اسکندر در سن 25 سالگی بر نود درصد از دنیای شناخته شده آن زمان با اقتدار حکمرانی می کند. پدر او شاه فیلیپ نام داشته که قبل از او پادشاه مقدونیه بوده و مادرش نیز المپیاس نام دارد که همواره تحت ظلم و ستم شاه فیلیپ بوده است. بنابراین او اسکندر را از کودکی تربیت کرده تا به جنگاوری شجاع و بیرحم تبدیل شود. اسکندر با خروج از مقدونیه به مدت هشت سال همراه با سپاهیانش ۲۲ هزار مایل را می پیماید تا موفق به فتح این سرزمینها شود.
اسکندر در سن 25 سالگی بر نود درصد از دنیای شناخته شده آن زمان با اقتدار حکمرانی می کند. پدر او شاه فیلیپ نام داشته که قبل از او پادشاه مقدونیه بوده و مادرش نیز المپیاس نام دارد که همواره تحت ظلم و ستم شاه فیلیپ بوده است. بنابراین او اسکندر را از کودکی تربیت کرده تا به جنگاوری شجاع و بیرحم تبدیل شود. اسکندر با خروج از مقدونیه به مدت هشت سال همراه با سپاهیانش ۲۲ هزار مایل را می پیماید تا موفق به فتح این سرزمینها شود.
همسرم این دیویدی را همراه با مجلهٔ هفتگی تلویزیون تهیه کرد. خوشبختانه ما قیمت کامل را پرداخت نکردیم. من امیدوار بودم فیلمی دربارهٔ یکی از بزرگترین سرداران تاریخ ببینم، ولی آنچه دیدم بیشتر شبیهِ داستان یک مرد همجنسخواه ضعیف و زاریکن بود.
«الکساندر بازنگریشده: برش نهایی»
«الکساندر» را الیور استون کارگردانی کرده و فیلمنامه را با کریستوفر کایل و لِتا کالوگریدییس نوشته است. در این فیلم کالین...
همسرم این دیویدی را همراه با مجلهٔ هفتگی تلویزیون تهیه کرد. خوشبختانه ما قیمت کامل را پرداخت نکردیم. من امیدوار بودم فیلمی دربارهٔ یکی از بزرگترین سرداران تاریخ ببینم، ولی آنچه دیدم بیشتر شبیهِ داستان یک مرد همجنسخواه ضعیف و زاریکن بود.
«الکساندر بازنگریشده: برش نهایی»
«الکساندر» را الیور استون کارگردانی کرده و فیلمنامه را با کریستوفر کایل و لِتا کالوگریدییس نوشته است. در این فیلم کالین فارل، ول کیلمر، آنجلینا جولی، جرد لتو، آنتونی هاپکینز، روزاریو داوسن، جاناتان ریس مایرز و کریستوفر پلامر بازی میکنند. موسیقی ساختهٔ وانجلیس و فیلمبرداری از رودریگو پریتو است.
«الکساندر» یک حماسهٔ تاریخی است که بر اساس زندگی اسکندر مقدونی ساخته شده است.
از همان ابتدا باید بگویم که تنها نسخهای که دیدهام همین «برش نهایی» است. وقتی نسخهٔ اولیهٔ سینمایی اوایل اکران خانگی منتشر شد، پس از حدود یک ساعت و پانزده دقیقه حوصلهام سر رفت و فیلم را ترک کردم. بهعنوان یک طرفدار بزرگ حماسههای تاریخی، همیشه دلم میخواست «الکساندر» را کامل ببینم. با این که استون نسخههای مختلفی را دستکاری کرد و معتقد بود شاهکار قابلتوجهی ساخته، بالاخره تمام فیلم را تماشا کردم.
تا جایی که میدانم، این «برش نهایی» نسبت به نسخهٔ سینمایی که با انتقادهای شدید مواجه شد پیشرفت بزرگی است؛ این را کسانی میگویند که پس از دفعهٔ اول دوباره فیلم را دیدهاند. از همان آغاز تفاوت را میشود دید: جایی که قبلاً یک ساعت اول خستهکننده و کند بود، اکنون سرزندهتر شده و استون نشان میدهد که میتواند درام و سکانسهای اکشن خوبی بسازد؛ فقط کافی است در میان گفتگوهای تاریخی، کنایههای جنسی، اختلافات خانوادگی و طرحهای فتوحات صبور باشید تا او بتواند شما را درگیر کند.
استون خودش هم اعتراف میکند که شخصیت تاریخی پیچیدهای را به چالش کشیده و از نظر او فیلمی ساخته که شایستهٔ آن پیچیدگی است. روایت شکسته و پاشیده است: ما با جوهرهٔ اسکندر—رهبر—آغاز میکنیم و وقایع کودکی و شکلگیری خانوادهٔ او در جاهای مختلفی بریدهپیوسته به نمایش درمیآیند. نبردها شدت و خونریزی بالایی دارند؛ گاهی هیجانانگیزند و مهمتر اینکه به ما اجازه میدهند با مانورهای تاکتیکی «پیشرو برای زمان خود»ی اسکندر آشنا شویم. این نسخه تا حد زیادی روان پیش میرود و من توانستم در مسیر تماشای فیلم بفهمم ذهن اسکندر چگونه کار میکرد، حتی اگر در پایان عکسالعملی کامل نسبت به شخصیت او نداشته باشم.
بازیگرانِ چیدهشده متشکل از چهرههای مطرحیاند؛ بعضی از آنها خوب کار میکنند و بعضی نه چندان. ظاهر فارل در نقش اسکندر اندکی ناهماهنگ به نظر میرسد—شبیه کاری که برد پیت در «تروا» انجام داد—اما جدای از مسئلهٔ لهجه، او به نقش میآید و کاملاً متعهد به آن است. جولی برای نقشِ مادر سلطهجو، المپیاس، مناسب به نظر نمیرسد؛ صحنههای او با فارل سرد و بیرمقاند و تهدید میکنند که تعلیق درام را مختل کنند. این موضوع وقتی آزاردهندهتر میشود که رشتهٔ داستانی مربوط به روکسانه (با بازی داوسن) بهخوبی ساخته شده و پس از زمان زیادی تازه به سرانجام میرسد. بقیهٔ بازیگران نقشهای دورهای را بهطور قابل قبولی ایفا میکنند (از هاپکینز، پلامر و مایرز انتظار میرفت؛ لتو عملکرد جالبی دارد).
این فیلم آن شاهکارِ هدفِ زندگیای نیست که استون میخواست بسازد؛ اگرچه او در اضافات نسخهها میگوید از «برش نهایی» راضی و خشنود است. این نسخه هنوز ترکهایی دارد، اما آنقدرها عمیق نیست که به فیلم آسیب جدی بزند. در هر حال جلال، شور و دقت فکری زیادی در تولید به کار رفته و در روزگاری که فیلمها اغلب صرفاً برای کسب درآمد ساخته میشوند، این تلاش قابلتقدیر است. آیا این یک شکست محترم است؟ قطعاً بله؛ اما در این قالب فیلمِ بهتری از آنچه در ۲۰۰۴ خیلیها انتظار داشتند، شده است. امتیاز: 7/10
الکساندر از یونان تا ایران و شمالغرب هند
پس از آنکه از سوی ارسطو (کریستوفر پلامر) آموزش دید، اسکندر (کالین فارل) در سال ۳۳۶ قبل از میلاد در سن بیست سالگی پس از ترور پدرش (ول کیلمر) تاج و تخت مقدونیه را به دست میگیرد. در سیزده سال بعد او بهطرز شگفتانگیزی امپراتوری پارس را فتح میکند و به هند پیش میرود تا سرانجام بازگردد. آنتونی هاپکینز بهعنوان بطلمیوس در دوران پیریاش روایتگرِ داستان است و آنجلینا جولی نقش مادرِ ماردوستِ اسکندر را بازی میکند. روزاریو داوسن نیز نقش همسری را بازی میکند که در باکتریا (بخشی از افغانستان امروزی) به اسکندر تعلق گرفت.
«الکساندر» (۲۰۰۴) ساختِ الیور استون پروژهٔ چالشبرانگیزی بود و علیرغم اینکه به اندازهٔ «تروا» تأثیرگذار نیست، ویژگیهای فراوانی دارد. این فیلم حماسی رنگارنگ و سرگرمکنندهای است با بازیگران قوی، سکانسهای نبرد چشمگیر، لوکیشنها و دکورهای چشمگیر و موسیقی خوبِ وانجلیس. طبیعتاً خط داستانی یکبعدی «تروا» را ندارد چون دربارهٔ امپراتوری متحرکی است که از آسیای غربی عبور میکند.
منتقدانِ علاقهمند به تاریخ دربارهٔ صحنهای که سربازان خستهٔ اسکندر درخواست بازگشت به مقدونیه برای دیدن خانوادههایشان میکنند و اسکندر درخواستشان را رد میکند، انتقاد کردهاند؛ در واقعیت اسکندر چند روز دربارهٔ درخواست آنها تأمل کرد و سپس موافقت کرد که بازگردند و کسی را اعدام نکرد، که نشاندهندهٔ رئوفی و رحمت اوست. اما آن سکانس مورد مناقشه صرفاً ترکیبی از چند شورش مختلف در طول فتوحات اوست که برای اهداف دراماتیک در آن نقطهٔ داستان قرار داده شده است. علاوه بر این، فیلم نشان میدهد که اسکندر چگونه نور تمدن را به مردمان زیر سلطهاش آورد و نسبت به فرهنگهای آنان پذیرا بود و میخواست قبایل مختلف را زیر یک پرچم متحد کند.
صحنههای ول کیلمر در نقش پدر اسکندر سرگرمکنندهاند، در حالی که صحنههای آنجلینا جولی بعد از دو یا سه سکانس خستهکننده میشوند: پیامش واضح است—او مارها را دوست دارد، از شوهرش متنفر است و معتقد است زئوس پدرِ اسکندر است. نیمی از آن سکانسها میتوانست حذف شود بدون اینکه لطمهای به فیلم وارد شود؛ این حذف به شتاب صحنهها کمک میکرد.
رابطهٔ اسکندر و دوست کودکیاش، هِفِستون (جرد لتو)، برای من مشکلزا نبود چرا که در فیلم بهروشنی بهصورت دوستی عمیق و غیرجنسی نشان داده شده است، شبیه رابطهٔ دیوید و یوناتان در کتاب مقدس (۲ سموئیل ۱:۲۶). در فیلم گاهی آغوش رد و بدل میکنند و به آن محدود میشود. من هم گاهی دوست صمیمیام را در آغوش میگیرم، اما فقط با همسرم رابطهٔ جنسی دارم.
در مورد دوجنسگرایی اسکندر، شواهد تاریخی قاطعی وجود ندارد. بله، پلوتارک که دویست سال بعد در امپراتوری روم زندگی میکرد، بوسهای بین اسکندر و باگواس (فرانسیسکو بوش) را ذکر کرده، ولی حتی اگر آن اتفاق افتاده باشد، لزوماً معنی زیادی ندارد. در برخی فرهنگها بوسیدنِ روی لب هنگام سلام رایج بوده—مثل روسها—و این سنت اجتماعی ارتباطی با تمایلات جنسی ندارد. برای مقایسه، تصور کنید فیلمسازی ۲۳۲۷ سال بعد ادعا کند ترامپ همجنسگرا بوده، هرچند او با زنان متعدد، ازدواجها و فرزندانی داشته؛ چنین اتهامی افتراست و میتوان به تمایل استون برای تأمین حاشیهٔ سیاسی نسبت داد تا واقعیت تاریخی. بهاختصار، او کارت «همجنسگرایی» را برای فِشن و ایجاد لبهٔ سیاسی روی فیلم کشید، اما این کار بهضررش تمام شد چون فیلم در گیشه شکست خورد. با این حال، آن سکانس کوتاه است و تنها نشان میدهد که اسکندر یکبار پس از جشنگرفتن تجربهای آزمایشی دربارهٔ همجنسگرایی داشته که بهقول معروف اموری است که در میان یونانیان شایع بوده است (هرچند اسکندر خودش احتمالاً بیشتر خود را مقدونی میدانست).
اگر بتوانید آن نقطهٔ قابلبحث را نادیده بگیرید، چیزهای زیادی برای ستایش در «الکساندر» وجود دارد، چون استون بدون شک فیلمسازی درجهیک است. این فیلم تماشاگر را ترغیب میکند تا به تاریخ واقعی مراجعه کند.
فیلم در استودیوهای پاینوود و شپرتون در غرب لندن، و همچنین در مراکش و تایلند فیلمبرداری شده است (بهراحتی میتوان فهمید کدام سکانسها کجا فیلمبرداری شدهاند).
حداقل چهار نسخه از فیلم وجود دارد: نسخهٔ سینمایی با مدت ۲ ساعت و ۵۵ دقیقه (۱۷۵ دقیقه)، برش کارگردان ۲۰۰۵ با ۲ ساعت و ۴۷ دقیقه (۱۶۷ دقیقه)، برش نهایی ۲۰۰۷ با ۳ ساعت و ۳۴ دقیقه (۲۱۴ دقیقه) و برش نهاییِ ۲۰۱۳ با ۳ ساعت و ۲۷ دقیقه (۲۰۷ دقیقه).
نمره: B-
نظر دیگری دربارهٔ فیلم این است که بحث دربارهٔ ماهیت رابطهٔ اسکندر (فارل) و هِفِستِیون (لتو) تا حدی دیدگاهها را ربوده است. تلاش برای اعمال اخلاقیات قرن بیست و یکمی بر جامعهای که در آن روابط همجنسگرایانه رخداد معمولی بود، کممایه به نظر میرسد. آیا این رابطه جنسی بود، عشق بود یا هر دو؟ اهمیت تعیینکنندهای ندارد—فکر میکنم الیور استون میخواست ما را در داستان پیچیدهتری از طبیعت انسانی درگیر کند. شاید این موضوع بیشتر یک تفاوت فرهنگی آنگلو-ساکسون باشد؛ مردان در قارهٔ اروپا از اسکاندیناوی تا مدیترانه (و نسلهایشان در آمریکای شمالی) نگرشی متفاوت و آزادتر نسبت به تماس فیزیکی میان مردان دارند.
اما این بحث موفق میشود از تلاش نسبتا ضعیف فیلم در مقامِ یک حماسه منحرفمان کند. فیلم جلال و سبک دارد اما واقعاً فاقد عمق است؛ ظاهری پرزرق و برق شبیه مسابقهٔ زیبایی دارد. فیلمنامه پرحرف و ضعیف است و شخصیتپردازیها خیلی سطحیاند در حالی که ما عملاً بوم سفید بزرگی برای پرداختن به شخصیت در اختیار داشتیم و زمان روایت تقریباً نامحدود بود. ناگزیر با نسخهٔ ۱۹۵۶ ریچارد برتون و فردریک مارچ مقایسه میشود اما نه بهنفعِ این فیلم؛ بازیگران ستارهای اینجا آنطور که باید همگِل نمیشوند و جلوههای بصری کامپیوتری به واقعگراییِ تصویربرداریِ آن دورهٔ قدیمی نمیرسد. در مجموع، پروژهای بسیار خوشمنبع که فرصتِ خوبی برای روایت زندگی یکی از مرموزترین شخصیتهای تاریخ را از دست داده است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران