پس از قتل تمام اعضای یک خانواده توسط زنی جوان در خانهشان، مادری مجرد به همراه یک کارآگاه به تحقیق دربارهی این قتل مرموز میپردازد. او پس از مدتی به این موضوع پی میبرد که این خانه نفرین شده است و باید از دست ارواح شیطانی فرار کند...
پس از قتل تمام اعضای یک خانواده توسط زنی جوان در خانهشان، مادری مجرد به همراه یک کارآگاه به تحقیق دربارهی این قتل مرموز میپردازد. او پس از مدتی به این موضوع پی میبرد که این خانه نفرین شده است و باید از دست ارواح شیطانی فرار کند...
ماه ژانویه که رسماً «ماه آشغال» سینماست برگشته است. در پرتغال این ماه یکی از بهترین زمانها برای دیدن فیلمهای مدعی اسکار است، اما در عین حال همچنان مملو از اکشنهای فرمولیک و فیلمهای ترسناک سطحی است. «The Grudge» که یک ریبوتِ بازسازی است (چون چرا که نه؟)، تازهترین عضو آن مجموعه فیلمهای ترسناکی است که هیچکس واقعاً نمیداند چرا ساخته شدهاند.
من هیچوقت طرفدار این...
ماه ژانویه که رسماً «ماه آشغال» سینماست برگشته است. در پرتغال این ماه یکی از بهترین زمانها برای دیدن فیلمهای مدعی اسکار است، اما در عین حال همچنان مملو از اکشنهای فرمولیک و فیلمهای ترسناک سطحی است. «The Grudge» که یک ریبوتِ بازسازی است (چون چرا که نه؟)، تازهترین عضو آن مجموعه فیلمهای ترسناکی است که هیچکس واقعاً نمیداند چرا ساخته شدهاند.
من هیچوقت طرفدار این سری نبودم، پس طبیعتاً از ریبوتی که همیشه شبیهِ راهی تنبل و ارزان برای اجرا کردن چند صحنه جَمپاسکِر بدون روایت قابلتوجه به نظر میرسید، انتظار زیادی نداشتم. نیکلاس پسه در برخی سکانسها نشان میدهد که در خلق تعلیق و فضاسازی توانایی دارد، اما مشکل همیشگی این نوع فیلمها فیلمنامه است. یادم نمیآید آخرین بار چه فیلمی را دیدم که تماشاگر را اینقدر احمق فرض کند — این واقعاً توهینآمیز است. انگار تهیهکنندگان فکر کردهاند مخاطب هدف فیلم وحشت، کودکان پنجسالهاند.
فیلم به نقطهای میرسد که خود را خیلی هوشمند نشان میدهد در نحوه افشای اطلاعات داستانی؛ تنش درست میکند، شخصیتها تقریباً دارند یک چرخش بزرگ داستانی را لو میدهند و بعد... مشخص است از همان چند دقیقه اول فیلم. این فرایند در سرتاسر زمان فیلم تکرار میشود: «حالا یک پیچش بزرگ میآید! آمادهای؟ مواظب باش! حالا... بوم! یا این را ندیده بودی؟!» بله، دیدیم. همه دیدند. حتی ناظر سینما که هر نیمساعت چند ثانیه پیدایش میشود هم همهچیز را فهمید. هنگام نمایش نمیدانستم از خنده روی صحنههای بهطرز مضحکاً آشکار داستانی بخندم یا از اینکه مثل یک آدم کاملاً بیعقل با من رفتار شده عصبانی باشم. همهچیز در «The Grudge» بهطرز دردناکی بدیهی است. سعی میکنم جلوتر از فیلم فکر نکنم، سعی میکنم اتفاقات یا زمانِ جَمپاسکِرها را پیشبینی نکنم، اما این فیلم آنقدر کلیشهای است که ناخودآگاه همهچیز را میفهمیدم.
از نظر داستان یا ترسهای لحظهای فرقی نمیکند؛ هر کاری که پسه تلاش میکند انجام دهد، پیرامون هالهای از قابلپیشبینیبودن قرار گرفته که این فیلم وحشت را بهشدت کسلکننده میکند. فکر کنم این یکی از بدترین حسهایی است که هنگام دیدن یک فیلم ترسناک ممکن است داشته باشی — اینکه با وجود پرتاب مدام جَمپاسکِر و «نکات بزرگِ داستانی» هر پنج دقیقه، خسته و بیحوصله شوی. «The Grudge» توانست این معجزه را بهوجود آورد.
نمیدانم چرا این مجموعه فیلمها همچنان ادامه دارند. قسمت اول، که خودش بازسازی یک اثر ژاپنی بود، در گیشه موفقیت غیرمنتظرهای داشت، اما اکثریت مخاطبان و منتقدان آن را دوست نداشتند و اکرانهای بعدی هم ناامیدکننده بود. پس بیایید ریبوت بازسازی را بسازیم، نه؟ نیکلاس پسه فیلمساز توانمندی است؛ او میتواند بهراحتی تنش و فضای تاریک ایجاد کند، اما چنین لغزش بزرگی میتواند به کارش لطمه بزند. بازیگران بااستعداد تمام تلاششان را کردند تا فیلم را نجات دهند، اما داستان بهطرز مضحک، کلیشهای و قابلپیشبینی فیلم را غرق میکند. فقدان ویژگیهای غافلگیرکننده، جَمپاسکِرهای بسیار قابلپیشبینی و بیاحترامی کامل به مخاطب—که بینندگان را احمق فرض میکند—«The Grudge» را به یکی از بدترین فیلمهای ترسناک چند سال اخیر تبدیل میکند.
امتیاز: D
شروع کارنامه تماشای فیلمهای من در ۲۰۲۰ با چنین اثری، پیشنشانه خیلی بدی برای آن سال بهنظر میرسد.
بهروزرسانی: واقعاً وای...
نمره نهایی: بیارزش — به هیچوجه توصیه نمیشود.
---
با وجود بازیگران خوب، این ورودی تازه (و تا حدی ریبوت) نسبتاً کسلکننده است. از کارگردانی و برخی نماهای پسه خوشم آمد، اما کلیت فیلم پر از جکهای کلیشهایِ این نوع آثار فراطبیعی است. احتمالاً در چند روز آینده چیز زیادی از فیلم در یادم نخواهد ماند. امتیاز: 1.75/5
---
هرچند فیلم خوشساخته است و چند بازیگر خوب تمام تلاششان را کردهاند و چند تصویر آزاردهنده هم دارد، «The Grudge» در نهایت فیلمی گیج و بیربط است که پر از لحظات ارزانِ «بو!» است. امیدوارم پسه سریعاً از این تلاش ناکام برای ساخت فرنچایز برگردد و به ساخت فیلمهای شخصیتمحور و بدیعی که از آن توانایی دارد بازگردد.
---
باید این فیلم را دوباره و جدیتر ارزیابی کرد.
باز هم احساس میشود کسی واقعاً به این فیلم شانس نداده است. فیلمهای اصلی همین تکرار یکنواختِ ورود کسی به مکانی، چند رؤیا/تصویر و سپس مرگ بودند و عجیب است که کسی به نبود داستان در آن آثار ایراد نمیگرفت.
نیکلاس پسه در واقع تلاش کرده چیزی نو بگوید و فرمول کلاسیک «Grudge» را بازآموزی کند. هر خط داستانی قرار نیست مثل یک درام بهصورت خطی به هم متصل شود؛ قرار است مثل یک مجموعه آنتولوژی از منظر موضوعی به هم مرتبط باشند. این خطهای داستانی نشان میدهند که چگونه نفرین از ضعفهای انسانی تغذیه میکند و این با نحوهای که مردم سعی میکنند احساسات یا تروما را سرکوب کنند بهجای اینکه با آن روبهرو شوند، همراستا است. فیلم به سوختگی ناشی از فرزندپروری، نپذیرفتن بیماریهای روانی خود یا دیگران و امتناع از مواجهه مستقیم با مشکلات میپردازد.
حتی اگر داستان را هم نادیده بگیری، نمیتوان از فضای شگفتانگیز، فیلمبرداری و طراحی صوتی چشمپوشی کرد. قبول دارم که تقاطع زمانی روایت انتخاب عجیبی بود، اما میتوان دخالت استودیو را در این تصمیم مقصر دانست. امیدوارم در آینده این فیلم بهدقت بیشتری بازنگری شود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران