"دروتی گیل" به دلیل گیر افتادن در طوفان و گردباد مسیرش تغییر می کند و به سرزمینی جادویی وارد می می شود. او در آنجا شروع به سفری می کند تا جادوگری را ببیند تا می تواند او را به خانه باز گرداند ...
"دروتی گیل" به دلیل گیر افتادن در طوفان و گردباد مسیرش تغییر می کند و به سرزمینی جادویی وارد می می شود. او در آنجا شروع به سفری می کند تا جادوگری را ببیند تا می تواند او را به خانه باز گرداند ...
کلاسیک جاودانی که با آمدن هر نسل جدید هنوز هم مردم را سرگرم میکند.
دوروتی دختری جوان است که در یک مزرعه در کانزاس زندگی میکند. در جریان یک گردباد، او همراه سگش توتو بهباد میرود و در سرزمینی جادویی و رازآمیز بهنام آز فرود میآید. او که تشنهٔ بازگشت به خانه است و از سوی یک جادوگر شریر تهدید میشود، نصیحت میشود که باید به...
کلاسیک جاودانی که با آمدن هر نسل جدید هنوز هم مردم را سرگرم میکند.
دوروتی دختری جوان است که در یک مزرعه در کانزاس زندگی میکند. در جریان یک گردباد، او همراه سگش توتو بهباد میرود و در سرزمینی جادویی و رازآمیز بهنام آز فرود میآید. او که تشنهٔ بازگشت به خانه است و از سوی یک جادوگر شریر تهدید میشود، نصیحت میشود که باید به دیدار جادوگر بزرگ برود تا او را به خانه بفرستد. در مسیر، با گروهی شگفتانگیز از شخصیتها آشنا میشود که هرکدام خواستهای از جادوگر افسانهای دارند. این سفری است هم جادویی و هم پرخطر.
فیلم «جادوگر شهر اوز» فیلمی است که تقریباً همهٔ اهل سینما بارها آن را کاویدهاند و دربارهاش بحث کردهاند. هر بار که آن را میبینم برایم واضح میشود که نه فقط هیچجا مثل خانه نیست، بلکه هیچ فیلمی هم مثل «جادوگر شهر اوز» وجود ندارد؛ و واقعاً بعید است فیلمی شبیه به آن دوباره بر پردهٔ نقرهای ظاهر شود. با چند بار تماشا تنها کسی که جانبدارانه قضاوت کند میتواند بگوید این اثر از نظر فنی بینقص است — هرگز چنین نیست؛ گاهی اندکی قدیمی یا ضعیف بهنظر میرسد و اگر خیلی موشکافانه نگاه کنید بعضی اجراها عالی نیستند. اما هر ابهامی خیلی زود در برابر شگفتی محض فیلم کمرنگ میشود؛ چون فیلم قدرتی جادویی دارد که تماشاگران را میرباید و همانجا کنار دوروتی در آز قرارشان میدهد.
«جادوگر شهر اوز» به تمام گروههای سنی و ذائقهها میپردازد: ماجراجویی، آشنایی با دوستان جدید، ترسها و دلنگرانیها، رنگهای پرطنین، ترانههایی برای همخوانی و در نهایت ارزشهای خانوادگی. این فیلم هشتاد سال بعد همچنان سرپا مانده چون به همهٔ احساسات انسانی دسترسی دارد. خواه کودک خردسالی که برای اولین بار جادو میشود، یا زوج سالمندی که همراهی با آهنگها را از یادگار دارند، این فیلم را نباید صرفاً برای یافتن ایراد و معانی پنهان قطعهقطعه کرد؛ باید آن را دوست داشت و بهخاطر سرودِ خیالپردازی فانتزیاش ستود.
این فیلم البته همیشه با ستارهٔ دوستداشتنیاش، جودی گارلند، گره خورده خواهد بود. حالا که میدانیم زندگیای اندوهبار در انتظارش بوده، «جادوگر شهر اوز» تصویری مناسب است تا یادآورِ آن اجراگر جادویی و شگفتانگیز باشد. خودم—بهعنوان مردی میانسال—وقتی جودی ترانهٔ «Somewhere Over the Rainbow» را میخواند ذوب میشوم و حس میکنم به دنیایی دیگر پرتاب میشوم؛ این قدرت اثر است؛ وقتی کانزاسِ سپیدوسفیدِ قدیمی به رنگهای باشکوهِ آز تبدیل میشود، دیگر هیچ چیز بیرونِ قاب برایم مهم نیست، کاملاً تسلیم میشوم.
داستانهای پسصحنهٔ زیادی هم دربارهٔ فیلم هست: بازیگران اولیهای که برای نقشها در نظر گرفته شده بودند، جنجالها، بازیگران مست، اندوه و حتی خودکشیها، حرفهایهای کهنهکار که تلاش میکردند از جلوی دوروتی حظی ببرند... همهاش خواندنی است. اما آنچه تا امروز باقی مانده یکی از محبوبترین فیلمهایی است که تاکنون ساخته شده؛ فیلمی که عنوانِ «کلاسیک» را واقعاً حق دارد.
یکی از خوبیهای پیشرفت تکنولوژی این است که میتواند فیلمهای کلاسیک را بهبود ببخشد؛ نسخههای مرمتشدهٔ «جادوگر شهر اوز» باعث میشوند بیشتر قدر کار سازندگان را بدانیم. توجه کنید به کفشهای یاقوتی دوروتی در فیلم که چقدر میدرخشند و بهعنوان شخصیتی مهم جلوه میکنند، یا به کار بینظیر تیم گریم که حتی کوچکترین پیچومهرههای آدمآهنی گواه زحمت نبوغآمیز است که ما را بهسوی جادو میکشاند.
«اِی خاله ام، هیچجا مثل خانه نیست!» — دوروتی گِیل
دو فیلمِ محبوب و افسانهای بودند که خانوادهٔ من هر سال در تعطیلات عید پاک، از راحتی خانه هیچکدام را از دست نمیدادیم: «ده فرمان» و «جادوگر شهر اوز» — ترکیبی بیمانند در تاریخ سینما.
نسلهای زیادی تا به حال این شاهکار موزیکال را دیدهاند، چه در نسخهٔ اصلی فیلم و چه در اقتباس صحنهای. و بیشک آیندهٔ نسلها را هم شگفتزده خواهد کرد. «جادوگر شهر اوز» (تولید شده در دوران رکود بزرگ) در جنبههای بسیاری کلاسیک است: فیلمنامه، تصویربرداری، طراحی صحنه، لباسها، تکنیک رنگِ تِکنیکال، موسیقی برجسته و ترانههای ماندگار، جلوههای ویژهٔ پیشرو و اجراهای فوقالعاده. فیلمی است که شایستهٔ ثبت در فهرست ملی فیلمهای کتابخانهٔ کنگره است و اثری محکمی در تاریخ داستانسرایی سینمایی بهحساب میآید — و یکی از پُرِ تقلیدترین آثار نیز هست.
بازیگران شامل: جودی گارلند در نقش دوروتی؛ فرانک مورگان در پنج نقش: جادوگر، پروفسور مارول، دربان، راننده و نگهبان؛ برت لار در نقشهای یادماندنیِ زیک و شیر بزدل؛ جک هیلی در نقشهای هیکوری و آدمآهنی؛ ری بولگر در نقش هانک و مترسک... و مارگارت همیلتون بهعنوان خانم گالچ و جادوگر شرور غرب. این فهرست پشتیبانی بینظیر، تیمی با اجرای استثنایی پدید آورده است. خلاقیت عالی، کارگردانی چشمگیر.
من در این نقد قصد نداشتم وارد جزئیات روایی شوم، چون نسلهای زیادی قبلاً این پدیدهٔ سینمایی را دیدهاند و تکرار خلاصهٔ داستان بیمورد بود. کارگردانی ویکتور فلمینگ (برندهٔ اسکار؛ «بربادرفته») همیشه قدرت این را خواهد داشت که عشق، تحسین و شگفتی مرا جلب کند. همیشه.
پنج از پنج ستارهٔ شایسته.
۵ ستاره
فیلم مورد علاقهٔ من که توسط دیزنی تولید نشده و الگوی شخصی من برای فیلمهایی است که مرا «ذوب» میکنند.
خوششانس بودم که اخیراً این فیلم را روی پردهٔ بزرگ دیدم؛ هنوز هم شگفتانگیز است. پس از آنکه سگش توسط «خانم گالچ» (مارگارت همیلتون) گرفته میشود، «دوروتی» (جودی گارلند) بههم میریزد. تصمیم میگیرد از خاله و عموِ مهربانش فرار کند اما بعد از حدود یک مایل به یک نمایش دارویی که توسط «پروفسور مارول» (فرانک مورگان) اداره میشود میرسد. گردبادی در حال نزدیکشدن است — او باید قبل از اینکه با خود ببرد به خانه برسد. او به اتاقش میرسد اما با پنجرهای که از جا کنده شده به سرش اصابت میکند و خانه به پرواز درمیآید و در آز فرود میآید و روی «جادوگر شرق» میافتد — و تنها کفشهای یاقوتیاش نمایان میماند. «مانچکینلند» جای خوشایندی است، اما جادوگر خوب «گلندا» (بیلی برک) به او میگوید که اگر میخواهد به خانه برگردد باید کمک جادوگر بزرگ و قدرتمند اوز را بیابد. اکنون با کفشهای جادوگر مرده، دوروتی در جادهٔ مشهور آجرِ زرد قدم میزند و در مسیر با مترسک، آدمآهنی و شیر بزدل (برت لار که بارها صحنه را میرباید) آشنا میشود؛ آنها در ماجراجوییشان مکرراً مورد آزار جادوگر شرور غرب (همیلتون) قرار میگیرند که قصد تصاحب کفشها را دارد! داستان در بهترین سنتهای یک افسانهٔ کلاسیک پیش میرود: خوب در برابر بد، طنز، دوستی، تهدیدهای پانتومیمی، و عناصر کوچک و بامزه که همه به تجربهٔ سینمایی بزرگ کمک میکنند.
رنگهای آز زنده و شادند و تضادی عالی با کانزاس خاکستری و بیروحی که دوروتی از آن آمده ایجاد میکنند. بازیگران کم و منسجماند، که اجازه میدهد رابطهها و ریتم داستانی بهطرز ظریفی شکل بگیرد و به احتمال قوی یکی از بهترین پایانبندیهای فیلمهای فانتزی را ارائه دهد. شخصیتپردازی خانم همیلتون (من همیشه از خلافکاران خوب خوشم میآید) مرا به یاد معلم زبان انگلیسیام انداخت — فقط این یکی گریم کمتری داشت؛ و برت لار و جک هیلی همیشه لبخند — یا حتی اشک — را بههمراه میآورند. یپ هاربرگ و هارولد آرلن با موسیقی و ترانههایی که ماجراجویی را شکوهمندانه تکمیل میکنند، جادو کردهاند — از سال ۱۹۳۹ تاکنون چند خواننده «Somewhere Over the Rainbow» را اجرا نکرده؟ با اینکه بیش از هشتاد سال از ساختش گذشته، اندک جادویش را از دست نداده است. جلوههای بصری بر سادگی و شادابی تکیه دارند و داستانی کاملاً جذاب از دلتنگی، همراهی و آن خندهٔ شرورانهٔ تاریخی را بهخوبی ارائه میکنند. تماشا کن، خوشگلم... وگرنه!
بسیار سرگرمکننده، اما همچنین روشنگر
گردبادی خانهٔ دوروتی را در کانزاس درنوردیده و او را به سرزمین اوز میبرد، جایی که با مترسکِ نیازمند به عقل، آدمآهنیِ نیازمند به قلب و شیری که به شجاعت نیاز دارد روبهرو میشود. پس آنها به شهر زمردی میروند تا جادوگرِ نامبرده را بیابند.
«جادوگر شهر اوز» (۱۹۳۹) برای کودکان و بزرگسالان بهطور یکسان بسیار سرگرمکننده است. پیامش هم عالیست. بله، دربارهٔ پرورش عقل، دل و شجاعت برای یافتن راه «بازگشت به خانه» است، اما قویترین درسش دربارهٔ کنار زدن پرده از روی مقامات سیاسی و مذهبی است تا آن شیاد ضعیف را که اهرمها را میکشد افشا کند.
این البته بهمعنی این نیست که همهٔ مقامات فاسدند، بلکه باید همیشه نسبت به افراد تقلبی که سعی دارند با کشیدن نخها ما را دستکاری کنند هوشیار باشیم.
خلقکنندگان هوشمندانه جادوگر شرور غرب، قلعهاش و میمونهای پرنده را ترسناک و مخوف ساختند (به سبکِ کمیکبوکی). مدت فیلم ۱ ساعت و ۴۲ دقیقه است.
نمره: A+
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران