دختری در ابتدای جوانی به یک فالگیر و کف بین برخورد می کند و در زندگی در می یابد که سرنوشت او همان است که رقم خورده بود و به سرنوشت اعتقادی عمیق پیدا می کند تا آنجا که در مقابل سرنوشت تسلیم شده و مقاومت نمی کند. این داستان داستان عشق سه نفره، دو زن و یک مرد می باشد که در سالهای ۱۹۳۰ در انگلیس اتفاق افتاده و جنگ جهانی دوم و اسپانیا و مقاومت فرانسه نیز قسمتی از داستان است.
دختری در ابتدای جوانی به یک فالگیر و کف بین برخورد می کند و در زندگی در می یابد که سرنوشت او همان است که رقم خورده بود و به سرنوشت اعتقادی عمیق پیدا می کند تا آنجا که در مقابل سرنوشت تسلیم شده و مقاومت نمی کند. این داستان داستان عشق سه نفره، دو زن و یک مرد می باشد که در سالهای ۱۹۳۰ در انگلیس اتفاق افتاده و جنگ جهانی دوم و اسپانیا و مقاومت فرانسه نیز قسمتی از داستان است.
فیلمی درباره آرمانگرایی، آرمانشهرها و واقعیتهای تلخ؛ میتوانست بسیار بهتر باشد اما همچنان ارزش تماشا دارد.
فیلمهای زیادی درباره احساسات عاشقانه در زمان جنگ ساخته شدهاند. جان دویگان در این فیلم علاوه بر عشق، درباره امید به آینده، آرمانشهرها و چگونگی نابودی همه اینها توسط جنگ و سنگدلی انسانها نیز حرف میزند؛ آن داستان کلیشهای همیشگیِ آرمانگرایی در برابر واقعیت. فیلم جذاب است، اما بهعنوان یک...
فیلمی درباره آرمانگرایی، آرمانشهرها و واقعیتهای تلخ؛ میتوانست بسیار بهتر باشد اما همچنان ارزش تماشا دارد.
فیلمهای زیادی درباره احساسات عاشقانه در زمان جنگ ساخته شدهاند. جان دویگان در این فیلم علاوه بر عشق، درباره امید به آینده، آرمانشهرها و چگونگی نابودی همه اینها توسط جنگ و سنگدلی انسانها نیز حرف میزند؛ آن داستان کلیشهای همیشگیِ آرمانگرایی در برابر واقعیت. فیلم جذاب است، اما بهعنوان یک درام کمی ناهمگن است و از منظر رمانتیک کامل نمینشیند.
داستان با دیدار غیرمعمول یک دانشجوی جوان ایرلندی بهنام گای و وارثهای زیبا و رهاییطلب فرانسوی بهنام گیلدا بسّه آغاز میشود. آنها رابطهای برقرار میکنند که سالها بعد در پاریس و همراه با جوان اسپانیاییِ میا ادامه مییابد. رابطه سهنفره زمانی خاتمه مییابد که گای و میا به اسپانیا میروند تا به جمهوریخواهان در جنگ داخلی کمک کنند. شکست در جنگ و سپس تهاجم آلمان به فرانسه، گیلدا را به سختی در شرایطی قرار میدهد که بهعنوان معشوقه یک افسر نیروهای متخاصم مجبور به ادامه زندگی سختی میشود… و برای اینکه از لذت تماشای فیلم کم نشود از توضیح بیشتر خودداری میکنم.
مشکل فیلم این است که عناصر زیادی در آن گنجانده شده و چند فیلمفرعی ناگهانی وجود دارد که به جایی نمیرسند: بهعنوان مثال رابطه پرتنش گیلدا با پدر ثروتمندش یا سرنوشت برادر میا. قطعیت دراماتیک کمی وجود دارد و فیلمنامه در مقاطع مختلف ظاهری شکننده دارد. این مسائل تا حدی قابل گذشتاند، اما دشوار است نادیده گرفتن خلط عشق با صرفاً شهوت در فیلم. گیلدا چندان شبیه یک زن رمانتیک یا پرشور نشان داده نمیشود و رابطهاش با شریکانش بیشتر جنبهٔ جنسی دارد تا عاشقانه.
با وجود بازیگران قابل، تنها سه بازیگر واقعاً قابلتوجهاند. پنلوپه کروز در نقش خود باورپذیر است، اما کارگردان فرصتی به او نداده تا نقش را به شکلی بهیادماندنیتر پرورش دهد؛ شخصیت او سرد و کمی خجالتی است و کروز پتانسیل تأثیرگذاری بیشتری داشت. استوارت تاونزند تا حد توانش در نقش عمل میکند، اما برای شخصیتی که به او سپرده شده کافی «مغزپوش» یا معرفتی بهنظر نمیرسد؛ او خوشظاهر و خوشقیافه است، اما ترکیب زیبایی و عقل در یک شخصیت را بهخوبی ارائه نمیدهد. بهنظرم انتخاب او تا حدی تحت تأثیر ارتباطات شخصی بوده است. در سوی مقابل، شارلیز ترون روح فیلم است و اجرای درخشانی ارائه میدهد که زیبایی، جنسیت، درام و رنج را بهخوبی در هم میآمیزد.
از نظر فنی، فیلم محافظهکارانه و در قالب استاندارد هالیوودی آن زمان ساخته شده است. برخی عناصر مانند استفاده از تصاویر واقعی جنگ بهصورت سیاهوسفید و طراحی دقیق صحنهها و پوشاک که گذر سالها و تحول شخصیتها را بهخوبی نشان میدهد، بسیار موفقاند. اما موسیقی متن میتوانست بهتر باشد و در عین حال فیلمبرداری اندکی از سایر عناصر جدا افتاده بهنظر میرسد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران