچک است؛ خانوادهای که همه روی کشت نیشکر در مزارع وابستهاند. داستان در فصل برداشت میگذرد؛ همه سخت کار میکنند اما دستمزد کافی نمیگیرند. مردی که سالها پیش روستا و خانواده را ترک کرده، بازمیگردد تا پیگیر پسرش شود که بسیار بیمار است. از منظر او فیلم نشان میدهد چرا آنجا را رها کرده و اهالی با چه مشکلات اقتصادی و زیستمحیطیای روبهرو هستند.
«نمیتوانستم اینجا بمانم و ببینم همهٔ اینها جلوی چشمانم ناپدید میشود.»
پیام فیلم روشن و بلند است: فیلم فقط همدردی نشان نمیدهد، بلکه فروپاشیِ روستا را به دلیل فقر و آلودگی و مسائل متعدد دیگر به تصویر میکشد. این موضوعات را با راویِ جداگانه برجسته نمیکند، بلکه خانوادهٔ محورِ داستان حولِ بیشترِ این مسائل میچرخد. میتوان گفت فیلمنامه خوب و منظم بود و به سراغ موضوع بزرگ رفت؛ کارگردان کار شایستهای انجام داده است. تماشای فیلمی از این دست قطعاً هدر دادن زمان نیست، اما اینکه چه اندازه به مخاطب میرسد و باعث جلب توجه عمومی میشود سؤال بزرگیست، چون چنین آثار کوچکی بهسادگی در سطح جهانی نادیده گرفته میشوند.
وقتی دربارهٔ آسیب به محیطزیست صحبت میکنیم، همیشه شهرها و صنایع مقصر شناخته میشوند، اما حقیقت این است که هر گوشهای از زمین که انسان در آن سکنی گزیده، نظم طبیعی را مختل کرده است. این فیلم نمونهٔ خوبیست از رهایی از کلیشهها در این موضوع و تلاشی صادقانه؛ شاید میزان اختلال در طبیعت کمتر باشد، اما پیام نهایی یکسان است. به نظرم چنین فیلمهایی شایستهٔ شناختهشدن در سکوی بزرگتری هستند. در عصری زندگی میکنیم که باید دربارهٔ خودِ فیلمهای آگاهیبخش بیشتر آگاه شویم؛ تاملبرانگیز است که به چه وضعی رسیدهایم.
روایتی دلخراش از یک خانواده و محیط نگران آنها؛ فیلم بهطرز درخشانی دو موضوع را پوشش میدهد. بازیگران خوباند و لوکیشنها را دوست داشتم؛ هرچند مکانها آلودهاند، مخصوصاً در فصل برداشت، آن سکوت و آرامش هنوز آرامشبخش است. به یاد دارم در کودکی وقتی به دیدار پدربزرگ و مادربزرگ در روستا میرفتیم، نشستن تنبلانه زیر سایهٔ درخت بعد از ناهار در یک روز گرم تابستانی چه تجربهٔ خنکی بود. حالا داریم آن را از دست میدهیم و فکر میکنم همین نزدیکترین تفسیرِ عنوان فیلم باشد: مرز نهایی، لبهای از جهان که انسان و طبیعت به هم میرسند. همانطور که گفتم، فیلم برای همه نیست از نظر ظرفیت تماشا، اما به همه مربوط است. اگر با روایتِ کند مشکلی ندارید، ارزش دیدن دارد.
نمره: 7/10
*****
این فیلم عمیقتر از آن چیزیست که در ظاهر به نظر میرسد. در سطح اول شبیهِ یک خانوادهٔ فقیر و در حال تقلا در محیطی روستایی به نظر میآید. اما دقیقتر که نگاه کنید، درمییابید در سطحی دیگر با خانوادهای مواجهیم که مشکلات رابطهای خاص خود را دارد. همانطور که تولستوی گفته: «همهٔ خانوادههای خوشبخت شبیهاند؛ هر خانوادهٔ ناخوشبخت به شیوهٔ خود ناخوشبخت است.»
این خانوادهٔ ناخوشبخت در برابر پسزمینهٔ اقتصادی–اجتماعیِ یک کشاورزیتجاریِ بیروح قرار گرفته است. نظام کشاورزیِ تجاری نهتنها ناخوشیِ آنها را پیچیدهتر میکند، بلکه آهسته آهسته قربانیانش را میکُشد. برای تصورِ قصه کششی عظیم لازم نیست؛ میتوان این داستان را به کارگران آمازون یا اوبر نسبت داد—کارگرانی که ساعتها بدون حتی استراحت دستشویی برای فرمانروایانِ فوقالعاده ثروتمند و پنهان کار میکنند. این قرینه بهشدت در فیلم حاضر است.
تصاویر طولانی و عمدی از مزارع بیپایانِ نیشکر که زیبایی گذشته را از میان بردهاند، بازی خوب شخصیتها و نورپردازی تیرهٔ خانوادهٔ باقیمانده را نادیده نگیرید. نکتهٔ جالب: ترجمهٔ انگلیسی عنوان بهنظرم اشتباه است. «Sombra» همچنین به معنای «سایه» است. این خانواده در سایه زندگی میکنند؛ عنوان مناسبتر باید «زمین و سایه» باشد. پرسش این است: سایهٔ چه چیزی؟ همین سؤال است که این فیلم را از نظر اجتماعی مهم میکند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران