بریتانیا سال 117 پس از میلاد."کوئنتیس دیاس" تنها بازمانده حمله به یکی از استحکامات روم است به همراه ژنرال "ویرلوس" با دستور پاکسازی دشمنان و نابودی رهبر آنها "گورلاکون" با سمت شمال حرکت می کنند..
بریتانیا سال 117 پس از میلاد."کوئنتیس دیاس" تنها بازمانده حمله به یکی از استحکامات روم است به همراه ژنرال "ویرلوس" با دستور پاکسازی دشمنان و نابودی رهبر آنها "گورلاکون" با سمت شمال حرکت می کنند..
بر اساس ویکیپدیا، فیلم Centurion «نقدهای متفاوتی گرفت و در گیشه عملکرد ضعیفی داشت»، اما تعجب میکنم چند نفر به لایههای فاشیستیاش توجه کردند.
فیلم در بریتانیا در جریان حملهٔ رومیها در سال ۴۳ میلادی میگذرد. در یک روایت سادهٔ تکوینی از تهاجم، معمولاً مهاجمان «بد» و مهاجومین «خوب» تلقی میشوند — فارغ از جغرافیای سیاسی؛ این مسئلهای ساده در داستانپردازی است. اما Centurion ما را...
بر اساس ویکیپدیا، فیلم Centurion «نقدهای متفاوتی گرفت و در گیشه عملکرد ضعیفی داشت»، اما تعجب میکنم چند نفر به لایههای فاشیستیاش توجه کردند.
فیلم در بریتانیا در جریان حملهٔ رومیها در سال ۴۳ میلادی میگذرد. در یک روایت سادهٔ تکوینی از تهاجم، معمولاً مهاجمان «بد» و مهاجومین «خوب» تلقی میشوند — فارغ از جغرافیای سیاسی؛ این مسئلهای ساده در داستانپردازی است. اما Centurion ما را ملزم میکند با نیروهای مهاجم همذاتپنداری کنیم؛ نکتهای که موسیقی زیرکانه و مقصودمند آن را تشویق میکند: رومیها به انگلیسی رسمیِ ملکه حرف میزنند، در حالی که پیکتها — «دیگران» — به زبان گالیک سخن میگویند، زبانی اسکاتلندی که حتی اسکاتها هم کمابیش با آن آشنا هستند. به زبان امروزی، این فیلم از ما میخواهد همان حسی را داشته باشیم که برای تشویق نازیها یا تمسخر اوکراینیها لازم است.
قهرمان داستان اما تنها یک سرباز است و همانطور که تنیسون در «یورش سوارهنظام سبک» میگوید، سرنوشت سرباز «تفکر دربارهٔ چرایی نیست … بلکه باید عمل کند و بمیرد» — اما همین نکته مشکلساز است. کوئینتوس دیاس (مایکل فاسبندر)، و به تبع او نویسنده/کارگردان نیل مارشال، هرگز جنگطلبی را زیر سؤال نمیبرند؛ آنچه برایشان اهمیت دارد «جنگ بیافتخار» است. بنابراین از ما خواسته میشود موضع اخلاقیمان را صرفاً بر اساس نحوهٔ جنگیدن طرفین بگیریم، بیآنکه به این فکر کنیم هر طرف برای چه میجنگد. پیکتها، که خانه و آزادیشان را دفاع میکنند، به تمسخر نشان داده میشوند چون «به جنگ رودررو تن نمیدهند. به جای آن تاول را میخارند تا ما خونریزیم، در سایهها پنهان میشوند مانند حیوانات، ضربهٔ سهمگین میزنند و سپس به شب فرار میکنند.» غافل از اینکه رومیها کسانی بودند که نخستین خون را ریختند.
از سوی دیگر، آنتاگونستِ اصلی فیلم زنی است که «روستایش به عنوان مجازات مقاومت در برابر حکومت رومی قتلعام شد… چشمان پدرش را کور کردند… مادرش را مرتبهها مورد تجاوز قرار دادند تا آرزوی مرگ کند… سپس او نیز مورد تجاوز قرار گرفت… و در نهایت زبانش را بیرون کشیدند تا از بدگویی امپراتوری خونین روم بازبماند.» این همان قهرمان مظلوم فیلم است — اما وقتی پای تقابل کوئینتوس و او میرسد، به نحوی از ما انتظار میرود طرفِ کوئینتوس را بگیریم. علاوه بر این، قرار است با علاقهٔ رمانتیک کوئینتوس، زنی به نام آریان که از روی کینه به رومیها کمک میکند چون از سوی هموطنانش طرد شده، همذاتپنداری کنیم (به نظر میرسد تعبیر مناسب برای چنین کسی «همکارِ متحارب» باشد). خودِ کوئینتوس نیز در پایان از امپراتوری روم روی برمیگرداند — اما تنها چون آنها به دلایلی که ارزش ذکر ندارند قصد کشتن او را داشتهاند — تا به عنوان طردشدهای به آریان بپیوندد.
آیا مارشال تصور کرده با گذر زمان میتوان تاریخ را مانند اسطوره دید — بدون این نیاز که بین درست و غلط تفکیک قائل شویم؟ در نهایت میتوانی مانند ایلیاد بین یونانیان و تروا یکی را انتخاب کنی و وجدانِ روشنی داشته باشی، اما فکر یک آینده را که در آن «نجات گیرفریتر رایشمان» (Saving Gefreiter Reichmann) به ایدهای پذیرفتنی برای یک بلاکباستر بدل شود، مرا میلرزاند.
داستان فیلم: کوئینتوس نامدار (مایکل فاسبندر) در برف میتازد تا از دست پیکتهای تهدیدکنندهای فرار کند که به تازگی کمین زده و پست او را نابود کردهاند. او باید پیام را به ژنرال وریلس (دومینیک وِست) برساند پیش از آنکه سراسر بریتانیا به دست این مردمان جنگجو بیفتد. آن ژنرال فرماندهٔ لشکر نهم است و در یک حرکت گروهی به شمال، به دلِ وحشیزارهای خطرناک میروند — با هدایت ایتاین (اولگا کوریلنکو) — تا انتقام بجویند. هرچه عمیقتر به قلمروی دشمن میروند، خیانت و فاجعه دامنشان را میگیرد. تنها کوئینتوس و چند همراهش موفق به فرار میشوند. آیا میتوانند به دیوار هادریان و امنیت برسند؟
از نظر تصویربرداری فیلم درخشان است؛ مناظر اسکاتلند با شکوه، دشمنی و سردی نمایش داده میشوند و مردان در تلاشند تا از دست دشمن فرار کنند و به امنیت برسند. اما بقیهٔ فیلم چندان راضیکننده نیست. نه بازیها و نه فیلمنامه چندان قوی نیستند و به جز شاید «تاراک» (ریز احمد) که در کارِ شمشیرزنی خبره بهنظر میرسد و قارچهای سریعالاثرِ مرگبارش، کلیت فیلم تا حدودی بدقواره و کُند است و موسیقی بیش از حد به کار رفته. جلوههای نبرد معمولاً خوباند و گاهی خشونتِ واقعینمایی دارند، اما نه فاسبندر و نه وِست واقعاً در عنصر خودشان ظاهر نشدهاند و فیلم بیش از صد دقیقه بهنظر میرسد. من از این ژانر خوشم میآید و چیزهای بدتری دیدهام، اما با توجه به بودجهٔ نسبتاً خوبِ فیلم، میتوانست با کمی کمگویی، بازیگری بهتر و اندکی اکشن بیشتر به مراتب بهتر باشد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران