این فیلمی نسبتاً غافلگیرکننده از کارگردان هنگکنگی جان وو است. او بهخاطر فیلمهای اکشن پرانرژی، سریع و خشن شناخته میشود، اما Silent Night حالوهوایی نسبتاً غمانگیز و دور از انتظار برای طرفداران—از جمله من—دارد. قصه پسزمینه غمناک است و فیلم روی این جنبه آنقدر پافشاری میکند که تقریباً به حد وسواسی مغموم شدن میرسد. میپذیرم که انگیزه شخصیتهای اصلی بر پایه حادثهای تراژیک است، اما...
این فیلمی نسبتاً غافلگیرکننده از کارگردان هنگکنگی جان وو است. او بهخاطر فیلمهای اکشن پرانرژی، سریع و خشن شناخته میشود، اما Silent Night حالوهوایی نسبتاً غمانگیز و دور از انتظار برای طرفداران—از جمله من—دارد. قصه پسزمینه غمناک است و فیلم روی این جنبه آنقدر پافشاری میکند که تقریباً به حد وسواسی مغموم شدن میرسد. میپذیرم که انگیزه شخصیتهای اصلی بر پایه حادثهای تراژیک است، اما تکرار مداوم بازگشت به آن گذشته باعث میشود بار احساسی فیلم سنگین شود و مدام آب سرد روی آنچه قرار است یک اکشن سرگرمکننده باشد بریزد. سکانسهای اکشن خوب اجرا شدهاند؛ زد و خوردها و تیراندازیها به سبک قابلپیشبینی جان وو هستند و از وقتی داستان وارد جریان میشود خستهکننده نیست. در مجموع دیدنی است، اما برای من کمی بیش از حد مغموم و دلسردکننده بود تا اینکه تبدیل به یک اکشن واقعاً لذتبخش شود.
این اولین فیلم جان وو در هالیوود از زمان Paycheck در ۲۰۰۳ است (که آن فیلم متوسط بود). فیلم تقریباً تماماً بر بیان چهرههای شخصیت اصلی و فرعی تکیه دارد؛ هرچند قابلپیشبینی و اندکی ملودراماتیک است (ملودرام در سراسر فیلم پخش شده)، نبود تقریباً هرگونه دیالوگ امتیاز مثبتی است و خارج از جریان معمول بهشمار میآید. پدری در یک تیراندازی باندها در شهری خیالی در تگزاس ناگهان پسرش را از دست میدهد و به زحمت زنده میماند و میکوشد قاتلان را پیدا کند — هیچ توضیحی درباره اینکه چرا او از ابتدای داستان آن مهارتها را دارد داده نمیشود و اینکه کل فیلم حکم آمادهسازی برای انتقام را دارد، ضعف بزرگی در فیلمنامه است. با این وجود فیلم لذتبخش است، مخصوصاً اگر از فیلمهایی با موضوع «انتقام سرد بهتر است» خوشتان بیاید. تنش در سراسر فیلم حضور دارد و با وجود قابلپیشبینی بودن، در پایان احساس ارضای ناشی از انتقام را منتقل میکند و تا انتها تنش را میسازد (صحنه پایانی برای من جالب بود — موضوعی که آزارم میداد تا حدودی توضیح داده شد؛ منظورم واکنش او به مادری است که خود هم چنین ضربهای را تحمل کرده). چون فیلمی از جان ووست، انتظار صحنههای اکشن پرانرژی را دارید و این صحنهها در آغاز، وسط و بهویژه پایان فیلم وجود دارند؛ واقعاً خوشساخت و خونیناند. بهخاطر بازی جوئل کینمان در نقش تنها قهرمان، من به فیلم یک ستاره بیشتر دادم نسبت به زمانی که او در آن نبود. در نتیجه نمرهای حدود ۷ از ۱۰ / درجه B. اگر پیِ اکشن و انتقام در کریسمس هستید، این همان است (کریسمس فقط نقطه آغاز دراماتیکی برای داستان است—میتوانست هر زمان دیگری از سال باشد، اما خب برای فصل باید چیزی داشته باشیم).
این فیلمِ وو است. خیلی قابلپیشبینی، تا حدی کهنه، اما هنوز تفنگهای دوبل دارد. تفنگهای دوبل واقعاً نکته برجسته فیلماند. فکر نمیکنم آن مرد واقعاً آن موسیقی را گوش بدهد و اینطور برقصد. راستش اولین ساعت فیلم را واقعاً تماشا نکردم. همهچیز بیشتر مثل پسزمینه بود.
بهترین بخش دیدن کینمان بود که با حرکت کند در خیابان میدوید و بینیاش روی پلیورِ رادولفش بالا و پایین میپرید. همچنین وقتی با شلوارگرمکن خاکستری نامرتبش در حال تمرین بود. نسبتاً خوب بود. با اغراق درامِ صحنههای اسلوموشن مشکلی نداشتم—میدانم این سبک کارگردان است—اما جایی که فیلم برایم افت کرد این بود که هیچ انگیزهای باورنکردنی برای تبدیل ناگهانی پدر به قاتل سریالی فراهم نمیکند. انگیزه شخصیتهای بد هم تقریباً وجود ندارد. چیزی که واقعاً آزاردهنده بود این بود که وقتی او بعد از ماهها توانبخشی به خانه بازمیگردد و واضحاً آسیبدیده و دچار تروماست، همسرش هنوز درخت کریسمس و هدایا را از سر پسر مرده جمع نکرده است. واقعاً؟ میفهمم او هم ضربه خورده، اما ظاهراً سر کار برگشته و عملکرد نسبتاً عادی دارد. تنها توجیهش این است که شاید خواسته او تحریک شود، در حالی که واکنش بعدیاش نشان میدهد چنین هدفی نداشته. بعد هم آن پیشفرض که هیچکس واقعاً حرف نمیزند و دیالوگ تقریباً نیست... شاید قابل قبول میبود اگر او ناشنوا شده بود، اما چنین نیست. این ابزار داستانی بزرگ که در سراسر فیلم استفاده شده، منطقی به نظر نمیرسد و تماشای فیلم را خستهکننده میکند؛ هر چه طرح قتلها تشدید میشود، فیلم برایم کسلکنندهتر میشود.
در این فیلم چند نما و قاب خوب هست؛ دریچه باشگاه تیراندازی جالب بود، چند تعقیبوگریز ماشینی مناسب دارد و گاهبهگاه کارگردانی اکشن قابلقبولی دیده میشود. یکسوم پایانی واقعاً ضعیف است. اشباع رنگی اغراقشده در سرتاسر فیلم و جلوههای ویژه ضعیف هم کیفیت کار را پایین آوردند. ترفندِ تقریباً حرف نزدن شاید تا حدی بامزه باشد، اما گیجکننده است. اگر لئوناردو دیکاپریو با خرخر هم میتواند اسکار بگیرد، پس نمیبینم چرا کینمان نتواند!
این فیلم نسبتاً احمقانه بود، گاهی جالب و چند صحنه خندهدار داشت که شاید خواسته باشند یا نه. زومهای سریع متعدد روی چشمهای مادر در بیمارستان خیلی عجیب و دستکم سه بار بیش از حد بودند. انتقال با قطره اشک به گلولهای که میافتد، خیلی جالب بود. از صحنهای که کینمان هنگام هدفگیری سوراخی برای دیدن صورتش ایجاد میکند واقعاً لذت بردم. صحنهای که عضو باند از بالای موستانگِ نیمجانِ کینمان آویزان میشود، له و تیر میخورد و بعد آرام روی شیشه جلو سر میخورد با صدای لکه خون خندهدار بود. کینمان بعد از آن بالا میآورد و قی کردنش خیلی زننده و غلیظ بود—یکی از بدترین صحنههای قی کردن سینمایی که دیدم؛ حالم را به هم زد. خیلی راحت میافتد که درگیری تیراندازی در مکانی رخ دهد که شکل هشت برای دورزدنِ موستانگ دارد، درست مثل تمرینش! بعضی از صحنههای تعقیبوگریز جالب بود، اما وقتی ماشینها مثل قطار درمیآیند و همه در حال شلیک در حرکتاند، مضحک میشود. فکر میکنم دیوانهکنندهترین و خندهدارترین صحنه آن بود که پسر مردهاش در انعکاس آویز کریسمسی ظاهر میشود، ملودی اسباببازی پخش میشود و کینمان نگاه میکند و لبخند میزند در حالی که دارد رهبر باند را خفه میکند. فیلم با دیدن مادری که به قبر پسرش سر میزند تمام میشود؛ کنار سنگ قبر یک قطار اسباببازی دائماً دور قبر میچرخد، و سپس فیلم با چیزی شبیه یادداشت انتقام/خودکشی کینمان که روی صفحه نمایش میلغزد پایان مییابد. واقعاً عجیب است.
تق تق.
- کیه؟
- وو.
- وو کی؟
- نه.
- فقط نه.
اوه، خدای من، نه.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران